به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی راکه یک عمر است عادت کردهام بیسرپناهی رامنم آن ارگ ویرانی که هر ش…
انتشار: 2026/08/19 10:14 UTCدریافت: 2026/08/20 12:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 12:25 UTC
به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی راکه یک عمر است عادت کردهام بیسرپناهی رامنم آن ارگ ویرانی که هر شب خواب میبیندبه روی شانههایش فوج کفترهای چاهی رازلیخاها اگر پیراهنی پاره نمیکردندبه یوسفها که میآموخت رسم بیگناهی را؟سواری خستهام از کوه پایین آمدم دختر!ببند این زخمهای کهنهی مشروطهخواهی راتفنگ و اسب را دادم به جای شانهی نقرهبکِش هموارتر کن پیچ و تاب این دوراهی راچه میفهمند سربازان مست روس و عثمانیشمیم اشکهایم روی کاغذهای کاهی را؟سپیداری که بر آن پیکر ستارخان رقصانچه سازد شرمساری را... چه نالد روسیاهی راسپیده سر زده آهو به آغوشم قدم بگذار !مگیر از شیرمَردت لطف صید صبحگاهی رارهاتر از سر زلفت بخند امشب پریشانمبرقصان توی تُنگ صورتت دو بچه ماهی را#حامد_عسکری @GhaZalkhaniI