🎥 ثبت تصویر یکی از کمیابترین گربهسانان ایران🔹مجید باطبی طبیعتگرد با انتشار ویدئویی نوشت: گربه پا…
انتشار: 2026/08/17 10:48 UTCدریافت: 2026/08/21 20:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 20:10 UTC
🎥 ثبت تصویر یکی از کمیابترین گربهسانان ایران🔹مجید باطبی طبیعتگرد با انتشار ویدئویی نوشت: گربه پالاس یکی از کمیابترین و ناشناختهترین گربهسانان ایران است و هنوز اطلاعات دقیقی از پراکنش و وضعیت جمعیت آن در کشور در دست نیست. 🔹زیستگاه اصلی این گربه سان مرموز در آسیای مرکزی قرار دارد و ایران در غربیترین بخش محدوده پراکنش جهانی آن واقع شده است.🔹ثبت این گربه در مازندران از اهمیت ویژهای برخوردار است و بار دیگر اهمیت حفاظت از زیستگاههای کوهستانی این استان به ویژه در مناطق خارج از محدوده جنگلهای هیرکانی را نشان میدهد.📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:سایت ـ بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام
پستهای تلگرام — دانشگاه و طبیعت
چرا دانشگاه کمتر «عباس زریاب خویی» پرورش میدهد؟ (تأملی بر دانشگاه و دشواریِ «زریابشدن»)حمید شاکری (دکتری جامعهشناسی، عضو مؤسسه ایرانشناسی بریتانیا)---------------بیستم مرداد، زادروز عباس زریاب خویی است؛ دانشوری که زندگیاش هنوز پرسشی درباره دانشگاه و وضعیت دانش در ایران پیش روی ما میگذارد.باستانی پاریزی خاطرهای شیرین از او دارد. در حاشیه کنگرهای از ایرانشناسان، کنار سد کرج، زریاب با دانشمندان کشورهای مختلف به آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و عربی سخن میگفت. باستانی که به قول خودش «ضمن حسرت، کمی حسد» برده بود، با دیدن دانشمندان شوروی خوشحال شد که سرانجام زبانی پیدا شده که زریاب نمیداند! اما آنان اهل آذربایجان شوروی بودند و زریاب اینبار به ترکی با آنان گرم گفتوگو شد.زریاب فقط چند زبان نمیدانست؛ چند جهان فکری را میشناخت. از خوی به قم رفت و سالها فقه، اصول و فلسفه آموخت؛ سپس در دانشگاه تهران تحصیل کرد و از کتابخانه مجلس و همنشینی با اهل علم بسیار آموخت. بعدها راهی آلمان شد و در دانشگاه ماینز دکتری گرفت، در دانشگاه برکلی آمریکا تدریس کرد و با محافل علمی بیرون از ایران ارتباط مستقیم داشت.زریاب در انزوای علمی «زریاب» نشد؛ در گفتوگو و تبادل مستمر دانش شکل گرفت. علم آنجا بالندهتر است که مرزهای جغرافیایی به مرزهای معرفتی تبدیل نشوند.عنوان دانشگاهی زریاب، استاد تاریخ بود؛ اما تاریخ برای او حصاری نبود. در ادبیات فارسی و عربی، فلسفه و علوم اسلامی نیز صاحبنظر بود. درباره تاریخ ایران مینوشت، مشکلات دیوان حافظ را شرح میداد، متون کهن را تصحیح میکرد و آثار متفکران غربی را از زبان اصلی به فارسی برمیگرداند. این گستردگی به معنای سطحیبودن نبود؛ پشت آن سالها مطالعه، زبانآموزی و مواجهه مستقیم با منابع قرار داشت. زریاب «تخصص» داشت، اما در تخصص خود زندانی نبود. دانش برای او مجموعهای از جزیرههای جداافتاده نبود؛ سرزمینی بههمپیوسته بود.اما زندگی زریاب سویهای تلخ نیز دارد. پس از انقلاب، او را از دانشگاه کنار گذاشتند. احمد تفضلی بعدها نوشت: «دستگاه اداری دانشگاه قدر او را ندانست» و تأکید کرد که از رفتن زریاب، دانشگاه زیان دید، نه او.بعدها مراکز دائرةالمعارفی کشور مشتاقانه از دانش گستردهاش بهره بردند و مقالات او به بخشی ارزشمند از میراث این مجموعهها تبدیل شد. این فقط سرگذشت یک استاد نیست؛ مسئلهای درباره نهاد علم است. پرورش دانشور کافی نیست؛ حفظ، قدرشناسی و فراهمکردن امکان فعالیت آزاد علمی نیز بخشی از همان فرایند است.دانشگاه زنده نیازمند ارتباط مستمر با دانشگاههای جهان، سفر، فرصت مطالعاتی، همکاری پژوهشی و تبادل آزاد اندیشه است. خودِ زریاب نیز محصول چنین رفتوآمد و تعاملی میان سنت علمی ایران و جهان بود.