دربارۀ واژۀ خشکاردر فرهنگ مجمعالفرس (سروری، ص ۴۳۷) آمدهاست: «خشکار: آن آرد که از آن نخاله [= سبو…
انتشار: 2026/08/21 21:06 UTCدریافت: 2026/08/22 07:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 07:15 UTC
دربارۀ واژۀ خشکاردر فرهنگ مجمعالفرس (سروری، ص ۴۳۷) آمدهاست: «خشکار: آن آرد که از آن نخاله [= سبوس] نگرفته باشند و بعضی نانی را که از آن آردْ پخته باشند خشکار گویند. و اطبا گفتهاند هر صباح سه لقمه از نان خشکار باید خورد بهجهت دفع زرداب، چنانکه یکی از حکما فرموده، بیت: نخواهد آنکه ز زرداب زردروی شود / خورد سه لقمۀ خشکار بامدادْ نهار [= ناشتا]. و دیگر در تحفةالسعادة به معنی نانریزههای خشک که در توشهدان مسافران باشد نیز آورده. مثال این معنی حکیم خاقانی گوید، بیت: بر این نانریزهها منگر که شب دارد بر این سفره / که از دریوزۀ عیسی است خشکاری در انبانش [دیوان، ص ۲۱۲]». مؤلف فرهنگ جهانگیری (انجو شیرازی، ج ۲، ص ۱۳۶۸) به معنی «خایگینه» نیز اشاره کرده و افزودهاست در معنی «آردی که نخالۀ آن را جدا نکرده باشند» خشکه نیز نامیده میشود (برای شاهدهای بیشتر، ← دهخدا و همکاران، لغتنامه، ۱۳۷۷). با درنگ بر معنیهای واژۀ خشکار، یعنی «آرد سبوسدار» و «نانریزۀ خشک»، درمییابیم که واژۀ خشکار مرکّب از واژۀ خشک و ار (کوتاهشدۀ آرد) است. محمدبن داود شادیآبادی (مفتاحالفضلا، ۱۴۰۰، ص ۲۵۸) آوردهاست: «خشکار: ... دال از خشکآرد حذف شدهاست». فولّرس (Vullers 1855, p. 697) نیز به این نکته اشاره کرده و خشکآرد را گونۀ دیگرِ خشکار دانستهاست. هُرن (Horn 1895, No. 489) دیدگاه فولرس را نقل و معین (حاشیۀ برهان قاطع) نیز با استناد به هُرن همین مطلب را تکرار کردهاست. محمدجان شکوری و همکاران ( فرهنگ فارسیِ تاجیکی، ۱۹۶۹، برگردان به خط فارسی: محسن شجاعی، ۱۳۸۵، فرهنگ معاصر) و حسن عمید (فرهنگ فارسی عمید، ۱۳۶۳، سه جلد) و چانکالینی (Ciancaglini 2008, p. 195) نیز به اینکه خشکآرد گونۀ دیگرِ خشکار است اشاره کردهاند. واژۀ خشکارد (با «د» پایانی) و خشکآرد در فرهنگهای عمومی و شناختۀ فارسی (جز فرهنگ فارسیِ تاجیکی) مدخل نشدهاست، ولی در برخی متنها شاهد دارد:قرن ۴: خشکآرد: آن بود که گندم وی را پاک کرده باشند و آس کرده باشند (؟) (قمری بخاری، التنویر، ص ۵٩)؛قرن ۶: نان دو است: يكی ميده [= بیسبوس] و يكی خشکآرد (فخر رازی، محمدبن عمر، حفظالبدن، ص ١١٣)؛قرن ۶: اگر اندر پستان شیر عفن گردد، اردۀ کنجد و روغن گاو و آرد باقلی و نان خشکآرد کوفته به هم بسرشند (اسماعیل جرجانی، الأغراض الطبیة، ص ۵١١)؛قرن ٧: یک تا نان خشکارد با دو پیاز پیش خود بنهاد (عبدالرحمن فامی هروی، تاریخ هرات، میراث مکتوب، ١٣٨٧، ص ۵٢، چ عکسی، چهار شاهد اخیر از کتابخانۀ دیجیتال نور). فولّرس (Vullers 1855) یادآور شده که واژۀ خُشکَر در عربی از واژۀ فارسیِ خشکار وام گرفته شده (نیز ← محیطالمحیط، بطرس البستانی، بیروت، ١٩٩٣). زمخشری (مقدمةالادب، ص ۶١) آوردهاست: «خشکار: نان درشت، نان سپوسین». سعدی ضنّاوی (١۴٢۴ / ٢۰۰۴، المعجم المفصّل فی المعرّب و الدّخیل، دارالکتب العلمیة، بیروت) آوردهاست: «خُشْكَر، خُشْكار: نان سیاه تهیهشده از آرد ناخالص؛ آرد الکنشده. از فارسی: خشک به معنی «یابس» (= خشک) و آرد به معنی «طحين» (= آرد) است. آرد الکنشده یا نانی است که از آن تهیه میشود و طبیعت آن سفت است. المهلَّبی راست (از البسط): قُل لِلوَزيرِ أَدامَ اللَهُ دَولَتَهُ / أَذكرتَنَا أَدمَنا، وَالخَبزُ خُشكارُ¹. در این مَثَل پرکاربرد: الخُشكار الدائم أفضل من الحنطة المقطوعة²» (نیز ← بیرونی، الصیدنه فی الطب، ترجمۀ باقر مظفرزاده، ص ۴۹۰). امروزه خشکار به «نوعی شیرینی که از رشتههای آرد برنج سازند و در داخل آن مغز گردو کنند» (محمد معین، برهان قاطع، حاشیه) یا همان «رشتهبهرشته» گفته میشود. در فرهنگ غیاثاللغات (رامپوری) این واژه بهنادرست بهصورت خشکاری مدخل شده و به نقل از شرح خاقانی (نک. بیت خاقانی در بالا) آمدهاست: «در بعضِ نُسَخ خوشکاری، به واو، نوشته». ازاینرو، املای نادرستِ خوشکار قدمتی کمابیش کهن دارد و جدید نیست. گویا کسانی که خشکار را با املای *خوشکار مینویسند میپندارند که خشکار با واژۀ خوش ارتباط دارد، که البته چنین نیست. در متن پهلویِ شایستنشایست واژۀ huškar به کار رفته (نک. معین، برهان قاطع، حاشیه) که نمیتوان با اطمینان آن را همین واژۀ خشکار دانست. ۱. به وزیر، که خداوند اقتدارش را پایدار بداراد، بگو / آیا تو ما را به یاد نان آغشته به خورشمان میاندازی؟ حال آنکه نان [ما] خشکار است.۲. خشکار همیشگی از گندم دروشده / گاهبهگاه بهتر است.گزیدۀ منابع: Ciancaglini, Claudia A. (2008), Iranian Loanwords in Syriac, t.me/amirnormohamadi1976