ساعت حکمت برای دانشگاهدر کانال تلگرامی کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران به دنبال مطلب دیگری بودم، که چشمم به این تصویر افتاد؛ ساعتی است که علیاصغرخان حکمت به کتابخانهٔ مرکزی اهدا کرده بود. دیدن این عکس خوشایند بود، بهویژه که کتیبهٔ اهدانامه در تصویر آشکار است و یاد او را زنده نگه میدارد.این تصویر مرا به یاد کتاب ارزشمند اسناد تاریخ دانشگاه تهران تألیف خانم سوسن اصیلی انداخت؛ اثری که دو سند دربارهٔ همین ساعت در آن نقل شده است (خانهٔ کتاب، ۱۳۹۶، ص ۵۳۰- ۵۳۱).در یکی از اسناد آمده است که حکمت، به مناسبت چهلمین سال تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۳، دو ساعت بزرگ را همراه با هزینهٔ نصب آنها به دانشگاه هدیه کرده است. نصب ساعتها در دو سوی برج کتابخانهٔ مرکزی، در آذرماه همان سال آغاز شد و در نیمهٔ دوم اسفندماه به پایان رسید. در سند تصریح شده که «این ساعتها از اکثر قسمتهای محوطهٔ دانشگاه قابل رؤیت است». سند دوم، نامهٔ ایرج افشار، رئیس وقت کتابخانهٔ مرکزی، خطاب به دکتر هوشنگ نهاوندی، رئیس وقت دانشگاه تهران است؛ نامهای به تاریخ پنجم اسفند، اندکی پیش از نصب ساعتها. این سند بهخوبی روحیهٔ فرهنگی و دقّت و جدیت حکمت را نشان میدهد: «به استحضار خاطر شریف میرساند جناب آقای علیاصغر حکمت هزینهٔ نصب دو عدد ساعت را در کتابخانهٔ مرکزی دادهاند که کار آن نزدیک به اتمام است و بهموقع از جنابعالی درخواست میشود که از آنها در محل بازدید بفرمایید.جناب آقای حکمت مایل هستند ترتیبی اتخاذ شود که در شبها هم با ایجاد وسایل الکتریکی نور به اندازه کافی وجود داشته باشد که عقربهٔ ساعتها دیده شودچون با برآوردی که مسئولین امر به عمل آوردهاند هزینهٔ نصب کنتور برقی و کابل و سیمکشی و نصب لامپ، بالغ بر پنجاه هزار ریال میشود، مستدعی است در صورتی که موافقت میفرمایند این مقدار هزینه از بودجهٔ دانشگاه به مصرف برسد و تحمیل بر ایشان نشود.»ایرج افشار در جای دیگری دربارهٔ همین ساعت برج کتابخانهٔ مرکزی، نوشته است:«حکمت مردی بود که تا پایان عمر دست از حمایت از فرهنگ و مراقبت در کارهای فرهنگی برنداشت. بهطور مثال در سنین آخر عمر که نزدیک نود سال شده بود یک ساعت بزرگ دیوارکوب آورد به دانشگاه تهران و گفت من میخواهم این ساعت را به دانشگاه تقدیم بکنم تا به برج کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه نصب شود و دانشجویان و دیگران از زمان اطلاع پیدا بکنند. ما با کمال تشکر ارمغان او را پذیرفتیم و نصب کردیم.مرحوم حکمت را هر دوسهماهیکبار میدیدم با سختی به کتابخانه میآمد. یکبار از او پرسیدم جناب آقای حکمت! چرا با اینهمه زحمت تشریف میآورید؟ اگر کتابی چیزی لازم است تلفن بفرمایید تا بفرستیم. گفت: نه، میآیم ببینم این ساعت درست کار میکند یا نه؟». این اشتیاق به ساختن و پیگیری مداوم و حساسیت نسبت به جزئیات، بخشی از منش فکری و فرهنگی علیاصغرخان حکمت بود؛ شخصیتی که نام او با مهمترین نهادهای علمی و فرهنگی ایران معاصر پیوند خورده است. شاید حکمت میخواست با هدیهٔ آن ساعت یادآوری کند که فرصتها برای ایران شتابان میگذرند و ایران باید وقتشناس باشد؛ هم در پیشگیری از زیانها و هم در بهرهگیری از امکانها.