چشم وزیر فرهنگ و ارشاد روشن در یک نظام نرمال تحت اداره سیستم امنیتی و فرهنگی «سالم» جای کسیکه از هم…
انتشار: 2026/08/15 14:11 UTCدریافت: 2026/08/22 03:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:31 UTC
چشم وزیر فرهنگ و ارشاد روشن در یک نظام نرمال تحت اداره سیستم امنیتی و فرهنگی «سالم» جای کسیکه از همکاری ارتش اشغالگر خارجی تعریف و تمجید میکند و قهرمانش پیشهوری است یا رسماً به دنبال تجزیه آذربایجان است یا از ترامپ و خلیجعربی دفاع میکند، حوزه تئاتر نیست.…خب مشخص شد که دعوای صحن امام رضا بین یزدیها و تبریزیها از کجا آب می خورد! اول رفتند به امام رضا توهین کردند طوری که امام جمعه تبریز هم اعتـراض کرد. حالا دارند این دعوای بیهوده را قومیزه میکنند و عقبه تراکتورسازی به آن میبخشند. هفته پیش میگفتند فرقی بین امام رضا و بابک نیست، این هفته میگویند در بازی تراکتورسازی جواب این کار را خواهیم دادـاین مهرداد خرمند همان کسی است کیف کشی فولیا اوزتورک را هم در تبریز میکند که این روابط هم معنای خاص خودش را دارد. @baadafrah
پستهای تلگرام — ع. ششگلانی
نقدی بر تحلیل ایدئولوژیکیِ تاریخ (بخش ۴ از ۴)میدانیم که در ۲۸ مرداد، مدتی بود که صدارتبخشانِ ۳۰ تیر دست از حمایت از رئیسالوزرا برداشته بودند و رفراندوم غیرقانونی انحلال مجلس هم آخرین رشته پیوند میان آنها و مصدق را بریده بود. کاشانی مدتی پیش از آن گفته بود مصدق در مملکت مشروطه خیال استبداد دارد و شماری از نمایندگان پرنفوذ جبههٔ ملّی، پس از ۳۰ تیر و مشاهده درخواستهای فراقانونی و اختیارات ویژه نخستوزیر که مجلس را بلااثر میکرد، از او دور شدند، تا بدانجا که مصدق، به روایت خود، مجلس را بست تا این «نمایندگان حقیقی ملّت»، وی را به طریق قانونی استیضاح نکنند و به «مقاصد شوم» خود دست نیابند ــ آن هم مجلسی که ترکیب ۸۱ نفره آن را خود بهنوعی مهندسی کرده بود. این واقعیت که نه در ۲۸ مرداد و نه پس از آن، دیگر جمعیت تیرماه ۱۳۳۱ در حمایت مصدق به خیابان نیامد، جز این است که سازماندهندگان اصلی اعتراضات ۳۰ تیر، در صف مخالفان مصدق در ۲۸ مرداد قرار داشتند؟ در نخستین سالگرد ۳۰ تیر، تیرماه ۱۳۳۲، جبههٔ ملّی جمعیت نسبتا کوچکی را توانست گرد آورد، حالآنکه حزب توده مراسمی با جمعیت بسیار بزرگی برگزار کرد. اگر رفراندوم غیرقانونی و اعلام انحلال مجلس، با پذیرش شاه همراه میشد یا گریز شاه از معرکه ابدی بود، مسیر تاریخ به کدامسو میرفت؟ جمعیت سابقا هوادار مصدق، ظرف یکسال ــ یکسال سخت از نظر اقتصادی و سیاسی ــ خسته و ناامید بودند، جبههٔ ملّی ازهمپاشیده بود و مهمترین رهبران سیاسی آن به مخالفان سیاسی مصدق تبدیل شده بودند. در آن فضای تحریم بینالمللی که از سویی رئیس مملکت مجبور به ترک کشور شده بود و از سوی دیگر، تنها جمعیت بالقوهای که به درد سیاست خیابانی «پیشوا» میخورد، حزب توده بود، یا باید آمریکاییها زیر بغل مصدق را میگرفتند که کشور در دامن کمونیسم سقوط نکند، یا نخستوزیر ــ اکنون غیرقانونی ــ باید دست یاری بهسوی شوروی دراز میکرد. در هر صورت، به احتمال بسیار زیاد، بساط نظام مشروطهای که در عمل سقوط کرده بود، جمع میشد. البته مصدق پیشتر پشت قرآنی که برای شاه فرستاده بود، دو قسم یاد کرد: «دشمن قرآن باشم اگر بخواهم خلاف قانون اساسی عمل کنم و همچنین اگر ... رژیم مملکت را تغییر دهند، من ریاست جمهوری را قبول نمایم». پیشوا به قسم اول خود عمل نکرد و آشکارا خلاف قانون اساسی عمل کرد، اما مضمون قسم دوم او جالبتر بود. تلویحا پیشبینی میکرد که در دورهٔ او امکان تغییر نظام به جمهوری وجود دارد و اگر چنین شود، او قبول مسئولیت ریاست نمیکند ــ المنهلله. پس اگر او قبول نمیکرد، چه کسی ردای ریاست جمهوری به تن میکرد؟ لابد یکی مثل فاطمی یا هرکسی که حمایت حزب توده را پشت سر داشت. در اینصورت، به احتمال زیاد، نیروهای مذهبی بسیار زودتر از سال ۵۷ سر به اعتراض برداشته و علیه جمهوری نوخاسته اقدام میکردند. اما بعید است که شوروی مجال کامیابی به آنان میداد. بههرصورتی که میشد، احتمال کمی وجود داشت که مسیر احتمالی که با شکست ۲۸ مرداد و موفقیت جناح رادیکال جبههٔ ملّی و حزب توده رقم میخورد، افق روشنی پیش روی ایران بگشاید.تحلیلی که در فقرات اخیر آمد، البته نه بر مبنای خیالات، بلکه مبتنی بر بازسازی شرایط خلاف واقع (counterfactual) بر اساس امکانات و احتمالات عینی بود؛ روشی که انشاالله «تقریبا تمام اساتید تاریخ» آشنایی اجمالی با آن دارند. پایان سخن آنکه مصدق مردی وطنپرست و گرانقدر بود، با کارنامهای سیاسی که نقاط مثبت و منفی داشت و مطلقا با متوهمانی نظیر شاپور بختیار و حسین فاطمی یا میانمایگان بیخاصیتی مانند شریفامامی و نصیری قابل مقایسه نبود. لیکن، برای آنکه رجل سیاسی موفقی باشد و مصالح مملکت را پیش ببرد، نیازمند آنی بود بیش از آنچه داشت.@NPPERSIA
نقدی بر تحلیل ایدئولوژیکیِ تاریخ (بخش ۳ از ۴) جدای از اینها، مخالفخوانیهای جبهه ملّی با کابینه امینی، با اصلاحات و حتی با غلامحسین صدیقی هم معلول ۲۸ مرداد بود؟ اگر جبهه ملّی و روشنفکران، از جریان اصلاحات در دههٔ ۱۳۴۰ حمایت میکردند و بهعنوان جزئی از بلوک قدرت، نه مخالفان همیشگی، ایفای نقش میکردند، آیا باز هم موازنه نیروها به سمت تمرکز چشمگیر قدرت نزد شاه گرایش مییافت؟ حتی در اوج بحران، اگر در نتیجهٔ تصمیمات جبههٔ ملّی و رفقای روشنفکر ــ تصمیماتی مانند طرد صدیقی ــ کار بهجایی نمیرسید که فرد متوهمی مانند شاپور بختیار به کرسی صدارت بنشیند، باز هم جریان امور بهنحوی پیش میرفت که در آن روزگار رفت؟ طبعا این سؤالات فقط از باب پرسشهای روششناختی تحلیل و تبیین تاریخی است و داوری ارزشی دربارهٔ وقایع نداریم.