اما تنشهای سیاسی و دیپلماتیک و سیاستهایی که این تعاملات را دشوار کردهاند، دانشگاه ایران را از بخشی از گردش جهانی دانش دور ساختهاند.دانشگاه نمیتواند از جهان علمی فاصله بگیرد و همزمان انتظار داشته باشد دانشورانی جهانی پرورش دهد. دانش، بیش از هر چیز، در گفتوگو، ارتباط و تبادل رشد میکند.عباس زریاب خویی را نباید بهانهای برای حسرت گذشته کرد. دانشگاه امروز دانشمندان برجسته کم ندارد و تخصصیشدن نیز ضرورتی انکارناپذیر است.پس شاید مسئله، کمبود استعداد نباشد؛ مسئله ساختار پرورش و حفظ دانشور، آزادی فعالیت علمی و امکان تعامل او با جهان است. زریاب یادآور نسلی از دانشوران بود که تخصص را با وسعت نظر، سنت را با دانش جدید و ایران را با جهان پیوند میزدند.آیا دانشگاه امروز هنوز مجال «زریابشدن» باقی گذاشته است؟ ..حمید شاکری ۲۰ مرداد ۱۴۰۵instagram.com/p/Db0FOdyCO3G/?igsh=MWNqdjJ… t.me/un_nature
حضرات محلسنشین! به مردم پیام نادرست ندهید. پیام طرح مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی بیگانه نباید این باشد که پس از هر جنگ، پاسخ حکومت به کاستیهای حفاظتی، محدود کردن جامعه است. مردم نباید احساس کنند که دولت به جای یافتن حفرههای واقعی نفوذ، سادهترین و کمهزینهترین هدف را انتخاب کرده و جامعه را زیر فشار گذاشته است. چنین پیامی اعتماد را تضعیف میکند و تضعیف اعتماد عمومی، خود یکی از جدیترین آسیبهای امنیت ملی است.پس از جنگ، ایران به دولت نیرومند نیاز دارد، نه دولت هراسان؛ به جامعهای هوشیار نیاز دارد، نه جامعهای مظنون؛ به دانشگاهی متصل و قدرتمند نیاز دارد، نه دانشگاهی محصور؛ و به قانونی دقیق نیاز دارد، نه متنی که مرز ارتباط با جهان و همکاری با دشمن را مبهم کند.آقایان مجلسنشین! راه مبارزه با نفوذ، انتقام گرفتن از جامعه نیست. جامعه ایران متهم اصلی رخنههای امنیتی نیست که پس از پایان جنگ باید با سوءظن، مجوز، سامانه، محرومیت و زندان تنبیه شود. نمیتوان کاستیهای حفاظتی را در ساختارهای رسمی نادیده گرفت و هزینه آن را از استاد دانشگاه، روزنامهنگار، هنرمند، پژوهشگر، دانشجو و شهروند عادی گرفت. این حل مسئله نیست. انتقال مسئولیت از نهادهایی است که وظیفه مستقیم حفاظت از کشور را بر عهده داشتهاند، به جامعهای که خود هدف جنگ و فشار دشمن بوده است.بخش مهمی از آنچه پس از جنگ باید بررسی شود، درون خود نظام تصمیمگیری و امنیتی قرار دارد. نفوذ فقط تماس یک فرد با سفارتخانه یا همکاری یک پژوهشگر با دانشگاه خارجی نیست. نفوذ میتواند شناختی و ادراکی باشد. یعنی دشمن بتواند درک تصمیمگیران از واقعیت، اولویتها، تواناییهای خودی و نیت طرف مقابل را مختل کند، برآوردهای نادرست را تقویت کند یا دستگاهها را به سمت تهدیدهای فرعی بکشاند.باید پرسید کدام خطاهای شناختی و محاسباتی، کدام ناهماهنگی میان دستگاهها، کدام دسترسیهای بیضابطه، کدام ضعفهای حفاظت اطلاعات و کدام حفرههای امنیتی و سایبری زمینه آسیبپذیری کشور را فراهم کردهاند. مقابله واقعی با نفوذ از پاسخ دادن به این پرسشهای دشوار آغاز میشود، نه از کنترل مصاحبههای دانشگاهیان و فعالیت فیلمسازان.درست در چنین شرایطی باید میان عقل امنیتی و هراس امنیتی تفاوت گذاشت. عقل امنیتی تهدید را شناسایی، اولویتبندی و مهار میکند. هراس امنیتی مرزها را از بین میبرد و همهچیز را مشکوک میبیند. طرحی که میخواهد جاسوس را بگیرد اما ممکن است استاد دانشگاه، پژوهشگر، روزنامهنگار، فیلمساز و کارشناس سیاستگذاری را بترساند، از همان نقطه آغاز نیازمند بازنگری جدی است.و یک نکته را باید صریح بگویم: وطندوستی فقط خواندن «ای ایران» نیست. «ای ایران» یعنی اعتماد به مردم ایران، حفاظت از جان و حقوق مردم ایران، حفظ دانشگاه و فرهنگ ایران، شنیدن کارشناسان ایران و پاسخگو کردن نهادهایی که مسئول حفاظت از ایران بودهاند. نمیشود «ای ایران» خواند و همزمان هزینه ضعفهای امنیتی را از جامعه ایران گرفت.
