🔷🔶🔹🔅پالایش زبان پارسی🔻فنجان= Cup، پِنگان، جام🔻فنجانک دستگاه تقطیر= پِنگانک دستگاه چِکِش🔻فیروزهپنگا…
انتشار: 2026/08/22 23:04 UTCدریافت: 2026/08/23 16:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 16:50 UTC
🔷🔶🔹🔅پالایش زبان پارسی🔻فنجان= Cup، پِنگان، جام🔻فنجانک دستگاه تقطیر= پِنگانک دستگاه چِکِش🔻فیروزهپنگان= پیروزهپنگان، آسمان🔻فیل و فنجان= پیل و پِنگان❗️برخی «فنجان» را برگرفته از «پِنگان» پارسی میدانند.برخی نیز آن را برگرفته از «Pinax» یونانی میدانند.✍نمونه:🔺یه فنجون چایی براتون بریزم؟=یک پِنگان چای برایتان بریزم؟🔺رفتم آنجا، لنگان لنگانشربت خوردم، «پنگان پنگان» #مولوی🔺چیست این گنبد که گویی پُرگهر دریاستی یا هزاران شمع در «پنگان»ی از میناستی #ناصرخسرو🔺که آراید چه میگویی تو هرشب سبزگنبد رابدین نورسته نرگسها و زراندود «پنگان»ها #ناصرخسرو🔺کی ز انگشت همچو بادنگان(بادمجان)تیر شاید گذاشت بر «پنگان»؟ #اوحدی🔺در جهانی چه بایدت بودنکه به «پنگان» توانش پیمودن #سنایی🔺سر و بن چون سر و بن «پنگان»اندرون چون درون باتنگان(بادمجان) #بوشکور✍ #مجید_دری#پارسی_پاک#فنجان #Cupـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــhttps://t.me/amirnormohamadi1976🔷🔶🔹🔸
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — علوم وفنون ادبی
خان۟لَری و مَنوچهریزنده یاد اُستاد دکتر پَرویزِ ناتِلِ خان۟لَری، عِلاوه بر مَقامِ شامِخی که در پِژوهشهایِ زبانی و أَدَبی داشت، نَث۟رنویسی گِران۟مایه و شاعِری پیش۟رو و بُلَن۟دپایه بود.دربارۀ نَثرِ خان۟لَری، خَیال می کُنَم داوَریِ دکتر إِحسانِ یارشاطِر شنیدنی باشَد که در سوکِ "سُخن۟ سالار" گُفته است: «در همۀ سالهائی که می زیست، من او را بهترین نثرنویسِ زبانِ فارسی می دانستم» (مجلّۀ ایرانشناسی، س ۲، پاییزِ ۱۳۶۹ هـ. ش.، ش ۷، ص ۴۶۸).دربارۀ شِعرِ خان۟لَری هم داوریِ دکتر مُحَمَّدرضا شَفیعیِ کَدکَنی بَسَنده است که "سُخن۟ سالار" را شاعِری می دانَد که «در همۀ مباحثِ جدّیِ تاریخِ شِعرِ مُعاصِر، یکی از چهره هایِ موردِ بحث است» و ــ با این که حجمِ سُروده هایِ اِنتِشاریافته از وی۟، تنها در حُدودِ هزار سَطر است ــ بر شعرِ عَصرِ خویش و نَسلِ خویش و نَسلهایِ پَس از آن بسیار تأثیرگُذار بوده. دکتر شَفیعیِ کَدکَنی، بصَراحَت، خان۟لَری را یکی از پیشآهَنگانِ تَحَوُّلِ شِعرِ فارسی، و شِعرِ «عُقابِ» او را، یکی از دَه۟ شِعرِ بَرجَستۀ بَرگُزیدنی از میانِ سُروده هایِ عَصرِ ما قَلَمداد می کُنَد ( نگر: گُزینۀ أَشعارِ پَرویزِ ناتِلِ خانلَری، به اهتِمامِ تَرانه ناتِلِ خانلَری، چ: ۱، تهران: اِنتِشاراتِ مُروارید، ۱۳۹۴ هـ. ش.، صص ۷ ـ ۱۴).باری، بخشِ مُهِمّ و نمایانی از میراثِ شِعریِ پُربَهایِ خانلَری، به نوعی در پیوند با "طَبیعت" و وَصفِ مَناظِرِ آن است، و حتّیٰ نامِ دفترِ شِعرِ او، «ماه در مُرداب»، نیز.