
اندیشهها، یافتهها و دغدغههایم را در باب دین، اخلاق و معنویت مطرح میکنم. گاهی نیز با نواختن سازی، تنوعطلبی خواهم کرد.از نقد، نظر و پرسشهای شما بهره میبرم:[email protected]دربارهی من:https://t.me/farhadshafti/13
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 30 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 32 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
درنگ (۴) - مردم؟!▫️مردم ایران ...🍃 هر عبارتی دربارهٔ خواسته و دیدگاه مردم ایران پس از دو کلمهٔ بالا بیاید نادرست است، مگر عبارات بسیار کلی و بدیهی، مثلا «مردم ایران، خواهان سربلندی ایراناند».چرا؟ چون مردم ایران مانند مردم کشورهای دیگر، متکثراند، گوناگوناند، و شاید حتی بیش از بسیاری از ایشان.این نکتهٔ ساده را تا حکومت نفهمد، تا «مردم» نفهمند، تا من و تو نفهمیم، گامی دیگر از واقعیت به سوی پندار برداشتهایم و به جای اینکه بخشی از راه حل شویم، بخشی از مشکل شدهایم.#درنگ@farhadshafti
🍃 درود خداوند بر تو ای پیامبر مهربانی: 🔍خاطر عاطر🔍 تو کی بودی ای مسافر ...🔍 مردی که رنگ خدا بود🔍 کدام محمد پیامبر ماست؟🔍 قرآن به منزلهٔ منازلالسائرین محمد (ص)#پیامبر@farhadshafti
تأمل (۵)🍃 «آیا دین خاصی از جهت صدق و امکان رسیدن به رستگاری اعلی نسبت به دیگر ادیان برتری دارد؟»فایل صوتی مختصر بر مبنای نظرات آمده در فرستۀ قبلی پیوست است. این بحث مفصل است و جنبههای بسیار دارد، و بسیاری گزارهها بر مبنای استدلال برای گزارههایی پیشینیاند. امید دارم که به زودی سلسله گفتاری را در باب کثرتانگاری دینی آغاز کنم تا در حد توان دیدگاه خود را در اینباره به صورت جزیی و مفصل توضیح دهم، و به نقدها و پرسشها پاسخی دهم.پینوشت: در دقیقهٔ ۱۹:۱۵ از آگاهی از تجربهٔ دیگر ادیان پرسیدم، باید اضافه میکردم «و مسلکهای معنوی بسیاری که به عنوان دین معروف نیستند».مطالب مربوط:- کثرتگرایی یا انحصارگرایی محققانه؟- قرآن، انحصارگرا یا کثرتگرا؟ - تقریری از جلسات قرآن و سه پرسش اساسی، بخش دوم: قرآن انحصارگراست یا کثرتانگار؟- گفتوگویی در باب قرآن و کثرتانگاری دینی- مناظره (زبان انگلیسی): آیا قرآن میخواهد که همه مسلمان شوند؟#تآمل@farhadshafti
تأمل (۵)🍃 «آیا دین خاصی از جهت صدق و امکان رسیدن به رستگاری اعلی نسبت به دیگر ادیان برتری دارد؟»بیان صوتی بر مبنای نقدها، پرسشها، نظرات و مناظرههای دریافت شده تا حدود سه روز دیگر همرسان میشود. برای آشنایی با روال سلسله پیامهای «تأمل» و نقشی که میتوانید داشته باشید به اینجا نگاه کنید.#تأمل@farhadshafti
ادامهٔ «تأمل»پیش از اینکه طوفان حوادث دل و ذهنمان را به جای دیگری ببرد سلسله فرستههایی را با نام «تأمل» آغاز کرده بودم. در هر تأمل گزارهای را دربارهٔ دین و معنویت مطرح و از دوستان دعوت میکردم که در بخش نظرات دیدگاه یا پاسخ خود به آن گزاره را بنویسند. سپس در یک فایل صوتی کوتاه به نکات مطرح شده میپرداختم و نظر خود را نیز همرسان میکردم.اکنون پس از رهآورد سفر عمره، با شما از وادی دل به وادی عقل میروم و تأملها را ادامه میدهم. چون زمانی گذشته است و این تأملها ترتیبی منطقی دارند، چهار تأمل پیشین را برای یادآوری دوستان علاقهمند در اینجا میآورم و تأمل (۵) را اگر مجالی باشد به زودی همرسان میکنم. تأمل (۱) «دین اخلاق است و دیگر هیچ»تأمل (۲) «مخاطب آیات قرآن و مصداق بدون نیاز به تاویل و تطبیق این آیات تنها ساکنان زمان و مکان وحی بودهاند، مگر اینکه به قرینه خلافش ثابت شود.»تأمل (۳)«قوانین شریعت در قرآن تا چه حدّی فرازمان و فرامکاناند؟»تأمل (۴) «معنا و لفظ وحی تا چه اندازه از نفس وحیگیرنده تأثیر میپذیرد؟»،به عبارت دیگر: «دریافتهای انسان متعالی از حقیقت مطلق تا چه اندازه از نفس او تأثیر میپذیرد؟»تأمل (۵) به زودی ...#تأمل@farhadshafti
مجموعۀ رهآورد سفراز دوستانی که در این یک ماه گذشته با کلمات مهرآمیز و پرمحبت خود من را در ادامۀ فرستادن عکسها و یادداشتهای سفر عمره تشویق و همراهی کردند بسیار سپاسگزارم. نوشتههای شما در بخش نظرات حال و هوای آن سفر را تازه کرد و نیز از شما آموختم.تمام تصاویر و یادداشتها و فیلمها و پیوندها را در یک فایل پی دی اف جمع کرده و به اینجا پیوست کردهام. امیدوارم قابل استفاده باشد.همانطور که در صفحۀ اول نوشتهام، این مجموعه را که «میعادگاهِ آینهها» نام نهادهام به دوست عزیز، صدّیق قطبی پیشکش میکنم.
