ایران بیجنوب هرگز؛ جنوبِ بیتوسعه، دردِ یک ملت ...چند روزی است وقتی شبها اخبار را مرور میکنم، حس…
انتشار: 2026/07/20 10:57 UTCدریافت: 2026/08/15 02:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:57 UTC
ایران بیجنوب هرگز؛ جنوبِ بیتوسعه، دردِ یک ملت ...چند روزی است وقتی شبها اخبار را مرور میکنم، حس میکنم ایران روی دو پایش خمیده ایستاده است؛ پاهایی که از جنس خاکاند، از جنس نمک دریا، از جنس نفت و گاز، از جنس بندر و موج. پاهایی که اسمشان «جنوب» است و این روزها، این پاها درد میکنند. دردی جانکاه و عمیق که جگرمرا آتش می زند .من این روزها با یک کابوس بیدار میشوم: ایران بیجنوب..... حاشا و کلا ...دور باد ابن افکار پلید و زشت ... اما چه کنم وقتی می بینم مردمان جنوب با آن همه ثروت سالهاست که دیو بی کفایتی دست از سرشان و فقر بی انتها دست از دامان شان بر نمی دارد . وقتی می بینم که خوزستان زیبا هنوز زخم های دفاع مقدس هشت ساله را بر تن دارد و بی کفایت ها میزهای مدیریتی اش را رها نکرده اند. ابران بی جنوب را نه بهعنوان یک واقعیت، بلکه بهعنوان یک هشدار می بینم هشداری که میگوید اگر جنوب را نبینیم، اگر دردش را نفهمیم، اگر توسعهاش را جدی نگیریم، روزی ممکن است این پاها آنقدر زخمی شوند که نتوانند وزن ایران را تحمل کنند.جنوب فقط یک جغرافیا نیست؛جایی است که ایران نفس میکشد.هر بار که نفتکشها از هرمز عبور میکنند، هر بار که پتروشیمیها روشن میشوند، هر بار که بندرعباس و بوشهر و خوزستان بیدار میمانند، ایران نفس میکشد. بر می خیزد و بر روی پاهایش می ایستد و دستهایش را به آسمان بلند می کند اگر جنوب خاموش شود، ایران فقط بیساحل نمیشود؛ بینفس میشود.این را نه از روی احساس، بلکه از روی واقعیت میگویم.در جنگ دوازدهروزه، جنوب ایران بیش از هر جای دیگر آسیب دید. زیرساختها، سامانههای دفاعی، مسیرهای انرژی، بنادر، همه و همه هدف قرار گرفتند. بعد از آتشبس، امید به خردمندی مسوولین نظام داشتیم . امید به برخورد با مفسدین و بی کفایت در لباس مدیران عالی رتبه و دزدهایی در لباس خادم . امید داشتیم که حضرات بپذیرند که هر چه کرده اند کافی است اکنون وقت آن رسیده که دست بردارند اما بیش از همه ما جنوب میدانست که این فقط یک «وقفه» است، نه پایان.حملات پراکندهٔ بعدی، محاصرهٔ دریایی، تهدیدهای منطقهای، همه نشان دادند که جنوب، نقطهٔ کانونی فشار است.و من، از همان روزها، درد جنوب را حس کردم. دشمن داخلی با دشمن خارجی همراستا شدند تا عملیات فریب؛ بازیای که جنوب را در مرکز قرار میدهد، شروع شود .وقتی به حملات پراکنده در شمال و مرکز نگاه میکنم، میبینم که اینها فقط «ایجابی» هستند؛ برای اینکه ما خیال کنیم حمله فقط به جنوب نیست.وقتی به تهران حمله نمی شود،میبینم که این «سلبی» است؛ برای اینکه حکومت احساس فوریت نکند، و مردم عمق فاجعه را نبینند. اما من میبینم. تو هم میبینی. هر انسان آزاده و وطن پرستی می بیند و حس می کند. هرکس که جنوب بشناسد، ابن را درک می کند که گرگ ها شیر تنهای جهان را محاصره کرده اند و کفتارها کمی دورتر پرسه می زنند تا شاید اگر گرگ ها حمله کردند و موفق شدند شیر ایران زمین را پاره کنند تکه ای نصیب شأن شود اما من این را با صدای بلند میگویم، فریاد می زنم :ایران بیجنوب، سناریوی پوچی است که تنها در خیال های خام تورانیان می گنجد.هیچ قدرت خارجی نمیتواند چنین هزینهای را بپذیرد. تجزیهٔ جنوب یعنی بیثباتی منطقه، یعنی بحران انرژی جهانی، یعنی جنگهای طولانی و غیرقابلپیشبینی. ابران یکپارچه است و ابن یکپارچگی را مدیون حاکمان خود نیست بلکه میراث دار مردمی است که برای حفظ آن نود میلیون جان را فدا می کنند . اما واقعیت امر ابران بی جنوب نیست بلکه جنوبِ بیتوسعه و فقیر است جنوبی که سالهاست درد تبعیض، کمتوجهی، توسعهنیافتگی و فشار را تحمل میکند. جنوبی که زیرساختهایش آسیبپذیر است. جنوبی که اگر توسعه نیابد، میتواند به نقطهٔ ضعف امنیت ملی تبدیل شود.این درد واقعی است. این کابوس با بودن مدبران بی لیاقت و بی کفایت نزدیک است. آنچه که باید جدی گرفته شود این است .جنوب بیتوسعه؛ دردِ یک ملت است، وقتی جنوب درد میکشد، ایران درد میکشد. این درد، درد خوزستان است، درد هرمزگان است، درد بوشهر است، درد مکران است، درد تهران ، اصفهان و مشهد و شیراز و تبریز است. به عنوان یک جامعه شناس یک چیز را خوب میدانم: توسعهٔ جنوب، امنیت ملی ایران است. اکنون زمانی است که وقتی نمانده است ، دفاع هوشمندانه لازم است، دیپلماسی فعال لازم است. اما هیچچیز به اندازهٔ توسعهٔ جنوب، پایداری و امنیت نمیآورد.جنوب باید دیده شود. نه فقط وقتی درد میکشد، بلکه وقتی میتواند آیندهٔ ایران را بسازد.