☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۳۰ امرداد زادروز منصوره شجاعی (زاده ۳۰ امرداد ۱۳۳۷ تهران) نویسنده، مترجم، پژوهشگر و فعّال حقوق زناناو پیش از انقلاب دانشجوی رشته مدیریت در مدرسه عالی بازرگانی بود و با شروع انقلاب فرهنگی از دانشگاه اخراج شد. پس از بازگشایی دانشگاهها، در رشته مترجمی فرانسوی تحصیلات دانشگاهیاش را ادامه داد و کتابدار کتابخانه ملی شد. پس از بازنشستگی از راه همکاری با یونیسف، شورای کتاب کودک و دیگر نهادهای مردمی در مناطق محروم، کتابخانههای کوچک و سیار برای زنان و کودکان ایجاد کرد. اوایل دهه هفتاد به مدت دو سال عضو هیئت مدیره «جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست» بود و به تألیف و ترجمه آثاری در حوزه اکوفمینیسم پرداخت. در سال ۱۳۸۷ به پیشنهاد شیرین عبادی برنده جایزه نوبل، طرح ایجاد موزه تاریخ اجتماعی زنان ایران را آغاز کرد ولی بعد از وقایع انتخابات در سال ۱۳۸۸، زندانی شد که او را مجبور به توقف طرح کردند.وی سالها در فصلنامه کتاب، جهان کتاب، مجله زنان، جنس دوم، فصل زنان، مجله نامه و تارنماهای حوزه زنان قلم زده و کار پژوهشی کردهاست که حاصل آن صدها مقاله تألیفی و ترجمه است. همکاری با گروهی از مترجمان در ترجمه مجموعه دو جلدی «اخلاق زیستمحیطی» و «همچون یک داستان» از آثاری است که به قلم او ترجمه شدهاست. انتشار کتابشناسی کتابهای گویا «کتابخانههای فراگیر» و کتابشناسی تئاتر و کتابشناسی ریاضیات نیز با همکاری او منتشر شده است. او در سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ با انجمن قلم آلمان و موزه زنان نورنبرگ همکاری داشته است. حاصل این همکاری انتشار کتاب «خواهران شهرزاد» و چند داستان کوتاه به زبان آلمانی است که در مجموعه داستانهای انجمن قلم آلمان منتشر شده است.حاصل کار او صدها مقاله تألیفی، پژوهشی و ترجمه در فصلنامهها، مجلات و وبسایتهای معتبر و نیز انتشار چند جلد کتاب فارسی و انگلیسی است. پس از رفع ممنوعیت چهارساله، خروج از کشور به همت وکیلش نسرین ستوده، در سال ۱۳۸۹ به آلمان سفر کرد. ژانویهٔ ۲۰۱۱ از سوی انجمن قلم آلمان بورسیهای سه ساله دریافت کرد و در همان دوران در موزههای زنان نروژ، آلمان و ایتالیا دورههای کوتاه مدت آموزشی گذراند و در شهر نورنبرگ با موزه زنان همکاری داشت که منجر به ایجاد موزه دیجیتالی جنبش زنان و عضویت در انجمن بینالمللی موزههای زنان شد. از سال ۲۰۱۴ دررشته حقوق بشر و مطالعات جنسیت در مؤسسه علوم اجتماعی دانشگاه اراسموس ادامه تحصیل داد، سپس به عنوان پژوهشگر حوزه زنان با دپارتمان علوم اجتماعی دانشگاه آزاد آمستردام (VUA) و مؤسسه علوم اجتماعی ایران آکادمیا (ISSH) همکاری کرد.کتابشناسی:خواهران شهرزاد؛ زنان در ایرانکتابشناسی ریاضیاتکتابشناسی کتابهای گویاکتابشناسی تئاترمحیط زیست و اقتصاداخلاق محیط زیست.🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…
