اسکادی، دختر غول تیاتزی، کلاهخود و زره خود را بر تن کرد و با سلاح به آسگارد رفت تا انتقام پدرش را…
انتشار: 2026/08/24 19:38 UTCدریافت: 2026/08/25 19:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 19:00 UTC
اسکادی، دختر غول تیاتزی، کلاهخود و زره خود را بر تن کرد و با سلاح به آسگارد رفت تا انتقام پدرش را بگیرد.«ادای کوچک»آساها حاضر به درگیری با او نشدند. آنها به اسکادی صلح و غرامت برای مرگ پدرش را پیشنهاد دادند. به اسکادی اجازه داده شد که شوهری را از میان آساها انتخاب کند، اما او تنها مجاز بود بر اساس پاهایشان انتخاب کند.او پاهای زیبا یکی از خدایان را دید و تصمیم گرفت که این باید بالدر باشد:این کسی را که من انتخاب میکنم؛ به احتمال زیاد هیچ چیز زشتی در بالدر وجود ندارد!اما این شخص نیورد از نواتون بود - خدای دریا، بادها، ثروت و مسیرهای دریایی.اسکادی یک شرط دیگر برای برقراری صلح گذاشت: آساها باید او را بخنداندند. او مطمئن بود که این کار برایشان ممکن نخواهد بود و بنابراین آشتی صورت نخواهد گرفت.خدایان به نوبت تلاش کردند غول خشن را بخندانند، اما برایشان ممکن نشد.وقتی نوبت لکی رسید، او یک سر طناب را به سبیل بز و سر دیگر را به کیسه بیضه خود بست. بز به یک سمت میکشید و لکی به سمت دیگر، هر دو فریاد میزدند، جیغ میزدند و به صورت کمدی به جهات مختلف میدویدند، تا اینکه در نهایت لکی روی زانوهای اسکادی افتاد و او خندید.به این ترتیب صلح میان او و آساها برقرار شد. و اودین چشمهای پدرش تیاتزی را گرفت، آنها را به آسمان پرتاب کرد و به دو ستاره تبدیل کرد، به عنوان نشانهای از احترام به پدر اسکادی.پس از این، اسکادی همچنان با دنیای خدایان پیوند داشت، اما او میخواست در کوهستانها، در تریومهایم، جایی که پیش از این پدرش زندگی میکرد، سکونت کند، در حالی که نیورد میخواست در کنار دریا، در نواتون زندگی کند.آنها توافق کردند که ۹ شب را در کوهستانها و ۹ شب را در کنار دریا بگذرانند.اما برای نیورد بودن در کوهستانها سخت بود:کوهستانها برایم خوشایند نیستند، هرچند فقط نه روز در آنجا بودم. من آواز قوی را با ناله گرگها عوض نمیکنم.و اسکادی نمیتوانست دریا را تحمل کند:فریاد پرندگان در تخت دریا به من اجازه خواب نمیدهند، هر صبح یک مرغ دریایی مرا بیدار میکند.و سپس اسکادی شوهرش را ترک کرد و به کوهستانها بازگشت.او در تریومهایم ساکن شد، جایی که کمان میگرفت، روی اسکیها میایستاد و شکار میکرد. اسنوری در «ادای کوچک» او را خدای اسکیباز مینامد.اسکادی یکی از برجستهترین شخصیتهای زنانه در اساطیر شمالی است.او دختر غولی است که با سلاح به آسگارد آمد تا انتقام مرگ پدرش را بگیرد.او شوهری را از میان خدایان انتخاب میکند، اما برای ازدواج و مقام، از دنیای خود دست نمیکشد.اسکادی به جایی که جایگاه او آنجاست بازمیگردد: به کوهستانها، به برف، گرگها، شکار و آزادی.📚 چرخه اسکاندیناوی · خدایان شمال



