خون، صلح و جامعهای که از انتقام سیر نمیشودآزاده مدنی این یادداشت به مناسبت مذاکرات فعلی صلح نوشته…
انتشار: 2026/06/23 05:15 UTC
خون، صلح و جامعهای که از انتقام سیر نمیشودآزاده مدنی این یادداشت به مناسبت مذاکرات فعلی صلح نوشته میشود؛ مذاکراتی که برای هر دو سوی جامعه قطبیشده ایران تلخ است. برای گروهی، جنگ از ابتدا ظلمی مضاعف به ایران و ایرانی بود؛ ویرانی سرزمین، کشتهشدن مردم، فرسایش اقتصاد و تحقیر امنیت ملی. برای گروهی دیگر، همین جنگ نه فاجعه، بلکه نوعی انتقام تاریخی از جمهوری اسلامی ایران تلقی میشد؛ پاسخی خشن اما مطلوب به سالها سرکوب، تحقیر، خشونت و خونریزی داخلی. اکنون صلح، برای هر دو طرف مزه شکست دارد: یکی آن را پایان یک ظلم بدون جبران آن میبیند، دیگری توقف ناتمام یک انتقام.خطرناکترین لحظه برای یک جامعه، زمانی نیست که خشمگین است؛ زمانی است که خشم خود را «اخلاقی» میکند. از آن لحظه به بعد، انتقام دیگر فقط واکنش هیجانی نیست؛ به وظیفه، وفاداری و حتی فضیلت تبدیل میشود. انسان انتقامجو فقط نمیگوید «درد کشیدهام»؛ میگوید «اگر تلافی نکنم، به خون کشتهشدگان خیانت کردهام.»در بسیاری از جوامع قومی و قبیلهای، انتقام صرفاً پاسخ به قتل یا توهین نبود؛ بخشی از نظم اجتماعی بود. وقتی دولت ضعیف بود، دادگاه قابل اعتماد نبود و قانون بهموقع و بیطرف عمل نمیکرد، طایفه و خویشاوندان مسئول گرفتن حق میشدند. در چنین ساختاری، اگر خون بیپاسخ میماند، فقط یک فرد فراموش نشده بود؛ حیثیت یک خاندان و یک تبار لکهدار شده بود. سنتهایی مانند خونبس، میانجیگری ریشسفیدان، دیه عرفی و صلح طایفهای دقیقاً برای مهار همین چرخه شکل گرفتند: نه برای حذف کامل منطق انتقام، بلکه برای جلوگیری از تبدیل آن به کشتار بیپایان.مسئله این است که همین منطق، در دورههای بحران ملی، از سطح قبیله فراتر میرود و به سطح کشور میرسد. هرچه اعتماد عمومی به نهادهای رسمی، دادگاه، رسانه و روایت رسمی فروبپاشد، جامعه بیشتر با زبان خون، خیانت، وفاداری و تلافی سخن میگوید. مرگها دیگر فقط موضوع سوگ نیستند؛ به سرمایه سیاسی تبدیل میشوند. هر طرف، کشتههای خود را سند حقانیت مطلق خود میداند و هر نوع مصالحه را خیانت به خون آنان میخواند.اینجاست که جامعه وارد مرحله خطرناک «رقابت قربانیها» میشود. یک سوی جامعه میگوید قربانیان سرکوب داخلی فراموشنشدنیاند و هیچ صلحی نباید به پاکشدن مسئولیتها بینجامد. سوی دیگر میگوید کشتههای جنگ، ویرانی کشور و خون نیروهای خودی اجازه هیچ نرمش و مذاکرهای نمیدهد. در هر دو سو، یک سازوکار مشترک فعال است: قدسیسازی خون. خون وقتی قدسی شد، سیاست را فلج میکند؛ زیرا هر عقبنشینی، هر مذاکره و هر راهحل میانه، خیانت معنا میشود.اما تفاوت عدالت و انتقام دقیقاً همینجاست. عدالت میپرسد: چه کسی، چه کرده، با چه سندی، در چه سطحی از مسئولیت؟ انتقام میگوید: یکی از آنها باید تاوان بدهد. عدالت مسئولیت را فردی، مستند و متناسب میبیند؛ انتقام آن را جمعی، نمادین و قابل تعمیم میکند. عدالت میتواند کشور بسازد؛ انتقام فقط میدان تازهای برای قربانیسازی میگشاید.مشکل بزرگتر آن است که در شرایط امروز، موضوع انتقام برای هر دو طرف تا حد زیادی دستنیافتنی است. گروهی انتقام را از ساختار مستقر میخواهد، اما ابزار حقوقی و نهادی کافی برای تحقق آن ندارد. گروهی دیگر انتقام را از قدرتهای جهانی میخواهد، اما امکان واقعی مجازات آنها را ندارد. وقتی هدف اصلی دستنیافتنی باشد، خشم ناپدید نمیشود؛ جابهجا میشود. آنگاه بهجای عامل اصلی، آدمهای نزدیکتر و آسیبپذیرتر هدف قرار میگیرند: همسایه، کارمند، روزنامهنگار، استاد، فعال سیاسی، خانواده وابسته، مهاجر، منتقد یا هر کسی که بتوان او را نماد «طرف مقابل» معرفی کرد.راهحل، دعوت سادهلوحانه به فراموشی نیست. هیچ جامعه زخمی با جمله «ببخشید و عبور کنید» درمان نمیشود. راهحل، ساختن مسیر معتبر برای عدالت است: حقیقتیابی مستقل، ثبت رسمی همه قربانیان، تفکیک آمران از مجریان، منع مجازات جمعی، جبران خسارت، یادمانسازی و تضمین عدم تکرار. صلح اگر فقط توقف جنگ باشد، کافی نیست؛ باید راهی برای مهار انتقام هم بسازد.جمعبندی روشن است: جامعهها با حافظه نابود نمیشوند؛ با تبدیل حافظه به سلاح نابود میشوند. خون اگر انکار شود، زخم میسازد؛ اگر تقدیس شود، چرخه میسازد. و هیچ کشوری از چرخه خون، سالم بیرون نمیآید. صلحِ واقعی نه فراموشی قربانیان است و نه معامله بر سر عدالت؛ صلح واقعی یعنی ساختن نظمی که در آن این اصل پابرجا بماند: هیچ خونی نباید انکار شود، و هیچ خونی هم نباید مجوز خون تازه باشد.🌀| @MarpichChannel


