"دورهبندی تاریخی"، دغدغهی پایدار ✍: عبدالله ناصرییادش به خیر، سال ۶۴ خورشیدی به عنوان نمایندهی ف…
انتشار: 2026/07/12 06:49 UTCدریافت: 2026/07/31 23:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:45 UTC
"دورهبندی تاریخی"، دغدغهی پایدار ✍: عبدالله ناصرییادش به خیر، سال ۶۴ خورشیدی به عنوان نمایندهی فرهنگی دولت(مهندس موسوی)و زیر نظر زندهیاد استاد صادق آئینهوند، همايشی برای بازشناختِ جامع نهجالبلاغه، شريف رضی در پايتخت سوریه برقرار کردیم. دو صاحبسخنبیش از همه جلب توجه کردند، استاد دکتر جعفر شهیدی از ایران و دکتر عمر فرّوخ فیلسوف-مورخ معروف جهان عرب. کتب آن محقق لبنانی را قبلا دیده و تورّقی کرده بودم. آن همايش، فرصت خوبی شد برای گپ و شنود با آن مورخ لبنانی. دو موضوع برایم زیبا بود؛ اول، تأکید فروخ بر آموزش پیشدانشگاهی و پافشاری بر این نکته که اگر دولت اجازه میداد از دانشگاه (آمریکایی بیروت) به دبستان بازمیگشتم و برای کودکان، "تاریخ" تدریس میکردم. دوم، گلایه از این، چرا جهان اسلام مجذوب دوره بندی تاریخی مغربزمین است؟. یعنی باستان ، قرونوسطی و معاصر. ایدهی خوداو اگر حافظهام یاری کند در دو کتاب "تجدید التاريخ" یا "تاریخ الجاهلية" نوشتهشدهاست؛ تاریخ پیش از اسلام، تاریخ بعد از اسلام هم به دوبخش ۱- تا فتح قسطنطنیه۲-عصر جدید. اصرار عمر فرّوخ بيشتر برمبدئيت ظهور اسلام بعد از عصر باستان و نسبت به دورهبندی پس از اسلام، منعطف بود. تاکنون هم هيچ نسخهی مابهالإتفاقی توسط جهانیان و نهادهای معتبر بینالمللی اعلانی نشدهاست. به نظر نگارنده دورهبندی "تاریخ" یک مقوله"زمانی" نیست اصولا، یک مفهوم "گفتمانی"است و مآلا بار ایدئولوژیکی دارد. بنابراین آرزوی امثال فرّوخ را نهایتا جهان اسلام مخاطبش خواهد بود. مورخان و تاریخداناناصولا به این موضوع اهتمامی نداشتهاند،فقط بعضا به دورهبندی مفهومی اشارت دارند، مثل آدام متز که از "رنسانس اسلام" و زمان منطبق بر آن(قرون ۴ و ۵ ق) نوشتهاست. یا جوئل کرمر که با تمرکز بر دولت آلبویه، رنسانس اسلامی را به خطا بر زمان و مکان بویهیان گواهی گرفته و از حمدانیان و مرداسیان شام غافل است. و اهتمام به فقط "نوزایی" توسط تاریخپژوهان جامعیت ندارد. تاکنون تنها تولیدِ نسبتا جامع در بارهی مسئلهی "تاریخبندی" از پژوهشکده تاریخ اسلام با عنوان "دورهبندی در تاریخ" به همتِ دکتر حسن حضرتی که سعی وی مشکور باد، با سیودو نوشته بعضا "نوآور" پیش روی ماست. در نگاه اول و تصّفح آزاد کتاب خوب مذکور، شاید پژوهشگری این ارزیابی را داشتهباشد مثل این کمینه، که در بیشتر نوشتهها، سخن از "زمان تاریخی" یا "زمان در تاریخ" که بیشتر یک بحث فلسفی است دیده میشود. حتی در یکی از پژوهشها، (دکتر محسن خلیلی) اشاره به دورهبندی تاریخی بر مبنای اقتصاد از "والت رستو" سیاستمدار آمریکایی دارد یعنی ۱-سنتی، ۲-پیشاجهش، ۳-جهش(اقتصادی)، ۴- بلوغ، ۵-تولید/مصرف و به قول صاحبمقاله گرته روشنی از دورهبندی تاریخی مارکس است. نویسنده بهخوبی چالشهای دورهبندی تاریخی را بیان میکند، ولی به وضوح، ادوار تاریخی را یک مقولهی متنوع و بیاستاندارد میداند. به عبارت دیگر، همان تأکید مقالهی بعدی (علیرضا حسینی) که از "عبدالله عروی"، فیلسوف-مورخِ نواندیش مغربی نقل کرده موضوع دورهبندی تاریخی، به علاقه و تمایل "مورخ" بستهاست.در مقالهی "اسلام و تاریخ جهان؛ به سوی یک دورهبندی متفاوت" از "خالد بلنکشیپ" تاریخ دان آمریکایی که سالها در قاهره زیست کرده و متأثر از فرهنگ اسلامی بوده همان پیشنهاد عمر فرّوخ لبنانی و دو دورهی پیشااسلام و پسااسلام، خالی از استدلال محکم است.دکتر اسماعیل حسنزاده ضمن تاکید بر سهعنصر لازم در دورهبندی تاریخ، یعنی زمان، رویداد، جامعه، تاریخ میانهی ایران را به سهدورهی ۱-ایران سنی، ۲‐ایران مغولی، ۳-ایرانشیعی قسمت کرده که به نظر ناقص آمد. مثلا در دورهی اسلام سنی، تآثیر عمدهی شیعی آلبویه را با تبعیت آنها از خلیفهی عباسی توجیه کردهاست. یا دورهی ایران مغولی شاهد ارتقا و گسترش فرهنگی تشیع (نه در سطح حکومت/دولت) هستیم. نگارنده این یادداشت در نوشتهی حسنزادهبا رویکرد فرزانهی تاریخدان - عبدالرسول خیراندیش- آشنا شد که به درست دورهبندی سنتی "سلسلهمحور" را کاربردی و جاافتاده میداند. بنده صدالبته با ایدهی خیراندیش ناهمدلی ندارم ولی دورهبندی خیلی کوتاه بر اساس سلسلههای حکومتگر را اقناعکننده برای تاریخدانان نمیدانم. به علاوه، ایرانِِ تاریخی در زمان و جغرافیا وسیع بودهاست و نبايد نقاطِ عطفِ آن را خيلی کوتاه کرد.حسنزاده علت نیازمندی به دورهبندی رالزوم جلوهگری نقاط عطف بزرگ در تاریخ👇👇👇

