◾️طاقبستان 📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi◾️طاقبستان 📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
انتشار: 2026/08/19 04:27 UTCدریافت: 2026/08/21 06:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 06:05 UTC
◾️طاقبستان 📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi◾️طاقبستان 📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
پستهای تلگرام — شعر، فرهنگ و ادبیات
در ایران حکومتهایی که روی کار میآیند، پایهٔ اصلی آن بر روی تمایلات خارجی و پایههای فرعی آن وراثت، سابقه، بند و بست، سرمایه و املاک و... قرار گرفته است. این است [که] همواره در پناه حکومت نظامی و سرنیزه به حکومت خود ادامه میدهند و فکر نمیکنند که در حکومت دموکراسی، برقرار ساختن حکومت نظامی ننگ است[...] حکومتی [که] بدون توجه ملت و تمایل اکثریت، زمامِ امور در دست بگیرد، ناچار است به قلدرهای مملکت باج سبیل بدهد و به هوچیهای کشور رشوه تقدیم کند و از محتکرین و مختلسین و دزدانِ غارتگر یار و انصار تهیه نماید. جمعی پولشناسِ خدانشناس را باید چرچر بدهد و راضی نگه دارد؛ برای اینکه میترسد. برای اینکه واهمه از نارضایی ملت دارد. برای اینکه مورد قبول جامعه نیست. این است که امور درهم و برهم و قوانین پایمال و برنامهها مردود و دستورات معکوس و کشور در زوال و بیگانگان خوشحال.#احمدعلی_خداداده (۱۳۲۶). «حکومتِ ترسو مردمآزار میشود». روزنامهٔ بیستون. شمارهٔ ۸۵. ۲۸ تیر. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
🗒یادداشت🔺نحوست عدد سیزده در رمان داییجان ناپلئون✍محسن احمدوندیپیش از این در یادداشتی به بحث از نحوست اعداد و ایّام در رمانهای ایرانی پرداختم (احمدوندی، ۱۴۰۴: ۵۵ - ۵۸) و نوشتم که داستاننویسان ما از این باور خرافی برای فضاسازی داستان و القای دلالتهای ضمنی بهره بردهاند. در اینجا به استفادۀ ایرج پزشکزاد از این باور خرافی در رمان «داییجان ناپلئون» میپردازم. «داییجان ناپلئون» دومین رمان ایرج پزشکزاد است که ابتدا آن را در سال ۱۳۴۹ بهصورت پاورقی در مجلّۀ فردوسی چاپ کرد و سپس آن را در سال ۱۳۵۱ بهصورت کتاب منتشر نمود. وقایع اصلی این رمان در سالهای ۱۳۱۹ تا ۱۳۲۱ و مقارن با جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسّط متّفقین روی میدهد و داستان پسری را روایت میکند که عاشق دخترداییاش لیلی شدهاست؛ امّا بهعلّت اختلافات خانوادگیای که بین پدرش و داییاش وجود دارد، در راه رسیدن به عشقش ناکام میماند. رمان «داییجان ناپلئون» با این جملۀ بسیار مشهور آغاز میشود: من یک روز گرم تابستان، دقیقاً یک سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربعکمِ بعدازظهر عاشق شدم (پزشکزاد، ۱۳۵۳: ۵). همانطور که میبینید آوردن عدد سیزده در همین سطر نخست از عاقبت تلخ این عاشقی پرده برمیدارد و پیش از خواندن متن به ما میگوید که این عشق سرانجام مبارکی نخواهد داشت. جالب است که خود راوی در ادامه به این نکته اشاره میکند که اگر عاشق شدن او در روزی غیر از این روز نحس