روزی روزگاری قلیخان، دزد بود؛ نه خان.جوان که بود، با خودش گفت:ببینم میتوانم به تنهایی هزارقافله ر…
انتشار: 2026/07/15 05:19 UTCدریافت: 2026/08/01 00:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:06 UTC
روزی روزگاری قلیخان، دزد بود؛ نه خان.جوان که بود، با خودش گفت:ببینم میتوانم به تنهایی هزارقافله راغارت کنم؟ وپای همین حرف ایستاد.سالها گذشت وهزار قافله را لخت کرد.آخرعمر، پشت دستش را داغ زد وبا خودش گفت:حالا ببینم میتوانی فقط یک قافله راسالم به مقصدبرسانی.نتوانست.نه ازآن رو که پیر شده بود،از آنروکه همه عمر،لخت کردن آموخته بود،کمین را بلدبود، غارت را بلدبود،نه حفاظت و مراقبت را.آدمی،همان چیزی رامیتواند انجام دهد که عمرش راصرف آموختنش کردهاست.t.me/alpineclub_iran


