نقدی بر تحلیل ایدئولوژیکیِ تاریخ (بخش ۲ از ۴) حال چگونه میشود زنجیرهای از وقایع و دگرگونیهای تار…
انتشار: 2026/08/21 21:25 UTCدریافت: 2026/08/22 03:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:31 UTC
نقدی بر تحلیل ایدئولوژیکیِ تاریخ (بخش ۲ از ۴) حال چگونه میشود زنجیرهای از وقایع و دگرگونیهای تاریخی را بازسازی کرد که یک سر آن ۲۸ مرداد (بهعنوان علّت اصلی و مبیِّن) باشد و سر دیگر انقلاب اسلامی (بهعنوان معلول)؟ اگر یک یا چند مورد از عوامل ساختاری تعیینکننده یا رویدادها، تصمیمات و کنشهای برشمرده را از تاریخ حذف کنیم ــ فرض کنیم که روی ندادهاند (شرایط counterfactual)، باز هم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ رخ میداد؟ اگر اینطور باشد میتوان گفت که قطعا دکتر دریایی و تقریبا تمام اساتید صاحب کرسی تاریخ درست میگویند که واقعه ۲۸ مرداد موجب انقلاب اسلامی بوده است.مثلا اگر اصلاحات ارضی رخ نمیداد و مخالفت اقشار محافظهکار و مذهبی با انقلاب سفید نبود و بهطریق اولی، اعتراضات ۱۵ خرداد نیز که نقطه ورود پرقدرت آیتالله خمینی به میدان سیاست کشور گردید، رخ نمیداد، باز هم انقلاب اسلامی محتوم بود؟ به یاد بیاوریم که در آغاز مذهب همراه شاه بود؛ همچنانکه بهطور تاریخی و سنتی نیز مذهب از در همراهی و پشتیبانی شاه درمیآمد. در ۲۸ مرداد، همان نیروهای محافظهکار مذهبی و بازاری که به کارسازی رهبران تأثیرگذاری مانند آیتالله کاشانی و «جناح راستِ» جبهه ملّی، واقعه ۳۰ تیر را رقم زدند، اینبار مخالف مصدق و حامی شاه و حکومت مشروطه بودند؛ حالآنکه مؤثرترین و گستردهترین نیروی خیابانی حامی مصدق را هواداران حزب توده تشکیل میدادند. در دهه ۱۳۳۰ تا مرگ آیتالله بروجردی، مرجع عامه شیعیان، رابطه مذهب و سلطنت بهصورت سنتی باقی ماند. از ۱۳۴۲ بود که چالش جدی آغاز شد.به مثال اصلاحات ارضی برگردیم؛ اگر رخ نمیداد، مناسبات و ساختار اجتماعی قدرت مانند پیش از آن باقی بود و منافع و منابع نیروهای اجتماعی سهگانهای که روابط متقابل یا یکدیگر داشتند، یعنی زمینداران و بازاریان و روحانیان، دست نمیخورد، باز هم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ رخ میداد؟ یکی از عواقب اصلاحات ارضی همزمان با توسعه اقتصادی بورژوایی که جذابیت کار صنعتی و شهرنشینی را افزایش میداد، مهاجرت از روستا به شهر بود. اگر اصلاحات ارضی در کار نبود و اگر توسعه اقتصادی پرشتاب دهههای ۱۳۴۰-۱۳۵۰ رخ نمیداد و بهدنبال آن مناسبات اجتماعی قدرت و ساختار جمعیتی شهرها تغییر جدی نمییافت، بازهم تودههای جمعیت در شهرها، یعنی مکان ظهور اعتراضات انقلابی، شکل میگرفت؟اگر توسعه اقتصادی و صنعتیشدن پرشتاب روی نمیداد، چطور؟ از پیامدهای توسعه صنعتی در دورهای کوتاه، یکی بزرگشدن کیک اقتصاد بود که در کوتاهمدت و مراحل اولیه، گروههای کوچکی را بیش از جمعیت گسترده شهروندان بهرهمند میکرد. پیامد دیگر گسترش «طبقه کارگر صنعتی» بود که در اوج کارزار بینالمللی چپ جهانی در میانه جنگ سرد، مخاطب عمده ایدئولوژیهای چپگرا، بهعنوان مذهب مختار کنش سیاسی و «اخلاقی» آن روزگار، بود. گذشته از آن، توسعه سبب شکلگیری گروههای اجتماعی طبقه متوسط نظیر روشنفکران و دانشجویان نیز میشد. روشنفکرانی که «تقریبا تمامِ» آنها چپ بودند و دل در گرو آرمان بینالملل داشتند و سلسلهجنبانان آنها «پیکان» را هم مظهر «ماشینی»شدن زندگی و «غربزدگی» و تباهی معرفی میکردند و «در چشمِ» آنها صنعتگران و تولیدکنندگان کشور «پلید» بودند تا جایی که «باید نابودشان کرد» و رسالت روشنفکر متعهد نیز تهییج مردم برای نابودی آنهاست. کار علی شریعتی بهعنوان معلم این نابودگری چنان رونقی گرفته بود که خوف رهبران مذهبی مانند مرتضی مطهری را برمیانگیخت که مبادا دینِ مردم به دست چنین راهزنانی ربوده شود که «صد کاروان» توانند زد (مطهری پس از مرگ شریعتی در نامهای به امام خمینی، مرگ آن «روشنفکر دینی» را مصداق کمین خدا «و یمکرون و یمکرالله والله خیرالماکرین» دانست و هشدار میداد «گروهی که عقیده و علاقهی درستی به اسلام ندارند و گرایشهای انحرافی دارند، با دستهبندیهای وسیعی در صدد این هستند که از او بتی بسازند که هیچ مقام روحانی جرأت اظهار نظر در گفتههای او را نداشته باشد».) اگر مارکسیسم مذهبی، دستپخت امثال شریعتی در زمانهای که «ز منجنیقِ» ایدئولوژیهای جهانی «سنگ فتنهٔ» چپ میبارید و هرکه چپاندیش نبود، عامل ارتجاع بهشمار میآمد، نبود، و اگر تغییر ترکیب جمعیت کشور و خیل گستردهد جوانان نبودند که در «دستهبندیهای وسیعی» پای درس آن بتهای روشنفکری بنشینند و که «چگونه مُردن» و چگونه «نابود کردن» را بیاموزند، آیا باز هم گروههای چریکی مانند مجاهدین خلق ظهور میکردند؟ اگر چنین باشد، پس لابد ۲۸ مرداد حتی عامل ظهور چریکهای مارکسیست مذهبی هم بوده است.@NPPERSIA