بود، ممکن بود این رابطۀ عاشقانه به سرانجامی دیگر منتهی شود: تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود، شاید اینطور نمیشد (همان: ۵). از طرف دیگر خود راوی هم سیزده سال دارد و این هم دلیل دیگری بر شوم بودن بخت و سرنوشت اوست: بااینکه سیزده سال از عمرم میگذشت تا آن موقع یک عاشق ندیده بودم (همان: ۶). نحوست عدد سیزده فقط دامنگیر راوی و رابطۀ عاشقانۀ او نیست، بلکه با شخصیّت داییجان ناپلئون هم ارتباط دارد. داییجان بعد از سیزده سال از همسرش، که صاحب بچّه نمیشده، جدا شدهاست. جالب است که ناپلئون بناپارت هم، که داییجان بسیار به او ارادت دارد، بعد از سیزده سال از معشوقش ژوزفین جدا شدهاست و این تشابه بین زندگی داییجان و زندگی ناپلئون، بیش از پیش بر توهّم توطئۀ داییجان میافزاید و او را بر این میدارد که سرنوشتی شوم مانند ناپلئون را برای خودش پیشبینی کند: داییجان زن اوّلش را بعد از سیزده سال زندگی مشترک، به عذر اینکه نمیتواند بچّهدار شود، طلاق داده بود و این طلاق در تمام زندگی داییجان از نظر تشابهی که با جدایی ناپلئون بناپارت و ژوزفین بعد از سیزده سال زندگی زناشویی پیدا میکرد، اثر عمیقی گذاشته بود. بعدها متوجّه شدیم که داییجان بهخصوص بر اساس این قرینه، سرنوشتی مشابه سرنوشتِ امپراتور فرانسویان برای خود پیشبینی میکرد (همان: ۴۰). ▪️منابع ـ احمدوندی، محسن. (۱۴۰۴). «اوراق بادبُرده (۲۴): نحوست اعداد و ایّام در رمانهای ایرانی». فصلنامۀ قلم. شمارۀ ۳۲. صفحات ۵۵-۵۸. ـ پزشکزاد، ایرج. (۱۳۵۳). داییجان ناپلئون. چاپ سوم. تهران: صفیعلیشاه.[یادداشت بالا پیش از این در شمارهٔ سیوچهارم فصلنامهٔ قلم در صفحهٔ ۲۹ منتشر شده است.]📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📌 افلاطونخوانی، جلسهی سوم، رسالهی کریتون، ۲۲ مرداد ۱۴۰۵💠 کانال تلگرامی انجمن فکر و فلسفهی کرمانشاه (اَفَک)@PhilosophyforKermanshah📌 افلاطونخوانی، جلسهی سوم، رسالهی کریتون، ۲۲ مرداد ۱۴۰۵💠 کانال تلگرامی انجمن فکر و فلسفهی کرمانشاه (اَفَک)@PhilosophyforKermanshah
🗒نوآموختهها✍محسن احمدوندیدر گذشته برای به صدا درآوردن درها از دو نوع درکوب استفاده میشد. یکی از این درکوبها به شکل چکش بود و دیگری به شکل حلقه. مردها برای در زدن از کوبهٔ چکشمانند - که صدای بمی داشت - و زنهای از کوبهٔ حلقهمانند - که صدای زیری داشت - استفاده میکردند و از این طریق صاحبخانه متوجه جنسیت کسی که پشت در بود میشد. اگر از منظر فرویدی نگاه کنیم، شکل این درکوبها آلت تناسلی مرد و زن را تداعی میکنند. شاید پیشینیان ما بیتوجه به این مسئله چنین طراحیای را کرده باشند، اما نمیشود تأثیر ناخودآگاه میل جنسی را در آنها نادیده گرفت.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
