می گویند روزی ملانصرالدین در شهر شایعه انداخت که آی ملت چرا خوابیدید که پشت فلان تپه دارند آش نذری…
انتشار: 2026/06/23 18:37 UTC
می گویند روزی ملانصرالدین در شهر شایعه انداخت که آی ملت چرا خوابیدید که پشت فلان تپه دارند آش نذری پخش می کنند. شایعه ملا باعث شد همه قابلمه های خود را بردارند و راهی پشت کوهی که او می گفت بشوند. ملا که دید همه ملت قابلمه به دست در حال شتابیدن به سمت کوه هستند، خود هم یک لحظه دچار شک شد و گفت نکند واقعا آش نذری می دهند و او هم قابلمه خود را برداشت و پشت سر مردم راهی گرفتن آش نذری شد.حالا حکایت ملانصرالدین حکایت تکرار « عصر طلایی پهلوی» است. طرف پدرش دهه چهل دو تا تنبان نداشته (اصطلاح طرف تنبانش دو تا شده هم از اینجا میآید و به این معناست که وضع مالیاش خوب شده که توانسته دو تا تنبان بخرد) که موقعی که حمام میرفته، عوض کند یا زندگیش در یک اتاق تاریک و سیاه ده متری (که در وسطش تنور بوده و برای آشپزی و گرما و.. استفاده میکرده) و کل وسایل زندگیاش را جمع میکردند یک صندوق نمیشده اما حالا چنان از عصر طلایی پهلوی میگوید که آدم اگر وضعیت زندگی گذشته او را نمیدانست باورش نمیشد که این همان آدم است.یا همین شخص بخش برزگ زندگی خود و همسرش به جمع کردن پهن و چوب برای سوزندان در زمستان میگذشته اما حالا صبح تا شب از عصر طلایی پهلوی میگوید!رسانه در جهان ما این قدرت را دارد که حتی انسان تجربه زیسته خود را منکر شده و طی تبلیغات باورش بشود که آنچه از سر گذرانده زندگی او نبوده و در جهانی دیگر زندگی میکرده است.@kharmagaas