ناقِدانی که به عِیارسَنجیِ سُخَنِ "سُخن۟ سالار" خواهَند پَرداخت، بی گُمان این سویۀ سَرایِشگَریِ وی را خواهَند کاوید و از چرائیِ إِقبالِ او به وصفِ طَبیعت و أَحوالِ آن خواهَند پُرسید. شایَد بَرخی، تَبارِ مازندرانیِ مَرد را در این اِتِّجاهِ شِعری اش دَخیل بدانند و بازتابهایِ آن طبیعتِ زیبا را در شعرِ او سُراغ کُنَند. شایَد بَرخی، بر نوعِ مُطالعاتِ او در أَدَبِ فَرَنگی انگُشتِ تأکید بنهَند.به گُمانِ مَن، در کنارِ جَمیعِ عَوامِلِ مُحتَمَل، از تأثیرِ میراثِ شِعریِ مَنوچهریِ دامغانی نَبایَد غافِل بود. مَنوچهریِ دامغانی، آنسان که زَبانزَد است، شاعِرِ توانایِ وَصفِ طَبیعت است و خان۟لَری از خُردی با شِعرِ مَنوچهری و توصیفهایِ درخشانِ او از طَبیعت مَأنوس و مَألوف بوده است.زنده یاد خان۟لَری خود در گُفت و شُنودی گُفته است: « ... از جُمله شعرائی که پدرم دوست داشت، منوچهری بود و مرا واداشته بود که مُسَمَّطهایِ مَنوچهری را حفظ کنم.در موقعی که پنج شش ساله بودم یک عیدی، روزِ نوروز، با پدرم به دیدنِ یکی از رجال، مُشیرالدّوله، رفتیم که یادم هست پدرم مرا مُعَرِّفی کرد که: این پسَر مُسَمَّطهایِ مَنوچهری را حفظ است! مُشیرالدّوله گُفت: مُسَمَّطِ مَنوچهری را بخوان ببینم. خواندم. خیلی خوشش آمد و یک پنج ریالیِ زَرد به من عیدی داد. ... .»( آیَنده ـ مجلّۀ فرهنگ و پِژوهشهایِ ایرانی ـ، س ۱۶، ش ۵ ـ ۸ / مُرداد ـ آبانِ ۱۳۶۹ هـ. ش.، ص ۴۳۰ ؛ و: گُزینۀ أَشعارِ پَرویزِ ناتِلِ خانلَری، به اهتِمامِ تَرانه ناتِلِ خانلَری، چ: ۱، تهران: اِنتِشاراتِ مُروارید، ۱۳۹۴ هـ. ش.، ص ۱۴۹ و ۱۵۰).آیا می توان از آن روزگارِ خُردی مُسَمَّطهایِ منوچهریِ دامغانی را بر صَفحۀ ذِهن و ضَمیر داشت، و به هنگامِ خَلّاقیَّتهایِ شاعِرانه از "طبیعَت" و تَصویرِ آن غافِل مان۟د؟ ... گُمان نمی کُنَمt.me/amirnormohamadi1976
خانلری: زبان فارسی وطن من است!خانلری یکی از خادمان نستوه زبان فارسی بود. به زبان فارسی خدمات ماندگار کرد. شاعر قابلی بود و نثر فارسی را بغایت شیوا و درست مینوشت و آثارش از سرمایههای زبان فارسی است. یک شاخۀ مهم تجدّد ادبی ایران معاصر را رهبری میکرد. جریانساز بود. چند متن کهن زبان فارسی را تصحیح کرد. برای زبان فارسی دستور نوشت و دستورش یک نقطۀ عطف بود. زبانشناس بود. آواشناس بود. در عروض فارسی تحقیقات مهم و پایهای دارد. کتاب تاریخ زبان فارسیاش مأخذ محقّقان است. در بنیاد فرهنگ تعداد زیادی متن کهن چاپ کرد و پژوهشهای اساسی را پیریزی کرد. همان یک جلد از فرهنگ تاریخی زبان فارسی که زیر نظر او منتشر شد، یک کار مبنایی است. با پیافکندن سپاه دانش کوشید تعلیمات عمومی را گسترش دهد. سواد را مقدمۀ ترقّی و آزادی ایران میدانست. میگفت باید مردم ایران باسواد شوند تا دستکم بتوانند «رأی خود را "به زبان فارسی" بنویسند». به همین دلیل نگران تدریس زبان فارسی در مدارس بود. همچنین به ترویج زبان فارسی در قلمرو تاریخی آن عنایت داشت. به تمام مسائل