#یمو استوره های ژرمنبه یمیر (Ymir) به عنوان موجودی اولیه اشاره میکند که از آتر ، زهر مخمری که از ر…
انتشار: 2026/08/25 18:56 UTCدریافت: 2026/08/25 19:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 19:00 UTC
#یمو استوره های ژرمنبه یمیر (Ymir) به عنوان موجودی اولیه اشاره میکند که از آتر ، زهر مخمری که از رودخانههای یخی به نام الیواگار میچکید، متولد شد و در مکان خلأ و بی علفی به نام Ginnungagap زندگی میکرد.یمیر از زیر بغل نر و ماده ای به دنیا آورد و پاهایش با هم موجودی شش سر به وجود آورد. خدایان اودین، ویلی و وی، زمین را از گوشت او، از خونش اقیانوس، از استخوان هایش کوه ها، از موهایش درختان، از مغزش ابرها، از جمجمه او بهشت، و از ابروهایش قلمروی میانی که بشر در آن زندگی می کند، میذگارد را ساختند. همچنین، در جایی دیگر عنوان شده که خدایان کوتوله ها را از گوشت و خون یمیر (یا زمین و دریا) جان دادند.#اساطیر⚜@legendfolkepic⚜
پستهای تلگرام — افسانه فولکلور و ادبیات حماسی
آسک و امبلا: نخستین انسانهاروزی سه خدای - اودین، لودور و هونیر - به ساحل دریا آمدند.سه آس (خدایان) بیرون آمدنداز این نسل،قوی و نیکو،به سوی دریا و ساحل؛بر زمینآسک و امبلا را یافتند،که هنوز بیقدرت بودندو از سرنوشت بیبهره.«استار ادا»، «پیشگویی ویلوا»آسک و امبلا - نخستین انسانها در اساطیر اسکاندیناوی هستند که به صورت درختان یا مجسمههای چوبی ظاهر میشوند. نامهای آنها معمولاً به معنای «ارچه» و «سرخه» یا «سرخس» ترجمه میشوند.سه خدای به آنها آنچه انسان را زنده میکند میبخشند:آنها نفس نمیکشیدند،در آنها روحی نبود،روی چهرههایشان سرخی نبود،گرمای و صدایی نداشتند؛اودین نفس و روح داد،و هونیر - روح و احساسات،و لودور - گرماو سرخی به چهرهها (خون).«استار ادا»، «پیشگویی ویلوا»اینجاست که نسل بشر در اساطیر شمال آغاز میشود.جالب است که در بسیاری از سنتهای دینی آیین مشابهی وجود دارد، اما در جهت معکوس.انسانها از چوب، سنگ، گل یا فلز مجسمههایی از خدایان میسازند و سپس از طریق دعاها، قربانیها و آیینها گویی آنها را «زنده» میکنند - آنها را نه صرفاً اشیاء، بلکه محل حضور خدایان میسازند.در افسانه اسکاندیناوی ابتدا خدایان مجسمههای چوبی بیجان را مییابند و به آنها نفس، روح، گرما، صدا و چهره میبخشند. و سپس انسانها خود مجسمههای خدایان را میسازند و از طریق آیینها سعی میکنند حضور را در آنها دمیده کنند.ابتدا خدایان انسانها را زنده میکنند.بعدتر انسانها به زنده کردن خدایان در تصاویرشان ادامه میدهند.📚 چرخه اسکاندیناوی · کیهانشناسینقاشی: «اودین، لودور و هونیر آسک و امبلا را میآفرینند»، هنرمند لورنتس فرولیخ.
کارنوتها: سرزمین مقدس دروئیدها در قلب گالیکمی از اسکاندیناوی و مصر باستان فاصله میگیریم و خود را به گالی در سدههای سوم تا اول پیش از میلاد میرسانیم.چند روز گذشته در حال سفر در دشت لوآر بودهام… اورلئان. سرزمینهای اطراف بلوا. جاده به سمت غرب در امتداد رودخانه. و تازه اکنون متوجه شدم که تقریباً تمام این مدت در سرزمینی حرکت کردهام که بیش از دو هزار سال پیش به مردم گالیاییِ کارنوت تعلق داشت.دقیقاً در سرزمین آنها یکی از مهمترین گردهماییهای دروئیدها برگزار میشد. ژول سزار درباره این موضوع نوشت:در زمان مشخصی از سال، آنها در مکانی مقدس در سرزمین کارنوتها گرد هم میآیند، منطقهای که به عنوان مرکز کل گالی در نظر گرفته میشود. از همه جا کسانی که اختلافاتی دارند به اینجا میآیند و خود را به تصمیمات و احکام آنها میسپارند.«یادداشتهای جنگ گالی»، VI، 13ما نمیدانیم دقیقاً این مکان مقدس کجا قرار داشت. افسانههای متأخر دروئیدها را با شارترو مرتبط خواهند کرد و حتی ردپای معبد باستانی را زیر کلیسای جامع آینده جستجو خواهند کرد. اما از نظر تاریخی، تأیید این موضوع تاکنون ممکن نبوده است.ما چیز دیگری را میدانیم.سرزمین کارنوتها به عنوان مرکز گالی درک میشد. یک بار در سال، دروئیدهای اقوام گالیایی به اینجا میآمدند.