مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 23 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/12
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 23 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
سکوت تلخ کوچه درفریاد مردن گامهایت می شکندکه دیروز آهنگشان درکوک سازم می رقصید#جعفر_باباییhttps://t.me/jafarbabae1348
آسوده سفرمی کنمشهری را که صدای قدمهایت شنیده نمی شودو عابرانش در همسایگی درد می میرنداینجا چراغ قرمز نداریم!همه عبور می کنند چهار راههایمحله ما را ! صدای پلیس دزدان را نمی ترساندباران اینجا فصلی نیست!دیگر نمی بارد!صندلی پارک خیس نمی شودگریه های شانه ای را.....!شاید من از رویاهای قدیم جا مانده اماینجا شهر نیستسرزمین کلاغهای سیاهی ستکه بر آدم ها سنگ می زنندتا مهمان جهنم شویم وگندمها را به یغما ببرند در بازاری که سیب فراوان ست این روزها#جعفر_باباییhttps://t.me/jafarbabae1348t.me/jafarbabae1348/8595https://t.me/jafa…
چه زیباست آدم دلتنگ دوستانی شودکه گاهی یک ثانیه به تو می اندیشنداین یعنی: تو هستیزندگی جاریستعشق هستچشمه می جوشدترانه ی باران کوک ستشقایق گونه هایش سرخلبخند زندگی می کندمهربانی نفس می کشدگل شب بو هنوز می رویددوستانی داری به زیبایی ماهخانه ای پشت نفسهای بهشتآسمانی پراز دست خداپراز رنگین کمانپراز آبی عشقویعنیکوچه ی خاطره ها پراز برگ زرد پاییز ستویعنی زندگی باید کردزیبا قلم ✍استاد جعفر باباییدکلماتور :🎤 مهتاب🌙
آسوده سفرمی کنمشهری را که صدای قدمهایت شنیده نمی شودو عابرانش در همسایگی درد می میرنداینجا چراغ قرمز نداریم!همه عبور می کنند چهار راههایمحله ما را !صدای پلیس دزدان را نمی ترساندباران اینجا فصلی نیست!دیگر نمی بارد!صندلی پارک خیس نمی شودگریه های شانه ای را.....!شاید من از رویاهای قدیم جا مانده اماینجا شهر نیستسرزمین کلاغهای سیاهی ستکه بر آدم ها سنگ می زنندتا مهمان جهنم شویم وگندمها را به یغما ببرند در بازاری که سیب فراوان ست این روزهازیبا قلم ✍استاد جعفر باباییدکلماتور :🎤 مهتاب🌙
آسوده سفرمی کنمشهری را که صدای قدمهایت شنیده نمی شودو عابرانش در همسایگی درد می میرنداینجا چراغ قرمز نداریم!همه عبور می کنند چهار راههایمحله ما را ! صدای پلیس دزدان را نمی ترساندباران اینجا فصلی نیست!دیگر نمی بارد!صندلی پارک خیس نمی شودگریه های شانه ای را.....!شاید من از رویاهای قدیم جا مانده اماینجا شهر نیستسرزمین کلاغهای سیاهی ستکه بر آدم ها سنگ می زنندتا مهمان جهنم شویم وگندمها را به یغما ببرند در بازاری که سیب فراوان ست این روزها#جعفر_باباییhttps://t.me/jafarbabae1348t.me/jafarbabae1348/8590
وقتی چای گلدم ببینم یاد مادرم می افتمگویا مثل هیچکس نبودحتااستکانهایشکه با خاکستر می شستکنار چشمه زیر درختان بیدیکه هرگز مجنون نبودندبرای صدای رودخانه✍#جعفر_باباییhttps://t.me/jafarbabae1348t.me/jafarbabae1348/8588
آسوده سفرمی کنمشهری را که صدای قدمهایت شنیده نمی شودو عابرانش در همسایگی درد می میرنداینجا چراغ قرمز نداریم!همه عبور می کنند چهار راههایمحله ما را ! صدای پلیس دزدان را نمی ترساندباران اینجا فصلی نیست!دیگر نمی بارد!صندلی پارک خیس نمی شودگریه های شانه ای را.....!شاید من از رویاهای قدیم جا مانده اماینجا شهر نیستسرزمین کلاغهای سیاهی ستکه بر آدم ها سنگ می زنندتا مهمان جهنم شویم وگندمها را به یغما ببرند در بازاری که سیب فراوان ست این روزها#جعفر_باباییhttps://t.me/jafarbabae1348
🌹یاد مادر😢🌹وقتی چای گلدم ببینم یاد مادرم می افتمگویا مثل هیچکس نبودحتااستکانهایشکه با خاکستر می شستکنار چشمه زیر درختان بیدیکه هرگز مجنون نبودندبرای صدای رودخانه✍#جعفر_بابایی🎤#مهناز_مکتبی_فرد 🕊t.me/jafarbabae1348@Mmaktabifard
