در دانش و آنگهی راستیگرین دو نیابی روان کاستیاگر خود بمانی به گیتی درازز رنج تن آید به رفتن نیازیکی ژرف دریاست بن ناپدیددر گنج رازش ندارد کلیداگر چند یابی فزون بایدتهمان خورده یک روز بگزایدتسه چیزت بباید کز آن چاره نیستوزو بر سرت نیز پیغاره نیستخوری گر بپوشی و گر گستریسزد گر به دیگر سخن ننگریچو زین سه گذشتی همه رنج و آزچه در آز پیچی چه اندر نیازچو دانی که بر تو نماند جهانچه پیچی تو زان جای نوشین روانبخور آنچه داری و بیشی مجویکه از آز کاهد همی آبرویفردوسی