جاویدنام ابراهیم روستانیا؛ ۷۳ روز رنج پس از اصابت گلوله و مرگ بر اثر عوارض جراحاتابراهیم روستانیا،…
انتشار: 2026/07/11 10:21 UTC
جاویدنام ابراهیم روستانیا؛ ۷۳ روز رنج پس از اصابت گلوله و مرگ بر اثر عوارض جراحاتابراهیم روستانیا، ۵۹ ساله، صاحب یک فروشگاه لوازم ورزشی و از جانباختگان اعتراضات، روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در منطقه گلشهر کرج بر اثر شلیک گلوله از ناحیه گردن بهشدت مجروح شد و پس از ۷۳ روز بستری در بخش مراقبتهای ویژه، سوم فروردین ۱۴۰۵ جان خود را از دست داد.بر اساس اطلاعات رسیده، گلوله از سمت راست گردن او وارد و از سمت چپ خارج شد. او ابتدا به یک مرکز درمانی با امکانات محدود منتقل شد؛ جایی که تنها خونریزیاش کنترل شد. سپس با تأخیر به بیمارستان دیگری انتقال یافت. پزشکان اعلام کردند که به دلیل تأخیر در رسیدگی، لختههای خون موجب سکته گسترده مغزی شده و بخش بزرگی از مغز او از بین رفته است. در پی این آسیب، سمت راست بدنش فلج شد و توانایی سخن گفتن، غذا خوردن و حرکت کردن را از دست داد.روستانیا ۷۳ روز در بخش آیسییو بستری بود و در این مدت به دستگاه تنفس مصنوعی متصل بود. او همچنین به عفونت شدید ریه مبتلا شد و بنا بر گزارشها، طی دوران بستری حدود ۵۰ کیلوگرم از وزن خود را از دست داد.سرانجام، سوم فروردین ۱۴۰۵ بر اثر عوارض ناشی از جراحات وارده درگذشت.ابراهیم روستانیا دارای دو دختر است. پیکر او از کهریزک به خانواده تحویل داده شد و در بهشت سکینه کرج، قطعه ۴۲، ردیف ۴۰، شماره ۴۰ به خاک سپرده شد.خانواده او با مرور روزهای بستریاش از رنج طولانی این جاویدنتم یاد میکنند؛ روزهایی که به دلیل جراحات شدید قادر به سخن گفتن نبود و تنها با فشردن دست عزیزانش به حضور آنان پاسخ میداد. آنان همچنین از حسرت بازگشت او به خانه و تأثیر عمیق این فقدان بر زندگی خانواده سخن میگویند.دخترش در اینستاگرام نوشته:«مدتی که بابام بیمارستان بودمن دلم نمیومد بغلش کنمدلم نمیومد به گردنش که تیر خورده بود😓یا صورتش رو دست بزنم چون فکر میکردم دردش میگیرهآخه بابام نمیتونست حرف بزنه😭نمیتونست بگه کجاش درد میکنهمن فقط دستشو میبوسیدمبابام دستمو سفت فشار میدادپاهاشو میبوسیدمروی قفسه سینشو میبوسیدمبهش میگفتم بابااا من قلبمو میذارم اینجا کنار توقوی باش باباااادخترا منتظرتن دخترا چشم انتظارتن🥺من مثل برگ گل بهش نگاه میکردم مثل برگ گل ازش مراقبت میکردمفکر میکردم میاد خونه😭از همه چیم گذشتمتا از برگ گلم مراقبت کنم با خودم میگفتم تا هر زمان که نیاز باشهمیذارمش روی چشمام پرستاریشو میکنمتا فقط یه بار دیگه ببینم روی پاهاش وایسادهیه بار دیگه قدم میذاره توی خونهخونَم روشن میشه نور برمیگرده توی خونهبه خودشم گفتم، گفتم باباااا دردت به سرممرد شجاعم مرد با غیرتمتحمل کن،من نور زندگیمو برگردونم خونه.😭آخه شماها جنستون از چیییه؟؟؟قلب ندارید؟؟ وجدان ندارید؟؟؟ما که دلمون نمیومد به برگ گلمون دست بزنیم مبادا دردش بگیره،شماها چجوری اسلحه رو نشونه گرفتید سمتشون شلیک کردید؟؟آخ بابااا چی کشیدی وقتی اون گلوله نشست توی گردنت؟؟؟😭😭بمیره دخترت برات،بمیرم برااااات،بمیرم برای گردنتبمیرم واسه اشکات بابااا😓دلم تنگه بابا دلم تنگه باباااا😭شش ماه گذشته از تیر خوردنتصد و نه روز از پر کشیدنتخودم اینجام اما دلم هنوز توی اتاق آی سی یو کنار تخت شماره یک موندهدارم دستاتو میبوسم التماس میکنم قوی بمووون😭۱۹ دی ۱۴۰۴، سوم فروردین ۱۴۰۵🕊🕊نمیتونم این صدارو فراموش کنم... #جاویدنام_ابراهیم_روستانیا🥀🥀🕊🕊 »#ابراهیم_روستانیا #دادخواهی @Tavaana_TavaanaTech





