مستمر🔸اگر میخواستیم قریب به صد سال پیش جملهای مثل I'm writing را به فارسی ترجمه کنیم، ساخت فعلیِ…
انتشار: 2026/08/21 21:05 UTCدریافت: 2026/08/22 07:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 07:15 UTC
مستمر🔸اگر میخواستیم قریب به صد سال پیش جملهای مثل I'm writing را به فارسی ترجمه کنیم، ساخت فعلیِ دقیقی برایش نداشتیم. این بهخودیخود عیبی برای فارسی محسوب نمیشده، همانگونه که زبان فرانسه نیز چنین ساختی ندارد و احتیاجاتش را جور دیگری برآورده میکند. مثلاً در ترجمۀ جملۀ بالا میتوانستیم -و اکنون هم میتوانیم- بگوییم: «در حال نوشتن هستم»، «مشغول نوشتن هستم» و چیزهایی از این قبیل.در حالت گفتاری، روشهای دیگری هم داشته و داریم و کارمان راحتتر است، چون بافت کلام منظور را منتقل میکند. مثلاً میپرسند: «چه میکنی؟» پاسخ میدهیم: «مینویسم».🔸امروزه راهی که معمولاً همان اول به ذهنمان میآید استفاده از مضارع مستمر است: دارم+مینویسم. اما مضارع مستمر از کجا آمده؟گیلکیها وقتی میگویند «خوردن دَرَم» به معنای این است که در حال خوردن هستم، یا در این حالتم که میخورم.گویش تهرانی نیز بهطرز دیگری شبیه همین را داشته. میگفتهاند: «دَرَم میخورم». «دَرَم» ارتباطی با فعل «دارم» نداشته و صورت تخفیفیافتۀ آن نبوده، بلکه از «در+م» تشکیل شده، یعنی در این حالت هستم. 🔸مضارع مستمر، دستکم طبق یک نظر، از گویش تهرانی وارد فارسی معیار شده و تحول یافته و ارتباطی با صورتهای صرفیِ فعل «داشتن» نداشته است.سجاد سرگلیt.me/amirnormohamadi1976#%D8%AF%D8%B3%D8%…
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — علوم وفنون ادبی
دربارۀ واژۀ خشکاردر فرهنگ مجمعالفرس (سروری، ص ۴۳۷) آمدهاست: «خشکار: آن آرد که از آن نخاله [= سبوس] نگرفته باشند و بعضی نانی را که از آن آردْ پخته باشند خشکار گویند. و اطبا گفتهاند هر صباح سه لقمه از نان خشکار باید خورد بهجهت دفع زرداب، چنانکه یکی از حکما فرموده، بیت: نخواهد آنکه ز زرداب زردروی شود / خورد سه لقمۀ خشکار بامدادْ نهار [= ناشتا]. و دیگر در تحفةالسعادة به معنی نانریزههای خشک که در توشهدان مسافران باشد نیز آورده. مثال این معنی حکیم خاقانی گوید، بیت: بر این نانریزهها منگر که شب دارد بر این سفره / که از دریوزۀ عیسی است خشکاری در انبانش [دیوان، ص ۲۱۲]». مؤلف فرهنگ جهانگیری (انجو شیرازی، ج ۲، ص ۱۳۶۸) به معنی «خایگینه» نیز اشاره کرده و افزودهاست در معنی «آردی که نخالۀ آن را جدا نکرده باشند» خشکه نیز نامیده میشود (برای شاهدهای بیشتر، ← دهخدا و همکاران، لغتنامه، ۱۳۷۷). با درنگ بر معنیهای واژۀ خشکار، یعنی «آرد سبوسدار» و «نانریزۀ خشک»، درمییابیم که واژۀ خشکار مرکّب از واژۀ خشک و ار (کوتاهشدۀ آرد) است. محمدبن داود شادیآبادی (مفتاحالفضلا، ۱۴۰۰، ص ۲۵۸) آوردهاست: «خشکار: ... دال از خشکآرد حذف شدهاست». فولّرس (Vullers 1855, p. 697) نیز به این نکته اشاره کرده و خشکآرد را گونۀ دیگرِ خشکار دانستهاست. هُرن (Horn 1895, No. 489) دیدگاه فولرس را نقل و معین (حاشیۀ برهان قاطع) نیز با استناد به هُرن همین مطلب را تکرار کردهاست. محمدجان شکوری و همکاران ( فرهنگ فارسیِ تاجیکی، ۱۹۶۹، برگردان به خط فارسی: محسن شجاعی، ۱۳۸۵، فرهنگ معاصر) و حسن عمید (فرهنگ فارسی عمید، ۱۳۶۳، سه جلد) و چانکالینی (Ciancaglini 2008, p. 195) نیز به اینکه خشکآرد گونۀ دیگرِ خشکار است اشاره کردهاند. واژۀ خشکارد (با «د» پایانی) و خشکآرد در فرهنگهای عمومی و شناختۀ فارسی (جز فرهنگ فارسیِ تاجیکی) مدخل نشدهاست، ولی در برخی متنها شاهد دارد:قرن ۴: خشکآرد: آن بود که گندم وی را پاک کرده باشند و آس کرده باشند (؟) (قمری بخاری، التنویر، ص ۵٩)؛قرن ۶: نان دو است: يكی ميده [= بیسبوس] و يكی خشکآرد (فخر رازی، محمدبن عمر، حفظالبدن، ص ١١٣)؛قرن ۶: اگر اندر پستان شیر عفن گردد، اردۀ کنجد و روغن گاو و آرد باقلی و نان خشکآرد کوفته به هم بسرشند (اسماعیل جرجانی، الأغراض الطبیة، ص ۵١١)؛قرن ٧: یک تا نان خشکارد با دو پیاز پیش خود بنهاد (عبدالرحمن فامی هروی، تاریخ هرات، میراث مکتوب، ١٣٨٧، ص ۵٢، چ عکسی، چهار شاهد اخیر از کتابخانۀ دیجیتال نور). فولّرس (Vullers 1855) یادآور شده که واژۀ خُشکَر در عربی از واژۀ فارسیِ خشکار وام گرفته شده (نیز ← محیطالمحیط، بطرس البستانی، بیروت، ١٩٩٣). زمخشری (مقدمةالادب، ص ۶١) آوردهاست: «خشکار: نان درشت، نان سپوسین». سعدی ضنّاوی (١۴٢۴ / ٢۰۰۴، المعجم المفصّل فی المعرّب و الدّخیل، دارالکتب العلمیة، بیروت) آوردهاست: «خُشْكَر، خُشْكار: نان سیاه تهیهشده از آرد ناخالص؛ آرد الکنشده. از فارسی: خشک به معنی «یابس» (= خشک) و آرد به معنی «طحين» (= آرد) است. آرد الکنشده یا نانی است که از آن تهیه میشود و طبیعت آن سفت است. المهلَّبی راست (از البسط): قُل لِلوَزيرِ أَدامَ اللَهُ دَولَتَهُ / أَذكرتَنَا أَدمَنا، وَالخَبزُ خُشكارُ¹. در این مَثَل پرکاربرد: الخُشكار الدائم أفضل من الحنطة المقطوعة²» (نیز ← بیرونی، الصیدنه فی الطب، ترجمۀ باقر مظفرزاده، ص ۴۹۰). امروزه خشکار به «نوعی شیرینی که از رشتههای آرد برنج سازند و در داخل آن مغز گردو کنند» (محمد معین، برهان قاطع، حاشیه) یا همان «رشتهبهرشته» گفته میشود. در فرهنگ غیاثاللغات (رامپوری) این واژه بهنادرست بهصورت خشکاری مدخل شده و به نقل از شرح خاقانی (نک. بیت خاقانی در بالا) آمدهاست: «در بعضِ نُسَخ خوشکاری، به واو، نوشته». ازاینرو، املای نادرستِ خوشکار قدمتی کمابیش کهن دارد و جدید نیست. گویا کسانی که خشکار را با املای *خوشکار مینویسند میپندارند که خشکار با واژۀ خوش ارتباط دارد، که البته چنین نیست. در متن پهلویِ شایستنشایست واژۀ huškar به کار رفته (نک. معین، برهان قاطع، حاشیه) که نمیتوان با اطمینان آن را همین واژۀ خشکار دانست. ۱. به وزیر، که خداوند اقتدارش را پایدار بداراد، بگو / آیا تو ما را به یاد نان آغشته به خورشمان میاندازی؟ حال آنکه نان [ما] خشکار است.۲. خشکار همیشگی از گندم دروشده / گاهبهگاه بهتر است.گزیدۀ منابع: Ciancaglini, Claudia A. (2008), Iranian Loanwords in Syriac, t.me/amirnormohamadi1976
دربارۀ واژۀ شلنگ / شیلنگواژۀ شیلنگ به معنی «لولهای خمشدنی برای جابهجایی آب و مایعات دیگر» در فرهنگ فارسی (معین ۱۳۴۲ـ۱۳۴۷) برگرفته از «آلمانی: schlange [درست: Schlange] یا انگلیسی: Schelling» دانسته شدهاست. در لغتنامه (دهخدا و همکاران ۱۳۷۷) خاستگاه واژۀ شیلنگ ذکر نشدهاست. مؤلف فرهنگ فارسی عمید (۱۳۶۳) خاستگاه واژۀ شیلنگ را واژۀ انگلیسیِ Shelling دانستهاست. در این سه فرهنگ واژۀ شلنگ مدخل نشدهاست. در فرهنگ بزرگ سخن واژۀ شیلنگ اصل قرار گرفته و واژۀ شلنگ به آن ارجاع داده شدهاست. در این فرهنگ ریشۀ شیلنگ با نشانۀ پرسش از آلمانی دانسته شدهاست: «از آلمانی: Schlange؟». در فرهنگ فارسی (صدریافشار و همکاران ۱۳۹۶) نیز شیلنگ مدخل اصلی شده و شلنگ به آن ارجاع داده شده و ذیل شیلنگ آوردهاند که واژۀ شلنگ «گفتاری» است. در این فرهنگ ریشۀ واژهها نیامدهاست. بشیری (Bashiri 1994, p. 115) بهدرستی واژۀ شلنگ را برگرفته از واژۀ روسیِ šlang به همین معنی رایج در فارسی میداند (نیز، نک. Rezapour and Abdollahi 2021, p. 54). صادقی (۱۳۸۴، ص ۲۹) نیز، ضمن تأیید سخن بشیری، میافزاید که «آلمانیِ این کلمه Schlauch است». نگارنده یادآور میشود که واژۀ Schlange در آلمانی به معنی «مار» است. چون واژۀ روسی در این زبان šlang تلفظ میشود، در فارسی بهتر است شلنگ را گونۀ معیار و شیلنگ را گونۀ غیرمعیار بدانیم. ازاینرو، در فرهنگ بزرگ سخن و فرهنگ فارسی (صدریافشار و همکاران ۱۳۹۶) نیز، برخلاف روش کنونی، بهتر است شیلنگ به شلنگ ارجاع داده شود. تحول شلنگ به شیلنگ را میتوان با تحول شپش به شیپیش، شِش به شیش، شِکستن به شیکستن، شِکم به شیکم، و شِکَر به شیکر سنجید.منابع: دهخدا، علیاکبر (و همکاران) (۱۳۷۷)، لغتنامه، تهران، مؤسسهٔ لغتنامهٔ دهخدا. صادقی، علیاشرف (۱۳۸۴)، «کلمات روسی در زبان فارسی و تاریخچهٔ ورود آنها»، مجلهٔ زبانشناسی، شمارهٔ ۴۰. صدریافشار، غلامحسین و نسرین حَکَمی و نسترن حَکَمی (۱۳۹۶)، فرهنگ فارسی، ویراست دوم، تهران، فرهنگ معاصر. عمید، حسن (۱۳۶۳)، فرهنگ فارسی عمید، سه جلد، تهران، امیرکبیر. معین، محمد (۱۳۴۲ـ۱۳۴۷)، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، جلد ۱ـ۴. Bashiri, Iraj (1994), ‘Russian Loanwords in Persian and Tajiki Languages’, Persian Studies in North America, studies in Honor of Mohammad Ali Jazayeri, Edited by Mehdi Marashi, Iranbooks, Bethesda, Maryland. Rezapour, Rouhollah and Moussa Abdollahi (2021), The Dictionary of Russian Loanwords in Persian: Arash, London, Candle & Fog Publishing Ltd.▫️فرهاد قربانزادهt.me/amirnormohamadi1976