دامنه این پرسشها را میشود بیش از این گسترش داد و با ترکیب چند متغیر و رویداد و بازسازی شرایط خلافی، وضعیتهای مختلفی برای سنجش ادعای دکتر دریایی و «تقریبا تمام اساتید» مطرح کرد. اما واقعیت اینجاست که رابطه علّت و معلولی میان ۲۸ مرداد و انقلاب اسلامی آنقدر بعید است که تنها با معجزه میتوان این دو را به یکدیگر وصل کرد. از آنجاکه دکتر دریایی و «تقریبا تمام استادان» احتمالا به مذهب قدما نیستند (بسیاری فرنگی هستند و اگر به دینی باشند عیسویاند و بعضی مانند رفیق یرواند بیش و پیش از عیسویت، به مارکسیسم معتقدند)، تنها معجزهٔ ایدئولوژی است که میتواند آن دو واقعه را بههم ارتباط علّی دهد.حال که باب بحث به تبیین تاریخی رسید، وقت را مغتنم میشماریم و میپرسیم، اگر واقعه ۲۸ مرداد ــ یا به تعبیر «تقریبا تمام اساتیدی که کرسی دانشگاهی دارند» و خوشبختانه ما در شمار آنها نیستیم، «کودتا» ــ رخ نمیداد، چه میشد؟ مسیر تاریخ به کدام سو میرفت؟@NPPERSIA
نقدی بر تحلیل ایدئولوژیکیِ تاریخ (بخش ۲ از ۴) حال چگونه میشود زنجیرهای از وقایع و دگرگونیهای تاریخی را بازسازی کرد که یک سر آن ۲۸ مرداد (بهعنوان علّت اصلی و مبیِّن) باشد و سر دیگر انقلاب اسلامی (بهعنوان معلول)؟ اگر یک یا چند مورد از عوامل ساختاری تعیینکننده یا رویدادها، تصمیمات و کنشهای برشمرده را از تاریخ حذف کنیم ــ فرض کنیم که روی ندادهاند (شرایط counterfactual)، باز هم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ رخ میداد؟ اگر اینطور باشد میتوان گفت که قطعا دکتر دریایی و تقریبا تمام اساتید صاحب کرسی تاریخ درست میگویند که واقعه ۲۸ مرداد موجب انقلاب اسلامی بوده است.مثلا اگر اصلاحات ارضی رخ نمیداد و مخالفت اقشار محافظهکار و مذهبی با انقلاب سفید نبود و بهطریق اولی، اعتراضات ۱۵ خرداد نیز که نقطه ورود پرقدرت آیتالله خمینی به میدان سیاست کشور گردید، رخ نمیداد، باز هم انقلاب اسلامی محتوم بود؟ به یاد بیاوریم که در آغاز مذهب همراه شاه بود؛ همچنانکه بهطور تاریخی و سنتی نیز مذهب از در همراهی و پشتیبانی شاه درمیآمد. در ۲۸ مرداد، همان نیروهای محافظهکار مذهبی و بازاری که به کارسازی رهبران تأثیرگذاری مانند آیتالله کاشانی و «جناح راستِ» جبهه ملّی، واقعه ۳۰ تیر را رقم زدند، اینبار مخالف مصدق و حامی شاه و حکومت مشروطه بودند؛ حالآنکه مؤثرترین و گستردهترین نیروی خیابانی حامی مصدق را هواداران حزب توده تشکیل میدادند. در دهه ۱۳۳۰ تا مرگ آیتالله بروجردی، مرجع عامه شیعیان، رابطه مذهب و سلطنت بهصورت سنتی باقی ماند. از ۱۳۴۲ بود که چالش جدی آغاز شد.به مثال اصلاحات ارضی برگردیم؛ اگر رخ نمیداد، مناسبات و ساختار اجتماعی قدرت مانند پیش از آن باقی بود و منافع و منابع نیروهای اجتماعی سهگانهای که روابط متقابل یا یکدیگر داشتند، یعنی زمینداران و بازاریان و روحانیان، دست نمیخورد، باز هم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ رخ میداد؟ یکی از عواقب اصلاحات ارضی همزمان با توسعه اقتصادی بورژوایی که جذابیت کار صنعتی و شهرنشینی را افزایش میداد، مهاجرت از روستا به شهر بود. اگر اصلاحات ارضی در کار نبود و اگر توسعه اقتصادی پرشتاب دهههای ۱۳۴۰-۱۳۵۰ رخ نمیداد و بهدنبال آن مناسبات اجتماعی قدرت و ساختار جمعیتی شهرها تغییر جدی نمییافت، بازهم تودههای جمعیت در شهرها، یعنی مکان ظهور اعتراضات انقلابی، شکل میگرفت؟اگر توسعه اقتصادی و صنعتیشدن پرشتاب روی نمیداد، چطور؟ از پیامدهای توسعه صنعتی در دورهای کوتاه، یکی بزرگشدن کیک اقتصاد بود که در کوتاهمدت و مراحل اولیه، گروههای کوچکی را بیش از جمعیت گسترده شهروندان بهرهمند میکرد. پیامد دیگر گسترش «طبقه کارگر صنعتی» بود که در اوج کارزار بینالمللی چپ جهانی در میانه جنگ سرد، مخاطب عمده ایدئولوژیهای چپگرا، بهعنوان مذهب مختار کنش سیاسی و «اخلاقی» آن روزگار، بود. گذشته از آن، توسعه سبب شکلگیری گروههای اجتماعی طبقه متوسط نظیر روشنفکران و دانشجویان نیز میشد. روشنفکرانی که «تقریبا تمامِ» آنها چپ بودند و دل در گرو آرمان بینالملل داشتند و سلسلهجنبانان آنها «پیکان» را هم مظهر «ماشینی»شدن زندگی و «غربزدگی» و تباهی معرفی میکردند و «در چشمِ» آنها صنعتگران و تولیدکنندگان کشور «پلید» بودند تا جایی که «باید نابودشان کرد» و رسالت روشنفکر متعهد نیز تهییج مردم برای نابودی آنهاست. کار علی شریعتی بهعنوان معلم این نابودگری چنان رونقی گرفته بود که خوف رهبران مذهبی مانند مرتضی مطهری را برمیانگیخت که مبادا دینِ مردم به دست چنین راهزنانی ربوده شود که «صد کاروان» توانند زد (مطهری پس از مرگ شریعتی در نامهای به امام خمینی، مرگ آن «روشنفکر دینی» را مصداق کمین خدا «و یمکرون و یمکرالله والله خیرالماکرین» دانست و هشدار میداد «گروهی که عقیده و علاقهی درستی به اسلام ندارند و گرایشهای انحرافی دارند، با دستهبندیهای وسیعی در صدد این هستند که از او بتی بسازند که هیچ مقام روحانی جرأت اظهار نظر در گفتههای او را نداشته باشد».) اگر مارکسیسم مذهبی، دستپخت امثال شریعتی در زمانهای که «ز منجنیقِ» ایدئولوژیهای جهانی «سنگ فتنهٔ» چپ میبارید و هرکه چپاندیش نبود، عامل ارتجاع بهشمار میآمد، نبود، و اگر تغییر ترکیب جمعیت کشور و خیل گستردهد جوانان نبودند که در «دستهبندیهای وسیعی» پای درس آن بتهای روشنفکری بنشینند و که «چگونه مُردن» و چگونه «نابود کردن» را بیاموزند، آیا باز هم گروههای چریکی مانند مجاهدین خلق ظهور میکردند؟ اگر چنین باشد، پس لابد ۲۸ مرداد حتی عامل ظهور چریکهای مارکسیست مذهبی هم بوده است.@NPPERSIA