| ماهیت عملکرد | جایگزین کردنِ کلمه (A به جای B) | باز نگه داشتنِ گزینهها (هم A و هم B) |---### یک مثال جامع برای درک نهایی:فرض کنید شاعری میگوید: «سیاهیِ جامه، شبِ روحِ اوست.»1. استعاره کجاست؟ استعاره در اینجا «شبِ روح» است. شاعر «غم، تاریکی یا گناه» را با «شب» جایگزین کرده است. (این یک حرکتِ استعاری است).2. ابهام کجاست؟ ابهام در اینجاست که این «شب» دقیقاً چیست؟ آیا منظور «مرگ» است؟ یا «تنهایی»؟ یا «گناهی که او را در تاریکی فرو برده»؟ (این یک وضعیتِ ابهام است).نتیجهگیری:استعاره «چگونه» میگوید و ابهام «چقدر» میگوید. استعاره به شما کمک میکند تا تصویر بسازید، و اگر آن استعاره را هوشمندانه و چندپهلو انتخاب کنید، آن تصویر دچار ابهام میشود و به شعرِ شما «عمق»می بخشدتهیه و جمع آوری مطالب؛ #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
تفاوت استعاره و ابهاماین یک سوال بسیار کلیدی است، زیرا در تحلیل ادبی، اغلب این دو مفهوم با هم ترکیب میشوند. برای درک بهتر، باید بدانیم که یکی «ابزار» است و دیگری «اثر»به طور خلاصه:استعاره یک «روشِ بیان» است، اما ابهام یک «وضعیتِ معنایی» استدر ادامه، این دو را از سه زاویه بررسی میکنیم تا مرز دقیق میان آنها مشخص شود: ۱. از نظر تعریف و ماهیت (چیستی)- استعاره :یک آرایه یا صنعت ادبی است. استعاره یعنی قرض گرفتنِ ویژگیهای یک چیز برای چیز دیگر، بدون استفاده از کلمه «مانند». در واقع استعاره، یک «جایگزینی»است. شما یک مفهوم را با مفهوم دیگری «جایگزین» میکنید تا تصویرسازی کنید. * *مثال:* «او شیرِ میدان جنگ بود.» (در اینجا «شیر» جایگزین «مرد شجاع» شده است). ماهیت:استعاره میخواهد یک حقیقت را با یک تصویرِ جدید و زیباتر یا عمیقتر «بیان» کند.-ابهام : یک ویژگی یا وضعیتِ متن است. ابهام زمانی رخ میدهد که یک بخش از شعر (چه استعاره باشد، چه یک کلمه ساده) «بیش از یک تفسیر» را برانگیزد. ابهام یعنی نبودِ قطعیت در معنا. * *مثال:* «او در میانِ سایهها ایستاده است.» (آیا سایه نمادِ ترس است؟ یا پناهگاه؟ یا مرگ؟). * ماهیت: ابهام میخواهد مخاطب را در وضعیتِ «پرسشگری» قرار دهد.### ۲. رابطه میان این دو (رابطه ابزار و اثر)اینجاست که اکثر افراد دچار اشتباه میشوند. نکته بسیار مهم این است: «هر استعارهای لزوماً ابهامآور نیست، اما یک استعاره میتواند عاملی برای ایجاد ابهام باشد.»- استعارهیِ شفاف (بدون ابهام): استعارهای که معنایِ آن کاملاً روشن است و فقط برای زیبایی استفاده شده است. * *مثال:* «خشمِ او آتش بود.» (همه میدانند آتش یعنی شدت و سوزندگی؛ اینجا ابهام نیست، فقط تصویرسازی است).- استعارهیِ ابهامآور (با ابهام): استعارهای که وقتی آن را میخوانید، نمیدانید دقیقاً به چه چیزی اشاره دارد یا چه معنایِ ثانویهای دارد. * *مثال:* «او دریایِ سکوت بود.» (آیا سکوتِ او مانندِ پهناوریِ دریاست؟ یا مانندِ خطرناک بودن و غرقکننده بودنِ دریا؟ یا مانندِ عمیق بودنِ رازهایش؟). در اینجا، استعاره (دریای سکوت) باعث ایجاد «ابهام» شده است.### ۳. مقایسه نهایی در یک نگاه| ویژگی | استعارهنقش در شعرابزارِ تصویرسازی نحوهی ساختنِ تصویرنتیجهیِ معنایینحوهی دریافتِ تصویرهدف اصلیانتقالِ معنا از طریق شباهت ایجادِ معنا از طریقچندمعناییواکنش مخاطب«آه، چه تصویرِ زیبایی!» «منظورش دقیقاً چیست؟» t.me/amirnormohamadi1976%D8%A7%D8%AF%D8%A… دارد👇
