📍دانیل پل شربر (1842–1911)، معروف به "قاضی شربر"، یکی از برجستهترین کیسهای مورد مطالعه زیگموند فر…
انتشار: 2026/07/08 12:07 UTC
📍دانیل پل شربر (1842–1911)، معروف به "قاضی شربر"، یکی از برجستهترین کیسهای مورد مطالعه زیگموند فروید در تاریخ روانکاوی است که به دلیل تحلیل عمیق روانپریشی و نقش ناخودآگاه، اهمیت ویژهای دارد. برخلاف کیسهایی مثل آنا اُ یا هانس کوچک که فروید مستقیماً با بیماران کار کرد، شربر هرگز با فروید ملاقات نداشت. تحلیل فروید بر اساس کتاب خودزندگینامهای شربر،خاطرات یک بیمار عصبی (1903)، انجام شد که شرح مفصلی از توهمات، هذیانها و تجربیات روانپریشانه او بود. این کیس در مقاله فروید در سال 1911 با عنوان "یادداشتهای روانکاوانه بر یک مورد خودزندگینامهای از پارانویا (جنون)" منتشر شد. در ادامه، مشکلات شربر، تحلیل فروید با تمرکز بر هذیان تبدیل به زن، زمینههای روانشناختی و اجتماعی، و دیدگاههای مدرن بهصورت یکپارچه بررسی میشود.دانیل پل شربر، قاضی ارشد دادگاه تجدیدنظر در درسدن آلمان، فردی تحصیلکرده و از خانوادهای برجسته بود. پدرش، موریتس شربر، پزشکی معروف با روشهای تربیتی سختگیرانه (مثل استفاده از ابزارهای اصلاحی برای شکلدهی بدن کودکان) بود که احتمالاً تأثیر عمیقی بر روان پسرش گذاشت. شربر در زندگی حرفهای موفق بود، اما از اواخر دهه 30 سالگی با مشکلات روانی روبهرو شد. او پس از شکست در انتخابات پارلمانی، دچار افسردگی و اضطراب شد و برای مدتی در آسایشگاه بستری شد، اما بهبود یافت و دوباره قاضی شد.علائم شربر، که امروزه احتمالاً بهعنوان اسکیزوفرنی پارانوئید تشخیص داده میشود، شامل هذیانهای پیچیده، توهمات، اضطراب شدید و اختلالات ادراکی بود. او باور داشت در ارتباط مستقیم با خدا قرار دارد، جهان در حال فروپاشی است، و بدنش به زنی تبدیل میشود تا بشریت را نجات دهد. توهماتش شامل صداهایی از "پرندگان معجزهآسا" و احساس تحت کنترل بودن توسط نیروهای الهی بود. او همچنین از "فشار روح" (قتل روح) و تغییر اعضای بدنش، بهویژه اندامهای جنسی، صحبت میکرد. این علائم زندگی او را مختل کرد و او را از قاضیای موفق به بیماری تبدیل کرد که بیشتر عمرش را در آسایشگاه گذراند.▪️ هذیان تبدیل به زنیکی از برجستهترین هذیانهای شربر باور به تبدیل شدن به زن بود که او آن را (بیمرد شدن یا زن شدن) نامید. او احساس میکرد بدنش در حال تغییر به جسم زنانه است و این فرآیند برای نجات جهان از طریق تولید نسل جدید ضروری است. این هذیان با لذت و رنج همراه بود: گاهی احساس آرامش زنانه به او حس رضایت میداد، اما گاهی آن را تحمیلی خارجی و تهدیدکننده میدید. او معتقد بود خدا او را برای این مأموریت انتخاب کرده و توهماتی مثل صحبت با موجودات الهی یا پرندگان معجزهآسا این باور را تقویت میکردند.▪️تحلیل فرویدفروید تحلیل خود را بر اساس کتاب شربر انجام داد و هذیان زن شدن را محور اصلی قرار داد. او این هذیان را نتیجه تعارضات ناخودآگاه، بهویژه سرکوب تمایلات همجنسگرایانه، دانست. 1️⃣ سرکوب همجنسگرایی: فروید معتقد بود شربر بهطور ناخودآگاه به مردانی مثل پزشک معالجش (پروفسور فلشینگ) یا خدا (بهعنوان نماد پدر) جذب شده بود. این تمایلات به دلیل تابوهای اجتماعی و تربیت سختگیرانه سرکوب شدند. فروید این فرآیند را اینگونه توضیح داد: احساس "من او را دوست دارم" به "من از او متنفرم" و سپس به "او از من متنفر است و مرا تهدید میکند" تبدیل شد. هذیان زن شدن راهی بود برای حل این تعارض: اگر شربر زن شود، عشق به مرد دیگر "طبیعی" به نظر میرسد.2️⃣مکانیسمهای دفاعی: فروید هذیان را نتیجه فرافکنی، سرکوب و جابهجایی دانست. ذهن شربر تمایلات غیرقابلقبول را به سیستمی هذیانی تبدیل کرد تا با آنها کنار بیاید.3️⃣رابطه با پدر: فروید خدا را در هذیانهای شربر نمادی از پدر سختگیرش (موریتس) دید. هذیان زن شدن بازتاب تسلیم شدن به قدرت پدر یا تلاش برای آشتی با او بود.شربر واقعیت را انکار میکرد بنابراین او روانپریش بود.فروید شربر را درمان نکرد، بلکه از این کیس برای توسعه نظریههایش درباره پارانویا، مکانیسمهای دفاعی و نقش ناخودآگاه در روانپریشی استفاده کرد. شربر با نوشتن خاطراتش تا حدی به ثبات روانی رسید، اما علائم روانپریشی تا پایان عمر (1911) ادامه داشت.