نقدی بر تحلیل ایدئولوژیکیِ تاریخ(بخش ۱ از ۴)دکتر تورج دریایی، استاد تاریخ باستان، مردی است دانشمند و ایرانخواه. لیک، اخیرا سخنی گفته که از اهل دانش و تاریخنگاری بعید است. دریایی گفته است: «کودتای ۲۸ مرداد ... منجر به انقلاب اسلامی شد (“The 1953 coup … led to the 1979 revolution”) و اضافه کرده «تقریبا تمام اساتید تاریخ که کرسی دانشگاهی دارند و تدریس میکنند بر این مسئله متفقالقول هستند».فارغ از هرگونه داوری ارزشی دربارهٔ خوب و بد ماجرا، شگفت است که تاریخنگاری مانند دریایی که به روشها و پیچیدگیهای تبیین تاریخی بسیار بیشتر از ما آگاه است، واقعه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را موجب انقلابی بداند که در حدود ۲۷ سال بعد رخ داده است. شگفتتر آن است که حکم کند «تقریبا تمام اساتید تاریخ» بر این قول متفقاند. اگر چنین باشد، باید به علم تاریخ و «تقریبا تمامِ» کرسیهای دانشگاهی این رشته به دیدهٔ شک نگریست و از باب احتیاط واجب، فاتحهای بر آنها خواند.از مرداد ۱۳۳۲ تا بهمن ۱۳۵۷، مجموعه تحولات چشمگیری در ایران رخ داد و زنجیرههایی از تصمیمهای انسانی سبب شکلگیری مسیرهای تاریخی شد. انقلاب سفید و اصلاحات ارضی که تغییرات ژرفی را در همه ابعاد سبب شد؛ توسعه اقتصادی پرشتاب دهههای ۱۳۴۰-۱۳۵۰ که ساختار اقتصادی کشور را دگرگون و مناسبات اجتماعی را متحول ساخت؛ تغییر ساختار و ترکیب جمعیتی شهرها؛ گسست تدریجی اقشار و نیروهای مذهبی از حکومت در جریان اصلاحات و نوسازی پرشتاب؛ تغییر خاستگاه طبقاتی هیأت حاکمه از آریستوکراسی سنتی به تکنوکراسی جدید؛ تعمیق جنگ سرد و تغییر در روابط نیروهای منطقهای به زیان ایران؛ دگرگونی در فضای ایدئولوژیکی سیاست بینالملل و غلبه مارکسیسم و سازماندهی چریکی کنش سیاسی همچون مذهب مختار فعالیت سیاسی چپ؛ شکلگیری مارکسیسم مذهبی در برابر مذهب سنتی و تسخیر بخش بزرگی از فضای عمومی کنش سیاسی کشور؛ و مجموعهای از عوامل ساختاری کلان و خرد در کنار رویدادها و تصمیمات و رویکردهای سیاسی کنشگران مختلف که تأثیرات جدی بر ظهور یا ترجیح مسیرهای تاریخی خاص داشت: تشکیل دولت امینی و اختلاف در جبهه ملّی؛ واقعه ۱۵ خرداد؛ رویکرد غالبا مخالف جریانهای سیاسی ــ منجمله جبهه ملّی ــ نسبت به اصلاحات ارضی و دیگر اصلاحات اجتماعی و ناامیدی از مشارکت آنها در اصلاحات؛ کنار رفتن تیمسار پاکروان با رویکرد میانهرو و ریاست طولانی نصیری بر دستگاه امنیتی کشور؛ اعتماد بهنفس شاه در داخل و تمرکز سیاست او بر تهدید از ناحیه قدرتهای خارجی و منطقهای در دههٔ پنجاه؛ افزایش قیمت نفت و در آمدهای ارزی ایران از سال ۱۳۵۲ و از پی آن سیاست ناسنجیده حکومت در افزایش هزینههای عمومی و سرمایهگذاریها که پیامدهای اقتصادی آن در «بیماری هلند» و سپس تورم ناگهانی و افزایش شکاف طبقاتی نمود یافت و در بعد اجتماعی، با رشد ثروت و افزایش هزینههای مصرفی، مظاهر فساد اقتصادی جلوه چشمگیری یافت و احساس محرومیت نسبی نزد اقشار مختلف جامعه که هیأت حاکمه را متهم میدانستند، ژرفا گرفت؛ به قدرت رسیدن مهندس جیمی کارتر، فردی ناشناخته