نقدی بر تحلیل ایدئولوژیکیِ تاریخ (بخش ۴ از ۴)میدانیم که در ۲۸ مرداد، مدتی بود که صدارتبخشانِ ۳۰ ت…
انتشار: 2026/08/21 21:26 UTCدریافت: 2026/08/22 03:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:31 UTC
نقدی بر تحلیل ایدئولوژیکیِ تاریخ (بخش ۴ از ۴)میدانیم که در ۲۸ مرداد، مدتی بود که صدارتبخشانِ ۳۰ تیر دست از حمایت از رئیسالوزرا برداشته بودند و رفراندوم غیرقانونی انحلال مجلس هم آخرین رشته پیوند میان آنها و مصدق را بریده بود. کاشانی مدتی پیش از آن گفته بود مصدق در مملکت مشروطه خیال استبداد دارد و شماری از نمایندگان پرنفوذ جبههٔ ملّی، پس از ۳۰ تیر و مشاهده درخواستهای فراقانونی و اختیارات ویژه نخستوزیر که مجلس را بلااثر میکرد، از او دور شدند، تا بدانجا که مصدق، به روایت خود، مجلس را بست تا این «نمایندگان حقیقی ملّت»، وی را به طریق قانونی استیضاح نکنند و به «مقاصد شوم» خود دست نیابند ــ آن هم مجلسی که ترکیب ۸۱ نفره آن را خود بهنوعی مهندسی کرده بود. این واقعیت که نه در ۲۸ مرداد و نه پس از آن، دیگر جمعیت تیرماه ۱۳۳۱ در حمایت مصدق به خیابان نیامد، جز این است که سازماندهندگان اصلی اعتراضات ۳۰ تیر، در صف مخالفان مصدق در ۲۸ مرداد قرار داشتند؟ در نخستین سالگرد ۳۰ تیر، تیرماه ۱۳۳۲، جبههٔ ملّی جمعیت نسبتا کوچکی را توانست گرد آورد، حالآنکه حزب توده مراسمی با جمعیت بسیار بزرگی برگزار کرد. اگر رفراندوم غیرقانونی و اعلام انحلال مجلس، با پذیرش شاه همراه میشد یا گریز شاه از معرکه ابدی بود، مسیر تاریخ به کدامسو میرفت؟ جمعیت سابقا هوادار مصدق، ظرف یکسال ــ یکسال سخت از نظر اقتصادی و سیاسی ــ خسته و ناامید بودند، جبههٔ ملّی ازهمپاشیده بود و مهمترین رهبران سیاسی آن به مخالفان سیاسی مصدق تبدیل شده بودند. در آن فضای تحریم بینالمللی که از سویی رئیس مملکت مجبور به ترک کشور شده بود و از سوی دیگر، تنها جمعیت بالقوهای که به درد سیاست خیابانی «پیشوا» میخورد، حزب توده بود، یا باید آمریکاییها زیر بغل مصدق را میگرفتند که کشور در دامن کمونیسم سقوط نکند، یا نخستوزیر ــ اکنون غیرقانونی ــ باید دست یاری بهسوی شوروی دراز میکرد. در هر صورت، به احتمال بسیار زیاد، بساط نظام مشروطهای که در عمل سقوط کرده بود، جمع میشد. البته مصدق پیشتر پشت قرآنی که برای شاه فرستاده بود، دو قسم یاد کرد: «دشمن قرآن باشم اگر بخواهم خلاف قانون اساسی عمل کنم و همچنین اگر ... رژیم مملکت را تغییر دهند، من ریاست جمهوری را قبول نمایم». پیشوا به قسم اول خود عمل نکرد و آشکارا خلاف قانون اساسی عمل کرد، اما مضمون قسم دوم او جالبتر بود. تلویحا پیشبینی میکرد که در دورهٔ او امکان تغییر نظام به جمهوری وجود دارد و اگر چنین شود، او قبول مسئولیت ریاست نمیکند ــ المنهلله. پس اگر او قبول نمیکرد، چه کسی ردای ریاست جمهوری به تن میکرد؟ لابد یکی مثل فاطمی یا هرکسی که حمایت حزب توده را پشت سر داشت. در اینصورت، به احتمال زیاد، نیروهای مذهبی بسیار زودتر از سال ۵۷ سر به اعتراض برداشته و علیه جمهوری نوخاسته اقدام میکردند. اما بعید است که شوروی مجال کامیابی به آنان میداد. بههرصورتی که میشد، احتمال کمی وجود داشت که مسیر احتمالی که با شکست ۲۸ مرداد و موفقیت جناح رادیکال جبههٔ ملّی و حزب توده رقم میخورد، افق روشنی پیش روی ایران بگشاید.تحلیلی که در فقرات اخیر آمد، البته نه بر مبنای خیالات، بلکه مبتنی بر بازسازی شرایط خلاف واقع (counterfactual) بر اساس امکانات و احتمالات عینی بود؛ روشی که انشاالله «تقریبا تمام اساتید تاریخ» آشنایی اجمالی با آن دارند. پایان سخن آنکه مصدق مردی وطنپرست و گرانقدر بود، با کارنامهای سیاسی که نقاط مثبت و منفی داشت و مطلقا با متوهمانی نظیر شاپور بختیار و حسین فاطمی یا میانمایگان بیخاصیتی مانند شریفامامی و نصیری قابل مقایسه نبود. لیکن، برای آنکه رجل سیاسی موفقی باشد و مصالح مملکت را پیش ببرد، نیازمند آنی بود بیش از آنچه داشت.@NPPERSIA