عمدۀ زبان فارسی توجه داشت و با بینشی روشن و منطقی عالمانه و استوار دربارۀ ترجمه، لغتسازی، فرهنگستان، زبان رسمی، گویشها، آفات شیوههای نویسندگی معاصر و.. مقالات متعدّد نوشت. او حامی شاعران و نویسندگان و محقّقان جوان بود و در مجلۀ ممتاز و پیشرو و معتبر سخن آثارشان را منتشر میکرد. خانلری نسبت به زبان فارسی "غیرت" داشت. استاد شفیعی نوشته که خطّ قرمز خانلری برای چاپ شعر و قصه در مجلۀ سخن درستی زبان فارسی بود و به سبب کاربستِ این معیار بسیار کسان با او دشمن شدند. بخشی از دشمنان ثابتقدم خانلری هواخواهان نیما هستند و بخشی از مخالفت خانلری با نیما به زبان کژ و کوژ برخی از شعرهای نیما برمیگشت. زبان فارسی برای خانلری با ایران و سرنوشت آن پیوند داشت. کارِ بازی نبود. در نگاه او حیات و ممات ایران به زندگی و بالندگی زبان فارسی بستگی داشت. نام خانلری و زبان فارسی به هم پیوند خورده است... عبارات زیر را بخوانید. به نظر من که خط به خط نوشتههای او را خواندهام و آن را چراغ روشن شبهای روزگارم کردهام، این چند سطر از زیباترین نوشتههای سخنسالار است: «من فارسی را عزیز می دارم و به خود میبالم که این زبان من و کسان من است؛ زبانی که شیرینی آن را دشمن و دوست و خویش و بیگانه چشیدهاند؛ زبانی که سعدی بدان غزل سروده است و در دورترین نقطۀ آسیا، قرنها پیش از این، مطربان چینی غزلش را به گوش جهانگردان اندلس خواندهاند. نزد من وطن آن نیست که شما میپندارید. این چهار خط فرضی که دور ایران کشیدهاند وطن مرا محدود نمی کند. هرجا که فرهنگ ایرانی هست وطن من است زیرا در آنجاست که روح من و ذوق من آشنا مییابد و به گمان من وطن آنجاست که آشناییهایی هست. نمی گویم که فرهنگ همان زبان است اما زبان هم یکی از اجزاء فرهنگ است و جزء بزرگی است! پس آنان که به زبان فارسی تاختهاند به وطن من میتازند. چرا در دفاع درشت نباشم؟ خاصه که میبینم دست غرض دشمنان در این کار است. یکی از جهانگردان اروپایی پنجاه شصت سال پیش از این نوشته بود که ایران چیزی ندارد جز زبانی که در سراسر آسیای میانه و غربی رایج است و به همین سبب اقوام آسیایی چشم مهر و دلبستگی به این سرزمین دارند. آری زبان فارسی نیروی بزرگ ملّی بود و دشمن آن را به زیان خود دید و با آن درآويخت»... خیز تا بر کلک آن استاد جان افشان کنیم...t.me/amirnormohamadi1976
🔷🔶🔹🔸🔅پالایش زبان پارسی🔻عاشق= دلداده، دلباخته، دلسوخته، دلشده، شیفته، پاکباز، بیدل، شیدا، گرمدل، مهرورز، مِهرا، دوستدارنده، دوستار، نیازان، ویاپان، سِنار، دیوانه🔻عاشقآزار= سِنارآزار🔻عاشقآسا= سِنارآسا🔻عاشقانه= دلسپارانه، دلدارانه، شورمندانه، شوریدهوار، مهرآمیز، شیفتهوار، شیفتگانه، شیداوار، مهرورزانه🔻عاشقباره= مهرباره، مهرپیشه🔻عاشق بیصبر= گرمروان🔻عاشقپیشه= شیفته، شیدا، شیداپیشه، دلشده، دلداده، دلباخته، پاکباز، بیدل🔻عاشقشدن= دلباختن، دلسپردن، دلدادن، پاکباختن، شیفتن، دیوانهشدن، بیهوششدن🔻عاشق