دربارۀ واژۀ نشت / نَشْداین واژه در فرهنگهای کهن فارسی مدخل نشدهاست. محمد معین در حاشیۀ برهان قاطع (ذیل نشت به معنی «خراب و ضایع و سست و پژمرده و زبون») آوردهاست: «در گناباد ([محمد پروین] گنابادی) و قزوین ([محمد] دبیرسیاقی) و گیلان nasht به معنی "نفوذ آب در چیزی" است». در لغتنامه (دهخدا و همکاران ۱۳۷۷) همین مطلب را از حاشیۀ برهان قاطع نقل کردهاند و افزودهاند «در کرمان و فارس: تراویدن و نفوذ کردن آب و بهخصوص روغن از ظرفش». در لغتنامه نشتآب و نشت شدن و نشت کردن و نشتی و نشتی شدن نیز مدخل شدهاست. در فرهنگ فارسی (محمد معین) در توضیحِ ریشۀ واژۀ نشت چنین آمدهاست: [ظاهراً محرفِ عربیِ «نشف»؟ یا «نشط»]. در عربی نشط به معنی «دزدی / سرقت سریع» (عبدالنبی قیم ١٣٩٣، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، فرهنگ معاصر) است و نمیتواند با معنیِ نَشْد (نک. انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ١٣٨١) یا نشت در فارسی ارتباطی داشته باشد. واژۀ نشف نیز با آنکه به معنی «جذب کردن، به خود کشیدن» (همان) است، ولی نمیتوان تبدیل واج f به t یا d را توجیه کرد. ازاینرو، نشت / نشد نمیتواند گونۀ دیگری از نشف یا نشط باشد و حدس معین اساسی ندارد. در فرهنگ لغات عامیانه و معاصر (منصور ثروت و رضا انزابینژاد ۱۳۷۷، ویراست دوم، سخن) نشت کردن با شاهدی از علیمحمد افغانی (شادکامان دره قرهسو: ۳۷۱) و نشد کردن با شاهدی از صادق هدایت (سه قطره خون: ۲۴) مدخل شدهاست. در فرهنگ فارسی عامیانه (ابوالحسن نجفی ۱۳۷۸) افزون بر نشت و نشتی، به گونۀ نَشْد و نَشْدی نیز با شاهدهایی از صادق هدایت (سه قطره خون: ۲۶ و بوف کور: ۳۹ـ۴۰) اشاره شدهاست. در فرهنگ بزرگ سخن (انوری ۱۳۸۱) ریشهای برای این واژه درج نشده، به این معنی که فارسی است. واژههای نشت و نَشْد به ترکی آذری نیز راه یافتهاست (یحیی ذکا، واژگان آذری و فارسی در زبان مردم تبریز، به کوشش ایران عبدی، زیر نظر و با مقدمۀ ژاله آموزگار، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۹۸). افزونبر فرهنگهای کهن، این واژه در متنهای کهن فارسی به کار نرفتهاست. تنها شاهدی که نگارنده تا پیش از دورهٔ معاصر برای نشت یافته از قرن ۱۰ است: «آن آب را نگاه دارد تا او نیک صاف شود و اندکاندک ریزد و تجربه کند، چندانکه آب مازو به کاغذ نشت نکند، تاآنکه قوام پیدا کند» (محمدبن دوستمحمد، کتابآرایی: فواید الخطوط: ۳۶۷)، ولی ازآنجاکه