به گفته سزار، دروئیدها یک طبقه اجتماعی جداگانه بودند که قدرت قابل توجهی در جامعه داشتند، نه صرفاً پدربزرگانی در چادرهای بلند در میان درختان، همانطور که بسیاری از افراد امروزه آنها را تصور میکنند.دروئیدها با قربانیها سروکار داشتند، مسائل دینی را تفسیر میکردند، جرایم را قضاوت میکردند و اختلافات مربوط به ارث و مرزها را حل میکردند. مخالفت با اطاعت از تصمیم آنها میتوانست با محرومیت از قربانیها به پایان برسد - یکی از سنگینترین مجازاتها در جامعه گالیایی.یکی از مراکز اصلی گردهماییهای سالانه دروئیدها، سینابوم بود. امروزه اورلئان بر جای آن ایستاده است.سینابوم در لوآر قرار داشت و یک مرکز تجاری مهم و بندر رودخانهای برای کارنوتها بود. در سال ۵۲ پیش از میلاد، این شهر در ابتدای یک شورش بزرگ گالیایی علیه روم قرار گرفت که به زودی توسط ورسینگتوریگ رهبری خواهد شد. اورلئان مدرن به طور رسمی تاریخ باستانی خود را با سینابوم گالیایی مرتبط میداند.و من به ویژه این بخش را در سفرها دوست دارم.میتوانید در شهر قدم بزنید، به کلیسای جامع، پنجرههای رنگی ژان دارک و نمای قرون وسطی نگاه کنید.و سپس بفهمید که بسیار پیش از ژان، بسیار پیش از مسیحیت و حتی پیش از خود اورلئان، اینجا سینابوم بود، شهر کارنوتها… مردمی که دروئیدهای گالی در سرزمین آنها در مکانی مقدس گرد هم میآمدند تا درباره خدایان، قوانین و سرنوشت انسانها صحبت کنند.📚 مکانهای مقدس · دروئیدها
اسکادی، دختر غول تیاتزی، کلاهخود و زره خود را بر تن کرد و با سلاح به آسگارد رفت تا انتقام پدرش را بگیرد.«ادای کوچک»آساها حاضر به درگیری با او نشدند. آنها به اسکادی صلح و غرامت برای مرگ پدرش را پیشنهاد دادند. به اسکادی اجازه داده شد که شوهری را از میان آساها انتخاب کند، اما او تنها مجاز بود بر اساس پاهایشان انتخاب کند.او پاهای زیبا یکی از خدایان را دید و تصمیم گرفت که این باید بالدر باشد:این کسی را که من انتخاب میکنم؛ به احتمال زیاد هیچ چیز زشتی در بالدر وجود ندارد!اما این شخص نیورد از نواتون بود - خدای دریا، بادها، ثروت و مسیرهای دریایی.اسکادی یک شرط دیگر برای برقراری صلح گذاشت: آساها باید او را بخنداندند. او مطمئن بود که این کار برایشان ممکن نخواهد بود و بنابراین آشتی صورت نخواهد گرفت.خدایان به نوبت تلاش کردند غول خشن را بخندانند، اما برایشان ممکن نشد.وقتی نوبت لکی رسید، او یک سر طناب را به سبیل بز و سر دیگر را به کیسه بیضه خود بست. بز به یک سمت میکشید و لکی به سمت دیگر، هر دو فریاد میزدند، جیغ میزدند و به صورت کمدی به جهات مختلف میدویدند، تا اینکه در نهایت لکی روی زانوهای اسکادی افتاد و او خندید.به این ترتیب صلح میان او و آساها برقرار شد. و اودین چشمهای پدرش تیاتزی را گرفت، آنها را به آسمان پرتاب کرد و به دو ستاره تبدیل کرد، به عنوان نشانهای از احترام به پدر اسکادی.پس از این، اسکادی همچنان با دنیای خدایان پیوند داشت، اما او میخواست در کوهستانها، در تریومهایم، جایی که پیش از این پدرش زندگی میکرد، سکونت کند، در حالی که نیورد میخواست در کنار دریا، در نواتون زندگی کند.آنها توافق کردند که ۹ شب را در کوهستانها و ۹ شب را در کنار دریا بگذرانند.اما برای نیورد بودن در کوهستانها سخت بود:کوهستانها برایم خوشایند نیستند، هرچند فقط نه روز در آنجا بودم. من آواز قوی را با ناله گرگها عوض نمیکنم.و اسکادی نمیتوانست دریا را تحمل کند:فریاد پرندگان در تخت دریا به من اجازه خواب نمیدهند، هر صبح یک مرغ دریایی مرا بیدار میکند.و سپس اسکادی شوهرش را ترک کرد و به کوهستانها بازگشت.او در تریومهایم ساکن شد، جایی که کمان میگرفت، روی اسکیها میایستاد و شکار میکرد. اسنوری در «ادای کوچک» او را خدای اسکیباز مینامد.اسکادی یکی از برجستهترین شخصیتهای زنانه در اساطیر شمالی است.او دختر غولی است که با سلاح به آسگارد آمد تا انتقام مرگ پدرش را بگیرد.او شوهری را از میان خدایان انتخاب میکند، اما برای ازدواج و مقام، از دنیای خود دست نمیکشد.اسکادی به جایی که جایگاه او آنجاست بازمیگردد: به کوهستانها، به برف، گرگها، شکار و آزادی.📚 چرخه اسکاندیناوی · خدایان شمال