جنگل خودمان است؛ آتشش بزنیم!🔥اگر از من بپرسند دردناکترین موضوعی که در ایران دیدی چه بوده، پاسخم یک کلمه است: بنزین!مسئلهٔ سوخت و انرژی همیشه در ایران معضل بوده است، اما هیچوقت تا این حد بهتآور نبوده. ظاهراً این تنها حوزهای است که مردم، حکومت، اپوزیسیون و دشمنان سرزمینی ایران در آن توافق تام دارند: مصرف احمقانهٔ آب و برق و سوخت، با بالاترین سرعت و پایینترین قیمت و بیشترین ضرر.از این میان، بنزین واقعاً شاخصترین است: در حالی که متوسط قیمت خردهفروشی بنزین در جهان لیتری حدود یکونیم دلار است، در ایران ــ این ایرانِ جنگزده، پالایشگاهازدستداده، تحت تحریم و محاصره و واردکنندهٔ بنزین ــ بنزین، بسته به نوع سهمیه، لیتری ۱۵۰۰ تا پنجهزار تومان و مصرف مازاد نیز با کمترین محدودیت فروخته میشود. بله؛ درست خواندید: چیزی که متوسط قیمتش لیتری حدود صد و پنجاه سنت است، لیتری حدود ۰٫۸ تا ۲٫۷ سنت فروخته میشود! (گازوئیل سهمیهای؟ قیمت جهانی حدود ۲۹۰ هزار تومان و در ایران ۳۰۰ تا ۶۰۰ تومان. واقعاً علامت تعجب کم میآورد و به ایموجی پناه باید برد😱🤯🤬.)سادهترین توجیه این است که روی دریای نفتیم و سطح درآمد پایین است و این چیزها. توجیهاتی همانقدر کودکانه که مردم روسیه انتظار داشته باشند چون بزرگترین جنگلهای جهان را در اختیار دارند، نامحدود و به قیمت یکصدم بهای چوب روسی در بازارهای جهانی، جنگل را آتش بزنند! با این تفاوت که آنها لازم ندارند چوبشان را یکبار بفرستند خارج و بعد وارد کنند و حتی در این تمثیل هم دو گام از ما جلوترند.حتی در ونزوئلا که از نظر تولید ناخالص داخلی سرانهٔ اسمی نسبتا همسطح ایران است ــ طبق برآورد صندوق بینالمللی پول برای سال ۲۰۲۶، حدود ۴۱۴۰ دلار در ونزوئلا و ۳۴۱۵ دلار در ایران ــ و اتفاقاً تحت زعامت مدبرانهٔ بزرگاملاکی آمریکا اداره میشود، بنزین [بسیار اندک] سهمیهای لیتری حدود دو سنت، اما بنزین آزاد حدود پنجاه سنت است. یعنی در مقام قیاس و با همه ارفاقات بنزین آزاد باید حدود لیتری ۷۵ هزار تومان باشد که تازه به سطح ونزوئلای سوسیالیستی برسیم که عوام اقتصاددان و اقتصاددانهای عوام ما معتقدند چپگرایی این بلا را سرش آورد و اگر اقتصادش بازار آزادی بود به این روز نمیافتاد. در همین ایران و اتفاقاً در دوران یکی از عوامگراترین دولتها، که شعار اصلیاش حمایت از مستضعفان بود، بنزین با نرخی عرضه شد که، بر مبنای دلار رسمی، حتی از قیمت آن در آمریکا بالاتر بود؛ وقتی رجایی به تلویزیون آمد و ــ نقل به مضمون ــ گفت دولتی که درگیر جنگ است نمیتواند به بنزین سوبسید بدهد تا یک عده باک کادیلاکهایشان را پر کنند و بروند دوردور: از فردا بنزین آزاد لیتری شش تومان؛ حاجی خلاص. قیمتی که با نرخ رسمی دلار آن روز، از قیمت بنزین در آمریکا ــ لیتری حدود ۳۵ سنت ــ گرانتر درمیآمد. گفتن ندارد که آن دوره هم میان سطح درآمد ایرانیان و آمریکاییها شکاف بزرگی وجود داشت؛ آنچه احتمالاً اینقدر از هم فاصله نداشت، شعور اقتصادی در فهم بدیهیات اقتصاد و منافع ملی بود.البته که آن همه را لولو خورد و آن محبوبیت و اقتدار و اعتماد نسبی، به همت زعمای قوم دود شد و به هوا رفت. چنانکه هفت سال پیش، وقتی در اقدامی انقلابی و نیمهشبانه قرار شد قیمت بنزین به لیتری حدود سیزده تا بیستوشش سنت ــ حدود یکدهم تا یکچهارم قیمت جهانی وقت ــ نزدیک شود، اعتراضات و شورشهای بزرگی درگرفت.