تپانچه🔸امروز وقتی این بیت مولانا را خواندم لبخندی به لبم نشست:بر رخِ دف چند تپانچه بزندم ده آن نای سگالنده رالبخندم از این بود که برای لحظهای تصور کردم مولوی میخواهد که چند گلولۀ تپانچه به دف زده شود. با اینکه معنای کهنِ تپانچه را از پیش میدانستم، اما موقعِ خواندنِ شعر معنای «اسلحه» به ذهنم متبادر شد.🔸معنای اصلی تپانچه «سیلی و ضربه با کف دست» است.«تپانچه زدن»، «تپانچه کردن»، «تپانچه خوردن»، «تپانچهخوری»، «تپانچهزنان» از ترکیباتی است که با این کلمه ساخته شده و در متون قدیمی به کار رفته شده.▫️مثلاً نظامی میگوید:زنم چندان تپانچه بر سر و رویکه یاربیاربی خیزد ز هر موی▫️سعدی میگوید:به فریاد از ایشان برآمد خروشتپانچهزنان بر سر و روی و دوش▫️در یکی از ترجمههای انجیل متی، سخن معروفِ مسیح اینگونه آمده:«با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو تپانچه زند، دیگری را نیز بهسوی او بگردان».▫️«با تپانچه روی خود را سرخ کردن» نیز ضربالمثلی است کنایه از حفظ کردن آبرو و پنهان کردن سختیها.🔸اما کلمۀ تپانچه از کجا آمده؟ برای پاسخ به این سؤال چند کتاب مرجع را بررسی کردم تا ریشۀ آن را پیدا کنم، ولی متأسفانه و متعجبانه به نتیجۀ روشنی نرسیدم. برای ساخت این کلمه دو احتمال به نظرم آمد:۱. از بن فعل «تپیدن» به معنای «لرزیدن و جنبیدن و کوفتن» بهعلاوۀ پسوند صفت فاعلیسازِ «ان» بهعلاوۀ پسوند «چه» ساخته شده: تپ+ان+چه۲. از بن فعل «تپانیدن» بهعلاوۀ پسوند «چه» ساخته شده: تپان+چه🔸و برای تپانچه در معنای اسلحه سه احتمال یافتم:۱. معنای سابقش تحول یافته. (پیشتر نیز دربارۀ تحول معناییِ کلمۀ «پایمردی» نوشتم. به فرستۀ «پایمردی» مراجعه کنید.)۲. تفنگِ کوچک را به غلطِ مشهور تپانچه گفتهاند. صحیحش تفنچه (مخفف تفنگچه) بوده.۳. تپان در زبان ترکی به معنای تکهچوبی است که بعد از شخم زدن زمین و برای شکستن کلوخها استفاده میشود تا سطح زمین صاف شود. در حال حاضر نیز به بخش زیرینِ چارچوبِ در که معمولاً از کف زمین بالاتر است «تپان» میگویند. تپانچه به معنای «تپانِ کوچک» است و از آنجایی که تپانچههای قدیم را از چوب میساختند و به تپانِ کشاورزها شباهت داشته، تپانچه نامیده شده.#واژگان#تحول_معناییسجاد سرگلیt.me/amirnormohamadi1976
تفننات شاعرانه🔸یکی از مشغولیتها و سرگرمیهای شاعرانِ عرب بازی با اشعار بوده. این بازی گاهی به حدی میرسیده که مثلاً شعر را بهگونهای تنظیم میکردند که چه از ابتدای شعر بخوانیم چه از انتهای آن، حروف یکسانی را ببینیم. 