
زبان انگلیسی را دقیق و اصولی بیاموزیم.مولفِ بستههای درکِ مطلبِ انگلیسی از مبتدی تا پیشرفته- عبدالرضا شهبازیزبانشناس، مدرّس و مترجم زبان انگلیسی@abdorrezashahbazi
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 149 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 154 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
There are always some human beings who live to be a hundred. More do so today than ever before, but there have always been some. I have known three quite well, two of them public figures: the politician Emmanuel Shinwell and the musical philanthropist Robert Mayer. (Robert knew Brahms, who was a friend of his family and stayed with them in Mannheim.)همیشه بودهاند انسانهایی که تا صدسالگی عمر کردهاند و شمار این افراد امروزه بیشتر از هر زمان دیگری در گذشته است، ولی در این که همیشه چنین انسانهای درازعمری بودهاند شکی نداریم. حداقل من یکی سه نفر از این آدمها را خوب میشناسم، دو نفرشان از چهرههای شناختهشدهاند: اِمانوئل شینوِلِ سیاستمدار و رابرت مییرِ انساندوست و حامی موسیقی. (رابرتْ یوهانس برامسِ موسیقیدان را میشناخت که دوست خانوادگیشان بود و با آنها در مانهایمِ آلمان زندگی میکرد.)When Robert was born there must have been individuals who were then a hundred years old, whom a person could have met and got to know in the same way as I got to know him (or as he got to know Brahms, who died when Robert was seventeen).هنگامی که رابرت به دنیا آمد حتماً انسانهای دیگری در آن زمان بودهاند که صدسال از عمرشان میگذشته است و میشده است ملاقاتشان کرد و با آنها آشنا شد درست همانگونه که من رابرت را دیدم و شناختم (یا همانطور که رابرتْ برامس را شناخت و زمانی از دنیا رفت که رابرت هفدهسال داشت).When those others were born, there must have been yet other such individuals. And so on: one could go further and further back, putting the lives of nameable human beings together, end to end, without any gaps in between. It comes as a shock to realize that the whole of civilization has occurred within the successive lifetimes of sixty people— which is the number of friends I squeeze into my living room when I have a drinks party.زمانی که این صدسالهها به دنیا آمدهاند حتماً صدسالههای دیگری هنگام تولدشان میزیستهاند و این جریان همیشه بوده است، جوری که میشود همینطور به گذشتههای دورتر و دورتر رفت و عمر این صدسالهها را بیهیچ فاصلهای پشتبهپشت هم قطار کرد. اینجاست که حیرتزده میشویم وقتی بفهمیم کل تمدن در طول عمرِ بههمپیوستهی فقط شصت نفر از چنان صدسالههایی رخ داده است، یعنی جمعیتی که میتوانم برای ضیافتی در اتاق نشیمنم بهزور جا بدهم.Twenty people take us back to Jesus, twenty- one to Julius Caesar. Even a paltry ten take us back before 1066 and the Norman Conquest. As for the Renaissance, it is only half a dozen people a way.(Bryan Magee/ Ultimate Questions/2016)بیست نفر از این افراد ما را به روزگار عیسی مسیح میرسانند و با بیست و یک نفر به دوران ژولیوس سزار میرسیم. حتی با ده نفر ناقابل میرویم به قبل از نبرد معروف سال ۱۰۶۶ و هجوم نورمانها. با این حساب، دوران رنسانس فقط شش نفر با ما فاصله دارد.- ترجمهی این بخشها: عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔳🔳 فصلنامهی New Philosopher نشریهی فلسفی مستقلی است که از سال ۲۰۱۳ در استرالیا منتشر میشود.هر شماره از این نشریه - که در ماههای فوریه، مه، اوت و نوامبرِ هر سال بهچاپ میرسد - حدود ۱۳۰ صفحه دارد و بدون تبلیغات است.مطالب این نشریه (که لزوماً فلسفهی آکادمیک نیست) به موضوعاتی مانند زندگی و خوشبختی، اخلاق، جامعه و فرهنگ، فناوری، محیطزیست، علم و مسائل بنیادین زندگی انسانی از منظری فلسفی میپردازد. هر شماره از این فصلنامه نیز معمولاً حول یک موضوع محوری شکل میگیرد، مثلاً فضا، آبوهوا، ادراک، ثروت، حقیقت، هوش و از این دست. مخاطب این نشریه بیشتر فرد کتابخوان و علاقهمند به مباحث فلسفی است که لزوماً تحصیلات دانشگاهی در رشتهی فلسفه ندارد. بنابراین از نظر دشواری، بیشتر فلسفهی عمومیِ جدی و نسبتاً سطحبالا است تا فلسفهی تخصصی دانشگاهی.◾️فایل پیدیاف بالا شمارهی تابستان (اوت) ۲۰۲۶ از این نشریه است و موضوع محوری آن نیز حافظه است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔳شمارهی هفدهم اوت هفتهنامهی وزینِ نیویورکرکسانی که به ترجمهی ادبی از انگلیسی به فارسی علاقهمندند، لازم است خواندن این نشریه را جزو واجبات خود قرار دهند.▪️قبلاً این هفتهنامه را به اختصار معرفی کردهام (اینجا). - عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔳 ترکیب as opposed to را زمانی بهکار میبریم که بخواهیم دو گزینه، وضعیت یا امکان را در تقابل با یکدیگر قرار دهیم و یکی را در برابر دیگری برجسته کنیم و بر آن تاکید بگذاریم.مثلاً در جملهیWe ate in the restaurant, as opposed to the bistro.تاکید میکنیم که ما در رستوران غذا خوردیم، و نه در بیسترو (اغذیهفروشی) یا ما بهجای بیسترو، در رستوران غذا خوردیم.◼️معادلهای این ترکیب در فارسی معمولاً بهجای (اینکه)، و نه (اینکه)، برخلافِ، برعکسِ، در مقابلِ، در تقابل با و از این دست هستند و البته باید دید کدامیک بیشتر و بهتر در ترجمه مینشیند.◻️I'd prefer to go in May, as opposed to September.ترجیح میدهم در ماه مه بروم، و نه سپتامبر.◻️Students discuss ideas, as opposed to just copying from books.دانشجویان دربارهٔ ایدهها بحث میکنند، بهجای اینکه صرفاً مطالب کتابها را رونویسی کنند.◻️Why did you become a Republican, as opposed to a Democrat?چرا جمهوریخواه شدید، و نه دموکرات؟◻️Analysts believe that the healthy results can be attributed to an increase in trade as opposed to interest rate fluctuations.تحلیلگران بر این باورند که نتایج مطلوب را میتوان به افزایش تجارت نسبت داد، و نه به نوسانات نرخ بهره.◻️Melville uses the eyes of the whale to suggest something of the duality of nature as opposed to the singularity of man.ملویل از چشمهای نهنگ استفاده میکند تا چیزی از دوگانگی طبیعت را در تقابل با یگانگی انسان القا کند.◻️Analysts had expected an uptick in the number of jobs being added to the economy last month of 80,000, as opposed to a loss of 23,000. (BBC August 7, 2026)تحلیلگران انتظار داشتند ماه گذشته افزایشی ۸۰ هزار شغلی در اقتصاد رخ دهد، نه اینکه ۲۳ هزار شغل از بین برود.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
برای بیان «مضمونِ» یا «به این مضمون که» یا «در این مایه که» از to the effect that یا to that effect استفاده میکنیم.🔳 ترکیب to the effect that را زمانی بهکار میبریم که بخواهیم، در جمله، بعد از این ترکیب به مطلب مورد نظر اشاره کنیم.◽️مضمونِ نامه این بود که دیگر احتیاجی به او نیست.The letter said something to the effect that she was no longer needed.◽️او به ضربالمثلی چینی استناد کرد به این مضمون که آدم هیچوقت نباید بدِ همسایهاش را بخواهد.He cited a Chinese proverb to the effect that you should never wish ill on your neighbor.◽️مضمونِ چیزی که به من گفت این بود که اگر وضعیت فعلی ادامه یابد، مجبور است شغلش را تغییر دهد.He told me something to the effect that he would have to change jobs if the situation continued.🔳 در مقابل، از ترکیب to that effect زمانی استفاده میکنیم که بخواهیم، در جمله و قبل از این ترکیب، به مطلب مورد نظر اشاره کنیم.◽️فکر کردم اشتباه میکند و وقت شام چیزی به این مضمون گفتم.I thought he was wrong and I said something to that effect at dinner.🔲 در موارد بالا، همچنان که دیدید، بعد از فعل say یا tell یا افعال دیگری با معنای مشابه یا نزدیک، مثلِ suggest، کلمهی something را به ابتدای to that effect یا to the effect that اضافه کنیم.◼️ ترکیب to this effect را زمانی بهکار میبریم که در جمله یا جملاتِ قبل به مطلب مورد نظر اشاره کرده باشیم.◽️من مطمئنم که بخشنامهای به این مضمون ظرف چند هفتهی آینده صادر خواهد شد.I'm sure that a circular to this effect will be issued in the next few weeks.☚ کلمهی circular در حالت صفتی به معنیِ دایرهشکل یا مُدوّر است، ولی در حالت اسمی به معنی بخشنامه یا اطلاعیه است.◼️ ترکیب to that effect را میتوانیم به انتهای جمله نیز منتقل کنیم. در این صورت، غالباً or words هم به قبلش اضافه میشود.◽️آرش گفت که از شغلش راضی نیست، یا چیزی به این مضمون/ در این مایه.Arash said he was unhappy in his work, or words to that effect.◽️مریم گفت که شاد نیست، یا چیزی در این مایه/ به این مضمون.Maryam said she was unhappy, or words to that effect.🔳 ترکیبات بالا از effect بیشتر در نوشتار یا انگلیسی رسمی بهکار میروند و عمدتاً در گزارشنویسی و خلاصهنویسی استفاده میشوند و اگر هم در گفتار معمول بهکار روند، به کلام وزن میدهند.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
◻️ اگر میبینید بعد از سالها پراکندهآموزی و دیمیخوانی انگلیسی و بدون کمک گرفتن از راهنماییهای حرفهای همچنان در درک مطلب انگلیسی در خم یک کوچهاید، عاقلانه نیست که این مسیر اشتباه را برای سالهای بعد هم ادامه دهید.◻️اگر از پارسال این موقع تا الان با پراکندهخوانی انگلیسی پیشرفت خاصی در درک مطلب انگلیسی نداشتهاید (که به احتمال زیاد چنین بوده)، از این به بعد هم با این فرمان به جای خاصی نخواهید رسید.🔳 بدون پیروی از یک برنامهی اصولی و حسابشده و منسجم، در درک مطلب انگلیسی پیشرفت ملموسی نخواهید کرد.✅ دو دورهی درک مطلب انگلیسی را دقیقاً برای شما تالیف و تدوین کردهام تا از این گمگشتگی و هدررفتِ وقت و انرژی رها شوید و در مسیر مطمئنِ درک عمیق انگلیسی گام بردارید.همین امروز اقدام کنید. فردا دیر است.- عبدالرضا شهبازیمدرّس و مترجم زبان انگلیسی@abdorrezashahbazi➖➖➖➖➖🟩 از طریق هایپرلینکهای پایین با ساختار هر دوره آشنا شوید و نمونهی تدریس را گوش دهید.🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از مبتدی تا متوسطه (۳ بسته)🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از متوسطه تا پیشرفته (۱۰ بسته)@Englishnutsbolts
نظر یکی دیگر از دوستان بعد از اتمامِ بستهی نخست از دورهی ضبطشدهی درک مطلب انگلیسی در سطح متوسطه تا پیشرفته با عنوان "افرایش واژگان، درک مطلب و تحلیل متن انگلیسی" 💐@Englishnutsbolts
نظر یکی دیگر از دوستان بعد از اتمامِ بستهی پنجم از دورهی ضبطشدهی درک مطلب انگلیسی در سطح متوسطه تا پیشرفته با عنوان "افرایش واژگان، درک مطلب و تحلیل متن انگلیسی" 💐@Englishnutsbolts
سایه را در انگلیسی هم shadow و هم shade میگویند، ولی این دو با هم تفاوتهایی دارند.🔳 کلمهی shadow زمانی بکار میرود که هر منبع نوری (اعم از آفتاب) آن را تشکیل داده باشد و حد و اندازهاش تقریباً مشخص باشد؛ یعنی تاریکیِ شکلداری بهوجود آمده باشد. همچنین، آن شی یا شخصِ پدیدآورندهی shadow هم مهم و مورد توجه باشد.◽️The children were having fun, chasing each other's shadows.بچهها دنبال سایههای هم میدویدند و کیف میکردند.◽️The ship's sail cast a shadow on the water.بادبانِ کشتی سایه بر آب انداخت.◽️The shadows lengthened as the Sun went down.هرچه خورشید بیشتر رو به غروب میرفت سایهها درازتر میشدند.◽️The candels on the table threw huge flickering shadows against the wall.(نور) شمعهایِ روی میز سایههای بزرگ و لرزانی روی دیوار انداختند.🔳 در مقابل، shade را زمانی بکار میبریم که تاکید روی خود آن محوطهی تاریک(تر)ی باشد که از نرسیدن نور خورشید بر زمین ایجاد شده باشد، و در آن محوطه، که حد و اندازهاش هم خیلی مشخص و واضح نیست، هوای خنکتری بهوجود آمده باشد.◽️We searched for a patch of shade to rest in.دنبال یک تکه/گُله سایه گشتیم که در آن استراحت کنیم.◽️I was sitting in the shade.در سایه نشسته بودم.◽️We had lunch at the park under the shade of a big tree.زیر سایهی درختی بزرگ در پارک ناهار خوردیم.◽️The temperature is 40 degrees Centigrade in the Sun, but 30 degrees in the shade.دما در آفتاب ۴۰ درجهی سانتیگراد ولی در سایه ۳۰ درجه است.☚ تفاوت دیگر این دو کلمه با هم این است که در اکثر مواقع، و نه لزوماً همیشه، shadow را منبع متحرکی ایجاد میکند، در صورتی که shade را چیزی ثابت بهوجود میآورد.با این توضیح، خودِ shade هم ثابت است، و فقط با حرکت تدریجی خورشید در آسمان کمکم جابجا میشود، ولی shadow جابجایی بسیار سریعتر و بیشتری دارد.◾برای درخت - مثلاً - که ثابت است هم میتوان shadow را به کار برد و هم shade را. ولی کی کدام را بکار ببریم؟اگر تاکید روی درخت باشد و سایهای که انداخته است (بدون توجه به کارایی سایه در محافظت در برابر نور و گرمای خورشید)، از shadow استفاده میکنیم.◽️The tree cast its shadow on the building.درخت سایهاش را روی ساختمان انداخت. / سایهی درخت روی ساختمان افتاد.☜ ولی اگر آنچه مهم است سایهی درخت است در ایجاد فضایی خنک و به دور از نور خورشید، و خود درخت مورد توجه نباشد، از shade استفاده میکنیم.◽️We finally found a shade of a tree to sit in.سرانجام سایهی درختی پیدا کردیم و در آن نشستیم.☚ تفاوت بعد این است که معمولاً shade امر مطلوبی است، چون زیر آفتاب تابان محیط تاریکتر و خنکتری ایجاد میکند، ولی shadow اینگونه نیست و ممکن است نامطلوب هم باشد.◾️تفاوت دیگر بین این دو این است که shade در فرآیندی بالا به پایین ایجاد میشود، چون خورشید بالاست. ولی shadow ممکن است در هر جهتی ایجاد شود، چون منبع تولیدش لزوماً خورشید نیست.🔳 سایهشکلکهایی را که با دست روی دیوار یا ... ایجاد میکنیم چگونه به انگلیسی بیان میکنیم؟سایهشکلک درست کردن◾️to make/ do shadow puppets◽️Can you make shadow puppets with your hands on the wall?میتونی با دست روی دیوار سایهشکلک درست کنی؟◽️I love to do shadow puppets.عاشق اینم که سایهشکلک درست کنم.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