وضعیت طوری است که پوپولیستترین دولت تاریخ معاصر ایران، که سرمایهٔ ملی را کامل حیفومیل کرد، پیش آن روسفید است. حتی احمدینژاد هم با چپاول هفتصد میلیارد دلار صندوق ذخیره ارزی، و نفتی که قیمتش تا نزدیک ۱۵۰ دلار هم رسید، حواسش بود که نمیشود بنزین را مفت و نامحدود روانهٔ باک ماشینها کرد. همهٔ شعارهای باند و حامیان نادرستکردارش ــ بهشمول احمد توکلی و امثال او ــ در اعتراض به گرانی حاملهای انرژی، که صرفاً مصرف انتخاباتی و ضداصلاحطلبانه داشت، را کنار گذاشت و علاوه بر افزایش قیمت، با کارتی و سهمیهایکردن بنزین اندکی کنترلی بر آن گذاشت. خاطرم هست صبح روزی که طرح اجرا شد، خیابانهای تهران خلوت بود و اگر کسی دغدغهٔ قیمت نداشت، نگران تمامشدن سهمیهاش بود. بماند که اگر به قیمت جهانی حساب کنیم، قیمت بنزین ایران در آن ایام دستکم ده برابر الان بود.وضعیت سوخت در ایران، در یک کلام، فاجعه است. سود قاچاق در این بخش و با این قیمتها چنان است که اگر کسی تریاک را سر مزرعه از برادران طالب بخرد و آنطرف ترکیه تحویل اروپاییان بدهد، بعید است بتواند دههزار درصد سود کند؛ اما اگر به هر نحوی گازوئیل را از این طرف مرز ایران به آنطرف ببرد، دو برابر چنان سودی به جیب میزند و حتی در صورت گیرافتادن هم مجازات چندانی در انتظارش نیست. معنای «کارتیبودن بنزین» در ایران را باید در پمپها دید و فهمید. با کارت، لیتری ۱۵۰۰ تومان میزنی؛ بدون کارت از متصدی میخواهی کارتش را بدهد و با قیمت لیتری پنجهزار تومان ــ حدود ۲٫۷ سنت ــ باکت را پر میکنی. قیمتها حتی در مقایسه با سایر اقلام در داخل مسخره است: در حالت اول، کل هزینهٔ یک باک میشود پول یک استکان چای در ارزانترین قهوهخانه؛ در حالت دوم میشود چند قطره اسپرسو در کافهای متوسط!همهٔ اینها در حالی است که فقط هزینهٔ حمل هر لیتر بنزین تا جایگاه و حق جایگاهدار، بین سه تا چهار هزار تومان است. برای هرچه سوررئالتر کردن این کاریکاتور مسخره باید دانست که اندکی پیش اعلام شد سوخت گاز مایع در جایگاهها رایگان عرضه میشود (بار الها، پاول دورفا، ایموجی برسان)تأسفآورتر از انتظارات تودهٔ کودکمانده، رفتار قلیلکسانی است که این واقعیات را میدانند و فاجعههای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی ناشی از آنها را میبینند، اما برای بهدستآوردن دل مشتی عامی چند، دم برنمیآورند و گاه حتی برای گدایی چند لایک، به دفاع از وضع موجود میپردازند.نزنید... سرمایههای این مملکت را آتش نزنید... نه تو، ای دولت و حکومت، که فکر میکنی داری باج میدهی تا وضعیت حساس کنونی ــ که انگار همیشه در آن هستیم ــ بگذرد و نه تو، ای شهروند، که عادت کردهای به ننربودن... کارتان از جنگل را بیابان کردن گذشته، آتشش میزنید، شادمان، با نفط رایگان. و همهمان هم تویش هستیم.
🏛 امضای بیانیه دانشپژوهان بینالمللی علوم انسانی در محکومیت تهدید غیرنظامیان ایرانی، دانشگاه سنت اندروز و نهادهای دیگر، بینالمللیبرای مطالعه جزئیات بیشتر این خبر آکادمیک، روی لینک زیر کلیک کنید:🔗 ورود به پورتال اطلاعرسانی طومار اندیشه✨ مؤسسه فرهنگی هنری طومار اندیشه🆔 @toomareandisheh
