سهمِ منمن تصمیمش را گرفته بود.باید هر طور شده سالهای دوری از خودش را جبران کند.بعد از مدتها بالاخ…
انتشار: 2026/08/27 18:17 UTCدریافت: 2026/08/28 04:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/28 04:40 UTC
سهمِ منمن تصمیمش را گرفته بود.باید هر طور شده سالهای دوری از خودش را جبران کند.بعد از مدتها بالاخره متوجه شد که چقدر در حق خودش کم گذاشته است.هر زمان میخواست برای خودش تصمیمی بگیرد طفره میرفت و آن را به آینده محول میکرد.برای دوستان و آشنایان بهترین و مهربانترین بود.یادش میآمد همیشه به دیگران هزار جور محبت کرده بود اما برای خودش انگیزهای نداشت.سعی داشت هر طور شده دل همه را به دست بیاورد.همه او را فردی فداکار میدانستند.اما این روزها احساس میکرد قربانی شده است.در تمام این سالها خودش را نادیده گرفته بود و حالا متوجه اشتباهش شده بود.شاید خیلی دیر بود.اما در دلش گفت:«جلوی ضرر را هر وقت بگیری منفعت است.»این روزها زیاد از خودش سؤال میپرسید:چرا خودم را نادیده گرفتهام؟چرا خودم را لایق دوست داشتن نمیبینم؟چرا انتظار دریافت محبت از اطرافیانم را ندارم؟چرا برای خودم وقت و انرژی نمیگذارم؟چرا خودم را دوست ندارم؟و...لیلا طوفانی#داستانکهای_من
