دیشب آخرین مسافرم آقای ساویز بود. بسیار محترم، مؤدب و متین. بازنشستهی صداوسیما بود. خیلی با هم حرف…
انتشار: 2026/08/18 19:52 UTCدریافت: 2026/08/19 04:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 04:40 UTC
دیشب آخرین مسافرم آقای ساویز بود. بسیار محترم، مؤدب و متین. بازنشستهی صداوسیما بود. خیلی با هم حرف زدیم، درد دل کردیم. اول که پیشنهادش اومد، مبلغ کم بود. بعد از چند دقیقه بیشتر شد و قبول کردم. یه لحظه حس کردم من اگه تو دربار این خلفای عباسی بودم راحت سر چندتا…آتیلا با آستین حلقهای و شلوارک سوار شد. کلی کتاب دستش بود. صدای زنانهای داشت که از مختصات سن و سال کمش بود. پرسیدم آتیلا مگه اسم پسر نیست؟ گفت منم پسرم دیگه. برای کنکور میخوند که دو روز دیگهست. گفت میخواد واسه مدیریت دانشگاه طباطبایی بخونه و نگفت علامه طباطبایی. گفت معلمش ساعتی ۸ میلیون میگیره. گفت پدرش ۲۵ ساله کارمند بانک ملیه. حقوقش ماهی پونزده میلیونه. از پنج سالگی بهش تندخوانی یاد داده. اولین کتابی هم که بهش داده بیشعوری بوده. آتیلا با عجله و با حرص حرف میزد. گفتم میخوای مدیر بشی چیکار کنی؟ گفت مملکت شایستهسالاری نیست. گفت میخواد کسب و کار خودش رو بزنه و به تاجرها مشاوره حقوقی بده که مثلاً مالیات ندن و موفق باشن. گفتم چرا مالیات ندن؟ گفت چون مملکت وضعش اینه دیگه. آتیلا نبود که حرف میزد. باباش بود. باباش که یه عمر نون دولت رو خورده بود. مطمئنم باباش هم با حرص حرف میزنه. مطمئنم گوشتتلخه، از اینها که پشت میز میشینن کار مردم رو راه نمیندازن، از اینا که فکر میکنن همه عالم حقشون رو خوردن. از اینها که تو خیابون راه نمیدن. از اینها که کاش هموطن نبودیم باهاشون. مطمئنم یه بخشی از مشکلات مملکت بخاطر بابای آتیلاهاست و به خاطر من و امثال من که نتونستیم کمک کنیم اینطوری نباشن..@ir_tavabin
