این «ما» که داریوش میخواند، کیست؟داریوش در ترانهای که فرزاد فتاحی، از کارکنان سابقصداوسیمای جمهور…
انتشار: 2026/08/16 21:39 UTCدریافت: 2026/08/20 09:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 09:20 UTC
این «ما» که داریوش میخواند، کیست؟داریوش در ترانهای که فرزاد فتاحی، از کارکنان سابقصداوسیمای جمهوری اسلامی، سروده است، از یک «ما» سخن میگوید؛ «ما»یی که ظاهراً قرار است ملت ایران باشد؛ همان ملتی که تنها هفت ماه پیش، هزاران تن از فرزندانش در خیابانهای ایران به جرم نخواستن جمهوری اسلامی کشته شدند.داریوش این «ما» را با ویژگیهایی توصیف میکند که باید با دقت به آنها توجه کرد:«میراث ما به هر طرفی تاب خوردن استوقتی برای تکتک ما دوست، دشمن است»و در جای دیگری:«ما پشت هر حادثه تنها گریستیمما آنچه گفتهایم نبودیم و نیستیم»تصویری که از مجموع این «ما» ساخته میشود، تصویر ملتی است گرفتار مجموعهای از ضعفهای اخلاقی و فرهنگی؛ ملتی که گویی اگر امروز چنین روزگار مشقتباری دارد، علت اصلی را نه در ساختار یک رژیم تمامیتخواه و دستگاه سرکوب آن، بلکه باید در خود جستوجو کند: همان روایت آشنای «از ماست که بر ماست».اینکه در برخی موقعیتها «از ماست که بر ماست» میتواند سخنی درست و حتی لازمهٔ خودانتقادی اجتماعی باشد، به این معنا نیست که میتوان آن را به نسخهای جهانشمول برای توضیح هر جنایت و هر فاجعهای تبدیل کرد.میان خودانتقادی و مقصر شناختن قربانی فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.خودانتقادی میپرسد جامعه کجا اشتباه کرده و چگونه میتواند بهتر شود؛ اما قربانی مقصرپنداری، مسئولیت حکومت، ایدئولوژی، دستگاه امنیتی، زندان، اعدام و سرکوب را آرامآرام از مرکز تصویر کنار میزند و به قربانی میگوید: مشکل اصلی خودت هستی.ملتی که از نزدیک به نیمقرن سیطرهٔ جمهوری اسلامی عبور کرده، امروز به سطحی از آگاهی و خودآگاهی ملی رسیده است که نمیتوان آن را با کلیشههای فرسودهٔ «مردم ایران چنیناند و چناناند» توضیح داد. شاید بهتر باشد بگوییم بخش بزرگی از جامعه، پس از دههها بمباران ایدئولوژیک، بار دیگر به تاریخ، فرهنگ و هویت ملی خود بازگشته است.کافی است کسی با خانوادههای دادخواه و داغدار در تماس باشد یا پای سخنان پدران و مادرانی بنشیند که فرزندانشان را از دست دادهاند، تا بفهمد از چه نوع آگاهی و خودباوری سخن میگوییم. در بسیاری از این خانوادهها، به جای تسلیم و انفعال، با نوعی حیرتانگیز از وقار، آگاهی سیاسی، ایراندوستی و اصرار بر دادخواهی روبهرو هستیم.و اتفاقاً یکی از چیزهایی که بخش بزرگی از جریانهای چپ، کمونیستی و میراثداران فکری پنجاهوهفت را سخت آزرده کرده، همین بازگشت ایران و هویت ملی به مرکز سیاست است.دههها بخشهایی از این جریان، مفاهیمی چون هویت تاریخی ایران، تداوم تمدنی و ایرانگرایی را تحقیر کردند؛ آنها را «ناسیونالیسم»، «شوونیسم»، «ارتجاع» یا حتی «توهم» خواندند. امروز اما نسلی برخاسته که دقیقاً همان چیزهایی را که قرار بود از حافظهاش پاک شود، دوباره مطالبه میکند: ایران، تاریخ ایران، نمادهای ملی ایران و حق حاکمیت ملت ایران بر سرنوشت خودش.و همین بازگشت است که بسیاری را آشفته کرده است.کسی که پس از نزدیک به نیمقرن حکومت جمهوری اسلامی، هنوز علت بدبختی ایران را «فرهنگ مردم» میداند، دارد مسئولیت را از دوش حکومت برمیدارد و بر دوش قربانی میگذارد: رژیم سرکوب میکند، میکشد و ویران میکند، اما در پایان این مردماند که به خاطر «فرهنگ پایینشان» محاکمه میشوند.درست مثل آن است که به فردی تجاوز شده باشد، اما بهجای آنکه گریبان متجاوز را بگیریم و دربارهٔ جرم او سخن بگوییم، شروع کنیم به شمردن خطاها، ضعفها و انتخابهای قربانی. حتی اگر قربانی در زندگیاش صد خطا هم کرده باشد، هیچکدام مسئولیت جرم را از دوش متجاوز برنمیدارد. دربارهٔ یک ملت و یک حکومت سرکوبگر نیز همین منطق برقرار است: نقد مردم یک بحث است و جابهجا کردن جای متهم و قربانی بحثی کاملاً دیگر.این «شعر» چنین میکند. برای یک رژیم سرکوبگر چه چیزی مطلوبتر از این است که پس از کشتن، زندانیکردن، فقیرکردن و سرکوب یک ملت، روشنفکر و هنرمند نیز بالای سر همان قربانی بایستد و به او توضیح دهد که ریشهٔ بدبختیات را پیش از هر چیز در خودت جستوجو کن؟نقد جامعه لازم است؛ حتی ضروری است. اما نقدی که قدرت سیاسی، ایدئولوژی حاکم و دستگاه سرکوب را از معادله حذف کند، دیگر نقد اجتماعی نیست؛ وارونهکردن نسبت میان جلاد و قربانی است.و شاید پرسش اصلی دربارهٔ «توهم توطئه» همین باشد:این «ما» دقیقاً چه کسانیاند؟ ملتی که دارد برای رهایی از رژیم اشغالگر اسلامی هزینه میدهد، یا تصویری که هنوز برخی از نسل و دستگاه فکری پنجاهوهفت دوست دارند از ملت ایران ببینند؟✅@behzadmehrani77



