آدمهای مدل بالا گوینده : لیلا طوفانی کوتاه بشنویم @kootah_beshnavim
انتشار: 2026/08/27 18:22 UTCدریافت: 2026/08/28 04:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/28 04:40 UTC
آدمهای مدل بالا گوینده : لیلا طوفانی کوتاه بشنویم @kootah_beshnavim
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim
🚨 اگه دانشجویی، این فولدر رو نبینـی ضرر کردی! 😍📚 صدها فایل و منبع کاربردی در یک جا:🧠 روانشناسی 🇬🇧 زبان انگلیسی📖 مقاله و جزوه 🎬 فیلم آموزشی📝 منابع کنکوری 💼 فرصتهای شغلی🍀ادبیات و مطالب ادبیدیگه لازم نیست برای پیدا کردن هر فایل، ساعتها توی تلگرام بگردی! 🔥📌 فولدر رو به تلگرامت اضافه کن و هر وقت لازم داشتی ازش استفاده کن:👇👇t.me/addlist/3Wsa-J2FEX4yY2E0%E2%9A%A1%EF… فقط روی لینک بزن و ADD رو بزن!🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱😍 سهسوته برای کارهای دانشگاهی، پژوهشی،مقاله،پروپوزال راهحل پیدا کن:👇 برای اطلاعات بیشتر وارد کانال شو:🔗 t.me/+0Bge7TwsPH84MWI0%E2%9D%A4%EF%B8%8F شاید همین کانال، گره کار این ترمت رو باز کنه!
شب آغازِ یکپایان وشروع دوبارهی خاطرههاو راهی طولانی تا رسیدن به نور..........هم سفر شدن با ستارهها هم نجواشدن باهستی در آرامش و سکوت در آغوشِ روشنایی چشمگشودن ودیدارِ دوبارهی خورشید لیلا طوفانی #شعر@kootah_beshnavim
کشاورزی جایزۀ مرغوب ترین ذرت را گرفت. متوجه شدند که او از بذرهای مرغوب ذرت، به همسایه هایش هم داده بود. علت را از کشاورز پرسیدند، گفت: باد، بذرهای ذرت را به مزرعه های دیگر منتقل میکند. اگر همسایه های من ذرتهای خوبی نداشته باشند، باد آن بذر های نامرغوب را به زمین من می آورد. اگر بخواهیم زندگی شاد، سرخوش و آرامی داشته باشیم، باید به دیگران کمک کنیم تا آنها هم خوب زندگی کنند...@kootah_beshnavim
هر دقیقه یک جمله:برای نویسنده شدن لازم است به صورت مداوم بنویسید. هرروز پنج دقیقه نوشتن بهتر از این است که در هفته 35 دقیقه یا حتی دو ساعت بنویسید؛ اما روزهایی هست که صرف پنج دقیقه برای نوشتن هم برایمان دشوار است.با این حال همه چیز را از دست ندادهایم. اگر روزی فقط یک جمله هم بنویسید هنوز مغز خود را پرورش میدهید که برای مواقع لازم آماده باشد و به شکلی منظم بنویسد.همۀ ما برای نوشتن یک جمله در روز وقت داریم و آن جمله میتواند آغازگر قطعهای بلندتر باشد. لازم نیست آن جمله شگفتانگیز باشد. ریموند کارور در جایی تعریف کرده که چطور این شیوه برایش کارایی داشته است:«برای چند روز هر جا میرفتم مدام این جمله توی ذهنم میچرخید: داشت جاروبرقی میکشید که صدای زنگ تلفن بلند شد. حس کردم داستانی در این جمله هست که منتظر است من آن را بازگو کنم. من آن داستان را ساختم درست مثل اینکه بخواهم شعری بگویم.یک سطر و بعد سطر دیگر. چیزی نگذشت که شاهد یک داستان بودم و فهمیدم این همان داستانی است که قرار بود بنویسم.» مارگرت جراوتی
سهمِ منمن تصمیمش را گرفته بود.باید هر طور شده سالهای دوری از خودش را جبران کند.بعد از مدتها بالاخره متوجه شد که چقدر در حق خودش کم گذاشته است.هر زمان میخواست برای خودش تصمیمی بگیرد طفره میرفت و آن را به آینده محول میکرد.برای دوستان و آشنایان بهترین و مهربانترین بود.یادش میآمد همیشه به دیگران هزار جور محبت کرده بود اما برای خودش انگیزهای نداشت.سعی داشت هر طور شده دل همه را به دست بیاورد.همه او را فردی فداکار میدانستند.اما این روزها احساس میکرد قربانی شده است.در تمام این سالها خودش را نادیده گرفته بود و حالا متوجه اشتباهش شده بود.شاید خیلی دیر بود.اما در دلش گفت:«جلوی ضرر را هر وقت بگیری منفعت است.»این روزها زیاد از خودش سؤال میپرسید:چرا خودم را نادیده گرفتهام؟چرا خودم را لایق دوست داشتن نمیبینم؟چرا انتظار دریافت محبت از اطرافیانم را ندارم؟چرا برای خودم وقت و انرژی نمیگذارم؟چرا خودم را دوست ندارم؟و...لیلا طوفانی#داستانکهای_من
