🎨 Mars and Venus by Sandro Botticelli, 1485 چرا #آرس، خدای جنگ، عاشق #آفرودیت، خدای عشق شد؟ #عشق بد…
انتشار: 2026/08/20 10:41 UTCدریافت: 2026/08/21 10:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 10:20 UTC
🎨 Mars and Venus by Sandro Botticelli, 1485 چرا #آرس، خدای جنگ، عاشق #آفرودیت، خدای عشق شد؟ #عشق بدون #پرخاشگری وجود ندارد. پرخاشگری نیز بدون عشق وجود ندارد. در روابط انسانی، میل، رقابت، مالکیت، حسادت و محبت اغلب در هم تنیدهاند. یونانیان این پیچیدگی را…ادمیان درعشق در حقیقت محکومند به اینکه به گونه ای بی پایان ادامه دهند به یاد گرفتن زبان یکدیگر ،، به کورمال کورمال پیش رفتن ،جستجو و استخراج کلیدها _ کلیدهایی که همیشه ابطال پذیرند ، عشق معجونی از سوء تفاهمات است ، که راه خروج از آن وجود ندارد ژاک لکان فیلسوف و زبانشناس،و روانکاو فرانسویعشق اعطای چیزی ست که فرد فاقد آنست، به کسی که میلی به دریافت آن ندارد ژاک لکان اتوپيا ( ارمان شهر ) دور از دسترس است و مفاهيمش به سيطره زبان و واژگان در نمي ايد فقط ميتوان ان را رمزگذاري و نمادين كرد ، رسيدن به ارمان شهر هميشه رنج به دنبال دارد كه جهان امروز از اين ارمان شهر هرروز دورتر ودورتر ميشود فقط واژگاني مثله دموكراسي و ازادي وعشق .... از ارمان شهر به دنياي نمادين ما پا گذاشته تا كمي أرام گيريم ورنج دوري از ارمان شهر را تحمل كنيماقاي البر كامو جمله اي دارند :ازادي تنها يك فرصت است براي انساني بهتر شدن بنظر ميرسد عشق نيز اينگونه باشد فرصتي است براي انساني بهتر بودن يعني كه چيزي كه نداريم و متعلق به اتوپيا ( ارمان شهر )است و بدست اوردنش دردناك و بارنج است و هديه اي اينچنيني حتما براي كسي كه به ان عشق ميورزيم رنجي به ارمغان مي اورد كه بقول استاد تورج رهنما بالندگي تجربه دردناكيست وچه زيباگفت. هانا ارنت عزيز : عشق امري معنويست و نه تنها غير سياسي بلكه ضد سياسي ست و چنين امري حتما رنج آور است و در وال استريت يافت نميشود وهمچنين شعر زيباي مارگوت بيگل :اگر مي خواهي نگهم داري دوست من از دستم مي دهياگر مي خواهي همراهيم كني دوست من تا انسان آزادي باشمميان ما همبستگي آنگونه ميبارد كه زندگي ماهر دو تن را غرق در شكوفه مي كندشايد بتوان گفت همه براي انساني بهترشدن گريزانند همان چيزي كه اقاي دكتر اروين يالوم در كتاب وقتي نيچه گريست از زبان نيچه براي معشوقه اش از ان ياد ميكند ويافرزانه عزيز برتولت برشت با نوشته پلاكي به گردن مجسمه ( خَر )روي ميزكارش از ان ياد ميكند:حتي من هم بايد اين را بداتم كه درست زندگي كردن و نيك زندگي كردن در اين روزگار چه سخت است ودرپايان هم بايد از اقاي كارل ماركس يادي كرد كه هيچ وقت خودرا يك ماركسيست نميدانست و سوژه ماركسي را از ارمان شهر هديه گرفته ،انگار كه سوژه ماركسي برا ي هيچكس در دسترس نيست و براي همه دردو رنج به همراه دارد ، سوژه ماركسي اشكارا فقدان ما را به رخ مان ميكشد يعني عشقي كه به هم نوع خودتداريم يأبه عبارتي ديگر به لحاظ هستي شناسي تهي كشته ايم ، ولي فراموش نكنيم شرايط نااميدانه جهان درون اقاي كارل ماركس را سرشار از اميد ميكردپژمان دادرسt.me/marzockacademy



