#داستان_کوتاه #طوطی #سیمین_بهبهانی #قسمت_سوم ديگر تنها نبودم. بچههای همسايه و حتی بزرگترها به د…
انتشار: 2026/08/18 08:34 UTCدریافت: 2026/08/20 20:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 20:46 UTC
#داستان_کوتاه #طوطی #سیمین_بهبهانی #قسمت_سوم ديگر تنها نبودم. بچههای همسايه و حتی بزرگترها به ديدن طوطی میآمدند. اسمش را« توتک» گذاشته بودم. به دنبال اسم زنم. برايش فندق و پسته مغز میکردم. هر روز سينی زير قفساش را میشستم. قند به دهانش میگذاشتم. باش حرف میزدم. در قفسش باز بود. خودش از قفس بيرون میپريد و روی زانوهايم مینشست. بعد میپريد روی دوشم. بعد با منقارش گوشم را میخاراند. صبح که از خانه بيرون میرفتم در قفس را محکم می بستم که گربه به سراغش نرود. يک روز يکی از همسايهها به ديدن من و طوطی آمد. البته بيشتر به ديدن طوطی. از تماشای طوطی که خسته شد نشست. برايش چای ريختم و کنارش نشستم. در ميان صحبت پرسيد:« توتک خانم کجاست؟ مدتیست پيدايش نيست.» - رفته پيش مادرش، بچه که نداريم. دلتنگی میکرد. هر چه از دستم برمی آمد محبت میکردم. راضي نمیشد. دست من که نيست. بچه میخواست. نداشتيم که. - تقصير کدامتانه؟میخواستم بگويم« تقصير چيه؟ وقتی نميشه، نميشه ديگه.» فهميدم منظورش اين است که عيب از کدامتان است. - عيب از منه آقا. دکتر میگه بچه که بودی حتماً اُريون گرفتی. ممکنه که بچهدار نشی. - دوا درمون کردی؟ - خيلی. افاقه نمیکنه. - دکتر علفی میگن خوبه. - حالا که زنم رفته. باشه تا بعد. - پس طوطی رُ واسهی همين آوردی. - بله. - من دو تا مرغ عشق دارم. زنم از دستشون خسته شده میآرم براتون. در دل گفتم: طوطی که دارم. مرغ عشق هم داشته باشم، ببينم جای بچه و زن پر میشه يا نه. - متشکرم، بيارين. قفس مرغ عشقها رُ رو به روی قفس طوطی به اتاق آويختم. طوطی از قفس بيرون بود. گذاشتمش توی قفس و رفتم به سراغ مرغ عشقها. مقداری شاهدانه برداشتم و ريختم توی ظرفشان. طوطی جيغ کشيد. بعد رويش را به طرف ديوار کرد و ساکت شد و شروع کرد به چرت زدن. گفتم: توتک! خوابی؟ باز ساکت ماند. يک حب قند برداشتم و رفتم نزديک قفس. اعتنا نکرد و رويش را برگرداند. فهميدم حسود شده و قهر کرده.ادامه دارد...#باهم_کتاب_بخوانیم t.me/Afa_Gh