نگارنده پس از این شاهد تا دورهٔ معاصر شاهد دیگری برای این واژه نیافتهاست، در درستی آن تردید دارد. واژۀ فارسیشدۀ نشت بهمعنی «تراوش مایع و گاز از جایی» برگرفته از واژۀ عربیِ نشّ našš است (علیاشرف صادقی، «بعضی تحولات ناشناختۀ کلمات عربی در زبان فارسی»، مجلۀ زبانشناسی، ۱۳۷۳، شمارۀ ۲۱، صفحههای ۸ـ۹). «تغییری که در این کلمه پیدا شده نزد زبانشناسان به دگرگونشدگی یا ناهمگونشدگی (dissimilation) موسوم است و آن عبارت از تبدیل یکی از دو واج همسان به یک واج غیرهمسان با آن است. در اینجا š دوم کلمه به d [= نَشْد] بدل شدهاست. این نوع تبدیل در بعضی کلمات دیگر عربی که دارای یک صامت مشدد (مکرر) هستند نیز پیش آمدهاست. چنانکه در تلفظ عوام کلمهٔ سنّ به سِند و کلمهٔ سجلّ به سجلد بدل شدهاست» (همان، ص ۹). پینوشت مؤلفان ذیل فرهنگهای فارسی (علی رواقی و مریم میرشمسی ) واژۀ نشتاک به معنی «محل گرد آمدن آب؛ مدخل آب در زمین» را با شاهدی از تکملةالاصناف (کرمینی: ۴۱۰، ذیل المَغیض) و نشانهٔ پرسش مدخل کردهاند و آن را با واژۀ nāštē «نشت، چکه» در سنگلچی و اشکاشمی سنجیدهاند. نگارنده بسیار بعید میداند که این واژه با نشت ارتباطی داشته باشد.▫️فرهاد قربانزادهt.me/amirnormohamadi1976
پایمردی🔸وقتی دربارۀ تحولات معناییِ واژگان میشنویم، گمان اولیهمان این است که این تحولات مربوط به قدیمترهاست و سیر تحولات معنایی بسیار کند است و نیازمندِ زمانی طولانی. اما اولاً وجود این تحولات در زبان همیشگی است، بوده و خواهد بود و ثانیاً سرعت اینگونه تحولات گاهی بسیار تند است.🔸یکی از واژههایی که اخیراً تحول معنایی یافته «پایمردی» است. معنای اول و اصلیِ پایمردی «شفاعت و میانجیگری» است و معنای دوم آن «کمک و دستیاری». در فرهنگهای لغتِ دهخدا و معین و عمید نیز به همین معانی آمده. مثلاً سعدی میگوید:حقا که با عقوبت دوزخ برابر است رفتن به پایمردیِ همسایه در بهشت🔸اینکه دقیقاً از چند سال پیش این واژه به معنای «حمیت و استقامت» نیز به کار رفته چندان برایم روشن نیست. تحول معنایی این کلمه به قدری سریع و وسیع بوده که تبادر اولیۀ امروزیاش کاملاً تغییر کرده.🔸البته میتوانیم اینگونه نیز توجیه کنیم که این کلمه تحول معنایی نیافته و در همان معانی سابقش استفاده میشود و چون در کنار کلماتی همچون غیرت و شجاعت و استقامت قرار گرفته، گمان کردهایم که معنای جدیدی یافته. ضمن اینکه دهخدا آخرین معنایی که ذیل معنای کمک و دستیاری آورده «ایستادگی در کار کسی» است. این توجیه را شاید تا حدی بتوانیم بپذیریم، اما این را هم بپذیریم که جای معنای امروزی این واژه بهعنوان معنایی مستقل، در برخی فرهنگهای لغت، خالی است.سجاد سرگلی#واژگان #تحول_معناییhttps://t.me/amirnormohamadi1976
