دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی! (محمدرضا شفیعیکدکنی) دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی! جز این چه میتوانم گفت؟ در این راستهبازار مدرکفروشان با ارزِ شناور، در این سیاهی لشکر انبوه استاد و دانشجو، سیاهی لشکری از خیل دانشجویان و استادان چیزی برابر تمام…دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی(شفیعی کدکنی)زریاب در شرایط فرهنگی عصر ما شاید والاترین مصداق کلمهٔ «حکیم» بود؛ یعنی فرزانهای که بسیار خوانده و بسیار آموخته و بسیار اندیشیده و از انبوه خواندهها و دانستههای خویش، منظومهای عقلانی برای تبیین جهان و فرهنگ ملی خویش تدارک دیده و براساس این منظومهٔ عقلانی و فرهنگی است که نگران پیرامون خویش است.بهراستی، دیگر در کجای ایران باید جست مردی را که بتواند شفا و اشارات ابنِسینا و اسفار صدرالمتألّهین و شاهنامهٔ فردوسی و صیدنهٔ ابوریحان و دیوان خاقانی و فلسفهٔ تاریخ ایران و تاریخ فلسفهٔ ایران را در عالیترین سطوح ممکن تدریس و تحقیق کند و آنگاه که دربارهٔ گوته، شیلر، کانت، هگل، صادق هدایت و مهدی اخوان ثالث سخن میگوید، سخنش از ژرفترین سخنها باشد؟نمیگویم او واپسین بود، ولی در میان واپسینها، بیگمان برجستهترین بود؛ برجستهترین چهره از آخرین پژوهندگانی که بر مجموعهٔ فرهنگ و مدنیت ایرانی احاطهٔ ژرف و اشراف کامل دارند و بدان عشق میورزند: از فلسفه و کلام و تفسیر و حدیث و فقه و اصول تا ادبیات فارسی و عربی و تاریخ و جغرافیای تاریخی تا آنچه در مغربزمین میگذرد.