🌹@Avayebaranie
انتشار: 2026/08/15 04:26 UTCدریافت: 2026/08/15 20:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 20:05 UTC
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهنخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- ❤️Ø ৌ آوای بارانی ৌ Ø❤️ · تطابق دقیق — ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۸:۱۲
- ❤️Ø ৌ آوای بارانی ৌ Ø❤️ · تطابق دقیق — ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۸:۱۲
- ❤️Ø ৌ آوای بارانی ৌ Ø❤️ · تطابق دقیق — ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۰۶
- ❤️Ø ৌ آوای بارانی ৌ Ø❤️ · تطابق دقیق — ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ۹:۵۴
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — ❤️Ø ৌ آوای بارانی ৌ Ø❤️
گرشاد رضاییاهنگ عاشقانهاین اهنگشووووووووو دوستش دارم👌تقدیم به گلهای گروه🌹🌹🌹🌹🌹حالشوووووووووووووووووببرید👌فدای اون حالتووووووو👌@Avayebaranie
مــرســی از حــضــورتــون مــانــا بــاشــیــدتــشــڪرازحــســنــانــتــخــابــتــونــ ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚ε ⃟⃟⃤🌼࿐ུ❥✨big°ℓi🅚εلــایــڪفــعــالــانــســپــاســازحــضــورپــرمــهرتــون@Avayebaranie
لیلی بی مجنونیک عمر از عاشقی مجنون گفتنداز داغ غمش از دل پرخون گفتنددنیا ز وفاداری او ، دم میزدحرف از دل لیلی بخدا کم میزدهمراه دلش هم همگی خون خوردندتا عرشِ فلک قصه ی او را بردندیک عمر نماد عاشقی بود افسوسعشقش عاریه بود و کمی نا محسوسظاهرا وفادار و همه عمر عاشقگفتند به لیلی فقط او شد لایقغمهای فراوان به دل لیلی دادشادی و امان به دیگران خیلی دادقلبی که برای لیلی اش می ارزیددر جا و سرای دیگری هم ، لرزیدیک عمر نصیب دل لیلی خون شدبیچاره و دربند دل مجنون شدبیهوده به حرف دل ایشان خوش بوداما همه ی عمر دلش ناخوش بودخون دلش از لیلی ما رنگین بودسایه اش به روی سر او سنگین بودلیلی مگر از دوریِ او کم باریدلطفا به میان از او سخن کم آریدلابلای قصه ها فقط مجنون بودیک عمر به باده در دل هامون بودمجنون اگر عاشق و اگر شیدا بوداز چه ، پیِ ، آزارِ ، دلِ ، لیلا بود !از لیلی بیچاره کسی رنجی دید؟درد دل او را احدی هم نشنید !دل در گرو ظلم دلش لرزان شدبا مرغ شباهنگ دلش نالان شدعشق اگر چنین است درافتد بهتراز عرش به خاکدان ، بیفتد بهترلیلی دگر از دست همه مُرد و شکستبر روی خرابه های ، ویرانه نشستمجنون همه اش را به جفا آتش زدبا لشگری از رقیب بر دارش زدمجنون من از گوشه ی چشمم افتادوقتی که نوای دلبری را سردادغم را به نشانه ی وفاداری داددردی به دل من از ریاکاری داداسمش به میان خائنین دل رفتهمواره پی عشرت بی حاصل رفتبا دیدن جان دادن من خندید اودورِ دشمنان جانِ من چرخید اونابودی من برای او شادی بوداو خسته ز من به فکر آبادی بودتازیانِ غم را به جهانم کوبیدفریاد امان به آسمانم کوچیددلدادگی اش را همگی هم دیدیماز هر چه وفا و عشق هم ترسیدیم دیگر ندهم به خود امانِ ماندنناگفته روم بهتر از این جان کندنمجنون بدهد دل به هر آنکه دارداز روی سرم سایه ی خود برداردبر غصه ی خود پناه بردن بهترزخمش بشود عمیق و نیشش کمتراز دولت عشق او پریشان رفتمزخمی شدم از او و گریزان رفتمبیچاره دلم ، خیر ندید از دنیامرده است میان این همه واویلاسردی به جهانم زده قفلی محکمدنیام شده ، پر از سوال مبهم#افسانه_احمدی_پونه✍@Avayebaranie