شوریده= خاش، شیدا🔻عاشقکش= دلآزار، شیفتهکش🔻عاشقنواز= دلنواز، شیفتهنواز🔻عاشق و معشوق= دلدار و دلبر🔻عاشقی= دلباختگی، دلدادگی، شوریدگی، شیدایی🔻عاشقیت= دلسپردگی، شیفتگی🔻عاشق یکفصله= دلدادهی یکروزه، سرسپردهی فَرَهی🔻عشق= اِشغ، شیفتگی، شیدایی، دلدادگی، دلبردگی، دلباختگی، پاکبازی، مهر، مهرورزیدن، دوستداشتن، دوشارم، دوشِش، دُشاکی🔻عشق افلاطونی= اِشغ افلاتونی، دوشِش پلاتونی، مهر پلاتونی🔻عشق اکبر= اِشغ خدایی🔻عشقباز= اِشغباز، دلباخته🔻عشقبازی= اِشغبازی، شیفتگی، شیدایی، دلباختگی، دلدادگی، مهرورزی، دلبازی🔻عشق جسمانی(شهوت)= وَرَن، تنشیفتگی🔻عشق متقابل= اِشغ دوسویه، همدوشِشی، مهر دوسویه🔻عشق ممنوع= اِشغ پنامیده، دوشش اَرُواک، مهر ناروا🔻عشقنچشیده= اِشغنچشیده، خشکجان🔻عشقورزیدن= اِشغورزیدن، مهرورزیدن، کامراندن🔻معاشقه= مهرورزی، هممهری، همآغوشی، دلدادگی🔻معشوق= دلبر، دلدار، دلربا، دلسِتان، نگار، ریکا، رایکا، رایگا، دوشَست، تاز🔻معشوق جفاپیشه= گرگمست🔻معشوقه= کیجا، دوستِگان، مول❗️«اِشغ» واژهای پارسی است که بهنادرست «عشق» نوشته میشود.✍نمونه:🔺وِیس ترنم عشق را ازبرای رامین نجوا میکرد=وِیس زمزمهی اِشغ در گوش رامین میخواند🔺صحبت معشوق را طالبم =همنشینی(و همسخنی) با دلبر را خواهانم🔺بدو گفت مادر که ای «تاز» مام چه بودت که گشتی چنین زردفام؟ #فردوسی🔺که رامین را به تو دیدم سزاوارتو او را «دوستگان»ی، او تورا یار #اسعد_گرگانی(ویس و رامین)🔺در گلستانی که جولانگاه آن قد رساست سرو، یک «ریکا»ی دارالمرزی کوتهقباست #میرنجات🔺«رایگا» روی نمودهست و غلط افتادی باش تا در طلب پویه جهان پیمایی #مولوی🔺طعمهای کان «پاکبازان» را دهندهرگز آن کی «نونیازان» را دهند؟ #عطار🔺آن زنک می خواست تا با «مول» خویش برزند در پیش شوی گول خویش #مولوی✍ #مجید_دریhttps://t.me/amirnormohamadi1976🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸🔅پالایش زبان پارسی🔻قیاس= همسنجی، سنجش، وراندازی، فراسنجی، برآورد، برابریابی، آمایش، اَنگاشت، اندازهگیری🔻قیاسات= سنجشها، آمایشها🔻اصحاب قیاس= پیروان رای، خداوندان اندیشه🔻بیقیاس= بیاندازه، بیشمار، بیکران، بسیار، نسنجیده🔻روشنقیاس= زیرک، تیزهوش، خردهسنج🔻صاحبقیاس= رایمند، کاردان، کارشناس، آگاه، روشنبین، ژرفنگر🔻قابل قیاس= سنجشپذیر، سنجیدنی، آمایشپذیر🔻مقدمه قیاس= زمینهی کرویز🔻قیاس استثنایی= آمایش جداکرد🔻قیاس اِقترانی= آمایش فرایی🔻قیاس بسیط= آمایش ساده🔻قیاس به نفس= باخود برابری، باخود🔻قیاسپذیر= سنجشپذیر، سنجیدنی، آمایشپذیر🔻قیاس خَلفی= آمایش واپسین🔻قیاس سَفسَطی= آمایش زپاکانی🔻قیاس شرطی= آمایش سامهای🔻قیاس شعری= آمایش پنداری🔻قیاس عکس= آمایش وارون🔻قیاس غیرکامل= آمایش ناهَنگَرت🔻قیاس فَراسی= آمایش دریایی🔻قیاس فی نفسه= آمایش دَرخودی🔻قیاس کامل= آمایش هَنگَرت🔻قیاسکردن= سنجیدن، برآوردکردن، برابرکردن🔻قیاسگرفتن= همسنجیدن، همسنجیکردن، سنجیدن، اندازهگرفتن🔻قیاس مرکب= آمایش