قصه یا وصله؟امروز برایم کارت دعوتی آمد که با دو بیت از حافظ شروع شده بود:معاشران گره از زلف یار باز کنیدشبی خوش است بدین قصهاش دراز کنیدحضور خلوت انس است و دوستان جمعندو إن یکاد بخوانید و در فراز کنیدجالب است که بیت دوم را در فرستۀ قبلی بررسی کرده بودم. دیدم بیت اول هم نکتۀ لطیفی دارد و حیفم آمد از کنارش بگذرم، آنجا که میگوید «بدین قصهاش دراز کنید».🔸همان ابتدا لغتنامۀ دهخدا را بررسی کردم. در معنای «قصه دراز کردن» آورده بود کنایه از پرگویی و بسیارگفتنِ سخنان بیفایده و بیماحصل. شاهدمثالش هم همین بیتِ حافظ بود.این معنا به نظرم بسیار بعید میآمد.🔸همان لحظه یادم آمد چندی پیش مطلبی از جناب محمدعلی موحد خوانده بودم دربارۀ معنیِ همین بیت. دوباره به سراغش رفتم: «وُصله دستهمویی را میگفتند که خانمها برای تکمیل آرایش به موی سر خود میپیوستند... در قرائت مشهورِ این شعر البته بهجای 'وصله' 'قصه' آمده است... ولی حق شاید با مرحوم خانلری باشد که ضبط نسخههای قدیمی را بر قرائت مشهور ترجیح داده است». (از مقالۀ «صدای خاموش: تأملی در غزلیات شمس»)این معنا به نظرم بهتر میآمد، ولی باز هم یک جای کار برایم میلنگید.🔸طبق نظر اول، معنی بیت اینگونه میشود: «معاشران، گرهِ زلف یار را باز کنید. شبی خوش است و بهسبب این زلف باز کردن، پرگویی کنید و سخنان بیفایده سر دهید».🔸طبق نظر دوم، معنی بیت اینگونه است: «معاشران، گرهِ زلف یار را باز کنید. شبی خوش است و با بازکردنِ زلف یار، وُصلهاش را دراز کنید». احتمالاً موهای یار بهقدری بلند بوده که اگر گرهِ زلف را باز میکرده، گویی که وصلۀ درازی به موهایش آویزان میشده. یا اینکه گیسویش وصله داشته و وقتی گرهِ آن باز میشده، وصلهاش هم به تبعش دراز میشده.🔸یک معنای امروزیتری که به ذهنم آمد و در جای دیگری ندیدم این است: «قُصه» طبق لغتنامۀ دهخدا «موی پیشانی» است. بنابراین حافظ میگوید: «معاشران و همنشینان، گرهِ گیسوی یار را باز کنید و با بازشدن این گره، مویش را به روی پیشانیاش بریزید».🔸و نهایتاً آن برداشتی که نزدیکتر به نظر میرسد و با سیاق غزل هماهنگیِ بیشتری دارد این است: «معاشران، گره از زلف یار باز کنید. قصه و ماجرای امشب را که شب خوشی است و بهسبب خوشبودن کوتاه به نظر میآید، با بازکردن زلف یار، طولانی و درازش کنید». درواقع همانطور که زلف یار با بازشدنش دراز میشود، امشب نیز دراز میشود و، با بازشدن آن زلف، ماجرا و قصۀ این شب ماندگار خواهد شد.📎برداشتهایی که در اینجا بیان کردم منحصر به این تعداد نیست. میتوانیم برداشتهای متفاوتِ دیگری نیز داشته باشیم.#ادبیات #معنای_شعرhttps://t.me/amirnormohamadi1976