هر جا را نگاه میکنم، حالِ هیچکس خوب نیست…آدمها راه میروند،حرف میزنند،میخندند…اما تهِ چشمانشان یک تاریکی خاموش موج میزند.انگار همه از چیزی میگریزند،از زخمی پنهان،از خاطرهای که نمیخواهد فراموش شود،از دلی که طاقت ندارد اما هنوز تظاهر میکند.هر جا نگاه میکنم،خستگی موج میزند؛خستگیای که هیچ خواب و هیچ سکوتی خوبش نمیکند.آدمها نشکسته نیستند…فقط یاد گرفتهاند شکافهای روحشان رازیر جملههای ساده پنهان کنند:«خوبم… تو خوبی؟»اما پشت همین «خوبم»هزار شب بیخوابی خوابیده،هزار بغض مانده در گلو،هزار لبخند زورکی.هر جا را نگاه میکنم،دلها کمطاقتتر از همیشهاند.یکی از نبودن میسوزد،یکی از بودن،یکی از سکوت،یکی از حرفهایی که جرئت گفتنش را ندارد.آدمها لبخند میزننداما لبخندشان شبیه یک نقاب نازک استکه به کوچکترین لمس میریزد.در چشم خیلیهایک سؤال جا مانده:«کی قرار است خوب شویم؟»کسی جوابش را نمیداند،چون هیچکس حالش خوب نیست…نه آنها که بلند میخندند،نه آنها که آرام نشستهاند،نه آنهایی که تظاهر به قوی بودن میکنند.همه زخمیاند…فقط شکل زخمها فرق میکند.یکی دلش از عشق خسته است،یکی از دوری،یکی از تظاهر،یکی از تنهایی در جمع.بعضیها سکوت کردهاندچون حرف زدن حالشان را بدتر میکند.بعضیها حرف میزنندچون اگر سکوت کنند میشکنند.هر جا را نگاه میکنم،آدمها دنبال یک تکیهگاهاند،دنبال یک گوشِ شنوا،دنبال کسی که بگوید:«من اینجام… نترس.»اما هیچکس جرئت نمیکنداز دردهایش حرف بزند،چون همه فکر میکننددردِ خودشان از همه سنگینتر است.دنیا پر از انسانهاییستکه هر شب با هزار فکر میخوابندو صبح با هزار خستگی بیدار میشوند.کسی نمیخندد از تهِ دل،کسی آرام نیست از تهِ جان.هر جا نگاه میکنم،یک جور دلتنگی در هواست…دلتنگی آدمهایی که هستنداما انگار نیستند.دنیا پر از لبخندهای نیمهکاره است،پر از چشمهایی که بارها گریه راتا لبهایشان آوردهاند اماآخرین لحظه قورتش دادهاند.و من…در میان این همه آدم،فقط دنبال یک نگاه صادق میگردم،یک دلِ بینقاب،یک انسانِ واقعیکه بگوید:«آره… منم حالم خوب نیست،ولی هنوز ادامه میدم.»و شاید…شاید همین ادامه دادنِ جمعیِ ما،همین مقاومت پنهان،همین لبخندهای زوری،همین اشکهای قورتداده،دنیا را سر پا نگه داشته باشد.چون حقیقت این است:هیچکس حالش خوب نیست…اما همه هنوز امید دارند که یک روزحالش خوب بشود.و شاید همین امیدِ کوچکمعجزهی بزرگِ زندگی است. #مـاکان@Avayebaranie
گاهی بزرگترین دلتنگی، نداشتنِ کسی نیست...داشتنِ کسیست که فاصله، سکوت یا تقدیر او را از تو گرفته است.آدمها خیال میکنند زمان همهچیز را درمان میکند؛ اما بعضی زخمها فقط یاد میگیرند بیصدا درد بکشند.اگر هنوز کسی را داری که با شنیدنِ صدایش دلت آرام میشود، غرورت را کنار بگذار و دوست داشتنش را به زبان بیاور. هیچکس نمیداند سهمِ فردایش چیست...شاید زندگی، فقط همین چند فرصتِ کوتاه برای گفتنِ «بمان» باشد؛قبل از آنکه دیر شود...💫@Avayebaranie
یه گل دادی بهم دلم برات رفت 😍❤️👉@Avayebaranie