✨خداوند در آغاز سورهی «ضحی»، به نشانههایی سوگند میخورد؛به روشناییِ صبح، به شب آنگاه که آرام می…
انتشار: 2026/08/23 01:05 UTCدریافت: 2026/08/24 13:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 13:55 UTC
✨خداوند در آغاز سورهی «ضحی»، به نشانههایی سوگند میخورد؛به روشناییِ صبح، به شب آنگاه که آرام میگیرد،به آنچه در آسمان و زمین است،و به لحظههایی که ظاهرشان سکوت است، اما در باطن، هزار پیام دارند...گویی پروردگار میخواهد به سالک بگوید:اگر گاهی صبحِ دلت طلوع کرد، مغرور روشنایی مشو؛و اگر شبی بر جانت نشست، گمان مبر که از تو روی گرداندهاند.در سلوک، هم «ضحی» هست و هم «شب».هم گشایش هست و هم قبض،هم حضور هست و هم پنهانی،هم لحظهای که خدا را نزدیکتر از همیشه حس میکنیو هم لحظهای که هرچه میگردی، جز سکوت چیزی نمییابی.اما راز همینجاست؛خداوند به شب نیز سوگند میخورد.یعنی تاریکی هم میتواند مقدس باشد...گاهی خدا تو را از نورِ بیرون میگیردتا چشم دلت به نوری درونت باز شود.پس اگر امروز راهت روشن نیست،اگر دعاهایت بیپاسخ به نظر میرسند،اگر دلت از انتظار خسته شده،زود قضاوت نکن...شاید خداوند در سکوتِ این شب،در حال ساختن صبحیست که هنوز وقت دیدنش نرسیده.سالک کسی نیست که همیشه روشنایی ببیند؛سالک کسیست که در تاریکی همبه صاحبِ روشنایی اعتماد کند.و چه زیباست که انسان روزی به جایی برسدکه دیگر نگوید:«خدایا، چرا تاریک شد؟»بلکه آرام بگوید:«خدایا،اگر این شب را تو فرستادهای،من در همین شب هم تو را میجویم...چون آموختهامتو فقط در طلوعها نیستی؛گاهی عمیقترین دیدارهادر تاریکترین شبهای جان اتفاق میافتد.»و شاید راز «ضحی» همین باشد:هیچ شبی پایان راه نیست؛اگر دل، هنوز به صاحبِ صبح ایمان داشته باشد.
