۱. یه شبِ گرمِ تابستونی، وسطِ داغیِ شهریور ، ایستادی کنار پنجره و یه نسیمِ خنک میخوره به هُرمِ تبدارِ غمهات… آره دوستِ من! میوهی صبر شیرینه؛ هرچند دور… هرچند دیرهنگام..۲. یه جایی که مشتت خالیه، جز خطوطِ عرقکردهی کفِ دستت هیچی توی دستات نداری! خدا یهو یه مشت ستاره از آسمون میریزه کفِ دستت! خوبیِ آرزو داشتن اینه که با کمرِ دولا و خمیده هم میتونی پاشی و کجدار و مریز ادامه بدی..۳. آدمِ ناامید و بدونِ آرزو، عقابه! یه عقاب که نه بالی برای پریدن داره و نه چشمِ تیزبینی برایِ دیدن! عقابِ بدونِ بال و چشم هم به دردِ جرزِ لای دیوار میخوره! اصلاً عقاب نیست!.۴. صبور باش و امیدوار، و پُرآرزو…ناگهان نوبتِ تو میشود.آن میر مهرو را بگو وان چشم جادو را بگووان شاه خوشخو را بگو مستان سلامت میکنند...🤍💫🌙💫🌙