این روزها که زنان بیش از پیش با لباسهای رنگارنگ و متنوع خود خیابانها را زیبا کردهاند. برای همین ص…
انتشار: 2026/08/21 12:26 UTCدریافت: 2026/08/21 16:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 16:40 UTC
این روزها که زنان بیش از پیش با لباسهای رنگارنگ و متنوع خود خیابانها را زیبا کردهاند. برای همین صدای ضجه و ناله عرزشیها و ولایتمداران دائمالتحریک از پوشش زنان در خیابان بلند است.میگویند زنان تا کجا میخواهند پیش بروند. تا آنجا که دلشان میخواهد. فضولی آن به شما نیامده است. جمهوری اسلامی اگر میتوانست درست مثل طالبان اجازه نمیداد حتی جهره زنان در خیابان نمایان باشد. اما مساله این است که نمیتوانند. نزدیک ۵۰ سال زور زدند و زنان سنگر به سنگر جلو رفتند و حق خود را پس گرفتند.خبر بد برای عرزشیها اینکه این مبارزه تا محو کامل جمهوری اسلامی و حکومت آخوند ادامه خواهد داشت.حالا بلندتر عرعر کن عرزشی!
پستهای تلگرام — مسیح علینژاد
تصمیم دولت پرتغال در ممنوعیت برقع عالیست. هیچ زنی نباید به نام خدا بیچهره و نادیده شود.پرتغال بهتازگی پوشاندن کامل صورت در اماکن عمومی را ممنوع کرده است. در این میان، جملهای از رئیسجمهور این کشور بدجور به دلم نشست:«صورت انسان، هسته اصلی هویت و ارتباطات بشری است.»من با این حرف موافقم.سالها با حجاب اجباری جنگیدم چون باور دارم زنان باید آزاد باشند؛ اما پوشاندن کامل چهره، حسابش جداست.چهره، ابزار ما برای شناخت یکدیگر، ارتباط گرفتن و حضور در جامعه است. هر جامعهای این حق مشروع را دارد که در فضاهای عمومیِ مشترک، از افراد بخواهد صورتشان نمایان باشد. برقع یا نقاب را «آزادی زن» جا نزنید. من از منطقهای میآیم که در آن، زنان به نام دین از عرصه اجتماع حذف و محو میشوند.من با اجبار زن به پوشیدن حجاب مخالفم؛همانطور که با تفکری که به زن میگوید باید پشت نقاب غیبش بزند هم مخالفم.من در ایران بزرگ شدهام. با چشمهای خودم دیدهام که چطور بنیادگرایان، زیادهخواهیهایشان را کمکم به «هنجار» تبدیل میکنند و بعد، هرگونه مقاومت در برابر آن را «دشمنی با اسلام» جا میزنند.زن نباید محو و بیچهره شود.
این صدای مادر جاویدنام ستاره رفیعیست. فریادهای او بر سر مزار فرزندش، طنین صدای تمام مادران و پدرانی است که عزیزانشان را در تاریکترین روزها از آنها گرفتند.آرزوی «دیدن داغ بر دل مسببان» که در کلام این مادر میشنوید، ناشی از غیابِ عدالت است. وقتی قانون، مجریِ ظلم میشود و حقِ دادخواهیِ عادلانه سلب میگردد و وقتی قاتل خود بر مسند قضا نشسته است، خشمِ آغشته به سوگ، آخرین سنگرِ انسانِ آزاردیده است.دادخواهی تنها به معنای یادآوری یک نام نیست؛ بلکه یک فرآیند مستمر برای مقابله با فراموشیست. برای پایان دادن به مصونیت از مجازات تا آمران و عاملان جنایت بدانند که گذشت زمان، پرونده هیچ ظلمی را مختومه نمیکند. و برای احقاق کرامت انسانی.امروز، ایستادن در کنار مادران دادخواه، نه یک انتخاب، بلکه مسئولیتی اخلاقی و انسانی در این دوره تاریک از تاریخ ایران است.ستاره رفیعی، دختر ۲۱ ساله، ورزشکار و یکی از معترضان جانباخته در جریان خیزش زن زندگی آزادی در سال ۱۴۰۱ بود. او در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در شهر بندرانزلی، هدف شلیک مستقیم گلولههای ساچمهای و جنگی نیروهای سرکوبگر قرار گرفت و به قتل رسید.
