📝 دلنوشته کوتاه در بامدادی خماردکان زهدفروشانیک مداد، برگی سپید و بامدادی خمار، حوالی دو بامدادِ شن…
انتشار: 2026/08/21 15:59 UTCدریافت: 2026/08/22 01:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:16 UTC
📝 دلنوشته کوتاه در بامدادی خماردکان زهدفروشانیک مداد، برگی سپید و بامدادی خمار، حوالی دو بامدادِ شنبه، به وقتِ نیمکرهٔ جنوبی زمین، کافیست تا مرا در سکوتِ نیمهشب و بیخوابیهای شبانه، مسافر سفینه غزل لسان الغیب کند تا بر بال تغزل پرواز کنم به زخمهای میهن.زخمهایی که کاسبان زاهدنما، سالهاست عمیقتر بر جسم و جان میهن میکاوند.براستی که دکان زهدفروشان، عجب دکان پر زرق و برقی از لباس تزویر است. همان که هم صدای حافظ را در قرن هشتم هجری بلند کرد و هم صریر قلم تراش خورده را بر برگ سپید در سکوت شبانه که:مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ که دست زهد فروشان خطاست بوسیدنعادل سپهر بامداد بیست و دوم آگوست دو هزار و بیست و شش میلادیدور از ایران، برای ایران@adelsepehr



