- دیگر بزرگ شدهای عزیزم، شب بیداریِ ناشی از فکر و خیال، غمهای گاه و بیگاه، زخمهایی که بوسه مادر خوبشان نمیکند و البته تنهاییِ همیشگی، از عوارض بزرگسالی است؛ برایِ همین امیدوارم آنقدر جسور باشی که از پس تمامی اینها به خوبی برآیی.@chetmokhim
چه چشم؟ چشم نگو، معنی خماری بودو نیز روی سرش مو نه، آبشاری بودچقدر عاجزم از گفتن هر آنچه که داشتزنی که صاحب اوصاف بیشماری بودگذشت از وسط شعرهای تو یک شبهمین برای تو مضمون «ماندگاری» بودچنان به چشم تو آمد که از تو شاعر ساختزنی که وصف قشنگیش، استعاری بودزنی که آمدنش در میان زندگیاتدلیل آن که مرا دوستم نداری بود...:)-شیرین
حقيقتا من واقعا بغل رو دوست دارمبغل کوتاه، بغل طولانی، بغل از پشت، بغل از جلو، تو بغل نشستن، خوابیده بغل کردن، خوابیده بغل شدن، كلا ماهیت بغل رو تا ابد دوست دارم 🫠@ChetMokhim
دنیا پر از رنج است امّا باز هربار دستم را تو میگیری بار جهان از شانه میافتد هرگاه از در میرسی انگار سنگینیِ یک عمر بیخوابی از پلکهای خانه میافتد... از دودکش پر میزند «تردید» از پنجره قد میکشد «امّید» اینجا اگر آرامِ آرام است از چشمهایت میکند تقلید...…شعر جدیدمو دوس دارم ولی هیچیش ربطی ب حال الانم نداره بیشتر رویا پردازیه😁
دنیا پر از رنج است امّا بازهربار دستم را تو میگیریبار جهان از شانه میافتدهرگاه از در میرسی انگارسنگینیِ یک عمر بیخوابیاز پلکهای خانه میافتد...از دودکش پر میزند «تردید»از پنجره قد میکشد «امّید»اینجا اگر آرامِ آرام استاز چشمهایت میکند تقلید...میآیی و بر پلّه، از کفشاتآرامشی مردانه میافتد!پیراهنی از کوه میپوشم؛محکم که میگیری در آغوشمهرقدر هم ویران و خاموشماز نو مرا با عشق میسازیانگشتهای مهربانت کهدر زلفِ این ویرانه میافتد...میبوسیام؛ لبهام میرویَندتا باز هم با لهجهی خورشید،روشن بگویم: «دوستت دارم!»پرچانهام از دردها امّامیبوسیام آرام و میبینمدارد غمم از چانه میافتد...از روی «پیشانیم» پاورچینبر «دامنم» سُر میخورد هر چین؛تا در کنارت مست میرقصم!با تو جوان نه! کودکی شادمآنقدر که در دشتهای دورروحم پیِ پروانه میافتد...این روزها شعریست آهنگیناین روزهای «پیش من بنشین!»این روزهای مثلِ نقاشیاین روزهای تا ابد رنگین...این روزها در من، «تو» میگردیاین زن اگر از پا نمیافتد...-شیرین تابستان ۰۵