لباس سنتیِ مردان اسکاتلندی در پایینتنه نوعی دامن است که به آن kilt میگویند.در قسمت جلوی این دامن چیزی شبیه کیفی کوچک از جنس چرم یا خز آویزان میکنند که به آن sporran میگویند.در این علامت (sign) روی درِ دستشویی البته نمیتوان sporran را مشخص کرد تا kilt با دامن خانمها (skirt) متمایز شود، جز اینکه مثلاً بدهند این کیف اسکاتلندی را بهشکل embossed (نقشبرجسته) روی دامن مشخص کنند.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
«اما برای توضیح اینکه چرا دیدگاه خوشبینانه درباره تأثیرات صنعتیسازی به دیدگاهی بدبینانه تغییر کرد، آنچه احتمالاً بیش از این بیداری و وجدان اجتماعی اهمیت داشت این واقعیت بود که به نظر میرسد این تغییر عقیده نه در محلات صنعتی-کارخانهای که درباره آنچه در شرف وقوع بود آگاهی دست اول داشتند، بلکه در بحثهای سیاسی کلانشهر انگلستان سر برآورده بود که تا حدی از این توسعه و تحول جدید دور بود و سهم اندکی در آن داشت.»◻️ترجمهی چاپشده، ۱۴۰۵🔳برای کار ترجمه لازم است با آزادیهای مشروع مترجم آشنا باشیم.مقداری مباحث نظری ترجمه بلد باشیم.بدانیم به ازای هر کلمهی فرنگی، یک کلمهی فارسی گذاشتن نامش ترجمه نیست.بدانیم مادامی که در چنگال نحو زبان مبدا اسیر بمانیم و صرفاً صورت کار را به فارسی منتقل کنیم، مثل نمونهی بالا، ترجمه نکردهایم، لفظبرگردانی کردهایم.باید مراد نویسنده را در ذهنمان بچرخانیم و بچرخانیم تا بالاخره دستگیرمان شود چگونه میتوان آن را روان و مفهوم به جامهی فارسی درآوریم.این کار هم بیشتر زمان میبَرَد. میدانم. فشار ذهنی بیشتر وارد میکند. این را هم میدانم. سرعت کار هم کمتر میشود. این را نیز میدانم. ولی ترجمهی درست همین است، و الا لفظبرگردانی که کاری ندارد. میشود تندتند کتاب بهنام ترجمه وارد بازار کرد.دیگر اینکه ملاحظهی مخاطب و زبان فارسی را هم بکنیم. ملاحظهی مخاطب را بکنیم تا پولش و وقتش تلف نشود و نثر ضعیف و نامفهوم ما بر نگارشش (و حتی طرز فکر و بیانش تاثیر منفی نگذارد).ملاحظهی فارسی را هم بکنیم مبادا از جانب ما آسیبی به آن وارد شود.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
وقتی میگویم بهسختی میتوانم متن ترجمهشده بخوانم یعنی این!هنگام خواندن ترجمه، ناخودآگاه مشابه این عملیات در ذهنم میگذرد. برای اینکه شما هم ببینید چه کلنجاری با متنهای ترجمهشده دارم، نمونهای از آنچه را در ذهنم میگذرد روی کاغذ آوردهام (البته در این مورد خاص با متن انگلیسی تطبیق دادهام).ترجمههای خوبِ کمشمار بهکنار، که وجودشان مغتنم است و سعی مترجمانشان مشکور. اما ترجمههای ضعیف و فارسیآزار متاسفانه دست بالا را در بازار کتاب دارند.از ترجمهخوانی بکاهید و بر انگلیسیخوانی بیفزایید. - عبدالرضا شهبازی◻️مطلب کاملاً مرتبط◻️مطلب کاملاً مرتبط@Englishnutsbolts
در صورتی که به اطلاعات بیشتری دربارهی دورههای تالیفی درک مطلب انگلیسی (از مبتدی تا پیشرفته) نیاز دارید یا پیرامون مسیر تقویتِ درک مطلبِ انگلیسیِ خود (بهطور کلی) پرسشهایی دارید، میتوانید در خصوصی بپرسید:@abdorrezashahbazi- عبدالرضا شهبازیمدرّس و مترجم زبان انگلیسی@Englishnutsbolts
حرف ربط as در مواقعی میتواند بهمعنی «هرچند» یا «بهرغمِ» یا «با وجودِ» و از این دست باشد.مثلاً این جمله را در نظر بگیرید:◽️Tired as he was, he offered to repair the car for me.با وجود/ بهرغمِ خستگی، پیشنهاد داد که ماشین را برایم تعمیر کند.هرچند خسته بود، پیشنهاد داد که ماشین را برایم تعمیر کند.▫️در واقع این جمله را میشود اینگونه بازنویسی کرد:Though he was tired, he offered to repair the car for me.🔲 ساختار چنین جملهای این است:adjective + as + subject + verb▫ فعلهایی مثل to seem یا to appear هم بهجای فعل to be ممکن است بهکار روند.چند مثال دیگر:◽️ Strong as he was, he couldn't lift the heavy box.بهرغم پُرزور بودنش، نتوانست جعبهی سنگین را بلند کند.◽️Intelligent as you are, I suspect you will fail.هرچند باهوشید، گمان نمیکنم موفق شوید./ بهرغم باهوشبودنتان، شک دارم موفق شوید.◽️Improbable as it seems, it's true.هرچند محتمل بهنظر نمیرسد، ولی حقیقت دارد.◽️Angry as he was, he couldn't help smiling.با وجودی که عصبانی بود، نتوانست لبخند نزند./ بهرغم عصبانیتش، نتوانست جلوی لبخندش را بگیرد.🔳 البته ساختار بالا منحصر به صفت نیست. میتوانیم بهجای صفت از اسم هم استفاده کنیم.◽️Child as he was, he understood the danger.هرچند بچه بود، خطر را فهمید/ حس کرد.▪️ساختار جملهی بالا چنین است:noun + as + subject + verbیک مثال دیگر از ساختار اسمی:◽️Novice as he was, he completed the task flawlessly.هرچند تازهکار بود، کار را بیعیب انجام داد.🔳 علاوه بر صفت و اسم، از قید هم میتوانیم در این ساختار استفاده کنیم.◽️Quickly as she spoke, everyone understood her.هرچند سریع صحبت میکرد، همه، متوجه حرفهای او شدند/ ... همه، حرفهای او را فهمیدند.▪️ساختار جملهی بالا چنین است:adverb + as + subject + verbیک مثال دیگر از ساختار قیدی:◽️Carefully as he worked, he still made a few mistakes.هرچند با دقت کار میکرد، باز مرتکب چند اشتباه شد.◾️در این ساختار، قیدهای lyدار که حالت (manner) را توصیف میکنند - نظیر quickly یا carefully یا quietly یا slowly یا suddenly و از این دست - بیشترین کاربرد را دارند.🔲 ساختارهای سهگانهای بالا (برای صفت و اسم و قید)، لحنی رسمی یا تا حدی ادبی به کلام میدهند. در محاوره و بیان غیررسمی معمولاً از though استفاده میکنند.مثلاً آخرین جملهمثال را میتوانیم بهکمک though اینگونه بازنویسی کنیم:◽️Though he worked carefully, he still made a few mistakes.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔲 واژهی through (زمانی که مفهومی مکانی) دارد حرکتِ فعل را در فضایی سهبعدی نشان میدهد، مثلاً از میانِ دروازه، در، تونل، جنگل، شهر، حفره و از این دست.◽️The water is pumped through pipes.آب داخل لولهها جاری میشود./ آب داخل لولهها پمپ میشود.◽️The burglar got in through the window.دزد از پنجره وارد شد. ◽️I walked through the wood.پیاده از جنگل گذشتم.◾️منظور از the wood یا the woods معمولاً - و نه لزوماً همیشه - جنگل کوچک و کمتراکم است. برای توضیحات بیشتر اینجا را ببینید.◽️We drove through several towns.با ماشین از چند شهر عبور کردیم.◽️I walked through the crowd to the bar.از دل جمعیت گذشتم و خودم را به پیشخانِ بار رساندم.◽️The bullet passed straight through his skull.گلوله یکسر از میان جمجمهاش گذشت.◽️The wind howled through the trees.باد زوزهکشان از میان درختان وزید/ ... گذشت.➖➖➖➖➖🔲 در مقابل، across حرکت روی صفحهای دوبعدی را نشان میدهد، یعنی از یک طرفِ چیزی به طرفِ دیگرش.◽️We walked across the ice.پیاده از یک طرف یخ/ ناحیهی یخزده به طرف دیگرش رفتیم.◾️حرف اضافهی across در اکثر موارد عبور از عرضِ چیزی را نشان میدهد. بنابراین، در بیشتر مواقع میتوانیم در ترجمهی آن "عرضِ" یا "از عرضِ" را هم بهکار ببریم.◽️We drove across the desert.با اتومبیل از عرض بیابان گذشتیم./ عرض بیابان را با اتومبیل پیمودیم./ از یک طرفِ بیابان به طرف دیگرش رفتیم.◽️We walked across the canal by a footbridge.بهکمکِ پُل عابر از عرضِ آبراه/ کانال گذشتیم.◽️I'll help you to push your car across the bridge.به شما کمک میکنم تا اتومبیلتان را به آن طرفِ پل هُل بدهید.◾️دربارهی کاربردِ through و across نکاتِ ریز و درشتِ فراوانِ دیگری هم هست که فعلاً از آنها میگذرم.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
در انگلیسی ترکیباتی (برای بیان اندازه و مقدار) هست که صورت جمع دارند، مثلِten daystwenty dollarsfive kilometersو مانند اینها، ولی اندازه یا مقداری را که بیان میکنند در واقع یک کلِ یا واحدِ یکپارچهی انتزاعیِ منفرد است و همین مفهومِ واحدِ منفرد زورش بر صورت جمع میچربد و فعل را مجبور میکند مطابقت مفرد کند نه جمع.مثلاً◻️Eight days is a long time to be on your own.در اینجا ترکیب eight days صورت جمع دارد ولی یک واحدِ منفردِ زمانی را بیان میکند. به همین دلیل، فعل بهجای اینکه are باشد، is است.یک مثال دیگر:◻️Twenty dollars seems far too much to pay for a takeaway pizza.در اینجا نیز، twenty dollars در واقع یک واحد یکپارچهی قیمت یا بها است نه مفهومِ جمعِ بیست دلار.🔳 برخی مواقع، علاوه بر فعل که با مفهوم واحد و منفردِ این صورتهای جمع مطابقت میکند، ممکن است مُعرِّفی (determiner) هم واردِ جمله شود که بهرغم آنکه با هستههای مفرد میآید ولی در اینگونه موارد با این صورتهای جمع نیز همراه میشود.◻️That ten days we spent together in Paris was wonderful.در اینجا، معرفِ that که برای مفردها میآید با صورت جمعِ ten days آمده، درست مانند was که ترکیب ten days را یک واحدِ یکپارچهی مفرد زمانی تشخیص میدهد. یعنی گوینده کل ده روز را یک خاطرهی واحد و تجربهی یکپارچه میبیند.مثال بیشتر:◻️Another three eggs is all we need.اینجا نیز another (که با هستههای مفرد میآید) مثل فعلِ is با شکلِ جمعِ three eggs آمده است.◻️Those five kilometers are harder than I expected.در اینجا، five kilometers در ذهن گوینده پنج بخش مجزاست که با هم جمع شده و یک واحد یکپارچهی منفرد نیست (چون هر کیلومتر بهنوبهی خود رنج و سختی بوده). به همین دلیل، ضمیر اشارهی جمع برای آن بهکار رفته و فعل هم are یعنی جمع آمده است.◾️آیا ممکن است مثلاً five kilometers با فعل مفرد بیاید؟بله. میتواند.◻️That five kilometers is the hardest part of the marathon.در اینجا five kilometers در ذهن گوینده یک بخش (part) یا یک واحد یکپارچه است که دشوارترین قسمت ماراتن محسوب میشود و ضمیر اشارهی مفرد هم برای آن بهکار رفته است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
ادامهی مطلب👇👇👇در سال ۱۹۵۴ نویسندهی هلندی، مارگریت بروین (Margreet Bruijn)، با الهام از داستان هانس برینکر و روایت کوتاه این پسر قهرمان، داستان «Hannes Brinker, of De zilveren schaatsen» را بازنویسی کرد و آن را به داستانی هلندی تبدیل کرد. قصه در شهر اسپارتدام رخ میدهد، یعنی همان جایی که در سال ۱۹۵۰، برای جلب نظر گردشگران آمریکایی که در جستوجوی محل واقعی داستان بودند، مجسمهای نمادین از این پسر نصب شده بود.در همان سال ۱۹۵۰، مجلهی TIME گزارش کرد که گردشگران آمریکایی در هلند مرتب سراغ محل واقعی این ماجرا را میگیرند و هلندیها سرانجام در اسپارتدام مجسمهای از آن پسر ساختند، پسری که اساساً شخصیتی افسانهای است.در روایت ایرانی این داستان - همانگونه که بالاتر اشاره کردم - نام پطرس دیده میشود که احتمالاً از نام Peter آمده است. در واقع، شاعر آمریکایی فیبی کری (Phoebe Cary) در شعری با عنوان The Leak in the Dike که پس از مرگش منتشر شد، برای نخستین بار این پسر بینام را Peter نامید. از این رو، بعدها در برخی روایتهای آمریکایی او را Peter of Haarlem نیز خواندند. بنابراین «پطرس» احتمالاً از همین پیتر منشا گرفته است.پیتر را در زبان عربی و فارسی گاه پطرس مینامند (و منشایی انجیلی هم دارد). در داستان امیرارسلان نامدار نوشتهی نقیبالممالک، قصهگوی مخصوص ناصرالدینشاه، نیز نام پادشاه روم و پدر فرخلقا، پطرسشاه است که همان King Peter فرنگیان است.اما اینکه داستان پطرسِ معروف را اولین بار چه کسی و از چه منبعی وارد فارسی کرد و طی چه فرآیندی وارد کتاب قدیمِ فارسی دبستان شد هنوز بر من نامعلوم است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
