ادامه از بالا 👆 (3)از این منظر، نمیتوان مصدق را با معیارهایی سنجید که اساساً برای ارزیابی حفظ ساخت…
انتشار: 2026/08/20 03:11 UTCدریافت: 2026/08/20 06:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 06:40 UTC
ادامه از بالا 👆 (3)از این منظر، نمیتوان مصدق را با معیارهایی سنجید که اساساً برای ارزیابی حفظ ساختار قدرت یا مدیریت تکمحور و مصرفگرا ساخته شدهاند.9 - روشنفکر در برابر قدرت یا در کنار قدرت؟ فروغی روشنفکری بود که دانش و توان فکری داشت، اما در بزنگاههای انتقال قدرت، صرفاً در جایگاه ناظر یا منتقد قدرت نایستاد؛ بلکه با ساختار قدرت پهلوی همکاری کرد و در شکلگیری و تثبیت آن نقش مؤثر داشت.در مقابل، اهمیت مصدق در پیوند دادن سیاست با مسئله حاکمیت ملی بود. در نگاه او، قدرت هدف نهایی سیاست نبود؛ قدرت باید در برابر قانون، مجلس و اراده ملت پاسخگو باشد.از این منظر، تفاوت فروغی و مصدق را میتوان در دو تصور متفاوت از رابطه روشنفکر و قدرت دید: روشنفکرِ همنشین قدرت در برابر روشنفکری که قدرت را به قانون و حاکمیت ملی محدود میکند. 10 - تاریخ را نمیتوان به نام یک نسل مصادره کرداین ادعا که «نسل جدید از مصدق عبور کرده و به فروغی رسیده است»، بدون پژوهش مستقل و مستند درباره نگرش نسلهای جدید، بیش از آنکه یک نتیجه علمی باشد، یک داوری سیاسی است.هیچ جریان سیاسی یا رسانهای نمیتواند برداشت خود را به نام یک نسل مصادره کند. نسلها را باید بر اساس تجربه، انتخاب و پرسشهای واقعی آنان شناخت، نه روایتی که از بالا برایشان ساخته میشود.مصدق نیز متعلق به یک حزب یا یک نسل نیست. اهمیت تاریخی او در این است که حق حاکمیت ملت ایران بر سرنوشت خویش، استقلال کشور و آزادی سیاسی را به مسئله مرکزی سیاست ملی و حقوق ملی و شهروندی تبدیل کرد.11- معیار داوری؛ آزادی، استقلال و حقوق ملت تاریخ نه میدان تقدیس شخصیتهاست و نه عرصه تخریب آنان. رجال سیاسی باید بر اساس عملکردشان در لحظات تعیینکننده سنجیده شوند: چه چیزی را حفظ کردند، در برابر چه چیزی عقب نشستند و هزینه تصمیم آنان را چه کسی پرداخت؟معیار، نه حکومت مقتدر بهتنهایی است و نه توسعه به هر قیمت؛ معیار، حکومت ملیِ مقید به قانون و پاسخگو در برابر ملت است.استقلال بدون آزادی میتواند به اقتدارگرایی داخلی بینجامد و آزادی بدون استقلال، در برابر نفوذ و فشار سلطهگران خارجی آسیبپذیر میشود. از اینرو، در سنت نهضت ملی ایران، این دو از یکدیگر جدا نیستند: استقلال در برابر قدرت خارجی و آزادی و حاکمیت قانون در درون کشور.بر این اساس، مقایسه مصدق با فروغی و قوام تنها زمانی معنا دارد که تفاوت مبانی سیاسی آنان نادیده گرفته نشود. مسئله، برتری شخصی یک رجل تاریخی بر دیگری نیست؛ مسئله، انتخاب میان دو منطق سیاسی است:12 - حکومت در خدمت ملت، یا ملت در خدمت حکومت و دولت. این معیارهاست که جایگاه رجال سیاسی را در تاریخ معاصر ایران روشن میکند؛ نه روایتسازی رسانهای و نه ساختن «منجی» از چهرههای تاریخی. 13 - حاصل سخن؛ هراس از مصدق، هراس از آزادی ، استقلال ، عدالت و حاکمیت ملی ایران است چرا استبداد و گروههایی که مصدق را سانسور میکنند و به شیوههای مختلف به او ناسزا میگویند، از نام و راه او هراس دارند؟زیرا مصدق، فراتر از یک شخصیت سیاسی، برای بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران نماد و مظهر آزادی، استقلال، عدالت، حاکمیت ملی، اخلاق سیاسی و فضیلتهای انسانی، انسجام و غرور ملی است.ترس استبداد داخلی و سلطه خارجی دقیقاً از همینجاست: از اندیشهای که انسان و ملت را صاحب حق حاکمیت بر سرنوشت و حقوق ملی خویش میداند؛ از سیاستی که استقلال ایران را در برابر قدرتهای خارجی اصل میشمارد؛ و از اخلاقی که قدرت را نه وسیله سلطه بر مردم، بلکه امانتی برای خدمت به ملت میداند.اما پرسش مهمتر این است: چرا شماری از نخبگان ایرانی، برخلاف مردم هند در برابر گاندی، مردم آفریقای جنوبی در برابر ماندلا و مردم فرانسه در برابر دوگل، هنوز در شناخت و ارزیابی روش و منش مصدق دچار اغتشاشاند و در این تردید دارند که راه و اندیشه او میتواند یکی از پایههای رشد، توسعه و انسجام جامعه ملی ایران باشد؟ مصدق را میتوان انتقاد کرد؛ اما نمیتوان با سانسور، ناسزا و تحریف تاریخی، مسئلهای را که در برابر ملت ایران قرار دارد حل کرد. مسئله اصلی، شناخت روش و منش او و سنجش آن در پرتو منافع ملی، حاکمیت ملی ، استقلال کشور ، رشد و توسعه جامعه است. ازاینرو، سانسور مصدق و توهین به او صرفاً ناسزاگویی به یک شخصیت تاریخی نیست؛ تلاشی است برای بیاعتبار کردن مفاهیمی که هنوز برای جامعه ایران زندهاند: آزادی، استقلال، حاکمیت ملی و کرامت انسان. هشدار: هرگاه استبداد داخلی و سلطه خارجی بیش از نقد، به سانسور و تخریب روی میآورند، باید پرسید از چه چیزی میترسند.ادامه در ذیل 👇

