تصویررهآورد سفر عمرهخاطر عاطر🍃 از قرآن آموختهام که چه قدر تحمل کردی و چه رنجها کشیدی تا در بیست…
انتشار: 2026/07/20 01:18 UTC
تصویررهآورد سفر عمرهخاطر عاطر🍃 از قرآن آموختهام که چه قدر تحمل کردی و چه رنجها کشیدی تا در بیست و سه سال پیام پروردگارت را رساندی و دین او را برپا کردی. چه بسیار خداوند تو را به صبر و استقامت فراخواند. اطمینانت داد که «پروردگارت نه تو را وانهاده است و نه بر تو خشم گرفته است» و اینکه «بیگمان انجام کار برایت بهتر از آغازش خواهد بود». به یادت آورد که «مگر بار سنگین را از دوشت برنداشتیم؟» و دلگرمت ساخت که «تو پیش چشم مایی». خدایت با تو مهربان بود، اما بارها عتابت کرد تا استوارتر و والاتر شوی. آنچنان آرزومند بخشایش مخالفانت بودی که خداوند دو بار تو را از آمرزش خواستن برای گروهی از ایشان بازداشت. به گونهای دل در گرو هدایت مردم داشتی که خدایت گفت «تو نمیتوانی هر که را دوست داری هدایت کنی» و آنگاه که اندوه بیایمانی مردم بر جانت سنگینی میکرد، نهیبت زد که «گویی میخواهی از شدت اندوه جان خویش را بر سر آنان بگذاری اگر ایمان نیاورند». دربارهات به پیروانت گفت که «رنج شما بر او گران است»، و گفت «تو را جز رحمتی برای همگان نفرستادهایم».خواندهام که دوست نداشتی با تو چونان پادشاهان رفتار کنند، فروتن بودی و هرگاه با کسی دست میدادی، دستت را رها نمیکردی تا او خود رها کند. آنقدر حضورت گرم و آسمانی بود که نشستن روبرویت و دیدن رویت طعم شیرین عبادت میداد. آوردهاند که اصرار داشتی همیشه تو نخست سلام کنی، حتی به کودکان. آوردهاند که گاه یارانت پشت دیواری پنهان میشدند تا شاید بتوانند اول به تو سلام کنند، اما تو حضورشان را درمییافتی و پیش از آنکه دیده شوی، سلام میگفتی.🍃 اکنون این منم که از راهی دور به دیدار آرامگاهت آمدهام تا به تو سلام کنم. با خود میپندارم که این بار من بر تو ابتدا به سلام کردهام، اما به یاد میآورم آنچه از روایت واپسین سخنانت در مسجد، پیش از پیوستن به رفیق اعلی، خوانده بودم؛ آنجا که گفتی: «شهادت میدهم که من به همۀ کسانی که به دینم گرویدهاند، از امروز تا روز رستاخیز، سلام میگویم». آری، سلام ما به تو آغازِ سلام نیست؛ پاسخِ سلام است. در اینجا و نیز هر بار که در نماز بر تو سلام میدهیم، پاسخ سلامی را میدهیم که تو قرنها پیش به همۀ ما فرستادهای.پس از خیالِ باطلِ نخست سلام کردن دست میشویم. نگهبان اشاره میکند که اجازۀ ایستادن نیست. روی به آرامگاهت میکنم و زیر لب میگویم:من که باشم که بر آن خاطرِ عاطر گذرم ...#عمره@farhadshafti