✔️ ماشینِ زمانسوز...حرفهای عجیبی میزد؛اساساً عجیب، حرف میزد...مثلاً میگفت:"زمانه، عوض شده...قد…
انتشار: 2026/08/22 11:59 UTCدریافت: 2026/08/23 16:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 16:35 UTC
✔️ ماشینِ زمانسوز...حرفهای عجیبی میزد؛اساساً عجیب، حرف میزد...مثلاً میگفت:"زمانه، عوض شده...قدیمترها، خاطرهها ما را صدا میزدند؛ولی حالا این ماییم که باید آنها را دعوت کنیم؛خیلی کاهلی میکنند؛دل به کار نمیدهند؛منظورم کارِ دل است..."...میگفت:"اسمِ چمدان را گذاشتهام:جعبهٔ کمکهای ثانویه!هر بار، رسماً عزا میگیرم برای آمادهکردنشان دمدمای سفر؛خاطراتِ همیشهخسته و کوفته را میگویم؛راهانداختنِ فوجِ خمیازهکش و گیج،وَ در عینِ حال، دوستداشتنیِ یادها...بارها و بارها پیش آمده که این خرسهای گندهٔ خواستنی را، همانطور، خواب و بیدار و غُرغُرکنان، به جانکندن، بغل کردهام و با کلّی احتراماتِ فائقه، سوارِ ماشینِ زمان، کردهام؛و تازه، از تویِ آینهٔ عقب:کلّی هم قربانصدقهشان رفتهام؛خب چکار کنم...!؟دستِ خودم نیست......و بارها و بارها پیش آمد که دیگر، رمقی برایم نماندهبود که "جعبهٔ کمکهای ثانویه" را تا پایِ ماشین، ببرم..."□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