و خارج از هسته سخت هیأت حاکمه آمریکا (establishment) به ریاست جمهوری این کشور که در وجه سیاست خارجی، میخواست کارنامه سیاسی تهی خود را بر محوریت «حقوق بشر» و فشار سیاسی حتی بر متحدان آمریکا پر کند (در نهایت نیز شکست مفتضحانه عملیات پنجه عقاب در طبس که میخی شد بر تابوت حیات سیاسی او)؛ شتاب رویدادها و تصمیمات ناسنجیده و ناهماهنگ از زمستان ۱۳۵۶ تا انقلاب اسلامی؛ ائتلاف نیروهای سیاسی مخالف بر سر سرنگونی حکومت در سال ۱۳۵۷؛ انتصابهایی مانند برنشاندن تیمسار مقدم بر ساواک که روابطی با جبهه ملّی و بخشی از روحانیت داشت یا مأموریت تشکیل کابینه به جعفر شریفامامی که فردی فاقد صلاحیت و تدبیر حتی برای شرایط عادی بود، چه رسد به وضعیت بحران، آنهم به امید واهی اینکه توانایی ارتباط و مصالحه با جریانهای مذهبی را دارد؛ ضعف قوه تصمیمگیری حکومت در اداره امور سیاسی؛ اظهار علنی شکست از سوی شاه در پیام تلویزیونی ۱۴ آبان ۵۷؛ اختلاف در جبهه ملّی و طمع قدرت رهبران آن تا آنجاکه به طرد دکتر صدیقی بهدلیل ارائه برنامه برای تشکیل کابینه و اصلاحات سیاسی بنیادین در چارچوب نظام مشروطه انجامید؛ عدمتوفیق حکومت و بخشی از اپوزیسیون (از صدیقی تا پزشکپور) بر سر تشکیل دولتی که انتقال آرام قدرت در چارچوب قانون اساسی را مدیریت کند و در مقابل، سپردن عنان امور به دست جناحی از جبهه ملّی به رهبری شاپور بختیار؛ خروج شاه از کشور؛ نقش فردوست در تصمیات ارتش که نهایتا به اعلام بیطرفی و تکمیل انقلاب اسلامی انجامید؛ همه و همه بخشی از انبوه متغیرهایی بود که میتوانست به ظهور مسیر تاریخی منتهی به انقلاب اسلامی ۲۲ بهمن تأثیرگذار باشد.@NPPERSIA
📜بخشنامه به شهرداری برای بهکارگیری واژههای مصوب فرهنگستان ایران (۱۳۱۴-۱۳۲۰)، ۱۶ آبانماه ۱۳۱۸@baadafrah
نکته جالب در خصوص مقایسه بابک و امام رضا از سوی فرقهپانترکیست، سکوت «امام جمعه اردبیل» است. کسی که برای پوتین سربازهای علیف در جنگ قرهباغ قربان صدقه میرفت، کسیکه میگفت عوامل پانفارس و باستانگرا را شناسایی کردهام،کسیکه با فریادهای قرهباغ خاک اسلام است جلو آمد اما از حمله اسراییل به ایران از «خاک اسلام» حرفی نزد... همو حالا در برابر پـروژه توهین پانترکها به امام رضا و یک مقایسه بیسابقه سکوت کرده که قطعاٰ علامت رضاست.استانداری که مدعی بود، عامل پیوند ما با ایران فقط اسلام است، ساکـت است. همان کسیکه با ابزار همین یعقوب جمالی، مدیـری مانند رضایی را از شبکه سهـند حذف کرد تا در شورای تأمین استان، کسی باو اعتراض نکند.سـاکتین زیاداند. متفکر آزاد و مدعیان اسلـــام، کـارشناسان یکشبه قفقاز شناس، ترکهایالهیهایی که سالها زیر پوشش دین استتار کرده بودند تا علیه تمامیت سرزمینی فعالیت کنند، نمایندههای مجلس، شهردار، قوه قضائیه و خلاصه بسیاری دیگر از مدعیان که همیشه در حال تکفیر بودند.t.me/vatanyolii/4387

