مریم یحیوی: حمزه سواری، پس از ۲۱ سال زندان، هنوز زندگی را دوست داردمریم یحیوی، زندانی سیاسی سابق، ب…
انتشار: 2026/08/23 17:52 UTCدریافت: 2026/08/24 08:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 08:40 UTC
مریم یحیوی: حمزه سواری، پس از ۲۱ سال زندان، هنوز زندگی را دوست داردمریم یحیوی، زندانی سیاسی سابق، به مناسبت تولد حمزه سواری، زندانی سیاسی عرب اهوازی، از ۲۱ سال حبس، اعدام دو برادر و مرگ پدر و مادر او در سالهای زندان نوشته است؛ رنجهایی که به گفته او نتوانستهاند امید و عشق به زندگی را از حمزه بگیرند: «حق انتخاب را از او گرفتند؛ اما نتوانستند رؤیاهایش را بکشند.»متن این یادداشت به شرح زیر است:«🕊✌️. برای حمزه سواری، که هنوز زندگی را دوست دارد نمیدانم برای آدمی که بیستویک سال از زندگیاش را پشت دیوارهای زندان گذرانده، باید تولد را تبریک گفت یا نه؛ و اگر باید گفت، چطور باید گفت.؟ برای حمزهای که وقتی فقط نوزده سال داشت، به همراه دو برادرش بازداشت شد و دو سال بعد، شاهد اعدام هر دو برادرش بود. برای حمزهای که پدر و مادرش را هم در این سالهای زندان از دست داد و حتی اجازه ندادند بعد از بیست سال، آخرین وداعش را در خاکسپاری با آنها داشته باشد. برای او که از کوتعبدالله آمده؛ از جایی در اهواز، از میان فقر و محرومیت؛ از جایی که خیلیها پیش از آنکه آدمها را ببینند، فقرشان را میبینند و هویتشان را نادیده میگیرند. شاید خیلیها فکر کنند چنین سالهایی باید آدم را از پا بیندازد. اما هنوز وقتی حالش را میپرسی، با همان صدای گرم و دلنشین و تهلهجه عربیاش میگوید: «خوبم، شکر خدا... خوبِ تپلمپل :)» و من فکر میکنم همین جمله، خودش زندگی است. چه مقاومتی پشت این زندگی خوابیده که بیستویک سال زندان، اعدام دو برادر و مرگ پدر و مادر هم نتوانسته این امید به زندگی را از او بگیرد. برای او که هنوز زندگی را دوست دارد. و من گاهی با خودم فکر میکنم این مقاومت چه زیباست؛ اینکه مقاومت فقط فریاد و مشت گرهکرده نیست. مقاومت یعنی هنوز بتوانی برای یک گربه بیپناه غذا تهیه کنی؛ اگر گربهای مریض شد، به فکر درمانش باشی و دنبال کسی بگردی که بیرون از زندان از او مراقبت کند. مقاومت یعنی هنوز بتوانی یک تکه چوب را برداری و از دلش یک تابلوی زیبا بیرون بکشی. هنوز کتاب بخوانی، والیبال بازی کنی، غذا درست کنی، با همبندیها بحث و گفتوگو کنی و گاهی تلاش کنی آدمهای خسته و زخمی اطرافت را بخندانی. حمزه، با همه چیزهایی که از او گرفتهاند، هنوز زندگی را دوست دارد. و شاید همین، بزرگترین چیزی باشد که نتوانستهاند از او بگیرند. حق انتخاب را از او گرفتند؛ اما نتوانستند رؤیاهایش را بکشند. او هنوز دوست دارد روزی معلم شود. هنوز دلش میخواهد ازدواج کند. هنوز رؤیای داشتن یک دختر کوچک را دارد. و من چقدر دلم میخواهد یک روز، به جای اینکه صدایش را از پشت دیوارهای زندان بشنوم، او را در میان زندگی ببینیم؛ در کنار آدمهایی که دوستشان دارد، در میان خیابانها، در خانهای که خودش انتخاب کرده و در روزهایی که دیگر شمارششان با سالهای زندان نیست. حمزه سالهاست بهای چیزی را میدهد که هیچ انسانی نباید برایش مجازات شود: برای عقیدهاش، برای هویتش و برای اینکه از جایی آمده که محرومیت و تبعیض سهم بزرگی از زندگی مردمش بوده است.و دردناکتر اینکه گاهی ظلم فقط از سوی حکومت نیست؛ نادیده گرفتن هویت و ریشههای مردمی مثل حمزه، از سوی بخشی از جامعه هم زخمی است که نباید ساده از کنار آن گذشت.امروز اما نمیخواهم تولدش را با شمارش همه چیزهایی که از او گرفتهاند تمام کنم.میخواهم از چیزهایی بگویم که هنوز دارد؛ از آنچه همبندیانش راوی ناگفتههای بیستویک ساله آن هستند.از قلب مهربانش و خندههایش؛از دستهایی که هنوز میسازند و ذهنی که هنوز میخواند و فکر میکند؛از گربههایی که شاید اگر زبان داشتند، میگفتند چقدر دوستش دارند؛از رؤیاهایی که بعد از بیستویک سال هنوز نمردهاند؛و از امیدی که هنوز در وجودش زنده است.حمزه، با تمام زخمهایش، هنوز آدمها را دوست دارد.رفیق عزیزم،امروز تولد توست.ما نمیتوانیم همه سالهایی را که از تو گرفتهاند پس بگیریم.نمیتوانیم جای خالی برادرانت را پر کنیم و پدر و مادرت را دوباره به تو برگردانیم.نمیتوانیم رفقایی را که سالها در کنارشان زندگی کردی و به چوبههای دار سپرده شدند، دوباره به زندگی برگردانیم.اما میتوانیم یادت بیاوریم که فراموش نشدهای.که بیرون از آن دیوارها، آدمهایی هستند که تو را میشناسند؛نه با شماره پروندهات،نه با حکم حبست،نه با عنوان «زندانی»؛بلکه با نام خودت:حمزه.همان پسر کوتعبدالله،همان رفیق ناب روزهای سخت.برای آزادیات؛برای سالهایی که در زندانهای کارون، رجاییشهر و قزلحصار سپری کردی؛برای رؤیاها و رنجهایت؛و برای تمام سالهایی که باید بیرون از زندان زندگی کنی...تولدت مبارک، رفیق من.»#حمزه_سواری @Tavaana_TavaanaTech