🔸در میان شاعران فارسیسرا، قاآنی یکی از آن شاعرانی است که از اینگونه بازیها و لفّاظیها در اشعارش دیده میشود. نمونهای از آن را در اینجا آوردم و بعضی حروفش را جدا کردم تا راحتتر خوانده شود. پیشنهاد میکنم آن را با صدای بلند بخوانید:پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکنمیشنیدم که بدین نوع همی راند سخنکای ز زلفت صـ صـ صبحم شا شا شام تاریکوی ز چهرت شا شا شا مم صـ صـ صبح روشنتـ تـ تریاکیم و بی شـ شـ شهد لـ لبتصـ صـ صبر و تا تا تابم ر ر رفت از تـ تـ تنطفل گفتا مـ مـ من را تـ تو تقلید مکنگـ گـ گم شو ز برم ای کـ کـ کمتر از زنمـ مـ میخواهی مـ مشتی به کـ کلت بزنمکه بیفتد مـ مـ مغزت مـ میان د دهنپیر گفتا و و والله که معلومست اینکه که زادم من بیچاره ز مادر الکنهـ هـ هفتاد و هـ هشتاد و سه سالست فزونگـ گـ گنگ و لا لا لالم به خـ خلاق زمنطفل گفتا خـ خدا را صـ صـ صدبار شـ شکرکه برستم به جهان از مـ ملال و مـ محنمـ مـ من هم گـ گـ گنگم مـ مـ مثل تـ تـ توتـ تـ تو هم گـ گـ گنگی مـ مـ مثل مـ مـ من#ادبیات#طنز#سرگرمیسجادسرگلیhttps://t.me/amirnormohamadi1976
به/از و با/از🔸«پرسیدن» در قدیم یا بدون حرف اضافه بهکار میرفته یا با حرف اضافۀ «به». فردوسی در شاهنامه میگوید:به رستم بپرسید و بنواختشبران تخت پیروزه بنشاختشپرسیدن در اینجا با حرف اضافۀ «به» آمده، هرچند که در بعضی نسخهها «ز» را به جایش آوردهاند.🔸بهمرور و احتمالاً تحتتأثیر زبان عربی، «به» جای خود را به «از» داد، چون پرسیدن در عربی با حرف اضافۀ «از» میآید، با این تفاوت که «عن» در «سأل» معنای «از» نمیدهد بلکه معنایش «دربارۀ» است. «سأله عنه» یعنی «از او 'دربارۀ' فلان کس یا فلان چیز پرسید». 🔸همین نوع تأثیرات را از زبان انگلیسی هم گرفتهایم. مثلاً «متفاوت بودن» با حرف اضافۀ «با» میآمده. میگوییم: «این پارچه با آن پارچه متفاوت است». امروزه با حرف اضافۀ «از» هم میآید، چون در انگلیسی different حرف اضافهاش from است.#گرده_برداری#حرف_اضافه#تحولات_زبانیسجادسرگلیhttps://t.me/amirnormohamadi1976
کردن (۱)🔸ابنسینا علاوهبر دانشنامۀ علایی، که نامش را بیشتر شنیدهایم، کتاب دیگری هم به فارسی نوشته با نام رگشناسی یا رساله در نبض. رسالۀ او با این جملات آغاز میشود:«سپاس مر آفریدگار را و ستایش مرو را، و درود بر پیغامبرِ گزیده (محمد) و اهل بیت و یاران او (صلوات الله علیهم اجمعین). فرمان (خداوند ملک عادل سید منصور مظفر) عضدالدین علاءالدولة و قاهرالأمة و تاجالملة ابوجعفر حُسامُ امیرالمؤمنین -کرّم الله مثواه و برّد مضجعه- به من آمد که اندر باب دانشِ رگ کتابی (بـ)ـکن جامع که همۀ اصلها اندر وی بود بهتفصیل...».🔸«کتابی بکن» یعنی کتابی بنویس. «کردن» در معنای «نوشتن و تألیفکردن» در متون قدیمی بسیار پرکاربرد و مرسوم است. برای مثال در چهارمقاله آمده: «...که اندر طب کس چنان کتابی نکرده است» (به نقل از دهخدا). یا ناصرخسرو میگوید:نامهای کن به خطِ طاعتِ خویشعلم عنوانش لفظها تکبیر🔸جالب این است که «به زبانی کردن» یعنی «ترجمه کردن». در دیباچۀ سندبادنامه آمده: «و چون اول حال به زبان پهلوی بود، در زمان سلطنت نوح بن منصور سامانی به پارسی کرده شد» (به نقل از دهخدا).📎چیزی که در نوشتۀ بوعلی بیش از همه توجهم را جلب کرد صفتی بود که برای پیغامبر آورده: «گزیده». گویی که او در ذهنش کلمۀ «مصطفی» را داشته و آن را ترجمه کرده است (یا، به قول قدما، به پارسی کرده است).#معنای_واژگان#متون_کهنسجاد سرگلیt.me/amirnormohamadi1976