شرح غزل شماره ۳۲وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتبحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصورهم در دربار شاه شی…
انتشار: 2026/08/21 21:04 UTCدریافت: 2026/08/22 07:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 07:15 UTC
شرح غزل شماره ۳۲وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتبحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصورهم در دربار شاه شیخ ابواسحاق و هم شاه شجاع شاعران فحلی حضور داشتند و قصاید غزایی درهر فرصت مناسب در مدح این دو سلطان میسرودند که نمونههای آن در دیوان آن شاعران مانند عبید زاکانی و خواجو موجود است. حال باید دید چرا حافظ مانند آنها به قصیدهسرایی روی نیاورده است و به هنگام حضور درمجالس در کنار سایر شعرا چه شعری را میخوانده است؟ وآیا او قادر به سرودن قصیده نبوده یا علتی دیگر داشته است؟ باید گفت حافظ قادر به این کار بود که قصاید مدحیه طولانی بسراید کما اینکه نمونهیی از آن قصیدهیی است که در شجاعت ورشادت شاه منصور ازصمیم قلب سروده، شاهی که تیمور به رشادت او اذعان دارد. اما علت اصلی این که چرا حافظ به قصیده سرایی روی نیاورده و غزلسرایی را پیشه خود ساخته و درهمان قالب غزل و زیر پرده ایهام در تعریف شاه زبان گشوده و همزمان با آن تعاریف، گلهها و دردلهای خود را نیز گنجانیده است همان ویژگی (رندی) اوست.او میدانست که انشاء قصاید غرای مدیحه به منزله لباس یکبار مصرفی است که دیگر بار کسی نمیپوشد و چشمی بر آن نمیافتد او میدانست که نام ممدوحین او قابلیت ثبت در پیشانی تاریخ به عنوان عناصر افتخارآفرین را ندارد از اینرو در حضور آنها به جای انشاء قصیده مدحیه غزلهایی با اشارات رندانه در تعریف شاه وقت میخواند و اطمینان داشت که پس از او مشتاقان زیادی غزلهای او را خواهند خواند و این همه، بدان گفته شد تا خوانندگان این سطور عملا هنر (رندی) حافظ را لمس کرده باشند.این غزل یکی از غزلهایی است که حافظ درمدح شاه شجاع سروده و سراپا تعریف و گلایه از اوست یعنی در ضمن تعریف صورتی هم از دردل و گلایههای فیمابین را با خود دارد و ما امروز میتوانیم با امثال این غزلها هم به صورت یک غزل عاشقانه برخورد کنیم وهمه باتعابیرآن پی به روحیه شاعر و رویدادهای آن زمان ببریم.شاعر در بیت اول از زیبایی شاه شجاع و روی بشاش او سخن گفته و تقاضای بذل توجه و اعتنای آن را بخود مینماید. در بیت دوم در تعریف شاه میگوید از آن زمان که دست زمان تو را برکشید و کمر همت تو را بسته به مقام سلطنت رسانید مدعیان زیادی را از پیش پای تو برداشت و در بیت سوم و چهارم میفرماید: با نسیم موافقی که برپرچم اشتهار تو وزید دل من وغنچه چمن هر دو گشوده وامیدوار شد و من حاضر به تسلیم در بند بندگی تو شدم اما موافقت و اعتنای تو هم شرط بود که متاسفانه به تحصیل آن چندان نایل نشدم. دربیت پنجم و ششم پس از گلایه میفرماید بیش از این، گره در کار دلی که متعهد به وفاداری تو است مینداز وبار دیگر همان مضمون بیت چهارم را به صورت دیگری بازگو کرده میگوید تو در اول کار با تمایلات نخستین خود، برخورد مناسبی با ما داشتی و ما روی آن حساب کرده بودیم افسوس که این یکی از اشتباهات اولیه ما بود. وبالاخره در پایان غزل میگوید روزی به کنایه به تو گفتم اگر آنچنان که باید وشاید به قدر و منزلت شاعری چون من اعتنایی نشود به ناچار از این دیار خواهم رفت و تو در پاسخ به من فرمودی: هر وقت دلت خواست به هرکجا میخواهی برو، کسی پای رفتار تو را نبسته است.این تعابیر و ایهامات نه چندان مبهم، اقوی دلیلی است بر این که حاسدان و معاندان همیشه در کار تخریب روابط فیمابین حافظ وشاه شجاع بودهاند وگرنه برای شاعر بلیغ و مسلطی چون او قحط مضمون نبوده است که دریک غزل به ظاهر تعریف، مضامین بیت چهارم و ششم این غزل را بدین صورت که هست پیاده کرده و بیتوجهی شاه را به خود چنین بازگو نمایدt.me/amirnormohamadi1976