تصویررهآورد سفر عمره (آخرین یادداشت)میعادگاه آینهها🍃 هر سفری را پایانی است غیر از سفری که در آن در جستجوی ناپیدا باشی. چنین سفری آغازی هم ندارد. اکنون در آخرین شب در مدینه روبروی این بقعۀ سبز ایستادهای و به رسم وفا، جاریِ این سبزینه را بر جانت پذیرا میشوی و درتمام تجربۀ این سفر سِیری دوباره میکنی تا به یاد صبغة الله رنگی از خدا را در خود بیابی و یا خود را تعمید یافتۀ دستانِ پر مهرِ او ببینی. اینجاست که خواهی یافت که تو هیچگاه آغاز این سفر را رقم نزدی که اکنون به پایانش بری. این سفر آغازش به دست اولالاولین بود و پایانش به دست آخرالاخرین. آمدن به مکه و مدینه آغاز سفر نبود و بازگشت از اینجا نیز پایانش نیست. این نیز منزلی دیگر از «سفر حجمی در خط زمان» بود. میتوانی «تولدی دوباره» بینگاریش یا خود را انسانی دیگر بخوانی. من اما گمان میکنم که در این لحظه که پایان نیست، همانم که بودم، رهروی در خیل رهروان، در نیمهراهِ لبریز شدن وجود از پیمانۀ تنگِ تَن، در کارزاری بیامان و بیانتها میان کاستی و فزونی، پلشتی و پاکی، آشفتگی و بسامانی. اینک اما با رهتوشهای برای چالاکی و هوشیاری. آن «برو به سلامت» را که در وداع با کعبه شنیدی، اینجا نیز میشنوی و با خود میاندیشی که آری میروم و میدانم که آن لحظۀ نابی که پروایی از آسودگیم بازمیدارد، یا دردی قرار از من میرباید، و در آن حال خوشی که تابشی آشنا زیر همین ابرهای انبوه جان را گرما میدهد، انگار که در برابر همین گنبد سبز ایستادهام و در طواف همان خانۀ جامه کبودم.🍂 آری درست میاندیشی، یار در خانه است و به قول مولانا معشوق همسایهٔ دیوار به دیوار است.... پس به قصد رفتن چند گام دور میشوی، اما میایستی، و روی برمیگردانی، ... نظاره میکنی. گنبد سبز را میبینی که از همیشه دلرباتر مینماید و در خاطرت کعبه را مییابی و چرخش پروانهوار سپیدپوشان را. در مقابلت مردی همچنان سر فروهشته برابر مسجد نشسته است، و زنی که انگار جامهاش را از گنبد سبز مسجد بافته میان باد خوشی که قرار ندارد، روبروی گنبد در سکوت ایستاده است.و تو به یاد میآوری که بله خداوند در همهجا هست، ... اما من به اینجا آمدم تا بهترین خود را بازیابم و نزد او برم تا شاید آینهای برابر آینهای قرار گیرد و ابدیتی رقم خورد. ای کاش که این آخرین دیدار نباشد، ای کاش که شوق ابدیت، ما را بار دیگر به این میعادگاه آینهها بیاورد، آنجا که بهترینِ تو در انتظار دیدارت نشسته است.#عمره@farhadshafti
رهآورد سفر عمرهزبانِ محرمی🍃 عکسِ مرد افغان را که کنارم نشسته بود با اجازۀ خودش در بخش اصلی و وسیعِ مسجد، در پسِ روضۀ پیامبر به یادگار گرفتم؛ جایی که میشد بهآسانی وارد شد و ساعتها نشست.به خصوص در مکانهای عبادی سرم به کار خودم است و سعی میکنم نه مزاحم کسی شوم و نه به کسی اجازه دهم که مزاحم من شود. یک ساعتی کنار یکدیگر نشسته بودیم و هر یک در خلوت خود، نمازی، قرآنی، مناجاتی، تفکری، سکوتی. به نحو قریبی با او احساس پیوندی کردم و به نظرم میآید که او نیز، چون در یک لحظۀ فراغت هر دو همزمان به یکدیگر نگاه کردیم. در همان لحظه سخن آغاز شد. سلامی رفت و مدتی گفتگو کردیم، من به فارسی و او به پشتو. من که غیر از چند کلمۀ آشنا یک کلمه از حرفهایش نفهمیدم و گمان نمیکنم او نیز چندان متوجه حرفهای من بود، اما یکی از دلنشینترین گفتگوهایی بود که با کسی داشتهام و به گمانم برای او نیز. در بازگشت با خود زمزمه میکردم: همزبانی خویشی و پیوندی استمَرد با نامحرمان چون بندی استای بسا هندو و تُرکِ همزبانای بسا دو تُرک چون بیگانگانپس زبانِ محرمی خود دیگراستهمدلی از همزبانی خوشتراست#عمره@farhadshafti
