بهیموت در تهرانجامعهی ایران، پیش از جنگ، برای بخشی از مردم به صحنهای شبیه جهان سوررئالِ «مرشد و م…
انتشار: 2026/08/18 18:12 UTCدریافت: 2026/08/22 02:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 02:59 UTC
بهیموت در تهرانجامعهی ایران، پیش از جنگ، برای بخشی از مردم به صحنهای شبیه جهان سوررئالِ «مرشد و مارگاریتا» تبدیل شده بود؛ جهانی که در آن واقعیت سیاسی زیر سایهی یک رؤیای بزرگ و سادهشده قرار گرفته بود: آمریکا میآید، حکومت را در هم میشکند، ایران آزاد میشود، قدرت به پسر شاه سابق سپرده میشود و کشور، تقریباً بیدرنگ، وارد عصر دموکراسی و شکوفایی میشود.این رؤیا البته فقط در ذهن مردم عادی شکل نگرفته بود. بخشی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور نیز چنان تصویری از آینده میساختند که گویی میان «حملهی نظامی» و «گذار دموکراتیک» هیچ فاصلهای وجود ندارد. گویی کافی است ساختمان حکومت فروبریزد تا فردای آن روز، یک دولت دموکراتیک آماده در جای آن بنشیند.اما سیاست، برخلاف قصهها، چنین مرتب و قابل پیشبینی نیست.در رمان «مرشد و مارگاریتا» اثر بولگاکف، بهیموت، همان گربهی سیاه با آن مرد پیچازیپوش، با دارودستهی وولاند وارد مسکو میشود و شهر را به صحنهای کابوسوار بدل میکند. اما نکتهی ظریف اینجاست که بهیموت لزوماً چیزی را از بیرون به مردم تحمیل نمیکند؛ او بیشتر ضعفها، حرصها، ترسها و توهماتِ از پیش موجود را آشکار میکند. شهر آمادهی نمایش است و بهیموت فقط پرده را کنار میزند.شاید این استعاره برای فهم فضای سیاسی ایران نیز بیراه نباشد.پیش از جنگ، بخشی از جامعه چنان به سناریوی «نجات از بیرون» باور کرده بود که پیچیدگیهای فردای فروپاشی تقریباً از تصویر حذف شده بود: چه کسی قدرت را در دست میگیرد؟ ارتش و نیروهای امنیتی چه میکنند؟ گروههای سیاسی چگونه با یکدیگر کنار میآیند؟ مسئلهی تمامیت ارضی چه میشود؟ اقتصاد و خدمات عمومی چگونه اداره خواهد شد؟ میلیونها نفری که ممکن است با نتیجهی مطلوب مخالف باشند چه خواهند کرد؟ و از همه مهمتر، آیا نیروی خارجی که برای تغییر حکومت وارد جنگ شده، واقعاً همان آیندهای را میخواهد که مخالفان حکومت در ذهن خود ساختهاند؟این پرسشها چندان پیچیده نیستند؛ اما در فضای هیجانی آن روزها کمتر پرسیده میشدند.۹ اسفند ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل حمله به ایران را آغاز کردند و یکی از اهداف اعلامشدهی این عملیات، تغییر رژیم بود. نزدیک به شش ماه بعد، در ۲۷ مرداد ۱۴۰۵، جنگ همچنان به پایان نرسیده و آتشبس موقت نیز فروپاشیده است؛ در حالی که حکومت ایران همچنان پابرجاست و مسئلهی آیندهی سیاسی کشور نهتنها حل نشده، بلکه در بسیاری جهات پیچیدهتر شده است.این البته به معنای آن نیست که حکومت ایران از جنگ آسیب ندیده یا جامعه به وضعیت پیش از جنگ بازگشته است. برعکس، آسیبهای انسانی، اقتصادی و زیرساختی بسیار سنگین بوده و فشار بر زندگی مردم افزایش یافته است.اما درست همینجا تفاوت میان پیروزی نظامی و نتیجهی سیاسی آشکار میشود.ممکن است کشوری بتواند تأسیسات نظامی و هستهای کشوری دیگر را بمباران کند، فرماندهانش را بکشد و زیرساختهایش را نابود کند؛ اما از این گزاره نمیتوان نتیجه گرفت که میتواند آیندهی سیاسی آن کشور را نیز طراحی کند.فاصلهی میان این دو، همان جایی است که بسیاری از خیالپردازیهای پیش از جنگ سقوط کردند.حتی برخی بازیگران قدرتمند منطقه نیز ظاهراً گرفتار همین سادهسازی شده بودند. محمد بنسلمان، با آن اعتمادبهنفس ناشی از جوانی و قدرت، به عباس عراقچی گفته بود که کار ایران ظرف یک ماه تمام خواهد شد. این جمله، فارغ از اینکه امروز دربارهی آن چه قضاوتی داشته باشیم، نماد خوبی از نوعی اعتماد به پیشبینیپذیری تاریخ است: اینکه جامعهای با تاریخ، جمعیت، منافع، ترسها، نهادها و نیروهای اجتماعی پیچیده را میتوان با یک عملیات نظامی در چند هفته به نتیجهی دلخواه رساند.اما تاریخ معمولاً به این سادگی تسلیم سناریوی کسی نمیشود.شاید بزرگترین خطای آن فضای رسانهای همین بود که فروپاشی حکومت را با تولد دموکراسی یکی گرفت.در حالی که این دو میتوانند از هم فاصلهای به اندازهی یک نسل داشته باشند.ممکن است حکومتی سقوط کند و دموکراسی بیاید؛ اما ممکن است جنگ داخلی، تجزیه، حکومت نظامی، اقتدارگرایی جدید، مداخلهی خارجی یا آشوب طولانی نیز از دل همان فروپاشی بیرون بیاید. تاریخ معاصر برای تمام این سناریوها نمونه دارد.به همین دلیل، استعارهی «هیپنوتیزم شدن» را میتوان کمی دقیقتر کرد: شاید رسانهها مردم را هیپنوتیزم نکرده بودند؛ آنها رؤیایی را تقویت کردند که بخشهایی از جامعه از پیش آمادهی باور کردنش بودند.یکی رؤیای سقوط جمهوری اسلامی را میدید؛ یکی بازگشت سلطنت را؛ دیگری پیروزی برقآسای اسرائیل را؛ و دیگری ترامپ را که قرار بود کار ایران را زود تمام کند. هرکسی بخشی از خواستههای خویش را روی پردهی این نمایش میدید.شبیه همان چیزی که بهیموت در مسکو انجام میداد.۲۷ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi