📝🎧 خوانش غزل شماره سوم از دفتر فاتحه الشباب، عبدالرحمن جامی t.me/adelsepehrخوانش و تفسیر: عادل سپهر…
انتشار: 2026/08/20 05:01 UTCدریافت: 2026/08/22 01:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:16 UTC
📝🎧 خوانش غزل شماره سوم از دفتر فاتحه الشباب، عبدالرحمن جامی t.me/adelsepehrخوانش و تفسیر: عادل سپهردانشیار سابق دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه فردوسی مشهد دوستدار ادبیات، تاریخ و فرهنگ کهن ایران زمین دور از ایران، برای ایرانپاینده ایران و ایرانی@adelsepehr
پستهای تلگرام — عادل سپهر
📝 دلنوشته کوتاه در بامدادی خماردکان زهدفروشانیک مداد، برگی سپید و بامدادی خمار، حوالی دو بامدادِ شنبه، به وقتِ نیمکرهٔ جنوبی زمین، کافیست تا مرا در سکوتِ نیمهشب و بیخوابیهای شبانه، مسافر سفینه غزل لسان الغیب کند تا بر بال تغزل پرواز کنم به زخمهای میهن.زخمهایی که کاسبان زاهدنما، سالهاست عمیقتر بر جسم و جان میهن میکاوند.براستی که دکان زهدفروشان، عجب دکان پر زرق و برقی از لباس تزویر است. همان که هم صدای حافظ را در قرن هشتم هجری بلند کرد و هم صریر قلم تراش خورده را بر برگ سپید در سکوت شبانه که:مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ که دست زهد فروشان خطاست بوسیدنعادل سپهر بامداد بیست و دوم آگوست دو هزار و بیست و شش میلادیدور از ایران، برای ایران@adelsepehr
📝 غزل شماره سوم از دفتر فاتحه الشباباز شاعر و عارف قرن نهم هجری در خراسان و ایران زمین، عبدالرحمن جامی خلیلی لاحت لنا دور سلمینشان های سلمی شد از دور پیداکهن ناشده داغ او گشت تازهقفا نبک من ذکر من لیس ینسیازین ربع و اطلال هر جا گیاهیکه بینیم گویا زبانی ست گویاجز افسون سلمی و افسانه اونخوانند بر ما نگویند با ماخدا را رو ای باد و از من بنه رخبه خاک رهش مرة بعد اخریبه عرضش رسان کای درین دیر کردهلب لعلت احیای رسم مسیحاحیات ابد می کند بنده جامیز لعل تو دریوزه و الامر اعلی@adelsepehr
📝 به یاد پادشاه آواز ایران پهلوان فریادهای بی مانند موسیقی ایرانبوسه باران بر شیشه پیکان سفیدرنگ سپر جوشنی پدر، صیقلی آیینه بود و حرکت برف پاکن و کوشش وصف نشدنی اشعه آفتاب برای رسیدن به ما از میان حرکات منظم برف پاکن و قطرات باران، تکراری ناتکرار از یک تاریخ نگاری شگرف را رقم میزد.شیشه را پایین دادم و بوی ناب جنگلهای سیسنگان، مشام پسر جوان دبیرستانی آن روزها را پر از عشق و خاطره میکرد. صدای پدرم در ماشین میپیچید در همخوانی با ترانه خاتون ایرج. ای آتش همیشه در زبانه، ای مهربان...با من باش، با من باش...ای کسی که نام خود را بر صفحه پیشانی ام نوشتی...نزدیک دریا شده بودیم و نمیدانم چندبار ترانههای آن کاست قدیمی ناب ایرج که یادگار دایی مادرم بود و تمام عمرش را با ترانههای ایرج گذراند تکرار شد. چندبار خواندیم با من باش، با من باش.اما میدانم دیگر نه آن باران تکرار شد، نه آن جنگلهای سبز سیسنگان و نه دریای زلال کاسپین. دیگر نه من ماندم، نه آن جاده، نه زیبایی دریا، نه ایرج، نه دایی مادرم، و نه ایران. آنچه ماند همین قاب ذهن بود.شیشه پنجره پیکان سپر جوشنی را بالا دادم.عادل سپهر@adelsepehr
📝 هراسناکتر از نابیناییدیدن است با دو چشمِ بازکه چه بر سرِ این سرزمین میآید«بلاگا دیمیتروا»@adelsepehr
t.me/adelsepehr📝🎧 خوانش و تفسیر غزل شماره دوم از دفتر فاتحه الشباب از عبدالرحمن جامیحرز جانهاست نام دلبر ماما اعزاسمه و ما اعلینام او گنج نامه لاهوتگنج پنهان غیب ازو پیداهمه اسما مظاهر ذاتندهمه اشیا مظاهر اسمالا اری فی الوجود الا هومحو شد نام غیر و نقش سویهستی مطلق است و وحدت صرفاین هو این انت این انامن و او و تو از میان برخاستسر وحدت شد از همه یکتاجان جامی ز نکته وحدتنشکیبد چو ماهی از دریابا تقدیم درودهاعادل سپهر یک معلم دوستدار ادبیات، فرهنگ و تاریخ ایران زمین دور از ایران، برای ایران@adelsepehr
📝 غزل شماره دوم از دفتر فاتحه الشباب از عارف و شاعر نامی قرن نهم هجری عبدالرحمن جامی بر پایه تصحیح ادیب، تاریخ نگار و جامی شناس برجسته تاجیک، زنده یاد، اعلاخان افصح زادحرز جانهاست نام دلبر ماما اعزاسمه و ما اعلینام او گنج نامه لاهوتگنج پنهان غیب ازو پیداهمه اسما مظاهر ذاتندهمه اشیا مظاهر اسمالا اری فی الوجود الا هومحو شد نام غیر و نقش سویهستی مطلق است و وحدت صرفاین هو این انت این انامن و او و تو از میان برخاستسر وحدت شد از همه یکتاجان جامی ز نکته وحدتنشکیبد چو ماهی از دریا@adelsepehr