رهآورد سفر عمره رنگ رخ خوب تو آخر گواست (۳ از ۳) 🍃 لحظاتی مقابل کعبه ایستاده و به آن خیره شده بود. سپس اینگونه سلحشور و باوقار راه خود را پیش گرفت و از صحن خارج شد. او ممکن است گناهکاری باشد که اکنون توبه کرده است، یا اندیشمندی که پاسخی گرفته است برای پرسشهایی…تصویررهآورد سفر عمرهسرمستی و فغان🍃 در یکی از اولین یادداشتهای این رهآورد سفر نوشتم که «این نیاز روانی انسان به داشتن چیزی ملموس در مسیر عبادت و معنویت حس غریبی است.» اکنون اضافه میکنم که «این نیاز روانی انسان برای داشتن حکایتهای جانافزا در آن مسلک معنوی که بر آن است نیز بسیار جالب است.»این مکان، مسجدالنبیِ نخستین، برای یافتن انباشت چنین حکایتهایی گنجینه است. چندان هم مهم نیست که تمام این حکایتها دقیقاً عین واقع باشند، مهم این است که این مکان آبستن چنین حکایتهایی بوده است. به هر سو که مینگری، به هر گوشهای، یکی از این حکایتها در برابر چشم خیالت قرار میگیرد. در این مکان کوچک آنقدر سررشتۀ اینگونه حکایتها فراوان است که آسانتر است فهرستوار به آنها اشاره کنم:▫️خانۀ پیامبر▫️ مرقد پیامبر▫️خانۀ علی و فاطمه▫️ محراب پیامبر ▫️ منبر پیامبر▫️ ستون مصحف▫️ ستون توبه▫️ ستون وفود▫️ستون سریر▫️ستون مخلّفه▫️ محلّ ستون حنّانه ▫️ مابین مرقد و منبر پیامبرهر یک از اینها حکایت و حکایتهای خود را دارند.🍃 در یادداشت دیگری نوشتم که نگاه مشهور این است که ایام و مکانهایی هستند که بالذات مقدساند و اینکه گمان من اما این است که این انسانها هستند که با عبادت و توجه خود مکانها و ایام را برای خود مقدس میکنند. اگر حقیقتی در این دعوی باشد آنگاه میگویم که در این مکان انباشتِ روزافزونِ معنویت را میبینی. تصور کن چه انسانهایی در این مکان زندگی کردند، نماز خواندند، قرآن خواندند، شب زندهداری کردند و پاسی از شب را به مناجات گذراندند، از آغاز این بنا تا امروز. تصور کن، اگر دعوی من درست باشد، پیامبر میان خانه و منبرش چهها کرده که آن را باغی از باغهای بهشت خوانده است (ما بينَ بَيتی ومِنبَری رَوضةٌ مِن رياضِ الجَنَّةِ). به یادآور علی را و فاطمه را و یاران صدیق پیامبر را که در همین مکان به او اقتدا کردند و پبشانی بر زمین گذاشتند. همچنین اینجا جایی است که شاهد مهربانی پیامبر بر پیروانش بود و نیز شاهد آخرین صلای او بر ایشان.🍃 اینجا نیز مانند مسجدالحرام بسیار مشکل است که حضور داشته باشی و از معنویتش بهرهای نبری (حتی اگر خودت هم نفهمی که بهرهای بُردهای). من در همان یادداشت تجربۀ مسجدالحرام را به ریزش باران تشبیه کردم و اینکه هرجا که باشی قطرههای زلال این باران جانت را طراوت میدهند. واقعاً نمیتوانم توضیح دهم و توجیهی برایش بیاورم اما تجربۀ این مکان (مسجدالنبی نخستین) برای من مانند قدم زدن در چشمهساری بود ، باز هم آب و باز هم قطرههای آب که هر جا که باشی باز هم بر جانت مینشینند، اما این بار انگار که با قدمهایت آن را درمییابی.این همانجایی است که نوشتم باید برایش از روی اَپ وقت بگیری و وقتی که میدهد تنها ۲۰ الی ۳۰ دقیقه است و پس از آن تا یک سال نمیتوانی نوبت بگیری مگر اینکه در حج تمتع باشی. همین نیز به حس و حال و این تجربه رنگ دیگری میداد. به عمری یک نفَس با ما چو بنشینند، برخیزندنهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانندنگهبانی که ایستاده بود اینبار به زبان انگلیسی از من پرسید «تمام شد؟»، گفتم «نه»، پرسید «کی تمام میشود؟»، گفتم «هیچوقت». لبخندی زد و اجازه داد که لَختی دیگر بمانم. 🍂 از ستون حنانه گفتم، دوستان حکایتش را میدانند. به تأسی از مولانا میگویم چوب هم که باشی اینجا با کمی سرمستی فغانِ درونت را خواهی شنید: سرمستِ چنان خوبی کی کم بوَد از چوبیبرخواست فغان آخر از اُستنِ حنّانه#عمره@farhadshafti
سوءتفاهمی دربارۀ منظور از «ایمان به خداوند» در قرآن🍃 در کلام امروزی هنگامی که میگوییم «ایمان به خدا» در بسیاری موارد منظورمان «باور به وجود خداوند» است. شاید همین باعث شده است که عبارتهای قرآنی که دستور به ایمان آوردن میدهند، به آن توصیه میکنند، یا آن را از شرطهای رستگاری میدانند غالبا در ذهن ما به دستور و توصیه و شرط «باور به وجود خدا» ترجمه میشوند.🍃 این در حالی است که تمام مخاطبان مستقیم قرآن به وجود خدا باور داشتند، یا بگذارید برای اینکه درگیر بحثهای تاریخی نشویم اینگونه بگویم که گفتمان قرآن با مخاطب باورمند است. «الذین آمنوا» آنها هستند که به پیامبر خدایی که به آن باور دارند ایمان آوردند. «الذین اشرکوا» آنها هستند که به خدایی که به او باور دارند شرک آورده بودند. تکلیف «اهل الکتاب» نیز معلوم است.🍃 توصیه و دستور قرآن به ایمان به خداوند انتظار از مخاطب برای باور نیست، بلکه انتظار ملزم بودن به پیآمدهای باوری است که حاصل بوده، چه پیآمدهای نظری (توحید) و چه پیآمدهای عملی (عمل صالح).🍂 تاکید قرآن بر ایمان به عنوان یکی از شرطهای رستگاری انتظار بیجا و تحمیلی برای قبول یک باور نیست، بلکه انتظار عمل به باور است. از این منظر شرط «ایمان» برای رستگاری، در ساحت عمل و اخلاق است و نه نظر و باور.@farhadshafti
رهآورد سفر عمرهکتابخانۀ مسجدالنبی 🍃 با بیش از ۱۸۰,۰۰۰ جلد کتاب، میتوان ساعتها بلکه روزها در این کتابخانه سرگرم شد، برای دلگرمی البته باید فکر دیگری کرد.تصویر بالا راست: کتاب صحیح بخاری در قفسۀ کتابهای داخل مسجد نظرم را جلب کرد. بازش که کردم دیدم که به خط بریل است.#عمره@farhadshaftiرهآورد سفر عمرهکتابخانۀ مسجدالنبی 🍃 با بیش از ۱۸۰,۰۰۰ جلد کتاب، میتوان ساعتها بلکه روزها در این کتابخانه سرگرم شد، برای دلگرمی البته باید فکر دیگری کرد.تصویر بالا راست: کتاب صحیح بخاری در قفسۀ کتابهای داخل مسجد نظرم را جلب کرد. بازش که کردم دیدم که به خط بریل است.#عمره@farhadshafti
رهآورد سفر عمرهاز سنت تا تجدّد▫️فروشندۀ مسواک سنتی که از شاخههای درخت اراک به دست میآید.▫️دختران فروشنده با روبنده و حلقۀ گل بر سر در دکۀ آبمیوه فروشی، که گاهی نیز بر سر مشتری گل میریزند.#عمره@farhadshaftiرهآورد سفر عمرهاز سنت تا تجدّد▫️فروشندۀ مسواک سنتی که از شاخههای درخت اراک به دست میآید.▫️دختران فروشنده با روبنده و حلقۀ گل بر سر در دکۀ آبمیوه فروشی، که گاهی نیز بر سر مشتری گل میریزند.#عمره@farhadshafti
حشرهٔ یکروزه و گمانههای آخرالزمانی🍃 خواندهام حشراتی هستند که عمری بسیار کوتاه دارند. مثلا حشرهای است با نام علمی Ephemeroptera و نوع خاصی از آن تنها یک روز یا کمتر عمر میکند. بنا بر جستجویی که کردم در فارسی به این نوع، «حشرهٔ یکروزه» میگویند (عنوانی نه چندان نوآورانه اما رسا!). تصور کنیم که این حشرهٔ یکروزه از عقل انسانی بهره برده بود و نیز اخباری از چگونگی پایان جهان در دست داشت. احتمالا وقایع همان یکروزه عمرش را بر این اخبار تطبیق میداد و پایان جهان را نزدیک میدانست. اگر بارانی پرهای نازک او را میآزرد و یا آتشی شاخ برگی را که بر آن آرمیده بود میسوزاند او آنها را از علائم آخر زمان میپنداشت، غافل از اینکه برکهای که در آن زندگی میکند قرنهاست که بارانی از ایندست بلکه شدیدتر، و آتشی اینگونه بلکه شعلهورتر دیده است و زندگی ادامه داشته و قریب به یقین روزها و سالها و قرنها بلکه هزاران سال پس از او نیز ادامه خواهد داشت.🍃 از کجا میدانم که اگر حشرهٔ یکروزه عقل آدمی داشت به چنین سادهاندیشیها دچار میشد؟ چون همین رویکرد را ما آدمیان داریم. وقایع و حوادثی که در این روزگار میبینیم بیگمان بسیار پراهمیتاند. کشته شدن مظلومانهٔ هر فردی مصیبتبار است چه رسد به کشتار انبوه و پیوستهٔ انسانهای بیدفاع. با این حال اگر کمی مطالعه کنیم و بیندیشیم خواهیم دید که آنچه شاهد آنیم یا مشابه آن بارها در تاریخ اتفاق افتاده است و حتی بسیار شدیدتر. مردمان آن روزگاران نیز به فراخور اخبار آخرالزمانیِ دین و مذهب خود، ترکیب حکومت دینی زمان (یا نبود آن) و حوادث ایام را نشانۀ ظهور منجی یا پایان جهان میدانستند. تصور کنیم کسی که ظلم و کشتار و نابسامانیهای امروز او را وا میدارد که تصور کند قیام منجی یا پایان جهان نزدیک است، اگر مثلا در زمان حملۀ مغول یا جنگ جهانی دوم زندگی میکرد چه میگفت! 🍃 انتظارِ یک نجاتبخش میتواند انتظار سازنده و پویایی باشد، اما گمانهزنیها برای تطبیق اخبار (که نوعا از نظر مصداقیابی بسیار مبهماند) و پیشبینی ظهور از یک سو باورها را خدشهدار میکند و از سویی دیگر تعقل و مصلحت و اخلاق را فدای نتیجهگیریها و تصمیمهای نابخردانه میکند. معمولا هم آنها که چنین گمانهزنیهایی میکنند عمرشان کفاف نمیدهد که به نسل پس از خود پاسخگو باشند. جملهای میگویند، مخاطب را به گریه میاندازند، و به رحمت الهی میروند، و پیشگوییشان یا فراموش میشود و یا توسط مریدان توجیه میشود.🍃 عمر انسان بسیار کوتاه است و اگر با عمر جهان مقایسهاش کنیم ما نیز در گروه حشرات یکروزه قرار خواهیم گرفت. با این حال ما انسانها اگرچه معصومیت یک حشره را نداریم (و این خود بخشی از مشکل است) اما امتیاز تعقل داریم و راهی را میشناسیم که میتواند عمر ما را به درازای عمر تاریخ کند تا نگاهمان به روزگاری که در آن هستیم محدود به مقطع کوتاهی از عمرمان نشود و به جای دیدی حشرهوار به این روزگار، دیدی به گسترۀ تاریخ داشته باشیم. آن راهی که میتواند ما را از نگاه حشرهوار نجات دهد مطالعۀ تاریخ است و عبرتگیری از این مطالعه. 🍂 به عنوان نمونه و برای شروع نگاهی کنیم به مقالۀ «زمینهسازیِ ظهور امام زمان(عج) در تاریخ و پیامدهایِ آن» از محمدتقی سهرابی. نویسنده در این مقالۀ خواندنی نشان میدهد که مسلمانان و به خصوص شیعیان در مقاطع متفاوت تاریخی از آغاز اسلام تا دوران معاصر سوانح ایّام را نشانۀ ظهور عنقریب امام زمان یا پایان دنیا میدانستند و در انتها برخی پیآمدهای پندارِ نزدیک بودنِ ظهور را توضیح میدهد.پانوشت: برخورد آخرالزمانی با وقایع منحصر به برخی مسلمانان نیست، در میان یهودیان و مسیحیان نیز بسیارند آنها که چنین رویکردی را جایگزین تعقل میکنند.@farhadshafti
تصویررهآورد سفر عمرهاشک پردهدر (صفحه ۲ از ۲) 👆🍃 روایت، روایتی آشناست. بسیاری مکاتب فکری از دانهای ساده و بیآلایش آغاز میشوند و در سیر تاریخ و با بیشتر شدن پیروان و برآمدن حوادث و نیازهای جدید روزگار به ناچار غنیتر و وسیعتر، اما پیچیده و تودرتو میشوند. در این فرآیند به تدریج آن دانۀ ساده و بیآلایش نه آنکه زدوده شود اما در انبوهی از آموختهها و آزمودهها پنهان شده و به آسانی بازیافت نمیشود. پیروان این مکتب فکری، به خصوص اگر از جنس دین باشد، گاه حتی در تلاش خود برای رسیدن به آن سادگی و بی آلایشی از سلفیگری و اخباریگری سر در میآورند. ایشان در نبود ناظری اخلاقمدار در سراب پندارهای برآمده از سیاهچالهای وجودی خویش گرفتار میشوند و دانسته و ندانسته آن دانۀ ناب را در آتش خشکاندیشی خویش میسوزانند و یا در هوای نابخردی خویش به باد میدهند.🍃ماجرای اُحد در زمانی رویداد که آن دانۀ ساده و بیآلایش برابر دیدگان بود و آن ناظر اخلاقمدار همدوشِ یاران. همین بود که اُحد میشود روایت دانهپروری، با تمام وجود. روایت اُحد برای من روبرو شدن با رهایی از خود است، در برابر یک سادگی تمیز و پاک قرار گرفتن، و (بازگشت به بحثی که در نشست اخیرِ هماندیشی داشتیم) با «فَرامَن» خود روبرو شدن و آه کشیدن. اینها مردانی بودند که نه دغدغۀ خدای متشخص یا نامتشخص داشتند، نه درگیر صورتبندی تزکیه و معنویت بودند، و نه چندان نگران تفسیر آیات وحی. محمد در میان ایشان بود، او را نوری میدیدند که سزاوار نبود خاموش شود، و پیام او را بسی بزرگتر از خود و خانوادۀ خود و تمام زندگی خود میدیدند. تیری را که به سوی او پرتاب میشد پَری میانگاشتند و با دست پس میزدند. شمشیری را که بر او فرود میآمد تازیانۀ سلوک خود میدیدند و به جان پذیرایش بودند. این سادگی و خلوص، درگیر پیچیدگیها نبودن، شستن اوراق و درس سحر را در ره میخانه نهادن، همان گمشدهای است که شیفتگانِ معنا آرزویش را دارند، بنمای رُخش میگویند و باغ و بستانش میخوانند. 🍂 به خود بازگردم و اشکی که بهانهاش را نمیدانستم. شاید که این اشک، حسرت همان سادگی و بیآلایشی است. همان که در داستان من و مادربزرگم در آخرین روز ماه رمضان نقل کردم. شاید که این اشک روبرو شدن با فاصلۀ من است از فَرامَن، که همین حصار آهنین که در تصویر دیده میشود نمادی از آن است. پذیرفتن اینکه در کنار اُحد، اَحدی نیستم، درماندۀ مانده در راهم که به این خاک تشنه و این قبرهای ساده مینگرم و میگویم يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا، و گفتن همین را نیز گستاخی و خودبینی میدانم، اما چه کنم که در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد. ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود.#عمره@farhadshafti
تصویررهآورد سفر عمرهاشک پردهدر (صفحه ۱ از ۲)در آغاز سفر با شتاب از اُحد رد شدیم و اکنون به دیدارش میرویم.🍃 این سومین باری است که به این سفر زیارتی میآیم، آخرین بار ۳۲ سال پیش بود. در هر سه سفر دربارۀ این مکان تجربۀ یکسان داشتم، اشک، و اشک و باز هم اشک. علتش را هم نمیدانم، همین.اما بگذارید کمی حال خود را در این مکان در همین حین که مینویسم تحلیل کنم، به قول انگلیسی، بلند بلند فکر کردن، شاید بتوانم سرچشمۀ این اشک را بیابم. نمیتوانم ادعا کنم که عمرم را به علم دین گذراندهام، اما همواره دغدغۀ شناخت دین داشتهام. مانند بسیاری دیگر با مطالعۀ آنچه میگفتند باید مطالعه کنی آغاز کردم، مانند بسیاری خدا را شکر کردم که چه دین خوبی دارم و چقدر فهمم از دین دقیق و درست است، و سپس مانند بسیاری یافتم که چقدر نادان بودم. آنچه را آموخته بودم به دورترین گوشۀ ذهنم سپردم و از نو شروع کردم. این بار به فهمی از دین رسیدم که یاریم میکرد با منتقدان سرسخت دین همآوردی کنم و ایشان را با پاسخهایم به چالش بکشانم و فهمی نو از دین را در برابرشان بگذارم. برای نقدهای معروف و رایج پاسخهای نسبتاً نو و گاه ساختارشکنانه داشتم، و البته نه همیشه پاسخم بی پاسخ میماند و نه نقدها پایان مییافت: چرا قرآن ظاهرش خشن است؟ چرا بعضی احکام اسلام اینگونهاند؟ اصلا قرآن وحی است یا مولف دارد یا مولفانی؟ آیا قرآن اشکالات علمی و تاریخی دارد؟ چرا پیامبر دستور کشتن بعضی افراد را میداد؟ آیا اسلام با شمشیر توسعه یافته است؟ حکومت اسلامی خوب سراغ داری؟ آیا واقعا «هر عیب که هست از مسلمانی ماست؟»، اصلا از کجا معلوم که خدایی آن بالاهاست؟, ... . پس باز هم خوشحال شدم و باز هم خدا را شکر کردم و باز هم زمانی گذشت و فهمیدم که چقدر نادان بودم. این بار نه برای آنچه از دین فهمیده بودم، بلکه به خاطر وقتی که با درگیر شدن در اینگونه بحثها تلف میکردم. فهمیدم که بزرگترین چالش پیش روی من نه فهم دین است و نه نقد دین، بلکه تسکین درد است، تسکین درد خود و دیگری. با خود گفتم که اگر فهمی صادقانه و قابل دفاع از دین داری که ممکن است درد تو و دیگری را تخفیف دهد بسمالله، وگرنه خاموش. در همین حال و هوا بود که به تشویق دوستی وارد فضای فارسی زبان شدم و این کانال را تاسیس کردم و باقی ماجرا، تا ببینم دوباره کی به خود خواهم گفت: چقدر نادان بودی.🍃 و اینک منم، در برابر اُحد. در تاریخ آمده است که در اینجا یاران پیامبر، آنها که در کنارش ماندند، عاشقانه میان او و تیغهایی که تشنۀ خونش بودند ایستادند تا پرپر شوند و او بماند و با او پیام وحی باز هم بر دل مشتاقان جاری شود. آنچه از ماجرای اُحد به ما رسیده است از نظر تاریخی درست مینماید و پژوهش معتبری ندیدهام که اصل ماجرا را منکر شود یا به گونهای بسیار متفاوت روایتش کند. این را هم بگویم که سفر معنوی یکسره وابسته به واقعیتهای تاریخ نیست، بلکه وابسته به آن روایتی است که این سفر را معنوی میکند، و مسافر تا هنگامی که صادقانه این روایت را قابل دفاع بداند و آن را با شواهد تاریخی در تناقض نبیند کماکان در مسیر اخلاق و تعقل گام بر میدارد.@farhadshafti#عمرهادامه 👇👇
کپی مطابق اصل!به توصیۀ دوستان کانال «بله» نیز به زودی راهاندازی خواهد شد. کانال بله رونوشت (کپی) همین کانال تلگرامی خواهد بود. بنایم بر این است که پس از راه اندازی تمام مطالب جدید در این کانال در آنجا نیز همرسان شود، و گزیدهای از مهمترین مطالب گذشته نیز در آنجا بیاید. کماکان پلتفرم اصلی همین کانال تلگرام است که امکان نظر دادن نیز در آن برقرار است. کانال بله برای علاقهمندانی است که از تلگرام استفاده نمیکنند.نشانی کانال بله (مطالب هنوز اضافه نشدهاند):ble.ir/farhadshafti
هماندیشی چهاردهم - بایزید قسمت دوم🍃 در این نشست قسمتهایی از معراجنامه و مناجاتهای بایزید بسطامی را خواندیم و در حدّ توان و وُسع از این دریای معرفت و نورانیت چشیدیم. از قوام انسان به خداوند سخن رفت، از درد و نیاز ذاتی انسان یاد کردیم، و به ناز عاشق برای معشوق و فرار از او به او گفتیم. به مفهوم «زنّار بریدن» اشاره کردیم و از احوال بایزید در پایان زندگی خواندیم. 🍃 در تأمل بر احوال این اکبر مشایخ در کنار توجه به مجاهده و زهد و عبادات او، متوجهٔ سه خصوصیت در شخصیت او شدیم:▫️دغدغه برای رنج انسانها▫️فروتنی در برابر خالق و خلق▫️عشق و شیفتگیدر پایان این بحث مطرح شد که همین ویژگیها ولو در سطحی بسیار ابتدایی میتوانند برای انسان امروز نیز آرامش و خشنودی نسبی به ارمغان بیاورند.🍂 عنوان این نشست تختهبند تن بود:چگونه طوف کنم در فضایِ عالمِ قدس؟که در سراچهٔ ترکیب، تختهبندِ تنم#هماندیشی@farhadshafti