صورت اولیهی این یادداشت را سال ۱۳۸۵ و در ایام وبلاگنویسی در وبلاگی نوشتم. چندین سال بعد در فیسبوکم منتشر کردم و چندینسال بعدتر در یکی از کانالهای تلگرامیام که مربوط به مسائل تاریخی بود (و بعدها حذف کردم) بازنشر کردم.الان با افزایشها و ویرایشهایی آن را بازنشر میکنم.شاید برایتان جالب باشد.🔳 سال ۱۳۸۵ در ترمینال مسافربری اهواز دو زن میانسال هلندی را ملاقات کردم که چند روزی را برای دیدن اماکن تاریخی و زیبای ایران به کشورمان آمده بودند. هر دو معلم بودند؛ یکی معلم زبان انگلیسیِ کودکان و البته بازنشسته که میگفت حدود ۳۰ سال قبل همراه شوهرش در اهواز کار آموزش انگلیسی به کودکان را بر عهده داشته است. دیگری معلم علوم بود که میگفت قبل از انقلاب ۱۳۵۷ بهدلیل شغل شوهرش که کارمند سفارت هلند در ایران بوده، پنج شش سالی در ایران زندگی کرده بود و چند کلمهای فارسی صحبت میکرد.از هر دری صحبت کردیم تا اینکه سخن به یک داستان رسید. من به آنها گفتم در یکی از کتابهای فارسی دورهی دبستان ایران، داستانی است مربوط به پسر هفت هشت سالهی هلندی که غروبهنگام در حین گذر از کنار یک سد (dyke) متوجه پدید آمدن سوراخی در سد میشود که آب از آن چکه میکند. با خود فکر میکند تا به خانه برود و کمک بیاورد ممکن است این سوراخ آنقدر بزرگ شود که سد را متلاشی و روستایشان را ویران کند. پس انگشتش را بر سوراخ سد میگذارد و به رغم سرمای هوا و کرخت شدن انگشتش، تا صبح همانجا میماند تا اینکه صبحهنگام روستاییان او را مییابند، سد را تعمیر میکنند و کارش را میستایند (بگذریم از اینکه انگشتی کودکانه چگونه میتوانسته جلوی فشار شدید خروج آب از سوراخ سد را بگیرد).همچنین، اضافه کردم که نام آن پسر در کتابهای دورهی دبستان پِطرُس است هر دو بانوی هلندی از شنیدن اینکه این داستان در کتاب فارسی یکی از پایههای دبستان ایران آمده شگفت زده شدند ولی هنگامی که نامش را گفتم هر دو قویاً انکار کرده گفتند نام این پسر هانس برینکر (Hans Brinker) است نه پطرس، و البته یکی از آنها این داستان را واقعی و دیگری آن را داستانی خیالی میدانست.تا چند هفته این پرسش در ذهنم بود که آیا این داستان بهراستی داستانی واقعی است یا نه؟ و این که چرا در کتاب فارسی دبستان ایران نام او را پطرس گذاشتهاند حال آن که نامش هانس است؟بنابراین طی چند روزی جستجو در اینترنت به بررسی این داستان پرداختم.نتیجهی جستجو:در سال ۱۸۶۵ بانوی نویسندهی آمریکایی، مری میپس داج (Mary Mapes Dodge)، داستانی بسیار پرفروشی منتشر کرد تحت عنوان Hans Brinker, or The Silver Skates یا «هانس برینکر یا کفشهای اسکیت نقرهای.»داستان از این قرار بود که پسربچهای فقیر به نام هانس برینکر و خواهرش گِرتل از کشور هلند، بهدلیل بیماری پدرشان و تلاش در کمک به وضع مالی خانواده و درمان پدر، سعی میکنند در مسابقهی اسکیتی برنده شوند که جایزهاش یک جفت کفش اسکیت نقرهای است (چقدر مضمونِ فیلم "بچههای آسمان" به کارگردانی مجید مجیدی به مضمونِ این داستان نزدیک است!).در یکی از فصلهای این داستان، در کلاس درس، داستان پسربچهای هلندی خوانده میشود که هنگام گذر از کنار سدی ... بعله! همان داستان پطرسِ خودمان بازگو میشود. نام این پسربچه در داستان ذکر نمیشود و او فقط «قهرمان هارلم» نامیده میشود. اما کمکم نام این پسر به غلط به هانس ــ یعنی نام شخصیت اصلی داستان ــ سر زبانها میافتد.البته خود داستانِ پسربچه و سد نیز ساختهی مری میپس داج نیست. روایتهای مشابه آن پیش از انتشار رمان داج وجود داشتهاند و پژوهشهای جدیدتر ریشهی آن را به روایتهایی فرانسوی در قرن نوزدهم، از جمله داستانی از اوژنی فوا (Eugénie Foa) در سال ۱۸۴۸، و حتی روایتهای قدیمیتر میرسانند. داج این داستان را در رمان خود گنجاند و به این ترتیب به شهرت بسیار بیشتری رساند.بیش از ۹۰ درصد آمریکاییان این داستان را در سنین کودکی و نوجوانی شنیده یا خواندهاند و تقریباً همگان نیز نام این پسربچهی قهرمان را به اشتباه هانس برینکر میدانند، (حال آنکه در آن قصهی کوتاه در دل آن داستان بلند نام این شخصیت ذکر نشده است.)حال نکتهی جالب این که هلندیها چنین قصهای را در ادبیات فولکلور خود ندارند و این قصه را از آمریکاییان میشنوند، آمریکاییانی که برای گردش و تفریح به هلند میآیند و دربهدر بهدنبال روستا، مجسمه و نشانی از هانس میگردند، هانسی که اصلاً وجود خارجی نداشته است. این داستان در واقع یک افسانهی قدیمی و اصیل هلندی نیست و در خود هلند نیز تا انتشار ترجمه و اقتباسهای هلندی از کتاب داج در اواخر قرن نوزدهم شناختهشده نبود.ادامه مطلب👇👇👇
◽️نیویورک، منطقهی مَنهتَن، سال ۱۸۹۹هم سرعت فیلم را بهحد طبیعی رساندهاند، هم آن را رنگی کردهاند و هم صداهایی به آن افزودهاند تا طبیعیتر بهنظر آید.تمامی انسانهایی که میبینیم دیرزمانی است که مردهاند و استخوانهایشان هم خاک شده است. آنهایی که کنجکاوانه به لنز دوربین حجیم آن زمان خیره نگاه میکنند هرگز تصور نمیکردند ۱۲۷ سال بعد انسانهایی از آینده هم به آنها خیره بنگرند، تو گویی دوربین کرمچالهای است دهانگشوده رو به دو دنیای دور از هم.نکتهی فرعی:در ثانیهی ۵۴ و ۵۵ شاهد صحنهای هستیم که ۵۵ سال بعد از آن، مرلین مونرو در فیلم «خارِشِ هفتسالگی»* (The Seven Year Itch, 1955) انجام داد و به flying skirt معروف شد و بعدها مجسمهی عظیمی هم از مونرو در این حالت ساخته شد.*این فیلم در ایران با عنوان «خارشِ هفتساله» معروف است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
کلمهی series بهمعنی «سریال» در ترکیب TV series (سریال تلویزیونی) شکل جمع ندارد. در واقع، شکل مفرد و جمع آن یکسان است و برای ساختن جمع، s دیگری به آن اضافه نمیشود.در این صورت، اگر بخواهیم بگوییم «سریالها»، چگونه باید این کلمه را بهکار ببریم؟راهش استفاده از یک کمیتنما یا عبارت کمّی مثل several، many، a lot of و نظایر اینها قبل از TV series است.◻️I have watched several TV series over the past two years.طی دو سال گذشته چندین سریال (تلویزیونی) دیدهام.◻️There are many great TV series out there.سریالهای (تلویزیونیِ) خیلی خوبِ زیادی تولید شدهاند. / سریالهای (تلویزیونیِ) عالیِ فراونی هست که لازم است ببینید.◻️These TV series are all worth watching.همهی این سریالها ارزش تماشا دارند.▪️در حالت مفرد:◻️This TV series is really exciting.این سریال واقعاً هیجانانگیز است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
قبلاً به اختصار با جملههای اسنادیشده (cleft sentences) بهکمکِ it آشنا شدیم، یعنی همان که به آن It-Cleft هم میگویند (اینجا را ببینید).در ادامه با نوع دیگری از جملههای اسنادیشده مختصراً آشنا میشویم که به آن Wh-Cleft میگویند که بهکمک آن، برای تاکیدگذاری یا ایجاد تمرکز بر یک بخشِ جمله، از کلماتِ whدار مثلِ what و where و who و when و why استفاده میشود (هرچند بسامد استفاده از what بسیار بیشتر از بقیه است).به این جمله دقت کنید:◻️I need a cup of coffee.یک فنجان قهوه لازم دارم.در اینجا میخواهیم تاکید یا تمرکز را بر a cup of coffee قرار دهیم، یعنی چیزی که میخواهیم آن را در کانون توجه بیاوریم. اول یک بند با what درست میکنیم:What I needاین بخش اول جملهی اسنادیشدهی ما خواهد بود.بخش دوم همیشه با فعل to be شروع میشود (عمدتاً is یا was). بنابراین، خواهیم داشت:is a cup of coffeeحالا دو بخش را به هم وصل میکنیم تا جملهی اسنادیشدهی ما تشکیل شود:◼️What I need is a cup of coffee.آنچه نیاز دارم یک فنجان قهوه است.سه مثال دیگر:◻️She loves painting.او عاشق نقاشی کشیدن است👇◼️What she loves is painting.آنچه او عاشقش است نقاشی کشیدن است.◻️They told us the truth.آنها حقیقت را به ما گفتند.👇◼️What they told us was the truth.آنچه به ما گفتند حقیقت بود.◻️The professor explained the most challenging part of the theory during yesterday's lecture.استاد دشوارترین بخش این نظریه را در جلسهی دیروز توضیح داد.👇◼️What the professor explained during yesterday's lecture was the most challenging part of the theory.آنچه استاد در جلسهی دیروز توضیح داد دشوارترین بخش این نظریه بود.🔳 زمانی که کانون (یا همان بخشی که میخواهیم تاکید کنیم) یک فعل یا عمل است لازم است در انتهای بخش اول از فعل do استفاده کنیم و فعل اصلی بخش دوم را (بعد از فعل to be) بدون to ذکر کنیم.◻️He finally repaired the old car.او بالاخره اتومبیل قدیمی را تعمیر کرد.👇◼️What he finally did was repair the old car.آنچه او بالاخره تعمیر کرد اتومبیل قدیمی بود.▪️دقت کنید که در چنین حالتی، چون زمان جمله با did بیان میشود، فعل repair بدون تصریف گذشته میآید.چند مثال دیگر:◻️You should study these materials before the exam.بهتر است این مطالب را قبل از امتحان مطالعه کنی.👇◼️What you should do is study these materials before the exam.آنچه قبل از امتحان بهتر است انجام دهی مطالعهی این مطالب است.◻️She has been trying to learn French for years.سالهاست که دارد تلاش میکند فرانسه بیاموزد.👇◼️What she has been trying to do for years is learn French.آنچه او سالهاست تلاش کرده انجام دهد آموختن فرانسه (بوده) است.◻️They will announce the results tomorrow.آنها فردا نتایج را اعلام خواهند کرد.👇◼️What they will do tomorrow is announce the results.آنچه آنها فردا انجام خواهند داد اعلام نتایج است.🔲 همانگونه که میبینید، از بین کلمات whدار فقط از what مثال آوردهام و از بقیهی آنها نمونهای ذکر نکردم. دلیلش این است که - همانطور که بالاتر اشاره کردم - عمدهی ساختهای Wh-Cleft با what ساخته میشود و در واقع، رایجتر است و از بقیهی آنها خیلی کم چنین ساختی تولید میشود.🔳 در انتها و برای مرور، یک جمله را نخست به ساخت It-Cleft و سپس به ساخت Wh-Cleft تبدیل میکنم.◻️The far-right government may put an indirect tax on books.دولت راستِ افراطی احتمالاً مالیات غیر مستقیمی بر کتاب وضع کند.👇◼️ It is the far-right government that may put an indirect tax on books. (It-Cleft)این دولت راستِ افراطی است که احتمالاً مالیات غیر مستقیمی بر کتاب وضع میکند.👇◼️What the far-right government may do is put an indirect tax on books. (Wh-Cleft)آنچه دولت راستِ افراطی احتمالاً انجام میدهد وضع مالیات غیر مستقیمی بر کتاب است.▪️البته باید در نظر داشت که هر جملهای را لزوماً نمیشود هم به It-Cleft و هم به Wh-Cleft تبدیل کرد، به دلیل محدودیتهایی که این ساختها دارند.حتی در جملهمثال بالا هم نقطهی کانونی یا مرکز تاکید در دو جملهی تبدیلی با هم فرق دارد.🔸آنچه دربارهی جملات اسنادیشدهی It-Cleft و Wh-Cleft گفتم صرفاً در حد آشناییِ کلی بود. این مبحث جزییات بسیاری دارد که در این مختصر نمیگنجد.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
به این جمله دقت کنید:◽️John broke the vase.جان گلدان را شکست.یکی از شیوههای پرکاربرد برای تاکید گذاشتن روی فاعل یعنی John استفاده از ساختِ جملهی اسنادیشده (cleft sentence) است، یعنی یک بند واحد را به دو بند تقسیم کنیم:◽️It was John who broke the vase.این جان بود که گلدان را شکست.تحلیل:جملهی اصلی ما یک بند واحد بود:John broke the vase.عملیات اسنادیشدگی موجب شد بند واحد ما تبدیل به دو بند شود.بند اصلی: It was John بند موصولی: who broke the vaseدر این عملیات، برای اینکه تمرکز را روی John قرار دهیم یک فاعل تهی (dummy subject) قرار میدهیم (یعنی it) و باقی اطلاعات جمله را بعد از ضمیر موصولی (who) قرار میدهیم.در واقع، در این عملیات نحوی هیچ اطلاعات تازهای به جمله اضافه نکردیم ولی کار بسیار مهمی انجام دادیم و آن، تاکید گذاشتن روی فاعل جمله یعنی John بود.خب، حالا فرض کنید قرار است تمرکز را روی مفعول یعنی the vase قرار دهیم. جملهی اسنادیشدهی ما خواهد بود:◽️ It was the vase that John broke.این گلدان بود که جان شکست.تحلیل:جملهی اصلی را که یک بند واحد بود به دو بند تقسیم کردیم.بند اصلی: It was the vaseبند موصولی: that John brokeدو مثال دیگر:◽️Mary bought the book. (جملهی اولیه)مری کتاب را خرید.◾️It was Mary who bought the book. (تمرکز روی فاعل)این مری بود که کتاب را خرید.◼️It was the book that Mary bought (تمرکز روی مفعول)این کتاب بود که مری خرید.➖➖➖➖➖◻️They fixed the car yesterday. (جملهی اولیه)آنها دیروز اتومبیل را تعمیر کردند.◼️ It was they who fixed the car yesterday. (تمرکز روی فاعل)این آنها بودند که دیروز اتومبیل را تعمیر کردند.▫️در انگلیسی رسمی در اینجا they را بهکار میبریم ولی در انگلیسی غیررسمی و محاوره ضمیر مفعولی them را بهکار میبریم، گرچه چندان دستوری نیست.(It was them who fixed the car yesterday.)◼️It was the car that they fixed yesterday. (تمرکز روی مفعول)این اتومبیل بود که آنها دیروز تعمیر کردند.🔳 آنچه تا اینجا مختصراً گفتم جملهی اسنادیشده بهکمک it است که آن را It-Cleft هم میگویند.نوع دیگری از این ساخت Wh-Cleft است که آن را در اینجا توضیح دادهام.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
دوستی دارم که بیست و اندی سال است میخواهد از «فردا» یادگیری انگلیسی را جدی شروع کند!طفلک الان موهایش دیگر سفید شده ولی همچنان منتظر آن فردای رویایی است که فارغ از مشکلات و در کمال آرامش آموختنِ انگلیسی را اساسی آغاز کند! این «فردای رویایی»، که هرگز از راه نخواهد رسید، در واقع مکانیسم ناخودآگاهِ ذهنی ماست برای توجیه تنبلی و مسکّنی است برای تحملِ پیشرفت دیگران و عقب ماندنِ خودمان.دیروز خاطرهای بیش نیست.فردا صرفاً نسیه و خیال است.اما امروز است که نقد و حاضر است.مراقب باشیم در تلهی «فردای رویایی» گرفتار نشویم.یادگیری جدی انگلیسی را درست از همین امروز شروع کنیم. از همین امروزفراموش هم نکنیم که یادگیری انگلیسی چندین دهه است دیگر از علاقهی صِرف گذر کرده و به اجبار تبدیل شده است.- عبدالرضا شهبازیمدرّس و مترجم زبان انگلیسی@Englishnutsbolts