وقتی چای گلدم ببینم یاد مادرم می افتمگویا مثل هیچکس نبودحتااستکانهایشکه با خاکستر می شستکنار چشمه زیر درختان بیدیکه هرگز مجنون نبودندبرای صدای رودخانه✍#جعفر_بابایی🎤#مهناز_مکتبی_فرد 🕊t.me/jafarbabae1348@Mmaktabifard
وقتی چای گلدم ببینم یاد مادرم می افتمگویا مثل هیچکس نبودحتااستکانهایشکه با خاکستر می شستکنار چشمه زیر درختان بیدیکه هرگز مجنون نبودندبرای صدای رودخانه#جعفر_باباییhttps://t.me/jafarbabae1348
چه زیباست آدم دلتنگ دوستانی شودکه گاهی یک ثانیه به تو می اندیشنداین یعنی: تو هستیزندگی جاریستعشق هستچشمه می جوشدترانه ی باران کوک ستشقایق گونه هایش سرخلبخند زندگی می کندمهربانی نفس می کشدگل شب بو هنوز می رویددوستانی داری به زیبایی ماهخانه ای پشت نفسهای بهشتآسمانی پراز دست خداپراز رنگین کمانپراز آبی عشقویعنیکوچه ی خاطره ها پراز برگ زرد پاییز ستویعنی زندگی باید کردجعفرـباباییt.me/jafarbabae1348https://t.me/jafarbaba…
دیشب ماه بودستاره بودکهکشان پرازنور ناهیدپروینزهرهمنهمهبودیمخورشید پشت پلک شهرپنهان بودلبخند خاطره ها پژمردهآسمان غصه هایش رامی شمردداشت سحر می شدخروس پراز سکوت بود صدایشچراغهای کوچه کم سو می شدصدای درخانه ی همسایه دوباره آزار می دادتنهایی ام راوباز ندیدمت اردیبهشت#جعفرـباباییhttps://t.me/jafarbabae1348t.me/jafarbabae1348/8578https://t.me/jafa…
چه زیباست آدم دلتنگ دوستانی شودکه گاهی یک ثانیه به تو می اندیشنداین یعنی: تو هستیزندگی جاریستعشق هستچشمه می جوشدترانه ی باران کوک ستشقایق گونه هایش سرخلبخند زندگی می کندمهربانی نفس می کشدگل شب بو هنوز می رویددوستانی داری به زیبایی ماهخانه ای پشت نفسهای بهشتآسمانی پراز دست خداپراز رنگین کمانپراز آبی عشقویعنیکوچه ی خاطره ها پراز برگ زرد پاییز ستویعنی زندگی باید کردجعفربابایی
غزلباغ(۲۴)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیراروباه و گربه كولی از زمين بكوچيم!من كه آسمان ندارمميش اين قبیله گرگ استطاقت شبان ندارمبی توام نه شوق رويشبی توام نه ذوق بارانلب شكفته ام به فرياددل سپرده ام به زندانبی تو روزها حصاریشب اسير سگ نوازیگربه آس و پاس روباهروبهك خمار تازیچشم ها نشسته در خونخون ها شكسته ناقوسسال های قحط مردیروزهای جشن سالوسچشمه چشمه خيس گريهدره دره بوی باروتبرف زوزه های كشدارپر نموده حجم ناسوتحُزن بی نشانِ غربتكوچه های تنگِ بن بسترنگِ آسمانِ سُربیخوفِ اخم های يك دستآيه های خوف و دهشتسرگرفته تا به تالوسبرگرفته بستر انگارپنجه های ديوِ كابوسمرگِ بوسه های نارسنعشِ واژه های بی آببوته های خشك لبخندپشت مافیای لپ تاپهق هقِ نگاهِ جنگلبغض های پيرِ بی پوستدهشتِ حضورِ اژدرتوی آستينِ هر دوستسايه های ابرِ نازابارشِ خمودِ ترديدچينِ پرده های موهومروی گونه های خورشیدخانه بي حصار و تمكينخانه چون زمين عريانخانه بی كلون و بی درخانه آشيانِ گرگانكولي ام! نه پای پاپيشكولي ام! نه جای پاپستوی اين هزار نيرنگتوی اين هزار ناكسعلی گودرزیان ع پایداراسفند ۱۳۸۹برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
غزلباغ(۲۱)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرابارانشب بود و غمگین بودم و گریانتب دار و دل بی تاب و سرگردانانگار بیرون یک هیاهو بودانگار وا می شد دَرِ زندان!در باز کردم نصف شب، دیدمغوغا به پا کرده ست باران جان!لب تشنه از گوش جگر گفتم:خوش آمدی! ای مهربان! باران!بغضم شکست و زار، نالیدمباران به شُر بارید و من طوفانمن بسته ی اوهام خود بودمباران رها بود از غم دورانبر من ببار ای قصه گو! امشبسر باز کرده زخم بی درمانعمری است من زندانی خویشمای رفته و در من شده پنهان!روزی برایت قصه خواهم گفتطولانی و زیبا و بی پایانیادت بماند! نیمه ی شب بودمن بودم و تو بودی و باران!علی گودرزیان ع-پایدارنیمه_شب/آذرماه ۱۴۰۴برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!