نشست چهاردهم هماندیشی - بایزید (قسمت دوم) تختهبندِ تن در نشست پیشین، احوال و اندیشههای بایزید بسطامی را مرور کردیم و بهویژه، به فراخور حوادث ایام، در تأکید او بر خدمت به خلق و کاستن از رنج دیگران تأمل کردیم. اکنون در دومین نشست دربارۀ بایزید میکوشیم…هم اکنون (۲۱:۰۰):skyroom.online/ch/12ht/yade-ostad
نشست چهاردهم هماندیشی - بایزید (قسمت دوم) تختهبندِ تن در نشست پیشین، احوال و اندیشههای بایزید بسطامی را مرور کردیم و بهویژه، به فراخور حوادث ایام، در تأکید او بر خدمت به خلق و کاستن از رنج دیگران تأمل کردیم. اکنون در دومین نشست دربارۀ بایزید میکوشیم…تا نیم ساعت دیگر (۲۱:۰۰)skyroom.online/ch/12ht/yade-ostad
متن برگزیده برای نشست هماندیشی امشب (بایزید - قسمت دوم)
تصویر رهآورد سفر عمرهخادم یا رئیس؟🍃 کاملا درک میکنم که دستگاهی که میزبان این جمعیت رنگارنگ است باید نظم و محدودیتهایی را برقرار کند تا هم امنیت را نگهدارد و هم رفت و آمد جمعیت را، و هم جلوی بعضی رفتارهای اغراق آمیز را بگیرد. مدیریت جمعیت از رشتههای تخصصی است و کشورها و سازمانها در این کار از مدلهای موفق دنیا استفاده میکنند. مثلا پلیس بریتانیا برای کنترل جمعیت در گذشته از مدلهای کنترل جمعیت استفاده شده توسط والت دیزنی استفاده میکرد. سازمان حج عربستان سعودی از شرکتهای بینالمللی مشاوره در زمینهٔ شبیهسازی استفاده میکند تا ازدحام جمعیت و نقاط غیر ایمن را پیشبینی کند. این را نیز درک میکنم که مسئولین مکانهای زیارتی و عبادی در مکه و مدینه خوش ندارند که بعضی از زیارتکنندگان اعمالی را انجام دهند که از دید ایشان بدعت و حرام است.🍃 با این حال ایشان خادم حرمیناند و نه رییس حرمین. حرمین متعلق به تمام مسلمانان است. حدود ۲۰ و اندی سال پیش همینجا بودم. در آن زمان رفتار شرطهها و نگهبانان حرمین با زیارتکنندگان گاه بسیار بیادبانه وخشن بود اما آزادی نسبی خوبی برقرار بود. این بار تجربۀ برعکسی داشتم. شرطهها و نگهبانان عموما با ادب و همدل بودند، اما قوانین و محدودیتها بیشتر شده بود.🍃 یک محدودیت را در عکس گوشۀ پایین سمت راست میبینید. آن راهرویی که در یادداشت پیشین نشان دادم که امکان دیدن ضریح پیامبر را فراهم میکند کلا به روی زنان بسته است. آرامگاه بقیع هم تقریبا تنها برای خالی نبودن عریضه باز بود و شرایط آن به گونهای بود که تقریبا امکان تامل و تفکر و زمزمه را نزدیک صفر میکرد. دیدار از بقیع در ساعاتی پس از نماز صبح و نماز عشاء امکان دارد. ورود زنان ممنوع است. اجازهٔ ایستادن نداری و باید از یک در وارد شده و از در دیگر خارج شوی. در این آرامگاه امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمد باقر، امام جعفر صادق، بسیاری از زنان پیامبر، حلیمه دایۀ پیامبر، ابراهیم فرزند خردسال پیامبر، دختران او زینب، رقیه، ام کلثوم و به احتمال قوی حضرت فاطمه، عباس عموی پیامبر، فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی، ام البنین مادر حضرت عباس، عثمان خلیفۀ سوم، مالک ابن انس و بسیاری از دیگر یاران و خویشان پیامبر مدفوناند. مسیر راه رفتن به گونهای طراحی شده است که بسیار دشوار است که حتی به کمک نقشههای راهنما بتوان یکی از این قبرها را پیدا کرد، چه رسد به اینکه در کنارشان تفکر و تعمقی کنی. جالب این بود که بیشتر زیارتکنندگان نیز به نظر تسلیم این قوانین بودند و انگار که شرطهها و نگهبانان را پلیس و رییس میدانستند و ایشان را مجری قانون الهی میدیدند.🍃 به نظرم تحمیل اینگونه محدودیتها به مرور احساس تعلق به بخشی از سنت دینی و آثار آن را از زیارتکنندگان میگیرد. چرا زنان گروه باید از مردانشان بپرسند که ضریح پیامبر و بقیع چگونه بود؟ چرا زائر نمیتواند آرامگاه انسانهای معروف تاریخ اسلام را به فرزندانش نشان دهد، و لَختی در کنار آنها از زندگیشان بگوید و زمانی را در سکوت و خلوت بگذراند (به طور خاص به امامان شیعه اشاره نمیکنم چون بحث فرقهٔ دینی نیست). این جدابی انداختن بین باورمندان و آثار دینی، مانند از بین بردن آثار تاریخی دیگر که قبلا از آن گفتم، بخشی از حافظۀ جمعی و احساس تعلق به این سنت تاریخی را که مربوط به هویت باورمندان است به تدریج کمرنگ میکند. باز هم میگویم که مشکلی با محدود کردن رفتار زیارتکنندگان برای ملاحظات مذهبی ندارم اما محروم کردن ایشان به این بهانه و یا به بهانۀ جنسیت به نظرم توجیه اخلاقی و دینی ندارد.#عمره@farhadshafti
