مرتضی نعمتی، فعال مدنی و استاد سابق دانشگاه، در دو یادداشت، آزادی را از خیابان به درون زندگی روزمره…
انتشار: 2026/06/30 20:44 UTC
مرتضی نعمتی، فعال مدنی و استاد سابق دانشگاه، در دو یادداشت، آزادی را از خیابان به درون زندگی روزمره میکشاند و نشان میدهد چگونه «دستهای نامرئی» قدرت، از مسیر ترس، مصلحت و روابط شخصی، انسان را در سکوت و انفعال محبوس میکنند؛ روایتی که در آن، بازپسگیری «جغرافیای شخصی» و سخن گفتن از «خود»، به کنشی اعتراضی و ضرورتی برای بقا بدل میشود.متن یادداشتهای ایشان به شرح زیر است:روزمرگی و آزادیدستهای نامرئی دیکتاتورمرتضی نعمتیدر زیستجهانی که به آن تعلق دارم، آزادی صرفا یک امری سیاسی نیست. فراتر از جغرافیای سیاست، بزرگترین زندانها در بطن «روزمرگی» ساخته میشوند. شغل، درآمد، آبرو و پیوندهای خانوادگی؛ اینها دستهای نامرئی حاکمیتاند که با ظرافتی هولناک، شهروندان را در حصار خود محبوس میکنند. اسبت را زین کن! میدان اصلیِ نبرد، دقیقاً همینجاست. اگر در این جغرافیای شخصی، قافیه را باختهای، بیجهت در خیابانها خود را ساچمهآژین نکن! تظاهرات، از ریشهی «تظاهر» است. فریادِ آزادی، اگر از مرزهای ارادهی فردی و تسلط بر روزمرگی نگذرد، نمایش و تئاتر مقاومت است. اگر کسی نتواند آزادی را در مواجهه با هیولاهای نامرئی سلطه و در متن زندگی روزانه باز یابد، در هیچ جای دیگری، معنای آن را لمس نخواهد کرد. وقتی اطرافیان بتوانند با معجونی از «مصلحت» و «نصیحت»، تو را در خانهی خودت مسموم و زندانی کنند، حکومت دیگر نیازی به زندان و انفرادی ندارد. اعدام، زندان و محرومیت دستهای مرئی تمامیتخواهیاند و برای کسانی که سودای آزادی دارند آشنا و پیشبینیپذیرند. اما آنچه در نهایت، حتی جسورترینها را به زانو درمیآورد، دستهای دراز و نامرئی «حاکم جابر»ند؛ همانهایی که ترس و جبونی را در سینهها میکارند: « ممکن است اموالت را مصادره کنند»، «خانوادهات آسیب میبیند»، «همه دارند زندگیشان را میکنند»، «این مردم لیاقتِ فداکاری تو را ندارند...». اینها دستهای شیطاناند؛ که به نام خیرخواهی اما به کام تمامیتخواهی، رنجیر میبافند.نه آقا! فریاد من، برای آزادی تودهها نیست؛ بیایید این نمایش دروغین «دیگرخواهی» را کنار بگذاریم. دستکم من چنین مدعایی ندارم.شما را نمیدانم، اما این بساط کثافت ریاکاری و دروغ و این سفرهی کرموی فاسد، شایستهی من نیست. بگذارید فریادم را برای خودم بزنم؛ اهمیتی ندارد که دیگران لیاقت آزادی را دارند یا نه! بزرگترین پیروزیِ تمامیتخواهی، این نیست که تو را در زندان محبوس کند؛ وقتی است که تو را متقاعد کند: «آزادی، هزینهای است که ارزش پرداختن ندارد.»چرا از خودم مینویسم؟ اینکه از جزئیاتِ زندگیام و بهخصوص از پروندهی سیاسیام مینویسم، برای آن نیست که به آستانهی خودتعظیمی رسیدهام یا میخواهم جسارت و شهامتم را در چشم خلایق فرو کنم. من همواره ترسهایم را دنبال کردهام و ترس، مهمترین راهنمای من برای شجاعبودن است.تمامیتخواهی و ساختارهای سلطه، از کتمان، سکوت و خاموشی تغذیه میکنند. نوشتن از «جغرافیای شخصی» و جزئیات وجودی، تداوم کنشِ اعتراضی در فضای عمومی است. این مسالمتآمیزترین راه برای نقد ساختارهایی است که میخواهند انسان را به یک رقم، به یک جزءِ بیهویت و به یک «پروندهی باز» در سلسلهمراتبِ اداری و قضایی تقلیل دهند.این روزها نبرد واقعی نه در خیابان که در میدان روایتها جریان دارد. نبردی برای تصاحب معنا! برای آنکه در این جنگ بازنده نباشی باید همیشه یک قدم جلوتر باشی. کسانی که با فضای سیاست، رسانه و دستگاه قضا آشنا هستند، میدانند که این رویکرد مهمترین راه حفاظت از «خود» در برابر اتهامات سیاسی و شبهقانونی است. سخن گفتن از دالانهای تاریک خفقان، عاملان و ضابطان را از پستوی تاریک گمنامی، به ساحت وضوح و پاسخگویی میکشاند. «من» آخرین سنگریست که هیچ کس نمیتواند آنرا تسخیر کند و «جغرافیای شخصی» قلمرو پیوند روزمرگی و آزادی است. من به نافروتنی خود آگاهم و عاملیتام را در ذبح خاکساری میبینم. چرا که معتقدم در این روزگار «فروتنی فضیلت درماندگان و اخلاقِ بردگان است»(از کتاب جغرافیای شخصی). فروتنی در برابر قدرت، خودکشی اخلاقی است و تواضع لباسی برای پوشاندن فضیلتهای گمشده است. من هستم، و هستیِ من، فراتر از آنچه مرا از آن محروم میکنید یا در در پروندههایتان مینویسید، جریان خواهد داشت. این همان تکراری از «من» است که هرگز به ملال نخواهد انجامید. پس اگر چیزی برای گفتن داری، نافروتن باش و از «خود»ت بگو. خاموش نباش! اکنون مجال و روزگار خودداری و پنهان شدن پشت فروتنی جعلی نیست: «خاموشی، سرآغازِ تاریکی است». پنجم تیرماه ۱۴۰۵#مرتضی_نعمتی #آزادی@Tavaana_TavaanaTech






