ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི برشی_از_یک_زندگیسحر_137قسمت_صدوسیوهفتمروجا که…
انتشار: 2026/08/27 18:51 UTCدریافت: 2026/08/27 22:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 22:14 UTC
ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི برشی_از_یک_زندگیسحر_137قسمت_صدوسیوهفتمروجا که تمام غم و اندوهش به عصبانیت تبدیل شده بود، گفت:-مسئله پارتی بازیه.تو رو حذف کردن که جا برای آشناهاشون باز بشه وگرنه طرح تو هیچ ایرادی نداشت. هیچ کس ندونه ما که می دونیم چطور پنج ماه شب و روز روی اون طرح کار کرده بودی. با هزار نفر مشورت کردی صد جا رفتی تحقیق و بازدید. کلی کتاب و مقاله خوندی. براورد هزینه کردی حتی رفتی جایی رو که می شد این مزرعه کوفتی رو توش ساخت رو هم پیدا کردی. اون طرح هیچ ایرادی نداشت که پذیرفته نشه. جمله آخرش را تقریباً با فریاد بیان کرد. من که از این حجم حرص خوردن روجا خنده ام گرفته بود لب هایم را به هم فشار دادم و سرم را پایین انداختم. ستاره که چشمانش پر از اشک شده بود و با ناراحتی لب پایین اش را میجوید، گفت:-راست می گه طرحت خیلی خوب بود. منم نمی فهمم چرا طرحت و قبول نکردن؟بیش تر از این نتوانستم اذیتشان کنم. خنده ام را رها کردم و در جواب ستاره گفتم:-کی گفته طرحم و قبول نکردن.صدای بلند "چی" گفتن هر دویشان توی کریدور دانشگاه پیچید. روجا که بین عصبانیت و خوشحالی گیر افتاده بود با مشت به بازوی من کوبید و داد زد:-مسخره.ولی ستاره هنوز منگ بود. -یعنی چی؟ طرحت و قبول کردن؟ابرویی بالا انداختم و این بار با خوشحالی که بیشتر از این نمی توانستم پنهانش کنم، گفتم:-دکتر رسولی گفت طرحم بین ده طرح برتر انتخاب شده. یعنی مرحله اول و رد کردم و به مرحله دوم رسیدم.صدای فریاد خوشحالی هر دویشان بالا رفت. با دندان لبم را گزیدم و گفتم:-هیس. آروم الان از حراست میان بهمون گیر می دن.ستاره بازویم رو گرفت و با صدای آرامی تری گفت:-تعریف کن دکتر رسولی دیگه چی گفت؟-بیاین از اینجا بریم همه چی رو براتون تعریف می کنم. روجا که هنوز اخم روی صورتش پاک نشده بود، گفت:-نه، همین جا بگو.-بریم بوفه هم یه چیزی بخوریم هم حرف بزنیم.روجا با حرص گفت:-مهمون تو. خندیدم:-مهمون من.ده دقیقه بعد هر سه نفرمان دور یکی از میزهای کافه تریای دانشگاه نشسته بودیم و به بخاری که از نسکافه هایمان به هوا بلند می شد نگاه می کردیم.روجا گفت:-پس بین اون ده تا طرح ششم شدی. اصلاً خوب به نظر نمی رسه.ستاره با دو دلی پرسید:-یعنی الان وام و بهت نمی دن؟گفتم:-هنوز امید هست. باید یه طرح توجیهی خوب برای دفاع بنویسم و تو جلسه ارائه بدم. اون موقع شاید بتونم وام و بگیریم.روجا که ناامید شده بود، گفت:-این جلسه توجیهی دیگه از کجا در اومد مگه قرار نبود خودشون طرح ها رو بررسی کنن و به بهترین طرح وام بدن هر روز یه بامبول جدید در میارن.با چنگال کمی از کیک شکلاتی که وسط میز بود را کندم و گفتم:-دکتر رسولی می گفت چون طرح های خوب خیلی زیاد بوده تصمیم گرفتن بهترین طرح رو از طریق جلسه توجیهی و با حضور خود کارآفرین انتخاب کنن ولی نکته مثبت قضیه اینه که به جای یه طرح به سه تا طرح برتر وام می دن. بودجه اش رو هم جهاد کشاورزی تامین کرده.ستاره گفت:-این که خیلی خوبه. حالا شانس برنده شدنت بیشتره-آره ولی فقط به طرح اول یک میلیارد می دن به دو طرح دیگه فقط پونصد میلیون میدن.-عیب نداره پونصدم خوبه.روجا پشت چشمی نازک کرد و رو به ستاره گفت:-چی، چیو خوبه؟ طرح سحر برمبنای وام یک میلیاردی نوشته شده با پونصد میلیون به مشکل می خوره.گفتم:-ناشکری نکن. پونصد میلیون هم پول کمی نیست. درسته اگه نتونم یک میلیارد وام بگیرم مجبور می شم توی طرحم دست ببریم و کوچیکش کنم ولی به این فکر کن این وام بدون بهره اس و بازپرداختش از دو سال بعد شروع می شه. این یعنی مجبور نیستم از همون اول کار، نگران جور کردن قسط وام باشم.روجا باز از در ناامیدی در آمد: -این که باید طرحت و برای چند تا مهندس شکم گنده توجیه کنی یه کم من و می ترسونه. فقط امیدوارم به خاطر زن بودنت طرحت و رد نکنن. می دونی که چی می گم.می دانستم چه می گوید. در جامعه مرد سالار ما مسیر حرکت برای زن ها همیشه سخت تر و پر دست-اندازتر است ولی این به معنی این نبود که هیچ راهی برای پیشرفت ما زن¬ها وجود نداشته باشد.ستاره بی توجه به حرف روجا گفت:-من مطمئنم وقتی سحر از طرحش دفاع کنه همشون شیفته طرح می شن. هیچ کس مثل سحر نمی¬تونه آدما رو مجاب کنه. کافیه جلوی داورا وایسه و در مورد طرحش حرف بزنه اون وقته که همشون عاشق طرح سحر می شن.اگر سه سال پیش یکی این حرف را به من می زد یا فکر می کردم دیوانه است و یا این که قصد مسخره کردنم را دارد ولی حالا خودم هم قبول داشتم که استعداد خوبی در متقاعد کردن آدم ها دارم.این موضوع را وقتی فهمیدم که برای فروش گلدان هایم به سراغ گلفروشی ها، رستورا ن ها، پاساژها، هتل ها و حتی ساختمان بزرگ رفتم و سعی کردم با تعریف کردن از گل هایم وادارشان کنم تا از من خرید کنند.★♥️@khandeogham