🔳 در انگلیسی (عمدتاً گفتاری) ممکن است بیش از یک پرسشواژه در یک بند (clause) گنجانده شود.◻️What did you find where?چی را کجا پیدا کردی؟◻️Who killed whom?کی، کی را کشت؟◻️Who said to do what?کی گفت که چه کاری انجام شود؟◻️Who ate what at the restaurant?کی چه خورد در رستوران؟◻️How much did you give to whom?چقدر به کی دادی؟▪️در فارسی این امکان وجود دارد که دو پرسشواژه بلافاصله پشتِ هم در صدر بند بیایند:▫️کی کجا رفت؟در فارسی چنین ساختی دستوری است و مشکلی ندارد ولی در انگلیسی چنین ساختی نادستوری است.◽️*Who where went?علامت ستاره در آغاز هر جمله نشاندهندهی نادستوری بودن آن جمله است.شکل دستوری در انگلیسی این گونه است:◻️Who went where?▪️بنابراین، مراقب باشیم تحت تاثیر نحو فارسی در چنین ساختهایی، جملههای نادستوری در انگلیسی نسازیم.🔳 ممکن است با ترکیب دو جمله، یک جملهی مرکبِ پرسشی با دو پرسشواژه بهوجود بیاید.مثلاً دو جملهیWhen is the meeting? جلسه چه وقت است؟وWhere is the meeting? جلسه کجاست؟با هم ترکیب شوند و به چنین جملهای برسیم:◻️When and where is the meeting?جلسه چه وقت و کجاست؟در این شکلِ ترکیبی در واقع دو بند داریم که and آنها را از هم جدا کرده است (نه یک بند مثل بخش نخست).البته اینجا یک آرایش دیگر هم میتوانیم به جمله بدهیم.بهجای اینکه هر دو پرسشواژه را در آغاز بیاوریم و با یک and از هم جدا کنیم، میتوانیم یکی را در آغاز بیاوریم، جمله را کامل کنیم و در انتها یک ویرگول بگذاریم - اگر قرار بر نگارش آن باشد - و بعد از یک and، پرسشواژهی دوم را اضافه کنیم و با افزودن یک علامت پرسشی در انتها، کار را تمام کنیم.◻️When is the meeting, and where?یک مثال دیگر:◻️Where did you go yesterday, and Why?دیروز کجا رفتی و چرا؟- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
در یکی از قسمتهای برنامهی تلویزیونیِ پرطرفدار و مفرّحِ دوربین مخفی (Candid Camera) - سال ۱۹۶۵ - برای اینکه واکنش طبیعی دانشآموزان پسر را به خانم معلمی جوان و بسیار زیبا و دلربا و واکنش دانشآموزان دختر را به آقامعلمی جوان و بسیار خوشتیپ و جذاب نشان دهند، خانم و آقای جوانی با مختصات گفتهشده را با این عنوان که معلم جدید مطالعات اجتماعی (Social Studies) است وارد کلاسی میکنند که دو دانشآموز حضور دارند.معلم - در واقع بازیگری که نقش معلم را بازی میکند - کوتاه خود را معرفی میکند ولی کسی از بیرون میآید و میگوید پشت تلفن با او کار دارند. معلم هم عذرخواهی میکند و میگوید سریع برمیگردد. در این فاصله، دوربین مخفی حالات واقعی دانشآموزان را نسبت به زیبایی یا خوشتیپی معلم جدید ثبت میکند.◼️ نقش خانم معلم را Gunilla Knutsson (۱۹۴۰-۲۰۲۵) بازی میکند که بازیگر و مدل سوئدی بود و در سال ۱۹۶۱ ملکهی زیبایی سوئد شد و به فینال مسابقهی ملکهی زیبایی جهان (Miss Universe 1961) هم راه یافت.نقش معلم مرد را متاسفانه نتوانستم پیدا کنم که کی بازی کرده است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔳ماهنامهی Astronomy یکی از شناختهشدهترین و پرمخاطبترین مجلات عمومی در زمینهی نجوم است که از سال ۱۹۷۳ در آمریکا منتشر میشود.مطالب این مجله طیفی از تازهترین کشفیات و اخبار فضایی تا رصد آسمان، سیارات، ستارگان، کهکشانها، کیهانشناسی، راهنمای مشاهده و بررسی تلسکوپ و تجهیزات رصدی را دربر میگیرد.مخاطبان اصلی آن بیشتر علاقهمندان نجوم و رصدگران آماتور است هرچند برای رصدگران جدیتر هم جذابیت دارد.مطالب این نشریهی عمومی معمولاً مبتنی بر یافتههای علمی، مأموریتهای فضایی و پژوهشهای معتبر است و نویسندگان متخصص و دانشمندان نیز در آن مطلب دارند.◾️پیدیاف بالا شمارهی سپتامبر ۲۰۲۶ از این نشریه است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔳 کلمهی /debut /deɪˈbjuː در حالت اسمی بهمعنی اولین اجرا، اجرای نخست، اولین بازی، نخستین حضور، اولین تجربهی رسمی، تجربهی اول و از این دست است.◽️ Their debut album was recorded in 1991.اولین آلبوم آنها در سال ۱۹۹۱ ضبط شد.▪️ کلمهی debut نسبت به first رسمیتر است و تاکید بیشتری بر نخستین حضور یا ورود یا عرضهی رسمی و عمومی و قابل توجهِ یک شخص، گروه، اثر یا ... به یک عرصهی خاص دارد. بنابراین debut همیشه به معنای صرفاً «اولین» نیست، بلکه معمولاً به اولین حضور مهم و شناختهشده در یک حوزه اشاره میکند.مثلاً اگر کسی برای اولینبار در زندگیاش آشپزی کند، معمولاً نمیگوییم cooking debut، اما اگر یک آشپز برای اولینبار در یک رستوران مشهور یا یک برنامهی تلویزیونی آشپزی ظاهر شود، میتوان از debut برای شروع کارش استفاده کرد.◻️ Her debut as Juliet in "Romeo and Juliet" was enthusiastically received by critics.نخستین حضور او در نقش ژولیت در نمایش «رومئو و ژولیت» با تحسین پرشور منتقدان روبهرو شد.◾️علاوه بر فعل to be، اسم debut با فعل make نیز همایندی دارد.◻️ Charlie Chaplin made his film debut in 1913.چارلی چاپلین در سال ۱۹۱۳ نخستین حضور سینمایی خود را تجربه کرد. / چارلی چاپلین در سال ۱۹۱۳ نخستینبار در یک فیلم ظاهر شد.◽️ He started as an actor, making his debut as a director in 1990.او کارش را با بازیگری آغاز کرد، اما نخستین حضورش در مقام کارگردان در سال ۱۹۹۰ بود.◻️He made his Major League debut as shortstop.او نخستین بازیاش را در لیگ برتر (بیسبال)، در پستِ شورتاِستاپ (بازیکن میان بیس دوم و سوم)، انجام داد.◻️As a fourteen-year-old she had made her debut in a particularly sophisticated team, and went on to appear on Broadway.او در چهاردهسالگی نخستین اجرای خود را در گروهی بسیار حرفهای و سطحبالا انجام داد و بعدها به برادوی راه یافت.🔳 در بسیاری از ترکیبها، debut به نخستین اثر یا نخستین حضور یک هنرمند اشاره میکند:◽️ debut album نخستین آلبوم منتشرشدهی یک خواننده یا گروه◽️ debut novel نخستین رمان منتشرشدهی یک نویسنده◽️ debut film نخستین فیلم یک کارگردان یا بازیگر◽️ debut single نخستین تکآهنگ منتشرشدهدر این کاربردها، منظور لزوماً اولین اثری نیست که آن شخص ساخته، بلکه نخستین اثری است که بهشکل رسمی منتشر شده یا او را به مخاطبان معرفی کرده است.◻️ The writer’s debut novel became an international bestseller.نخستین رمان منتشرشدهی این نویسنده به پرفروشترین کتابی بینالمللی تبدیل شد.کلمهی debut در ورزش نیز بسیار رایج است و معمولاً به نخستین بازی رسمی یک ورزشکار برای یک تیم یا در یک رقابت اشاره میکند.◽️ He made his debut for Manchester United at the age of 18.او در ۱۸سالگی نخستین بازی رسمی خود را برای منچستریونایتد انجام داد.🔳 کلمهی debut میتواند بهصورت فعل هم به کار رود.◻️ The new series will debut next month.این سریال جدید ماه آینده برای نخستینبار پخش خواهد شد.◽️ The designer debuted her new collection at Paris Fashion Week.این طراح مجموعهی جدید خود را برای نخستینبار در هفتهی مد پاریس عرضه کرد.◾️در کاربرد فعلی، debut معمولاً به معنای «برای نخستینبار معرفی یا عرضه شدن» است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
◼️Take Me To Your Leader (2026)◻️Neil deGrasse Tyson🔳 بود یا نبود بیگانههای فضایی و امکان تماس با آنها و سردرآوردن از تواناییها و فناوریهای آنها برای مایی که هنور حتی یک میکروب بیگانه نیافتهایم - چه رسد به بیگانههای هوشمند تمدنساز - بیشک موضوعی هیجانانگیز است، نه امروزه که احتمالاً در بخش زیادی از درازنای تاریخ بشری.نیل دِگراس تایسون، اخترفیزیکدان آمریکایی و یکی از چهرههای سرشناس ترویج علم، در آخرین کتابش به همین موضوع بسیار جذاب پرداخته و جنبههای مختلف بیگانههای هوشمند را - به فرض وجود - کاویده است؛ از نسبتشان با انسانها و وجوه مختلف تواناییها و فناوریهای محتمل آنها گرفته تا راستودروغ اسناد و مدارک مشاهدهی یوفوها.تایسون خصوصاُ از جنبهای فلسفی و انسانشناختی هم مفصل به موضوع میپردازد و دربارهی رابطهی ذهنی و فرهنگی انسان با مفهوم «بیگانه» هم بحث میکند.◼️ دوستانی که دورهی متوسطهتاپیشرفتهی درک مطلب انگلیسی (اینجا) را تمام کردهاند یا حتی در اواخر این دوره هستند، مشکل خاصی در خواندن و فهمیدن این کتاب جذاب ندارند.- عبدالرضا شهبازی◾️مطلب کاملاً مرتبط@Englishnutsbolts
Evolution The Human Story (2018).pdfدر درس سوم از بستهی هشتم از دورهی متوسطهتاپیشرفتهی درک مطلب انگلیسی به گوشهای از تاریخ تکاملی انسان پرداختهام و متن مربوطه را تحلیل معنایی کردهام.همچنین، در درس دوم از بستهی دهم (و پایانی) از همین دوره، بخشی از کتاب تکامل انسان اثر پروفسور ایان تَتِرسال را تحلیل معنایی کردهام. تترسال از خداوندگاران دیرینهانسانشناسی و تکامل انسان است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
◼️Evolution The Human Story (2018)◻️Alice Robertsکتاب کاملاً مصور و تمامرنگیِ بالا یکی از بهترین منابع برای آشنایی با سرگذشت تکاملی انسان و فراز و فرود نیاکان ما و عموزادههای ما طی حدود شش میلیون سال گذشته است.نسخهی پیدیافِ بالا ویرایش دوم این کتاب است که سال ۲۰۱۸ منتشر شد.نویسندهی صاحبصلاحیتِ این اثر ارزشمند - خانم آلیس رابرتس - استاد دانشگاه برمینگام، مروج علم، مجری و مستندساز بریتانیایی است.◽️یکی از مستندهای او را که محصول بیبیسی است میتوانید از اینجا ببینید.◽️همچنین، سخنرانی سهقسمتی او را در بنیاد سلطنتی بریتانیا برای کودکان و نوجوانان در سال ۲۰۱۸ میتوانید با لمس هایپرلینکهای زیر تماشا کنید:1- Where Do I Come From?2- What Makes Me Human?3- What Makes Me, Me?- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
Who cares what Mel Gibson "feels" or "thinks" about evolution? Stick to the evidence. Brilliant comments by Professor Richard Dawkins@Englishnutsbolts
دو کلمهی this و that افزون بر اینکه ضمیر اشاره هستند، در محاوره در نقش قیدی هم ظاهر میشوند و نشاندهندهی اندازه و مقدار چیزی یا بیانگر شدتِ صفتی هستند.معادل مشخصی برای حالت قیدی آنها که در هر جملهای بتوان استفاده کرد تقریباً وجود ندارد و بهتر است متناسب با فحوای کلام آنها را معادلگذاری کرد.در مثالهای زیر بیشتر با این دو آشنا میشویم:◻️The bear was this big.خرسه این هوا بود./ خرسه به این گُندگی بود.▪️دقت کنید هنگامی که اندازهی فیزیکی چیزی را میخواهیم نشان دهیم معمولاً با دست این را به مخاطب میفهمانیم.◻️The table was about this high and this wide.بلندیِ میز تقریباً اینقدر و پهناش هم اینقدر بود./ میز اینهوا بلند و اینهوا پهن بود.◻️It was quite a large fish – about that long.عجب ماهی گُندهای بود - تقریباً به این درازی.◾️زمانی که برای فهماندن اندازهی شی مورد نظر به چیزی در نزدیک خود و مخاطب اشاره میکنیم از this و زمانی که به شی دوری یا غایبی اشاره میکنیم از that استفاده میکنیم.این تمایز حتی زمانی که اندازهی فیزیکی مد نظر نیست و مثلاً شدت و فراوانی چیزی یا امری را میخواهیم نشان دهیم همچنان برقرار است. طبیعی است که این تمایز در معادل فارسی لزوماً نمود پیدا نمیکند.◻️It's not that simple.به این سادگی هم نیست./ اینقدرها هم ساده نیست.◻️He missed hitting the car in front by that much.فقط اینهوا مونده بود به ماشین جلویی بزنه.◻️No one expected it to cost that much.هیچکس فکرش رو نمیکرد اونهمه پولش بشه./ هیچکس فکر نمیکرد اینقدر گرون در بیاد.◻️I hadn’t realized that things had got this bad.اصلاً نفهمیده بودم که اوضاع اینقدر بیریخت شده باشه./ اصلاً متوجه نشده بودم که اوضاع اینهمه بههمریخته باشه.◻️I’ve never had this much money before.هیچوقت اینهمه پول نداشتهام.◻️She's too young to walk that far.با این سن خیلی کم راهِ به اون درازی رو نمیتونه پیاده بره./ هنوز خیلی کوچیکه. کجا میتونه اونهمه راه رو پیاده بره؟◻️I'm not feeling that well at the moment.فعلاً اونقدرا حالم خوب نیست.◻️I don't think the medicine will help that much.به نظر من که این دارو اونقدرا هم نمیتونه کمک کنه.◻️We haven't got that much time.اونقدرا وقت نداریم./ اینهمه وقت نداریم.◻️She has never been this late for school before.تا الان اصلاً اینقدر دیر نیومده بود مدرسه.◻️I didn't expect you to get here this early.فکر نمیکردم بتونی به این زودی برسی اینجا./ فکرش رو نمیکردم بتونی به این زودی خودت رو برسونی اینجا.◻️I've never seen her this angry before, ever.تا الان اصلاً پیش نیومده که اینهمه عصبانی ببینمش.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔳 ارتقای فاعلبهفاعلاین جمله را در نظر بگیرید:1- It seems that John is clever.حالا من آن را به جملهی زیر تغییر میدهم:2- John seems to be clever.چه اتفاقی افتاد؟جمله بهلحاظ معنایی (semantically) تغییری نکرده است چون معنای هر دو جمله یکی است. ولی بهلحاظ نحوی (syntactically) شاهد تغییر مهمی هستیم.در جملهی 1 ضمیر it درواقع پوچواژهای است که در نقش فاعل صوری (expletive subject) ظاهر شده و فعل seem هم هیچ نقش معنایی (semantic role) به آن نمیدهد. فاعل معنایی این جمله John است که در بند متممی (that-clause) قرار دارد و cleverبودن را دریافت میکند.در جملهی 2 اسم John که فاعل بندِ پیرو مصدری (to be clever) است حرکت کرده و به جایگاه فاعلی اصلی در بند پایه آمده و در صدر نشسته است. در اینجا نیز، John هیچ نقش معنایی از seem دریافت نمیکند.چنین عملیات نحوی را ارتقا یا raising میگوییم و آنچه در اینجا شاهدش بودیم ارتقای فاعلبهفاعل (subject-to-subject raising) است، یعنی زمانی که فاعل از بند پیرو حرکت میکند و به فاعل بند پایه تبدیل میشود و از همینرو، ارتقای جایگاه پیدا میکند. این نوع جابجایی نحوی با افعالی رخ میدهد که حالت، ظاهر یا نوعی ارزیابی را بیان میکنند، نظیر seem و appear و tend و happen.◾️یک مثال دیگر1- It appears that the results are accurate.↓2- The results appear to be accurate.در اینجا هم the results که فاعل بند پیرو در جملهی 1 است به جایگاه فاعل بند پایه در جملهی 2 ارتقا یافته است.همچنین، مانند مثال اول، طی این عملیات، تغییر معناییای صورت نگرفته است ولی شاهد تغییر نحوی مهمی هستیم.همانگونه که بالاتر هم گفتم، فاعل از فعلهای ارتقایی نقشی معنایی دریافت نمیکند (John از seem و the results از appear) و صرفاً از فعل دوم (to be) نقشی معنایی میگیرد.اما دستهی دیگری از افعال هستند که به فعلهای کنترل (control) معروفاند مثل promise و want و try و decide که وقتی بهکار روند، فاعل اصلی (و نه صوری) هم از آنها که فعل اول هستند و هم از فعل بند مصدری نقش معنایی دریافت میکنند. در واقع، فاعلِ هر دو بند خواهد بود.◽️John wants to leave.در اینجا، John هم فاعل want است و هم فاعل leave. به بیان دیگر، از هر دو فعل نقش معنایی دریافت میکند.چند مثال دیگر:◽️Mary promised to help.◽️They tried to finish the work.◽️I decided to study harder.🔳 ارتقای فاعلبهمفعول یک نوع ارتقای دیگر هم هست که طی آن، فاعلِ بند پیرو به مفعول بند پایه ارتقا مییابد که اصطلاحاً به آن ارتقای فاعلبهمفعول (subject-to-object raising) میگوییم.1- Joe believes that John is a fool.↓2- Joe believes John to be a fool.در این عملیات نیز تغییر معنایی صورت نگرفته است ولی شاهد تغییر نحوی مهمی هستیم.در جملهی 1، فاعلِ بندِ پیرو (بندِ که یا that-clause) John است ولی در جملهی 2، John (با خروج از بند پیرو و ورود به بند پایه) به مفعولِ بند پایه ارتقا یافته است.فعل believe نیز (مانند seem و appear) نقش معنایی تازهای به John نمیدهد و همچنان فقط از be a fool نقش معنایی دریافت میکند.فعلهایی مثل prove و show هم در انجام این نوع ارتقا بهکار میروند.دو مثال دیگر:◽️The evidence proved that the theory was correct.↓◽️The evidence proved the theory to be correct.◽️The data showed that the results were reliable.↓◽️The data showed the results to be reliable.ممکن است در نگاه نخست چنین به نظر برسد که تبدیل فاعل به مفعول نوعی «تنزل» محسوب میشود، اما در نحو این گونه نیست. معیار ارتقا یا تنزل، تغییر در سطح ساختاری بندهاست.در مثالهای بالا، فاعل از بند پیرو به بند پایه حرکت کرده است، و چون بند پایه از نظر ساختاری بالاتر است، این جابهجایی بهدرستی ارتقا قلمداد میشود، حتی اگر جایگاه نهایی مفعولی باشد.این مبحث، در مراحل پیشرفتهتر، زوایای دیگری هم دارد مثل سطح تفسیر معنایی (semantic interpretation) برای فاعل در بند پیرو و بند مصدری غیرمتناهی (non-finite infinitival caluse) و زنجیرهی حرکتی (movement chain) که در دستور زایشی کمینهگرا مطرح میشود. ولی همین مقدار هم که گفتم برای آشنایی اجمالی با این مبحث نحوی کفایت میکند.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
موقتاز تجربیات خود با بستههای تالیفی درک مطلب انگلیسی بنویسید (دورهی مبتدیتامتوسطه و متوسطهتاپیشرفته).مشغول کار با چه بستهای هستید؟چگونه پیش میروید؟چه تغییراتی را در خودتان میبینید و حس میکنید؟نگاه شما نسبت به یادگیری انگلیسی چه تغییراتی کرده؟قبلاً چگونه بودید و الان چگونهاید؟منتظر نظراتتان هستم.💐@abdorrezashahbazi
◼️درازنویسی و حشو◻️حسن هاشمی میناباد◻️فصلنامهی مترجم، شمارهی ۷۳، فروردین ۱۴۰۰@Englishnutsbolts
اگر بهلحاظ شخصیتی و روانشناختی در زبان مادری خود (فارسی، ترکی ...) کمحرف باشیم نباید انتظار داشته باشیم به انگلیسی مثل بلبل صحبت کنیم.اگر در زبان مادری سالی یکبار هم کتابی نمیخوانیم، چگونه انتظار داریم به انگلیسی (که طبعاً نامانوستر است) - مثلاً - هفتهای یک کتاب بخوانیم؟!اگر در توصیف امور مدام میگوییم «خوب بود» و «بد بود» یا عامیانهتر، «حال داد» و «حال نداد»، چگونه انتظار داریم به انگلیسی که رسیدیم تنوعی شورانگیز از کلمات و ترکیبات را برای وصف حال خود بهکار ببریم؟!اگر در زبان مادری خود هیچ نظر خاصی نسبت به پیرامون خود و رخدادهای مختلف نداریم و بیشتر شنوندهایم تا گوینده، نباید انتظار داشته باشیم به انگلیسی که رسیدیم دربارهی تقریباً همهی امور داد سخن بدهیم.اگر در طول زندگی خود یک متن جدی نسبت به هر چیزی ننوشتهایم، چگونه قرار است به انگلیسی که رسیدیم، یکشبه، توانایی نگارشِ ریدینگهایی در حد آیلتس و تافل پیدا کنیم؟!اگر حرفی برای گفتن و چیزی برای نوشتن نداشته باشیم، در انگلیسی ویلیام شکسپیر و چارلز دیکنز هم که باشیم، دو کلام حرف حساب به این زبان از ما صادر نخواهد شد.افراد در زبان جدید تقریباً همان ویژگیهای شخصی و شخصیتی را که در زبان مادری داشتند ادامه میدهند چون بخش قابل توجهی از آنچه ما مهارت زبانی مینامیم، در واقع ادامهی عادتهای شناختی، فرهنگی و شخصیتی ماست، نه صرفاً نتیجهی دانستن واژگان و دستور زبان انگلیسی یا فرانسه یا هر زبان خارجی دیگری.اگر قرار بر تغییر باشد، باید ورای زبان رفت و تغییراتی روانشناختی و رفتاری در خود و عادتهای خود پدید آورد.هرچند برخی ویژگیهای فردی شاید هیچوقت تغییر نکنند یا تغییر چندانی نکنند و همانها هستند که تفاوتهای فردی را بین انسانها - در هر جامعهای - رقم میزنند.- عبدالرضا شهبازیمدرّس و مترجم زبان انگلیسی@Englishnutsbolts
کلمهی قدیمی و کمبسامد /ado /əˈduː بهمعنی سروصدا، هیاهو، جنجال، قیلوقال یا دردسر است. عنوان یکی از نمایشنامههای کمدی مشهور ویلیام شکسپیر همMuch Ado About Nothingاست که معمولاً هیاهوی بسیار بر سر هیچ ترجمه میشود.عنوان این نمایشنامه امروزه بهشکل نوعی زبانزد یا ضربالمثل هم ممکن است بهکار رود (بیشتر در نوشتههای روزنامهای، نقد، مقاله و گفتار نسبتاً رسمی تا در مکالمهی عادی):◻️But mostly, it was much ado about nothing.اما بیشترِ ماجرا جنجالِ بیهوده بود.◼️امروزه این کلمه را بیشتر در ترکیب پرکاربرد و تقریباً کلیشهی◾️without further/ more adoمیشنویم و میخوانیم که بهمعنی بدون مقدمهچینی بیشتر یا بدون معطلی یا بدون فوت وقت یا فیالفور و از این دست است.◻️Without further ado, I set to work.بدون معطلی دستبهکار شدم.◻️And without more ado he booked his one-way ticket.و بیمعطلی بلیت یکطرفهاش را رزرو کرد.◻️So without further ado, I’ll now ask Mr. Davis to open the debate.پس بدون مقدمهی بیشتر، حالا از آقای دیویس میخواهم بحث را آغاز کند.◻️So without further ado, let's get into it.پس بدون معطلی، برویم سر اصل مطلب.◻️And now, without further ado, let me introduce our benefactor.و حالا، بدون مقدمهی بیشتر، اجازه بدهید حامیِ نیکوکارمان را معرفی کنم.◻️Without further ado, let's begin.بدون مقدمهچینی بیشتر، شروع کنیم.◻️The emptying of the house could therefore no longer be postponed and Charlotte had decided to put matters in hand without further ado.بنابراین دیگر نمیشد تخلیهی خانه را به تعویق انداخت و شارلوت تصمیم گرفت بیمعطلی دست به کار شود. ◼️کلمهی ado در ترکیبات آزاد دیگری هم بهکار میرود (مثل جملهمثالهای زیر). معنی آن (متناسب با بافت) نیز میتواند جنجال یا قیلوقال یا سروصدا یا دردسر یا زحمت باشد.◻️Most state flags were adopted with little ado many years ago.بیشترِ پرچمهای ایالتها خیلی سال قبل، بیسروصدای چندانی، به تصویب رسیدند.◻️Without ado, it became the most widely used system in the world.بیهیچ دردسری، به پرکاربردترین سامانه در جهان تبدیل شد.◻️In his introduction, the professor makes much ado about the writer's precision.استاد در مقدمهاش دربارهی دقتِ نویسنده حسابی دادِ سخن میدهد.▪️یعنی بیش از حد تاکید میکند و مهم جلوهاش میدهد و سروصدا میکند.◻️At first I swore not to vote for him, having been influenced by the big ado made of his indecisiveness.در ابتدا قسم خورده بودم به او رای ندهم، چون تحت تأثیر جنجال زیادی قرار گرفته بودم که بر سر دودلیاش به راه انداخته بودند. - عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
Fly me to the moonLet me play among the starsLet me see what spring is likeOn a, Jupiter and MarsIn other words, hold my hand ...- Frank Sinatra (Fly Me to the Moon - 1964)@Englishnutsbolts
◽️When are you due?◾️In about 10 more weeks.صفتِ due در موقعیتی که مربوط به بارداری و زایمان باشد (و در ساختار پرسشیِ بالا) یعنی کی فارغ میشوی یا کی وضع حمل میکنی؟در پاسخ البته از همان due هم میتوان استفاده کرد:◾️The baby's due in 10 more weeks.ولی این صفت کاربردهای دیگری هم دارد و هستهی معناییاش نیز پرسیدن یا نشان دادن زمانی است که قرار است فلان کار انجام شود یا به اتمام برسد.◽️I have to write two essays.◾️When are they due?در اینجا که موقعیت دانشگاهی (یا انجام تکالیف) است، این پرسش یعنی کی باید مقالات را تحویل بدهی (و مهلت یا ددلاین آنها کی است)؟◽️I must pay the rent soon.◾️When is it due?در موقعیت پرداخت اجاره با صورتحساب یا موارد مشابه، پرسش این است که مهلتش تا کی است و چه زمانی باید پرداخت را انجام دهی.◽️ I borrowed this book from the library.◾️When is it due?در موقعیت امانت گرفتن کتاب از کتابخانه یا امانت گرفتن هر چیز دیگری، پرسش بالا یعنی مهلت برگرداندن آن تا کی است؟موارد بالا رایجترین موقعیتهای استفاده از due در ساختار پرسشی است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
صفتِ کاربردیِ overdue را زمانی بهکار میبریم که بخواهیم بگوییم انجام کاری به دلایلی به تعویق و تاخیر افتاده است.نکتهی مهم در کاربرد این صفت این است که بدانیم آن تعویق و تاخیر مطلوب نبوده است و انتظار میرفته است آن کار در زمان مقتضی انجام شود.◽️صورتحسابهایی که مدتهاست پرداخت نشدهاندoverdue bills◽️معذرتخواهی که مدتها قبل باید انجام میشد/ معذرتخواهی که به تاخیر افتاده استan overdue apology☚همانگونه که در جملهی زیر و مثالهای بعد میبینید، برای تاکید بر زمان زیادی که از انجام نشدن آن کار گذشته، معمولاً میتوانیم long را قبل از overdue اضافه کنیم.◽️من خیلی وقت قبل باید از شما/تو معذرتخواهی میکردم.I owe you a long overdue apology.◽️اقساط انباشتهشده/ اقساطی که پرداختشان به تاخیر افتادهoverdue installments◽️مدتهاست مادرم را ندیدهام و باید سری به او بزنم.I must pay an overdue visit to my mother.◼️این صفت را همانند خیلی از صفات دیگر میتوان بعد از فعل to be هم بهکار برد.◽️این تغییر خیلی وقت قبل باید اعمال میشد (و هنوز هم انجام نشده است).This change is long overdue.◽️این سیستم مدتها قبل باید اصلاح میشد.This system is overdue for reform.◽️خیلی وقت است که باید مرخصی بروم (ولی هنوز نرفتهام).I'm long overdue for some leave.◽️فکر میکند ترفیعگرفتنش مدتهاست به تاخیر افتاده است./ فکر میکند مدتها قبل باید ترفیع میگرفته است.She feels she's overdue for promotion.◽️ریش و سبیلت دیگه در آمده. / مدتی است اصلاح نکردهای.You are overdue for a shave.☜ به کاربرد حرف اضافهی for در جملههای بالا دقت کنید.◾تا اینجا تاخیر یا تعویق را با عبارات کلی نظیر مدتها یا خیلی وقت نشان دادیم. ولی میتوانیم دقیق و یا تا حدی دقیقتر هم عنوان کنیم که این زمان چقدر بوده است.◽️پرداخت اجارهبها تقریباً سه ماه است که به تاخیر افتاده است.The rent is nearly three months overdue.◽️یک هفته قبل باید کتابهایی را که از کتابخانه گرفتهام پس میدادم./ در پس دادن کتابهای کتابخانه یک هفته تاخیر دارم.My library books are a week overdue.◾موقعیتی را که در آن صحبت میکنیم میتواند در مواقعی معنای جمله را تعیین کند.◽️دو هفته است که پریودم عقب افتاده است.I'm already two weeks overdue.☜ همانگونه که در جملهی بالا دیدید، اگر زمینهی صحبت مشخص باشد، نیازی به کاربرد کلمهی period هم نیست.◽️با این همه، برای رفع ابهام میتوانیم مثلاً بگوییم:I'm a week overdue for my period.🔲 پریود یا عادت ماهانه را بهصورت رسمی و پزشکی menstrual period میگویند.در گفتار عادی و غیر رسمی وقتی بخواهیم بگوییم "من پریودم" میتوانیم بگوییم:▫️I'm on my period.یا▫️I got my period.بهصورت عامیانه نیز تعبیرات زیادی برای بیان این مفهوم هست که بهتر است متناسب با محیط آموخته و بهکار برده شوند.برای اینکه بگوییم "پریودم عقب افتاده است" نیز میتوانیم بهجای overdue (که تا حدی رسمی است) از late استفاده کنیم و مثلاً بگوییم:▫️My period is late.🔳 اگر زمینهی صحبت دربارهی بارداری و زایمان است، معنی جمله کاملاً فرق خواهد کرد.◽️Our daughter is six days overdue.شش روز از وقت زایمانِ دخترمان گذشته است./ دخترمان شش روز قبل باید وضعِ حمل میکرد.◼️در مواقعی هم ممکن است در خود جمله مشخص باشد که صحبت بر سر چیست.◽️بچهی مریم دو هفته قبل باید به دنیا میآمد (و هنوز هم متولد نشده است).Maryam's baby is already two weeks overdue.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