ادامه👆انگشترش عقیق سرخ بود و نوشتهای رویش داشت؛ در سیاهی یکدست لباسهایش به چشم میآمد. از آهنگ صدایش میشد فهمید مردی سیوچندساله است. آنقدر تنومند و درشتاندام بود که هنگام ورود، تمام چارچوب در را پوشاند. از بدو ورودش فهمیدم این اتفاق به هیچ عنوان طبیعی نیست.با صدای بلند داد کشید که لباسهایم را با دو تکه لباسی که مقابلم پرتاب کرده بود عوض کنم. ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون میکشیدند.حال من، حال انسانی بود که در بیپناهی مطلق گیر افتاده بود. میخواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمیدانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد. نفسهایم سنگینتر شده بود؛ انگار همچنان در پارک قدم میزدم، تندتر و تندتر. انگار همهچیز خواب بود. باورم نمیشد.این من بودم در دستهای او، نه در دستهای مهربان همسرم؛ همسری که سالها حتی برای نوازش و بوسیدن هم حریم و حرمت نگه میداشت. یک لحظه دوباره به خودم آمدم: نه، این واقعیت بود. من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگیام را، حرمت انسانیام را. مقاومت من، اشکهای من، فریادهای من…»وضعیت پس از این فاجعه نیز نشان از یک سناریوی برنامهریزیشده دارد؛ آنجا که غزل روایت میکند: «بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کفپوش اتاق با لکهٔ بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.» آنچه این روایت را تکاندهندهتر میکند، ورود بلافاصله مأموران زن با ماسک و یک نفر با لباس پرستاری برای رسیدگی به وضعیت اوست و سپس تهدیدش به سکوت در ازای آزادی. غزل مرزبان اکنون به حبس محکوم شده. او با شکستن این سکوتِ تحمیلی، نه تنها به دنبال التیام زخمهای خود، بلکه در پی دادخواهی برای تمام زنانی است که در بندِ استبداد گرفتارند. او با وجود از سر گذارندن چنین تجربهای با امید از آینده میگوید: «امید دارم که روزی بذر رنجهای ما جوانه بدهد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد.» صدای غزل، صدای تمام قربانیانِ خشونت سیستماتیک است و وظیفه ماست که نگذاریم این جنایات در سایه امنیتِ دروغین جمهوری اسلامی دفن شود.
روایت غزل مرزبان زن ترنس، حقوقدان و زندانی سیاسی، فراتر از یک گزارش ساده، افشای ابعاد هولناک خشونتی سیستماتیک است که در تاریکخانههای جمهوری اسلامی علیه زنان اعمال میشود. او در شرح آنچه در بازداشتگاه اطلاعات بر او گذشته، بیپرده از تجاوز جنسی مأموران میگوید: «کمتر از ده دقیقه بعد درِ سلول باز شد. این بار مردی با قامت بلند، حدوداً شاید ۱۸۰ سانتیمتر، با صدایی خشن و آمیخته به فریاد و خشم داخل شد. چشمهایش از زیر کلاه مشکیای که تمام صورتش، بهجز چشمها و دهانش، را پوشانده بود خودنمایی میکرد. پیراهنش روی شلوارش بود؛ شبیه تمام مردهایی که با این تیپ سرکوبگری میکنند.ادامه👇
اخراج نیلوفر شادمهری، رایزن فرهنگی حکومت تروریستی جمهوری اسلامی از فرانسه، فقط یک تصمیم دیپلماتیک نیست؛ یک نشانه مثبت برای مردم ایران است.وقتی رژیم تروریستی حاکم بر ایران تصور میکرد میتواند با بازداشت و سرکوب گرافیستها و فعالان فرهنگی، اهرم فشار بسازد و مثل همیشه بازی باجگیری دیپلماتیک راه بیندازد، فرانسه پاسخ محکمی داد. این اقدام متقابل و اخراج دیپلماتهای رژیم، دقیقا همان برخوردی است که تمام کشورهای غربی باید مدتها پیش آغاز میکردند.آریا کسایی (بنیانگذار استودیوکارگاه) و الهه نقیلو، دو طراح گرافیک سرشناسی هستند که از ۲۸ تیرماه پس از دیداری در چارچوب یک پروژه فرهنگی با کارکنان سفارت فرانسه، توسط نهادهای امنیتی بازداشت شدهاند. نهادهای سرکوبگر جمهوری اسلامی مطابق الگوی همیشگی خود، این دو هنرمند را قربانی سناریوسازی، گروگانگیری دیپلماتیک و ایجاد پروندههای ساختگی کردهاند تا از آنها به عنوان ابزار باجگیری استفاده کنند. هنرمندانی که بدون دسترسی به وکیل مستقل و در بلاتکلیفی بهسر میبرند.اخراج این رایزن فرهنگی پاسخی به این باجگیری و عنصر نامطلوب اعلام کردن کارکنان سفارت فرانسه در ایران است.
بار دیگر شاهد خطونشان کشیدن برای زنان به خاطر پوشش و حجابشان هستیم. دادستان تهران اخیراً، از «تشدید برخورد قانونی» با زنانی خبر داده که به میل و سلیقه خود لباس میپوشند و به قواعد تحمیلی حکومت تن نمیدهند. سخنانی نخنما و تکراری که بیش از آنکه نشاندهنده اقتدار باشد، گواه ناکارآمدی سیاستهای قهری و سرکوبگرانه در تمام این سالهاست.اگر میتوانستید، همچنان زنان را مثل دهه شصت مجبور به پوشیدن مانتو و چادر و مقنعه میکردید. اما واقعیت جاری در خیابانهای ما چیز دیگری است. سالها برخورد، جریمه، پلمب و خطونشانهای قضایی نتوانسته خللی در اراده زنانی ایجاد کند که حق بر بدن و انتخاب آزادانه پوشش را بخشی از کرامت انسانی خود میدانند.آنچه امروز در سطح شهر میبینیم، نه یک اقدام مقطعی، بلکه زیست شجاعانهی زنانی است که پرداخت هزینههای سنگین را به تن دادن به اجبار ترجیح دادهاند.حق انتخاب پوشش، یک خواستهی بدیهی و ابتدایی است و هیچ منشور یا دستورالعملی نمیتواند ارادهی جمعی برای تحقق آن را متوقف کند.به زبان و ادبیات خودتان: «هیچ غلطی نمیتوانید بکنید.»