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۳۱ امرداد سالروز درگذشت محمد دانشور(زاده سال ۱۳۰۳ کرمان -- درگذشته ۳۱ امرداد ۱۳۹۲ کرمان) مورخ و روزنامهنگاراو از سال ۱۳۲۸ رئیسدفتر و مسئول روابط عمومی شهرداری کرمان بود و سال ۱۳۶۱ بازنشسته شد.در ۱۵ سالگی در نشریه بیداری کرمان مشغول شد تا درآمدی برای کمکخرج تحصیلش داشته باشد.نخستین حکم خبرنگار رادیو در کرمان بهشماره ۱۳۳ بهنامش صادر شد و خبرنگاری در روزنامه اطلاعات، کیهان، پست تهران و خبرگزاری پارس را در کارنامه خود داشت. او بیش از ۷۰ سال همکاری بانشریات را ادامه داد و نوشتههای دلنشین او زینتبخش مطبوعات کرمان بود.در سالهای نخست فعالیت خبرنگاری سوار بر دوچرخهاش میشد و به ادارههای کرمان میرفت و خبرهای محلی را میگرفت و ساعت ۱۸ هم در کنار یکی از چهار رادیو موجود در کرمان مینشست و خبرهای سراسری و بینالمللی را مینوشت تا در روزنامه چاپ کند و بهدست مردم برساند. زمانی که رادیو لشکر در کرمان راهاندازی شد، او علاوه بر این که خبرها را تهیه میکرد در رادیو هم حاضر میشد و گویندگی خبرها را انجام میداد. این چهره فرهیخته، همیشه هدایای نقدی را که دریافت میکرد کتاب میخرید و به موسسات مختلف اهدا میکرد.او مینویسد "من بهعنوان روزنامهنگار در نشریه بیداری مشغول بهکار بودم که استاندار وقت از من خواست بهعنوان نیروی کمکی در دفتر شهردار کرمان حضور یافته و به آقای فتوحی که آن زمان از کار افتاده شده بود؛ کمک کنم. بنده نیز روزانه ۲ ساعت در دفتر شهردار کرمان حضور یافته و اخبار و گزارشهای مربوط را تنظیم میکردم تا اینکه با توجه بهسابقه مطبوعاتیام بهعنوان رییسدفتر و رئیس روابط عمومی شهرداری کرمان مشغول بهکار شدم.وقتی در سال ۱۳۳۷ رادیو کرمان راهاندازی شد؛ باز هم استاندار وقت از من خواست عصرها به اداره رادیو رفته و اخبار را تهیه و تنظیم کنم. من هم صبحها با دوچرخه به ادارات سرزده و اخبار مربوط را تهیه میکردم تا شبها آنها را از رادیو بخوانم." بهنظر میرسید استاندار کرمان شخصیتی فرهنگی داشت. چرا که باز هم از دانشور خواست شب درگذشت ملکالشعرای بهار، شرح حال این شاعر بزرگ را از رادیو بخواند: «همزمان با قرائت شرح حال ملکالشعرا، قربان علیشاه "نوازنده موسیقی" هم قطعه زیبایی را همزمان با متن من مینواخت و حتی وقتی برق رادیو قطع شد؛ این همنوازی ادامه یافت.دانشور چندین کتاب درباره تاریخ کرمان بهرشته تحریر درآورد. از جمله از قلعه دختر تا دقیانوس، چهرههای ماندگار کرمان، محلههای قدیمی شهر کرمان و مسجد و محله خواجه خضر که کتاب از قلعه دختر تا دقیانوس توسط انتشارات مرکز کرمان شناسی بارها چاپ شده است. همچنین در حال تحریر کتاب دیگری به نام «شهرداری و شوراهای استان کرمان در یک قرن اخیر» بود.وی کتاب تاریخچه مسجد و محله خواجهخضر را بهرشته تحریر در آورد که این کتاب در سال ۱۳۷۶ و در هفتمین دوره انتخاب کتاب سال به عنوان کتاب برتر از میان ۴۱۵ عنوان کتاب انتخاب شد.🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…