هَمبَوِش، آمایش هَمکرد🔻قیاس مساوات= آمایش برابری🔻قیاس مستقیم= آمایش سرراست، رودرروی، آمایش واپَسی🔻قیاس معالفارق= همسنجی نابرابر، سنجش نابرابر، سنجش ناسان🔻قیاس معکوس= آمایش وارون🔻قیاس مقاومت= آمایش بازدار🔻قیاس مقصول= آمایش جُدایَند🔻قیاس موصول= آمایش پِیوَستار🔻قیاس مخالفت= آمایش ناساز🔻مقایسه= همسنجش، سنجش، همسنجی، سنجیدن، برابری🔻قابل مقایسه= سنجیدنی🔻مقایسهکردن= همسنجیدن، همسنجیکردن، سنجیدن🔻مقیاس= پیمانه، اندازه، سنجه، سنجینه، سنجش، سنجیدار🔻مقیاسکردن= اندازهکردن، سنجیدن🔻مقیاسالارتفاع= بُلَنداسنج، فرازیاب، اوگ(اوج)نما، افرازیاب🔻خط مقیاس= خد سنجش، خد سنجه🔻در مقیاس وسیع= در اندازهی کلان✍ #مجید_دریhttps://t.me/amirnormohamadi1976🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔅پالایش زبان پارسی🔻احقر = خوارتر، خُردتر، کوچکتر، کِهین🔻تحقیر = کوچکشماری، کوچکبینی، زبونی، خواری، خوارسازی، خوارداشت، پستشمردن، تَرمینیدن، تَرمینِش، هاژِش🔻تحقیرا = بهخواری، بهزبونی🔻تحقیرکردن = تَرمینیدن، خوارشمردن، هاژیدن🔻تحقیرانه = خواراَنگارانه، هاژانه🔻حقارت = خواری، خُردی، زبونی، پستی🔻حقیر = پست، فرومایه، بیمایه، کوچک، هاژ، کِهتَر، خوار، خُرد، زبون، پَچیز، نَچیز، ناچیز🔻حقیرجثه = ریزپیکر، خُردتََن، رنجور، لاغر، لاغرمردنی، زَوَنگ🔻حقیر شدن = کوچکشدن، خوارشدن، پستشدن🔻حقیرشمردن = کوچکشمردن، کوچکبینی، خوارسازی، خوارداشت، پستشمردن، تَرمینیدن، تَرمینِش، هاژِش🔻حقیری = پستی، خواری، زبونی🔻محقّر = ناچیز، کوچک، خرد، اندک، هاژ، هاژه، خوار، زبون، کوتاه، اندک، ریزه✍نمونه:🔺از جانب او فقط توهین و تحقیر نصیب ما است =از سوی او تنها ناسزا و خواری بهرهی ماستاز او تنها ناسزا و خوارداشت به ما میرسد🔺هر نوع برخورد تحقیرانه با طفل، به روانش صدمه میزند =هر گونه برخورد خواراَنگارانه با کودک، به روانش آسیب میزند🔺به کلبهی محقر ما خوش آمدید =به کلبهی کوچک ما خوش آمدید🔺هیچ کوچکی را حقیر نشمارید =هیچ کوچکی را پست/خوار مَشمارید🔺از سراپایش حقارت میبارید =از سراپایش خواری میباریداز سراپایش زبونی میباریداز سراپایش پستی میبارید🔺این حقیر سراپا تقصیر =(این سخنواره را هرگز بکار مبرید، در فرهنگ ایرانی نیست)، منگردآوری و نگارش #مجید_دریhttps://t.me/amirnormohamadi1976🔷🔶🔹🔸
واژۀ تنها🔸در زبان پهلوی «ها» علامت جمع نبوده است، بلکه پسوند قیدسازی بوده که «iha» تلفظ میشده. این پسوند معادل پسوند امروزیِ «انه» بوده. مثلاً بهجای مردانه میگفتهاند مردیها.در اواخر دورۀ ساسانی به علامت جمع تبدیل شد و بهمرور زمان «i» از ابتدای آن افتاد.اما این پسوند قدیمی از کلمۀ «تنها» جدا نشد و با آن ماند. با اینکه امروز این کلمه را بسیط به حساب میآوریم، اما «تنها» در اصل «تن+یها» بوده، به معنای به تنِ خود، به شخصِ خود، فرداً. 📎در لارستان، پسوند «iha» همچنان نشانۀ جمع است.#واژگان #پسوندسجادسرگلیhttps://t.me/amirnormohamadi1976