◼️The New Yorker (August 3, 2026)🔳 شمارهی سومِ اوت هفتهنامهی وزینِ نیویورکرکسانی که به ترجمهی ادبی از انگلیسی به فارسی علاقهمندند، لازم است خواندن این نشریه را جزو واجبات خود قرار دهند.▪️قبلاً این هفتهنامه را به اختصار معرفی کردهام (اینجا).- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔳 ترکیب غیررسمی on the go سه معنی دارد:◼️ (بیرون از خانه) در حال حرکت، در مسیر◻️She likes listening to podcasts on the go.او دوست دارد هنگام حرکت/ در مسیر پادکست گوش دهد.◼️سخت درجنبوجوش، سخت مشغول، فعال و پرتحرک◻️He's always on the go, from morning to night.از صبح تا شب مدام در جنبوجوش و فعالیت است.◻️Children are always on the go.بچهها همیشه در جنبوجوشاند. / بچهها یک لحظه هم آرام و قرار ندارند.◼️ در دست انجام بودن، در جریان بودن (برای پروژهها، کارها و برنامهها)◻️He has at least two other projects on the go.او دستکم دو پروژهی دیگر هم در دست انجام دارد.◻️Even with three top films on the go, Michelle is reluctant to talk about herself.حتی با وجود اینکه میشل سه فیلم درجهیک در دست انجام دارد، تمایلی ندارد دربارهی خودش صحبت کند.▪️در این کاربرد، on the go تقریباً هممعنیِ in progress یا underway است، با این تفاوت که لحن آن کمی محاورهایتر است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
جهانگردی انگلیسی در سالهای منتهی به مشروطه به ایران سفر میکند و سفرنامهای ارزنده مینویسد از مشاهداتش در سرزمین ما.در جایی از سفرنامه - و طی اقامتش در دارالخلافهی طهران - زنان و پوشش آنها را وصف میکند که بهدلیل چادر و روبندهی بلند در کوچه و خیابان حتی برای همسرانشان نیز قابل تشخیص نبودند، چه رسد به غریبهها.و بعد ادامه میدهد:◽️Yet with some good fortune one occasionally gets glimpses of women's faces.ترجمهی چاپشده:«اگر سرِ کیسه را شُل کنی میتوانی صورت زنان را هم ببینی.»!◾️داستان از چه قرار بوده؟یکی از معانی کلمهی fortune پول و ثروت است و البته یکی از دیگر معانی آن شانس و بخت و اقبال، خصوصاً زمانی که fortune با صفت good توصیف شود بهمعنی بختِ نیک، اقبالِ خوب یا خوششانسی است. مترجم محترم از fortune فقط معنای اول را در نظر گرفته و صفت و موصوف را بهمعنای پولوپلهی خوب در نظر آورده است. از این مرحله هم گذشته است و چون از متن انگلیسی فهمیده نمیشود که پولوپله ـ البته طبق ترجمهی مترجم ـ چه ربطی داشته است به دیدنِ گاهگداری صورت زنان ـ با پا گذاشتن روی عقل سلیم و منطقِ نوشته ـ فکر کرده است که با شُل کردن سر کیسه و دادن مبلغی پول به زنان میتوان چهرهی آنان را مشاهده کرد!واقعیت ولی این است که نویسنده میگوید «با این همه، آدم اگر کمی خوشاقبال باشد، هر از گاهی میتواند برای لحظهای صورت زنی را (به واسطهی وزیدن بادی و کنار رفتن روبنده) ببیند.»◾️کلمهی glimpse بهمعنیِ نگاهِ کوتاه، نگاهِ سریع یا نگاه گذرا است.ترکیبِ ◻️to get/ catch a glimpse of sb/ sth هم بهمعنی نگاهی کوتاه و گذرا به کسی یا چیزی انداختن یا برای لحظهای کسی یا چیزی را دیدن است.◾️مشکلات ترجمهی مذکور منحصر به این مورد نیست.➖➖➖➖➖چند جملهمثال:◻️I only got a glimpse of the actor before he got into his car.فقط توانستم برای لحظهای بازیگر را ببینم، پیش از آنکه سوار ماشینش شود.◻️We caught a glimpse of the mountains through the clouds.از میان ابرها، برای لحظهای کوهها را دیدیم.◻️With good fortune, you might get a glimpse of the northern lights tonight. اگر بخت یارتان باشد، شاید امشب بتوانید برای لحظهای شفق قطبی را ببینید.◼️the northern lights شفق قطبی (در نیمکرهی شمالی)▪️نام علمیthe aurora borealis ◼️the southern lights شفق قطبی (در نیمکرهی جنوبی)▪️نام علمیthe aurora australis - عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
نظر یکی از دوستانی که هفت بستهی نخستِ دورهی ضبطشدهی "افزایش واژگان، درک مطلب و تحلیل متن انگلیسی" را تهیه و کار کرده است. 💐💐انگلیسیخوانی و رهایی از دنیای بستهی ترجمهها رویایی است که با همت و تلاش میتوان به واقعیت تبدیل کرد.@Englishnutsbolts
Hannah Arendt (1906-1975)@Englishnutsbolts
◽️طی تجربهی سالیانِ متمادی تدریس انگلیسی دریافتهام زبانآموزانی هستند که انگار انگلیسی را فقط یاد میگیرند که یاد گرفته باشند، بیآنکه استفادهی عملی و جدی از این زبان کنند یا اصلاً بهفکر چنین استفادهای باشند!رویکرد این دوستان به انگلیسی حداقل به دو دلیل برخطاست:۱- اگر قرار نیست استفادهی جدی از انگلیسی کنیم، فقط پول و انرژی و وقت خودمان را هدر دادهایم. یادمان نرود که هدررفت عمر بزرگترین زیان است.۲- یادگیری یک زبان، از جمله انگلیسی، مثل خرید کالایی نیست که تهیه کنیم و بگذاریم گوشهای تا بلکه روزی نیازمان به آن بیفتد. انگلیسی مثل هر زبان خارجیِ دیگری فرّار است و بهسرعت، در صورت عدم استفاده، فراموشی خردهخرده آن را در ذهنمان میبلعد. مثل قطعهای یخ که بهتدریج آب میشود.◽️ما انگلیسی را میآموزیم تا شفاهی و کتبی با جهان پیرامونمان ارتباط برقرار کنیم. کالایی لوکس نیست که بخریم و گوشهای بگذاریم.در هر سطحی از انگلیسی که هستیم، متناسب با سطحمان باید روزانه دادههای مختلف انگلیسی وارد ذهنمان کنیم. از خواندن یا شنیدن اخبار گرفته تا مطالعهی منابع تخصصی رشتهی خود تا خواندن منابع ادبی و تاریخی و علم برای عموم و غیره.انگلیسی مثل لبهی بیلی است که اگر از آن استفاده نکنیم زنگار میبندد ولی اگر مدام آن را بهکار گیریم برّاقتر خواهد شد و صیقل خواهد خورد.از همین رو، صِرفِ حفظ واژهها و ترکیبات جدید کاری تقریباً بیحاصل است. واژهها و ترکیبات جدید را از فرط استفاده از منابع مختلف باید در ذهنمان تثبیت کنیم. در واقع، در صورت چنان استفادهی مکرر و مداومی از انگلیسی است که واژهها و ترکیبات و اصطلاحات در ذهنمان جایگیر میشوند و با بررسی عمیق ردیفهای معنایی واژههای جدید و کار با جملهمثالها و عبارتمثالهای گوناگون در فرهنگهای انگلیسیبهانگلیسی است که با روح این زبان ارتباط برقرار میکنیم و در واقع این زبان را حس میکنیم و این زبان جزیی از ذهن ما میشود. این کجا و حفظ طوطیوار واژهها و اصطلاحات کجا.◽️ما زبان مادری خود را از کودکی و طی سالهای متمادی آموختهایم و از فرط استفادهی مکرر و مداوم از آن جزئی از ذهنمان شده است و درواقع ذهنمان تا حد زیادی مبتنی بر آن عمل میکند.پس چگونه میتوان انتظار داشت بر انگلیسی تسلطی نسبی پیدا کنیم، بیآنکه روزانه با آن کلنجار برویم؟وقتی شروع به یادگیری انگلیسی میکنیم مثل این است که در کنار یک مرکز خرید بسیار بزرگ و چندده طبقه با چندین هزار فروشگاه (= زبان فارسی) یک مغازهی فسقلی (= انگلیسی) باز کردهایم. برای اینکه این مغازهی فسقلی را آن قدر توسعه دهیم که در کنار آن مرکز خریدِ غولآسا عرض اندامی کند راه درازی در پیش داریم و این راه جز با تلاش روزانه و صرف وقت و انرژی و هزینه و پیروی از روش درست و درگیری مداوم و هدفمند با انگلیسی پیمودنی نیست.- عبدالرضا شهبازیمدرّس و مترجم زبان انگلیسی➖➖➖➖➖🟩 از طریق هایپرلینکهای پایین با ساختار دورههای تالیفی من (با تمرکز بر درک مطلب انگلیسی) آشنا شوید و نمونههای تدریس را گوش دهید.🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از مبتدی تا متوسطه (۳ بسته)🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از متوسطه تا پیشرفته (۱۰ بسته)@Englishnutsbolts
🔳 مخاطب مجموعهی چهارجلدی و کاملاً مصوّر Prehistoric Life در وهلهی اول کودکان و نوجوانان هستند (اواخر دبستان و اوایل متوسطهی اول - حدوداً ۱۰ تا ۱۳ سال) و در وهلهی دوم عموم کسانیاند که میخواهند بهزبانی ساده و غیرفنی نخستین گامها را برای شناخت حیات ماقبل تاریخ بردارند.تاریخ حیات پرسلولی شامل سه دوران است:▪️دوران پالیوزوئیک - شامل دورههای کامبرین، اوردوویسین، سیلورین، دوونین، کربونیفر و پرمین - که از ۵۴۰ تا ۲۵۱ میلیون سال قبل به طول انجامید.▪️دوران مزوزوئیک - شامل دورههای تریاس، ژوراسیک و کرتاسه - که از ۲۵۰ تا ۶۶ میلیون سال قبل به طول انجامید.▪️دوران سنوزوئیک که از ۶۵ میلیون سال قبل شروع شده است و تا اکنون ادامه دارد.عناوین کتابها:◻️Early Life the Cambrian Period Through the Triassic Period (2026)◻️A Warm, Wet World the Jurassic Period (2026)◻️Dinosaurs Rule the Cretaceous Period (2026)◻️Age of Mammals the Cenozoic Era (2026)◾️اگر اوایل دورهی درک مطلب انگلیسی متوسطهتاپیشرفته هستید (اینجا)، میتوانید شروع کنید به خواندن این کتابها.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts🔳 مخاطب مجموعهی چهارجلدی و کاملاً مصوّر Prehistoric Life در وهلهی اول کودکان و نوجوانان هستند (اواخر دبستان و اوایل متوسطهی اول - حدوداً ۱۰ تا ۱۳ سال) و در وهلهی دوم عموم کسانیاند که میخواهند بهزبانی ساده و غیرفنی نخستین گامها را برای شناخت حیات ماقبل تاریخ بردارند.تاریخ حیات پرسلولی شامل سه دوران است:▪️دوران پالیوزوئیک - شامل دورههای کامبرین، اوردوویسین، سیلورین، دوونین، کربونیفر و پرمین - که از ۵۴۰ تا ۲۵۱ میلیون سال قبل به طول انجامید.▪️دوران مزوزوئیک - شامل دورههای تریاس، ژوراسیک و کرتاسه - که از ۲۵۰ تا ۶۶ میلیون سال قبل به طول انجامید.▪️دوران سنوزوئیک که از ۶۵ میلیون سال قبل شروع شده است و تا اکنون ادامه دارد.عناوین کتابها:◻️Early Life the Cambrian Period Through the Triassic Period (2026)◻️A Warm, Wet World the Jurassic Period (2026)◻️Dinosaurs Rule the Cretaceous Period (2026)◻️Age of Mammals the Cenozoic Era (2026)◾️اگر اوایل دورهی درک مطلب انگلیسی متوسطهتاپیشرفته هستید (اینجا)، میتوانید شروع کنید به خواندن این کتابها.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔳 مجلهی Science Focus (یا BBC Science Focus) ماهنامهای علمی است که در انگلستان منتشر میشود و از معتبرترین مجلات علمی عمومیِ انگلیسیزبان به شمار میرود. مخاطب این نشریه عموم علاقهمندان علم و افراد کنجکاوی است که در رشتههای علمی متخصص نیستند.نخستین شمارهی مجله اواخر ۱۹۹۲ منتشر شد. آن زمان نامش Focus بود. در سال ۲۰۰۵ امتیاز انتشارش به بخش مجلات BBC منتقل شد و نام آن به BBC Focus تغییر کرد. از ۲۰۲۱ نیز با نام BBC Science Focus منتشر میشود.موضوعاتی که این مجله پوشش میدهد متنوع است و از نجوم، فیزیک، زیستشناسی و پزشکی گرفته تا فناوری، هوش مصنوعی، محیط زیست و روانشناسی را در برمیگیرد. مطالب این نشریه نیز بر پایهی یافتههای علمی معتبر و با مشارکت نویسندگان و پژوهشگران متخصص نوشته میشود.زبان این مجله، متناسب با مخاطبانش، روان، دقیق و خوشخوان است. به همین دلیل، برای کسانی که میخواهند مهارت خود را در خواندن متون علمی انگلیسی تقویت کنند منبعی مغتنم است.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
در صورتی که به اطلاعات بیشتری دربارهی دورههای تالیفی درک مطلب انگلیسی (از مبتدی تا پیشرفته) نیاز دارید یا پیرامون مسیر تقویتِ درک مطلبِ انگلیسیِ خود (بهطور کلی) پرسشهایی دارید، میتوانید در خصوصی بپرسید:@abdorrezashahbazi- عبدالرضا شهبازیمدرّس و مترجم زبان انگلیسی@Englishnutsbolts
در انگلیسی (مثل هر زبان دیگری) جملههایی هستند که خوانش و در نتیجه فهم اولیه از آنها دشوار است. دلیل این دشواری هم این است که خواننده به تجزیهی (parse) نادرستی از آنها دست میزند (مبتنی بر صورتها و ترکیبهای آشناتری که در ذهن دارد) و بههمین سبب موقتاً در بنبستی معنایی و نحوی گرفتار میشود.این جملههای گمراهکننده را به انگلیسی جملههای مسیرباغی (garden-path sentence) میگویند.محض آشنایی، چند گونه از این جملهها را با هم مرور میکنیم.به این جمله دقت کنید:◻️The old man the boats while the young wait on the shore.تجزیهی اولیه معمولاً این است که old man گروه اسمی باشد. ولی با این تجزیه، بند اول جمله را بیفعل میکنیم و در واقع بند اول بیمعنی میشود.مشکل کجاست؟در اینجا، تجزیهی اولیه یعنی old man نادرست است.تجزیهی درست این است که the old بهمعنی پیرها فاعل جمله باشد.از همین رو، کلمهی man در اینجا فعل است بهمعنی پشت وسیله یا دستگاه یا ... چیزی ایستادن یا با آن کار کردن.مشکل حل شد.پیران هدایت و راهبریِ قایقها را بر عهده دارند در حالی که جوانان در ساحل منتظرند. یک نمونهی دیگر:◻️The complex houses married and single soldiers and their families.گروه اسمیِ complex houses را اگر در نظر بگیریم، بهلحاظ معنایی با married مشکل خواهیم داشت چون خانه ازدواج نمیکند. دیگر اینکه قسمت دوم جمله بیفعل میشود.پس این تجزیه نادرست است.تجزیهی درست این است که the complex بهمعنی مجتمع (مسکونی) در نقش فاعل باشد و house در اینجا (نه اسم) که فعل باشد، بهمعنیِ سکنی دادن، جا دادن و از این دست.مشکل حل شد.در این مجتمع مسکونی سربازان متاهل و مجرد و خانوادههایشان سکنی دارند. 🔷 حالا کمی با جملههای زیر دستوپنجه نرم کنید.پاسخها را با لمس قسمت پوشاننده ببینید. سعی کنید اول به همهی جملهها فکر کنید و بعد قسمت پوشاننده را لمس کنید (چون با لمس یکی، بقیه هم پاک میشوند).◻️The horse raced past the barn fell.در اینجا raced فعل نیست. در واقع raced past the barn بند موصولیِ کوتاهشده است، یعنی اسبی با چنین وصفی. فعل اصلی جمله هم fell است.◻️The florist sent the flowers was pleased.در اینجا sent فعل اصلیمان نیست درواقعsent the flowers بند موصولی کوتاهشده است یعنی گلفروشی با چنین وصفی. گروه فعلی اصلی در این جمله was pleased است.◻️The cotton clothing is made of grows in Mississippi.در اینجا هم clothing is made of بند موصولی کوتاهشده است، یعنی که لباس از آن ساخته میشود.فعل هم طبیعتاً grows است.پنبهای که .... در میسیسیپی عمل میآید.◻️Fat people eat accumulates.تجزیهی fat people به گروه اسمی نادرست است.در اینجا fat (بهمعنی چربی) فاعل جمله است. ترکیب people eat هم بند موصولی کوتاهشده است، بهمعنیِ که مردم میخورند.فعل جمله هم accumulates است بهمعنی انباشته شدن و جمع شدن.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
