💠ضرب المثل#بز_اخفش کسانی که در موضوعی تصديق بلاتصور کنند و ندانسته و در نيافته سر را به علامت تصديق…
انتشار: 2026/06/23 20:40 UTC
💠ضرب المثل#بز_اخفش کسانی که در موضوعی تصديق بلاتصور کنند و ندانسته و در نيافته سر را به علامت تصديق و تأييد تکان دهند، اينگونه افراد را به بُز اَخفش تشبيه و تمثيل میکنند.بايد ديد اَخفش کيست و بُز او چه مزيتی داشت که نامش بر سر زبانها افتاده است.اَخفش از نظر لغوی به کسی گويند که چشمش کوچک و ضعيف و کم نور باشد. در تاريکی بهتر از روشنايی و در روز ابری و تيره بهتر از روز صاف و بی ابر ببيند.در تذکرهها نام يازده تن اَخفش آمده که در اينجا مراد و مقصود سعيد بن مسعده خوارزمی معروف به ابوالحسن میباشد. وی عالمی نحوی و ايرانی و از موالی بنی مجاشع بن دارم و از شاگردان و اصحاب استاد سيبويه بوده است. اگر چه از سيبويه بزرگتر بود، ولی به شاگردی وی افتخار میکرد و تاليف آن دانشمند را محفوظ داشت.وفات اَخفش به سال ۲۱۵يا ۲۲۱ هجری قمری اتفاق افتاد و صاحب تاليفات زيادی، منجمله کتاب الاوسط در نحو است.میگويند چون اَخفش زشت صورت و کريه المنظر بود هيچيک از طلاب مدرسه با او حشر و نشری نداشته،در ايام تحصيل و تلمذ با او مباحثه نمیکرده است.به روايت ديگر اخفش بحث و جدل را خوش نداشت و مايل بود هر چه میگويد ديگران تصديق کنند.قولی ديگر اين است که اَخفش در مباحثه به قدری سماجت به خرج میداد که طرف مخاطب را خسته میکرد؛ به اين جهت هيچ طلبهای حاضر نبود با وی مذاکره کند. پس با اين ملاحظات به ناچار بزی را تربيت کرد و مسايل علمی را مانند يک همدرس و همکلاس بر اين بُز تقرير میکرد و از آن حيوان زبان بسته تصديق میخواست! بز موصوف طوری تربيت شده بود که در مقابل گفتار اخفش سر و ريش میجنبانيد و حالت تصديق و تأييد به خود میگرفت.علامه قزوينی راجع به اَخفش اينطور مینويسدگويند اَخفش نحوی وقتی که کسی را پيدا نمیکرد که با او مباحثه و مذاکره علمی نمايد با بُزی که داشت بنای صحبت و تقريرات علمی میگذارد و بُز گهگاهی بر حسب اتفاق چنان که عادت برآنست سری تکان میداد و اَخفش از همين صورت ظاهر عملی که شبيه به تصديق قول او بود خوشحال میشده استعقيده ديگر اين است که میگويند اخفش برای آنکه از مذاکره با طلاب بی نياز شود بُزی خريد و طنابی از قرقره سقف اتاق عبور داده، يک سر طناب را در موقع مطالعه به دو شاخ بُز میبست و آن حيوان را در مقابل خود بر پای میداشت و سر ديگر طناب را در دست میگرفت. هرگاه میخواست دنباله بحث را ادامه دهد، خطاب به آن حيوان زبان بسته میگفت پس مطلب معلوم شد و در همين حال ريسمان را میکشيد و سر بُز به علامت انکار به بالا میرفت. اَخفش مطلب را دنبال میکرد و آنقدر دليل و برهان میآورد تا ديگر اثبات مطلب را کافی میدانست. آنگاه سر طناب را شل میداد و سر بُز به علامت قبول پايين میآمد.از آن تاريخ بز اَخفش ضرب المثل گرديد و هر کس تصديق بلاتصور کند او را به بُز اَخفش تشبيه و تمثيل میکنند.همچنين ريش بُز اَخفش در بين اهل علم ضرب المثل شده و به قول محمد ابراهيم باستانی پاريزی آن دانشجو را که درس را گوش میکند و ريش میجنباند ولی نمیفهمد و در واقع وجود حاضر غايب است به بُز اَخفش تشبيه کردهاند.لِغتنامه ی دهخداC᭄❁࿇༅══════┅─ t.me/amirnormohamadi1976%E2%80%8C%E2%80%8…