🍃 این آخرین نشست هماندیشی فصل دوم است که در آن بر عارف خاصی تمرکز میکنیم. اگرچه حکایت همچنان باقی است اما هر آغازی ناچار پایانی دارد. در نشست پانزدهم، ماه آینده، با اشاره به برخی از دیگر حکایتهای تذکرةالاولیاء دفتر این فصل را میبندیم. امیدوارم اگر عمر و مجالی بود فصل سوم را پس از وقفهای کوتاه، در موضوع فهم و درک قرآن آغاز کنیم. فصل سوم، اگر برقرار شود، فصلی بلند خواهد بود.🍂 این چهارشنبه اما دوباره میهمان بایزید خواهیم بود تا با او به صحرا شویم، ...@farhadshafti
نشست چهاردهم هماندیشی - بایزید (قسمت دوم)تختهبندِ تندر نشست پیشین، احوال و اندیشههای بایزید بسطامی را مرور کردیم و بهویژه، به فراخور حوادث ایام، در تأکید او بر خدمت به خلق و کاستن از رنج دیگران تأمل کردیم. اکنون در دومین نشست دربارۀ بایزید میکوشیم تا با مرور روایت معراج او و نیز آنچه از مناجاتهایش به جا مانده است، در حد توان، به جهان درون او که سلطان العارفینش خواندهاند نزدیکتر شویم. در این مسیر همچنین زیبایی شعرگونهٔ سخنان او را تجربه میکنیم. سپس به نسبت میان تجربۀ معنوی و رازآمیزی حقیقت مطلق میاندیشیم. از فناء فیالله و بقاء بالله سخن خواهیم گفت و از اینکه این مفاهیم، برای انسانِ غرق در دغدغههای پرشتابِ زندگی بسیار بیگانه و دور از دسترس مینمایند. از همینجا هماندیشی را به این پرسش خواهیم رساند: ما انسانهای امروز چگونه میتوانیم «به قدر تشنگی» از چنین مفاهیم بلند و ژرفی مدد بگیریم تا در کشاکشِ زندگی، تا حدودی به آرامش و خشنودیِ درونی دست یابیم؟skyroom.online/ch/12ht/yade-ostad
تصویررهآورد سفر عمرهخاطر عاطر🍃 از قرآن آموختهام که چه قدر تحمل کردی و چه رنجها کشیدی تا در بیست و سه سال پیام پروردگارت را رساندی و دین او را برپا کردی. چه بسیار خداوند تو را به صبر و استقامت فراخواند. اطمینانت داد که «پروردگارت نه تو را وانهاده است و نه بر تو خشم گرفته است» و اینکه «بیگمان انجام کار برایت بهتر از آغازش خواهد بود». به یادت آورد که «مگر بار سنگین را از دوشت برنداشتیم؟» و دلگرمت ساخت که «تو پیش چشم مایی». خدایت با تو مهربان بود، اما بارها عتابت کرد تا استوارتر و والاتر شوی. آنچنان آرزومند بخشایش مخالفانت بودی که خداوند دو بار تو را از آمرزش خواستن برای گروهی از ایشان بازداشت. به گونهای دل در گرو هدایت مردم داشتی که خدایت گفت «تو نمیتوانی هر که را دوست داری هدایت کنی» و آنگاه که اندوه بیایمانی مردم بر جانت سنگینی میکرد، نهیبت زد که «گویی میخواهی از شدت اندوه جان خویش را بر سر آنان بگذاری اگر ایمان نیاورند». دربارهات به پیروانت گفت که «رنج شما بر او گران است»، و گفت «تو را جز رحمتی برای همگان نفرستادهایم».خواندهام که دوست نداشتی با تو چونان پادشاهان رفتار کنند، فروتن بودی و هرگاه با کسی دست میدادی، دستت را رها نمیکردی تا او خود رها کند. آنقدر حضورت گرم و آسمانی بود که نشستن روبرویت و دیدن رویت طعم شیرین عبادت میداد. آوردهاند که اصرار داشتی همیشه تو نخست سلام کنی، حتی به کودکان. آوردهاند که گاه یارانت پشت دیواری پنهان میشدند تا شاید بتوانند اول به تو سلام کنند، اما تو حضورشان را درمییافتی و پیش از آنکه دیده شوی، سلام میگفتی.🍃 اکنون این منم که از راهی دور به دیدار آرامگاهت آمدهام تا به تو سلام کنم. با خود میپندارم که این بار من بر تو ابتدا به سلام کردهام، اما به یاد میآورم آنچه از روایت واپسین سخنانت در مسجد، پیش از پیوستن به رفیق اعلی، خوانده بودم؛ آنجا که گفتی: «شهادت میدهم که من به همۀ کسانی که به دینم گرویدهاند، از امروز تا روز رستاخیز، سلام میگویم». آری، سلام ما به تو آغازِ سلام نیست؛ پاسخِ سلام است. در اینجا و نیز هر بار که در نماز بر تو سلام میدهیم، پاسخ سلامی را میدهیم که تو قرنها پیش به همۀ ما فرستادهای.پس از خیالِ باطلِ نخست سلام کردن دست میشویم. نگهبان اشاره میکند که اجازۀ ایستادن نیست. روی به آرامگاهت میکنم و زیر لب میگویم:من که باشم که بر آن خاطرِ عاطر گذرم ...#عمره@farhadshafti