🔳 در گفتار غیر رسمی انگلیسی پیش میآید که مثلاً بهجای جملهیMy brother and his wife went abroad.بگوییم:They went abroad, my brother and his wife.اتفاقی را که در اینجا افتاده به زبان فنی right dislocation میگوییم که میشود آن را راسترفتگی گفت و هنگامی رخ میدهد که سازهای را در جمله از بندش خارج کنیم و به سمت راست منتقل کنیم و جای خالیِ خروجش را با ضمیر مناسب پر کنیم.در مثال بالا، my brother and his wife از جای اصلی خود خارج شدهاند، به سمت راست منتقل شدهاند و جای خالیِ آنها با they پر شده است.چند مثال دیگر:◽️He's a complete idiot, that brother of yours.◽️They're all the same, these politicians.◽️I wouldn't trust him for a moment, your brother-in-law.◽️It went on far too long, your game.🔳 فرایند معکوس آنچه در بالا مختصراً گفته شد left dislocation است که میتوان آن را چپرفتگی نامید و هنگامی رخ میدهد که سازهای را در جمله از بندش خارج کنیم و بهسمت چپ منتقل کنیم و جای خالی خروجش را با ضمیر مناسب پر کنیم.مثلاً بهجای اینکه بگوییمI hate spiders.بگوییمSpiders, I hate them.در اینجا، spiders از جای اصلی مفعولی خود در بند خارج شده، بهسمت چپ و اول جمله آمده (در نقش مبتدا) و جای خالی آن با ضمیر مفعولی مناسبِ them پر شده است.چند مثال دیگر:◽️Your friend John, I saw him here last night.◽️That play, it was terrible.◽️The book I lent you, have you finished it yet?◽️This woman I was telling you about, she used to live next door to me.🔲 چند نکته:۱- همانگونه که در ابتدا گفتم، این ساختها منحصراً در گفتار غیر رسمی انگلیسی کاربرد دارند.۲- در شکل مکتوب، با یک ویرگول دو قسمت را از یکدیگر جدا میکنیم.۳- مثالها ساده انتخاب شدهاند که نیازی به ترجمه نباشد. البته تا جای ممکن لازم است این ساخت به فارسی هم منتقل شود.مثلاً اولین مثال از ساخت راسترفتگی در این فرسته را بهتر است اینگونه ترجمه کنیم:(هر دوتاشون) رفتند خارج، برادرت و زنش.۴- دلیل اصلی استفاده از چنین ساختهایی در گفتار، برجستهسازی سازهای است که به راست یا چپ حرکت میکند و برای نشان دادن این برجستگی، معمولاً آن سازه را با تاکید بیشتری ادا میکنیم.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
When Peter's soldiers dug into the ground they found water a meter or so below. The northern island, where the land was slightly higher, was the only place to lay firm foundations. In four months of furious activity, in which at least half the workforce died, 2.0,000 conscripts built the Peter and Paul Fortress, digging out the land with their bare hands, dragging logs and stones or carting them by back, and carrying the earth in the folds of their clothes. The sheer scale and tempo of construction was astonishing.سربازانِ پیوتر هنگامی که زمین را کندند در عمق تقریباً یک متری به آب رسیدند. جزیرهی شمالی که زمین اندکی مرتفعتر بود، تنها جای مناسبی بود که میشد پیهای محکمی در آن بنا نهاد. در طول چهار ماه کار شدید و جنونآمیز، که طی آن دستکم نیمی از کارگران جان باختند، بیست هزار سربازِ وظیفه دژِ پطروس و پولِس رسول را ساختند، با دست خالی زمین را میکندند، با دامنِ لباسشان خاک را میبردند و کُندههای درخت و قطعات سنگ را یا روی زمین میکشیدند یا بر پشت خود حمل میکردند. میزان و ضرباهنگِ کارِ ساختوساز حیرتانگیز بود.Within a few years the estuary became an energetic building site and, once Russia's control of the coast had been secured with victories over Sweden in 1709-10, the city took on a new shape with every passing day. A quarter of a million serfs and soldiers from as far afield as the Caucasus and Siberia worked around the clock to clear forests, dig canals, lay down roads and erect palaces. Carpenters and stonemasons (forbidden by decree to work elsewhere) flooded into the new capital. Hauliers, ice-breakers, sled-drivers, boatsmen and labourers arrived in search of work, sleeping in the wooden shacks that crowded into every empty space.(Natasha’s Dance; A cultural history of Russia/ Orlando Figes/2002)ظرف چند سال، مصب رودخانه را ساختوسازی پرجوشوخروش فراگرفت. متعاقب پیروزیهای روسیه بر سوئدیها طی سالهای ۱۷۰۹ و ۱۷۱۰ و تثبیت کنترل روسیه بر ساحل، شهر روزبهروز چهرهی تازهتری به خود میگرفت. دویستوپنجاه هزار سِرف و سربازی که از نقاط دوردستی همچون قفقاز و سیبری آمده بودند بیستوچهار ساعتِ شبانهروز کار میکردند، جنگلها را میزدودند، کانال حفر میکردند، جاده میساختند و قصر بنا مینهادند. نجارها و سنگتراشها (که طی فرمانی از کار در هرجای دیگری منع شده بودند) همچون سیل به پایتخت جدید سرازیر شدند. باربرها، یخشکنها، سورتمهرانها، قایقرانها و کارگرها در جستجوی کار قدم به پایتخت جدید نهادند و در آلونکهای چوبی که در هر جای خالی سر برآورده بودند شب را به روز میرساندند.▫️ترجمهی قطعههای بالا و توضیحات پانوشت: عبدالرضا شهبازی◼دو نکته:▫در زبان فارسی پطر کبیر یا پتر کبیر رایج است، ولی تلفظ صحیح peter در زبان روسی پیوتر (با سکونِ ت) است. از این رو، در این ترجمه پیوتر و یا پیوتر کبیر ضبط شده است.▫در روسیهی قدیم، سِرفها، کارگران و دهقانانی بودند که خود فاقد زمین و ملک بودند و روی زمینهای اربابی کار میکردند و هنگامی که مالک، آن قطعه زمین را میفروخت، سرفها نیز عملاً با آن زمین فروخته میشدند و بیآنکه خود بخواهند به مالک جدید منتقل میشدند. سرفها و خانوادهی آنها در واقع جزو املاک و دارایی ارباب بهشمار میرفتند و کودکانشان نیز سرف به دنیا میآمدند. نظام سرفداری سرانجام در سال ۱۸۶۱ منسوخ شد.@Englishnutsbolts
◼️Iran and the Revolution (2026)◻️Homa Katouzian🔳 دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان، یا آنگونه که بیشتر شناخته میشود، هما کاتوزیان، سالهاست تاریخ ایران را بر پایهی نظریهی دولت استبدادی و جامعهی کوتاهمدت تحلیل میکند. از نظر او، ایران جامعهای کوتاهمدت یا کلنگی بوده، چون به دلیل نبود چارچوبهای حقوقی و نهادی پایدار، دستاوردها، نهادها و تجربههای تاریخی بهسختی انباشته شده و بارها با دگرگونیهای سیاسی از بین رفتهاند. بنابراین، تاریخ ایران از نظر او در چرخهای از تمرکز قدرت، استبداد، آشوب و بازسازی تکرار شده است، چارچوبی که مبنای تحلیل انقلاب ۱۳۵۷ در تازهترین کتابش نیز قرار گرفته است.کاتوزیان از دههی ۱۳۲۰ شمسی آغاز میکند، تحولات سیاسی و اجتماعی ایران را تا بهمن ۱۳۵۷ طبق چارچوب خود بررسی میکند و در ادامه، پیامدها و رخدادهای پس از انقلاب را هم تا سالهای اخیر میکاود.من لزوماً با چارچوب تحلیلی نویسنده همدل نیستم ولی این کتاب را در کانال قرار دادم تا علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران با یکی از تازهترین پژوهشهای منتشرشده در این زمینه آشنا شوند.- عبدالرضا شهبازی▪️مطلب مرتبط@Englishnutsbolts
🇺🇸دوره تحلیل گرامر پیشرفته انگلیسی در متن 🇺🇸👇😍t.me/voa_learning_english/10674%D9%BE%D8%… انگلیسی امریکاییMP3+PDF🇬🇧@VOA_Learning_Englishتقویت ریدینگ IELTS 🇬🇧@ImproveReadingانگلیسی با اخبار روز دنیا🇬🇧@EnglishWithMimaآموزش زبان انگلیسی با فیلم🇬🇧@Eng_Learners_Mbبا تست زدن انگلیسی بیاموز- کوئیز🇬🇧@QuizWorld310 اصطلاحات بی ادبی زبان انگلیسی🇬🇧@m_bayan164دوره فن ترجمه زبان علوم سیاسی و متون مطبوعاتی🇬🇧@policyinactاشتباهات رایج زبان 🇬🇧@Fixenglish1تقویت (مکالمه) با ۱۹۶ کارتون ۲۰ دقیقه ای🇬🇧@SunshinCartoon_20تقویت (دیالوگ) با ۱۸۰ قسمت ۲۰ دقیقه ای🇬🇧@dialogue_180تقویت (لغات) با ۱۰۴ خبر ۶ دقیقه ای BBC🇬🇧@bbcenglish104لغات انگلیسی GRE 3500🇬🇧@gre3500bookانگلیسی کامل Complete English🇬🇧@englishteaching1398گرامر تخصصی انگلیسی 🇬🇧@Grammar_in_use25نکات کاربردی زبان 🇬🇧@English_ili تقویت (مکالمه) با ۳۶۳ کارتون ۸ دقیقه ای🇬🇧@EnglishCartoonn2024تحلیل معنایی و درکِ عمیقِ انگلیسی 🇬🇧@Englishnutsboltsفقط گرامر 🇬🇧@usuk1 فحش انگلیسے یاد بگیــریم ••🇬🇧@mrSaddiqienglishlearning
در انگلیسی هروقت بخواهیم اسم شمارشپذیری را در حالت مفرد بهکار ببریم ناگزیریم یا قبل از آن، حرف تعریف نکره (a یا an) استفاده کنیم یا حرف تعریف معرفه (the).با چند جملهی ساده با موضوع بیشتر آشنا میشویم.◽️I bought an apple and a banana. یا ◻️She has an apple and a banana.در اینجا هم سیب و هم موز مفرد و شمارشپذیرند، بنابراین، قبل از apple از an استفاده شده (چون کلمه با واکه شروع شده) و قبل از banana از a استفاده شده (چون کلمه با همخوان شروع شده).◽️I want the apple.اینجا چون به سیبی اشاره میشود که معرفه است پس قبل از آن از the استفاده میکنیم.🔲 البته، بسته به موقعیت، میتوانیم پیش از اسامی شمارشپذیر از ضمایر اشاره نیز (مثل this و that یا these و those) استفاده کنیم.◽️I want that car.◽️She liked those paintings.🔲 در فارسی ولی چون حرف تعریفِ معرفه نداریم، کاملاً دستوری و درست است که مثلاً بگوییم "من سیب دوست دارم". به همین دلیل، این ساختهای فارسی خصوصاً در مراحل اولیهی انگلیسیآموزی وارد تولیدات انگلیسیِ زبانآموز شده و به جملات نادرستی مثل:◽️I like apple and banana.ختم میشود.◾️در فارسی حرف تعریف نکره -ی را بهکار میبریم. مثلاً میگوییم: مردی را دیدم.🔲 البته جملهی فارسی "من سیب دوست دارم" میتواند مفهومی عام (generic) داشته باشد، یعنی من در مجموع سیب دوست دارم (و مثلاً بر میوههای دیگر ترجیحش میدهم).اگر چنین باشد، در انگلیسی لازم است بگوییم:◽️I like apples.یعنی شکل جمع را بهکار میبریم.🔲 حرف تعریف نکره برای توصیف افراد و اشیاء هم بهکار میرود (و در این حالت بعد از فعل to be ظاهر میشود).◽️His mother is a teacher.در فارسی و در چنین حالتی، ما صرفاً میگوییم: مادرش معلم است.همینولی متاسفانه، از سر ترجمههای خامدستانهای که اسیر نحو انگلیسیاند، "یک" هم وارد ترجمهها و حتی گفتار شده است و میشود.این در صورتی است که انگلیسی مجبور است a یا an را بهکار ببرد و اصلاً در اینجا لزوماً تاکیدی روی شمار نیست، ولی فارسی هیچ نیازی به این "یک"ها ندارد.▫️من یک معلمم ← من معلمم▫️من یک رانندهام ← من رانندهام▫️او یک رییسجمهور است ← او رییسجمهور است🔲 هم حروف تعریف (نکره و معرفه) و هم شکل جمعِ اسامی میتوانند مفهوم عامِ (generic) آن اسم را هم نشان دهند:◽️The computer is a remarkable machine.◽️A computer is a remarkable machine.◽️Computers are remarkable machines.در هر سه جملهی بالا، کامپیوتر در معنای عامِ آن مد نظر است، نه این یا آن کامپیوترِ خاص.◾️در generic reference استفاده از the+singular noun رسمیتر و نوشتاریتر است.ولی در دو جملهی زیر چنین نیست و هر کدام به کامپیوتری خاص اشاره دارند:◽️The computer isn't working. It needs to be repaired./... It needs repairing.◽️A computer has been stolen from the laboratory.🔲 حرف تعریف معرفه the اگر قبل از صفتی بیاید که آن صفت قرار است در نقش هستهی گروه اسمی ظاهر شود، مفهوم اسمِ عام را نشان میدهد.◽️the rich ثروتمندان◽️the poor فقرا◽️the unemployed بیکاران◽️the blind نابینایان- عبدالرضا شهبازی▪️مطلب مرتبط@Englishnutsbolts
Read a thousand books and your words will flow like a river.- Virginia Woolf (1882 - 1941)@Englishnutsbolts
برای نشان دادن برتریِ عددیِ چیزی نسبت به چیز دیگر - علاوه بر استفاده از more و than در ساختارِ معمولِ تفضیلی - میتوانیم از فعل outnumber هم استفاده کنیم.استفاده از این فعل، در حالت معلوم، به این معناست که آنچه قبلش میآید از تعداد بیشتری برخوردار است نسبت به آنچه بعد از آن میآید.◽️Apartments outnumber houses in this area.در این منطقه، تعداد آپارتمانها بیشتر از تعداد خانههای ویلایی است.◽️Male prisoners vastly outnumber female ones.یا ◽️Men in prison vastly outnumber women.تعداد زندانیان مرد بسیار بیشتر از تعداد زندانیانِ زن است.☚ برای نشان دادنِ شدتِ زیادِ این برتری میتوانیم از قیدهای vastly, greatly, heavily و far استفاده کنیم.برای نشان دادن جزیی بودن و کمیِ این برتری هم میتوانیم دو قید almost و slightly را قبل از فعل بهکار ببریم.◽️a city where bicycles greatly outnumber carsشهری که در آن تعداد دوچرخهها بسیار بیشتر از اتومبیلها است◽️Those in need of organs or tissue far outbumber doners.تعداد کسانی که نیاز به (پیوندِ) عضو یا بافت دارند بسیار بیشتر از تعداد اهداکنندگان است.◽️Their failures heavily outnumber their successes.تعداد دفعاتِ شکستشان بسیار بیشتر از تعداد دفعات موفقیتهایشان است.◾️ممکن است بدون اشارهی مستقیم به طرفِ دیگر برتری، فقط بگوییم یک طرف تعدادش کمتر است.در این حالت جملات قبلی و یا فضای گفتوگو مشخص میکند منظورمان از طرف دیگر چیست.تعداد آنها از ما بیشتر است./ تعداد ما کمتر از آنهاست.They outnumber us. (معلوم)We are outnumbered. (مجهول)☚ هر دو ساختار معمولاً به فارسیِ معلوم برگردانده میشوند.◾برخی مواقع نیاز داریم بگوییم برتریِ عددیِ اولی نسبت به دومی چند به چند است.در این حالت، بعد از ذکر دومی، از ساختار کوتاه زیر استفاده میکنیم و جمله را میبندیم.... (by) + تعداد + to + تعداد.در دنیای پرستاری، تعداد زنان همچنان بیشتر از تعداد مردان است، چهار زن به ازایِ یک مرد.یا◽️In nursing, women still outnumber men by four to one.در دنیای پرستاری، زنان همچنان با نسبت چهار به یک بیشتر از مردان هستند./ تعداد پرستاران زن چهار برابرِ پرستاران مرد است.◽️Women teachers outnumber their male colleagues by two to one.تعداد معلمان زن به نسبت دو به یک از تعداد همکاران مردشان بیشتر است./ تعداد معلمان زن دوبرابرِ معلمان مرد است.◽️In our office, the men outnumber the women by three to one.در ادارهی ما، به ازای هر سه مرد یک زن هست./ در ادارهی ما، مردان سه برابرِ زنان هستند.▪️در انگلیسی گفتاری معمولاً حرف اضافهی by حذف میشود.🔳 این فعل را در ساختار مجهول هم میتوانیم بکار ببریم؛ با این توضیح که آنچه تعدادش کمتر است این بار در آغاز جمله میآید و آنچه از تعداد بیشتری برخوردار است بعد از فعل.◽️The demonstrators were heavily outnumbered by the police.تعداد تظاهراتکنندگان بسیار کمتر از نیروهای پلیس بود.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
مجموعهی ششجلدی که در ادامه میتوانید دانلود کنید در اصل برای آشنایی کودکان دبستانی با سامانهی خورشیدی و برخی پدیدههای نجومی است. هر کتاب ۳۶ صفحه و کاملاً مصور است.زبان کتابها - با توجه به مخاطبِ هدف - بسیار ساده و روان است. از همینرو، انگلیسیآموزانی که در سطح پیشمتوسطه هستند بهراحتی آنها را خواهند خواند و برخی واژهها و ترکیبات جدید را هم خواهند آموخت.در انتهای هر کتاب، واژهنامهی کوتاهی آمده که برخی اصطلاحات نجومی کتاب را بسیار مختصر توضیح داده است.عناوین کتابها:◻️Missions To Spaceماموریتهای فضایی◻️Gravity In Spaceگرانش در فضا◻️Earth, The Sun, And The Moonزمین، خورشید و ماه◻️Inner Planetsسیارات داخلی (عطارد، زهره، زمین و مریخ)◻️Gas Giantsغولهای گازی (مشتری، زحل، اورانوس و نپتون)◻️Meteors, Asteroids And Cometsشهابها، سیارکها و دنبالهدارها◼️دوستانی که حداقل بستهی دوم دورهی درک مطلب انگلیسی از مبتدی تا متوسطه (اینجا) را کار کردهاند، میتوانند شروع کنند به خواندن این کتابها.▪️همهی این کتابها چاپ ۲۰۲۶ هستند.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsboltsمجموعهی ششجلدی که در ادامه میتوانید دانلود کنید در اصل برای آشنایی کودکان دبستانی با سامانهی خورشیدی و برخی پدیدههای نجومی است. هر کتاب ۳۶ صفحه و کاملاً مصور است.زبان کتابها - با توجه به مخاطبِ هدف - بسیار ساده و روان است. از همینرو، انگلیسیآموزانی که در سطح پیشمتوسطه هستند بهراحتی آنها را خواهند خواند و برخی واژهها و ترکیبات جدید را هم خواهند آموخت.در انتهای هر کتاب، واژهنامهی کوتاهی آمده که برخی اصطلاحات نجومی کتاب را بسیار مختصر توضیح داده است.عناوین کتابها:◻️Missions To Spaceماموریتهای فضایی◻️Gravity In Spaceگرانش در فضا◻️Earth, The Sun, And The Moonزمین، خورشید و ماه◻️Inner Planetsسیارات داخلی (عطارد، زهره، زمین و مریخ)◻️Gas Giantsغولهای گازی (مشتری، زحل، اورانوس و نپتون)◻️Meteors, Asteroids And Cometsشهابها، سیارکها و دنبالهدارها◼️دوستانی که حداقل بستهی دوم دورهی درک مطلب انگلیسی از مبتدی تا متوسطه (اینجا) را کار کردهاند، میتوانند شروع کنند به خواندن این کتابها.▪️همهی این کتابها چاپ ۲۰۲۶ هستند.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
در این کانال بارها به اَشکال مختلف تاکید کردهام که برای افزایش تسلط خود در مهارت خواندن و عمق بخشیدن به فهم خود از متن انگلیسی و طبعاً تثبیت و افزایش واژهها و اصطلاحات و ترکیبات انگلیسی، لازم است بهشکلی روزانه و فراوان انگلیسی بخوانیم.وقتی میگویم انگلیسی بخوانیم، ممکن است برخی به غلط بپندارند که انگلیسیخوانی را موکول کنیم به سطح پیشرفته. منظورم قطعاً این نیست.منظورم این است که در هر سطحی که هستید (از مبتدی تا پیشرفته)، متناسب با سطحتان مطالب انگلیسی پیدا کنید و بخوانید.کار غلط این است که پول و زمان و انرژی صرف کنیم و دورههای درک مطلب انگلیسی را تهیه کنیم و فقط به همان بسنده کنیم و بعد از اتمام بستهها فکر کنیم کار تمام است (یعنی نه به موازات کار با بستهها و نه بعد از اتمام آنها سمت انگلیسیخوانی نرویم!). این یعنی استفادهی نادرست از منابع خود.با بستهها کار تمام نمیشود، کار تازه شروع میشود. بستههای درک مطلب انگلیسی محور کار شماست. در کنارشان و متناسب با سطحتان باید روزانه و فراوان انگلیسی بخوانید. بعد از اینکه بستهها را به پایان رساندید، مثل کسی هستید که دورهی آموزش رانندگی را تمام کرده است. چنین فردی چه باید بکند؟ برود لم بدهد و بخوابد؟ خیر. مدام باید رانندگی کند، در شهر و جاده. تا آموختههایش تثبیت و بر تجربهاش هر روز اضافه شود. بهقول معروف، هر روز پختهتر از دیروز شود.بنابراین، اگر تاکنون راهی جز این رفتهاید، از همین امروز (و نه از فردا)، انگلیسیخوانی را شروع کنید (و کمکم از ترجمهخوانی فاصله بگیرید).- عبدالرضا شهبازیمترجم و مدرّس زبان انگلیسی@abdorrezashahbazi➖➖➖➖➖🟩 از طریق هایپرلینکهای پایین با ساختار دورههای تالیفی من (با تمرکز بر درک مطلب انگلیسی) آشنا شوید و نمونههای تدریس را گوش دهید.🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از مبتدی تا متوسطه (۳ بسته)🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از متوسطه تا پیشرفته (۱۰ بسته)@Englishnutsbolts
◼️Exploring Fossils (2026)◻️Claudia Martin🔳 کتاب کاملاً مصور بالا در اصل برای آشنایی با دنیای فسیلها و مبانی دیرینهشناسی نوشته شده است و در خلال حدود ۵۰ صفحه به موضوعاتی مانند چگونگی تشکیل فسیلها، انواع فسیل، روشهای کشف و مطالعهی آنها، نقش فسیلها در بازسازی تاریخ حیات روی زمین و معرفی برخی از مهمترین گروههای جانوری و گیاهی فسیلشده میپردازد.مخاطب هدفِ این اثر دانشآموزان ۱۰ تا ۱۳ سالهاند، اما به دلیل نثر روان، ساختار آموزشی و واژگان علمیِ قابلفهم، برای انگلیسیآموزان بزرگسال (و علاقهمند به علوم طبیعی) که از نظر درکمطلب در سطح حدوداً متوسطه هستند نیز منبعی بسیار مناسب برای تقویت مهارت درک مطلب در حوزهی علم است.لابلای کتاب البته به اصطلاحات خاص دیرینهشناسی هم مثلfossilizationsedimentpaleontologist coprolite برمیخوریم.▪️خانم کلودیا مارتین، اهل انگلستان و دانشآموختهی دانشگاه بریستول، نویسندهی پرکار آثار غیرداستانی برای کودکان و نوجوانان (و گاه بزرگسالان) است و بخش زیادی از آثارش به علوم زمین، سنگها، کانیها، بلورها و فسیلها اختصاص دارد.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
یادداشتها و ترجمههای مرا در حوزهی زبان و زبانشناسی و مغز و زمینههای مرتبط در کانال "زبان و مغز" بخوانید.👇👇👇@LingBrain
به این جمله دقت کنید:◻️I don't think he is right.در این جمله عنصر منفیساز در بند پایه است ولی اثرش در بند پیرو ظاهر میشود. درواقع، منفیسازی از بند پیرو خارج شده و وارد بند پایه شده است، هرچند اثرش همچنان در بند پیرو پایدار است.با این حساب، مفهومِ جملهی بالا he is not right است.به این نوع ساخت منفی، منفیسازی انتقالی (transferred negation) میگوییم و زمانی رخ میدهد که عنصر منفیساز در بند پایه در کنار فعلهای ذهنی مثل think یا believe یا suppose یا expect یا remember یا assume یا imagine بیاید ولی، همچنان که گفتم، تاثیرش در بند پیرو ظاهر شود.◼️چند مثال دیگر:◻️She doesn't believe they will win.▪️در اینجا هم با مفهوم they will not win سروکار داریم. یعنی گوینده میتوانست مستقیم بگوید:She believes that they will not win.◻️We don't suppose the exam will be easy.▪️در اینجا نیز مفهوم جمله the exam will not be easy است.◻️I don't expect that he remembers my name.▪️در اینجا نیز مفهوم جمله درواقع این است:he does not remember my name🔳 ساخت دیگری که در منفیسازی انتقالی بهکار میرود مصدرِ با to بعد از فعلهای appear و seem است.◻️He didn't seem to notice.▪️مفهوم این جمله نیز این است:◾️He seemed not to notice.یا◾️It seemed that he didn't notice.🔲 منفیسازی انتقالی معمولاً به دو دلیل بهکار میرود: ۱- گوینده نظری غیرقطعی و نامطمئن دارد. ۲- گوینده میکوشد لحنی مودبانه و ملایم و غیرمستقیم داشته باشد.🔲 استفاده از منفیسازی انتقالی اجباری نیست. کاملاً بستگی دارد به لحنی که گوینده میخواهد اختیار کند. - عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
خرس با تصور اینکه PETA یعنیِPlease Eat The Activistطرف را خورده است!از طنز گذشته، سرنامِ PETA (پیتا) در واقع اشاره دارد به یک گروه آمریکاییِ مشهورِ حمایت از حقوق حیوانات با نام کاملِPeople for the Ethical Treatment of Animals که از اوایل دههی هشتاد میلادی فعالیتهای جدی و گاه جنجالیاش را آغاز کرد. این گروه مخالف بهرهکشی و استثمار حیوانات به هر شکلی است، حتی بهرهبرداری از آنها در آزمایشگاههای علمی و تحقیقاتی.این گروه بهرغم کمک به افزایشِ آگاهی نسبت به حقوق حیوانات، مورد انتقاد هم هست، خصوصاً بهدلیل طرفداریاش از بِهمیرانی (euthanasia) یا اِتانازی یا کُشتن از روی ترحّم؛ یعنی پایان دادن به حیات حیواناتی که در رنج و سختی فرساینده و پایانناپذیری گرفتار شدهاند.- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
به این دو جمله که دو ساختار متفاوت دارند دقت کنید:1- John is sure to get the job.2- John is sure that he will get the job.فکر میکنید بهلحاظ معنایی فرقشان چیست؟۱- معنیِ جملهی اول، با ساختار to be sureto، این است که جان مطمئناً آن شغل را بهدست خواهد آورد.در این حالت، نظر خودِ جان مطرح نیست که چقدر مطمئن است یا نیست که به آن شغل خواهد رسید، بلکه شواهد و قرائن بیرونی چنین اطمینانی را نشان میدهند. ۲- معنیِ جملهی دوم، با ساختار tobesurethat، این است که خودِ جان اطمینان دارد که آن شغل را بهدست خواهد آورد. ولی ای بسا که در تشخیص خود اشتباه کند.در این حالت، اطمینان نه از بیرون و عالمِ واقع، که از محاسبه و حس و حالِ درونی فرد است که ایجاد میشود.چند مثال دیگر:◽️She is sure to win the game. او مسلماً بازی را خواهد برد. (اطمینانِ بیرونی و در واقعیت)◽️She is sure that she will win the game.او مطمئن است که بازی را خواهد برد. (بنا بر محاسبات شخصیِ خودش، که ممکن است اشتباه باشد.)➖➖➖◽️He is sure to pass the test.او مطمئناً در امتحان قبول خواهد شد. (اطمینانِ بیرونی)◽️He is sure that he will pass the test.او مطمئن است که امتحان را قبول خواهد شد. (اطمینانِ درونی)➖➖➖◽️She is sure to win the prize.او مطمئناً جایزه را خواهد برد.◽️She is sure that she will win the prize.او مطمئن است که جایزه را خواهد برد.➖➖➖◽️The senator is sure to get support from the grassroots.سناتور مطمئناً حمایت عموم مردم را جلب خواهد کرد.▪️کلمهی the grassroots بهمعنی مردم عادی و معمولی یا عموم مردم یا تودهی مردم است (در تقابل با رهبران و شخصیتهای خاص).◽️The senator is sure that he will get support from the grassroots.سناتور مطمئن است که عموم مردم از او حمایت خواهند کرد.🔳 هر دو ساختار ممکن است با ساختِ مجهول همراه شوند، ولی در تمایزِ معنایی دو ساختار تغییری ایجاد نمیشود.برای مثال، دو جملهی بالا را با ساخت مجهول بهترتیب بازنویسی میکنم:◽️ The senator is sure to be supported by the grassroots.◽️The senator is sure that he will be supported by the grassroots.➖➖➖➖➖➖در ادامه، چند جملهمثال از روزنامهها و شبکهها و وبسایتهای خبری آمده است. سعی کنید تشخیص دهید در هر جمله کدام ساختار بهکار رفته است و بعد، معنیِ کلیِ جمله را بفهمید.◽️Whereas President Bush probably is sure that he's better than us -- he's probably right, but he does not convey that sense. (CNN)◽️He is sure to be asked about it at his end-of-year news conference starting at noon (0900 GMT) on Thursday. (Reuters)◽️David is sure that he has unearthed the victim of an iron-age sacrificial ritual. (The Guardian)◽️He is sure to enrage many with his assertion that ''it is Americans who bear the lion's share of the responsibility'' for the division of the country. (The New York Times)- عبدالرضا شهبازی@Englishnutsbolts
◻️ اگر میبینید بعد از سالها پراکندهآموزی و دیمیخوانی انگلیسی و بدون کمک گرفتن از راهنماییهای حرفهای همچنان در درک مطلب انگلیسی در خم یک کوچهاید، عاقلانه نیست که این مسیر اشتباه را برای سالهای بعد هم ادامه دهید.◻️اگر از پارسال این موقع تا الان با پراکندهخوانی انگلیسی پیشرفت خاصی در درک مطلب انگلیسی نداشتهاید (که به احتمال زیاد چنین بوده)، از این به بعد هم با این فرمان به جای خاصی نخواهید رسید.🔳 بدون پیروی از یک برنامهی اصولی و حسابشده و منسجم، در درک مطلب انگلیسی پیشرفت ملموسی نخواهید کرد.✅ دو دورهی درک مطلب انگلیسی را دقیقاً برای شما تالیف و تدوین کردهام تا از این گمگشتگی و هدررفتِ وقت و انرژی رها شوید و در مسیر مطمئنِ درک عمیق انگلیسی گام بردارید.همین امروز اقدام کنید. فردا دیر است.- عبدالرضا شهبازیمدرّس و مترجم زبان انگلیسی@abdorrezashahbazi➖➖➖➖➖🟩 از طریق هایپرلینکهای پایین با ساختار هر دوره آشنا شوید و نمونهی تدریس را گوش دهید.🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از مبتدی تا متوسطه (۳ بسته)🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از متوسطه تا پیشرفته (۱۰ بسته)@Englishnutsbolts