◾️خانهٔ مشروطهٔ کرمانشاهاین ساختمان محل زندگی محمدمهدی فیض مهدوی، روحانی شیعه و از هواداران جنبش مشروطه، بودهاست. در دوران مشروطه، فعالان مشروطهخواه کرمانشاهی در این خانه جلساتشان را برگزار میکردهاند.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi◾️خانهٔ مشروطهٔ کرمانشاهاین ساختمان محل زندگی محمدمهدی فیض مهدوی، روحانی شیعه و از هواداران جنبش مشروطه، بودهاست. در دوران مشروطه، فعالان مشروطهخواه کرمانشاهی در این خانه جلساتشان را برگزار میکردهاند.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📚معرّفی کتاب📗نام کتاب: تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران (بخش ششم و پایانی)◾️نویسنده: ویلِم فلور◾️مترجم: محسن مینوخرد◾️نوبت چاپ: اول◾️محل چاپ: استکهلم◾️ناشر: فرودسی◾️سال چاپ: ۲۰۱۰◾️تعداد صفحات: ۴۵۳◾️معرفیکننده: محسن احمدوندیفلور در فصل چهارم کتابش به همجنسگرایی میپردازد. بر اساس پژوهش او در کتاب مقدس زرتشتیان، اوستا، نامی از رفتارهای همجنسگرایانه برده نشده است، ولی در متون زرتشتیای که بعد از اوستا پدید آمدهاند، از همجنسگرایی دو مرد با هم سخن رفته است. این رابطه از نظر این متون رفتاری اهریمنی است، زیرا موجب هدر رفتن تخمه میشود و زندگی نو از آن نمیزاید، به همین دلیل کسی که مرتکب آن شود باید مجازات گردد.فلور سخن شمیسا در کتاب «شاهدبازی در ادبیات فارسی» را مبنی بر اینکه ایرانیان لواط را از یونانیان آموختهاند، به دو دلیل رد میکند: نخست اینکه حکم تحریم همجنسگرایی در بین ایرانیان مقدم بر ورود یونانیها به ایران است. دوم اینکه پلوتارخوس، مورخ مشهور یونان باستان، گفته است که ایرانیها مدتها پیش از آن که چشمشان به دریای یونان بیفتد پسرانشان را اخته و با آنها سکس میکردهاند. فلور به درستی این پدیده را جهانی میداند و آن را خاص یک تمدن یا سرزمین ویژه به شمار نمیآورد.نویسنده در ادامه از معشوقهای مردِ شاهان هخامنشی یاد میکند و مینویسد: کورش معشوق مردی به نام تیریداتس داشت که او را زیباترین مرد آسیا دانستهاند و داریوش سوم دل در گرو عشق پسرکی زیبا به نام باگوآس داشت.در عصر اسلامی نیز با وجود اینکه همجنسگرایی از سوی قرآن ممنوع شد، اما در جامعه رواج داشت. برخی فقیهان با استناد به قرآن و سورۀ لوط معتقدند که قرآن کونمرزی میان دو مردِ دوجنسگرا را منع کرده است و حکم قرآن دربارۀ همجنسگرایی در پردۀ ابهام است. در ضمن دربارۀ همجنسگرایی زنان نیز در قرآن هیچ بحثی مطرح نشده است.همجنسگرایی در بین ایرانیان در عصر اسلامی نیز امری عادی بوده است. البته از نظر فلور همجنسگرایی در ایران با غرب یک تفاوت اساسی داشته است و آن اینکه همجنسگرایی در ایران رابطهای یکسویه و از سر قدرت بوده است، نه رابطهای دوسویه و برابر. در این رابطه، فاعل بودن مایۀ افتخار و مفعول بودن باعث سرافکندگی به شمار میآمده است. برای همین ما در متون کهن و اسناد تاریخی از لذت فاعل بودن زیاد میشنویم، اما کسی از لذت مفعول بودن سخنی نگفته است. فلور با توجه به همین نگرش میگوید که رابطه با پسران نوجوان امری عادی بوده است و کسی آن را بد و ناپسند تلقی نمیکرده است، اما همین نوجوان وقتی بزرگتر میشده و مرد میشده است، رابطۀ جنسی با او موجب سرافکندگی و تمسخر و تحقیرش میشده است؛ بنابراین برای ایرانیان کُننده بودن چه با زن، چه با مرد، و چه با حیوان نشان مردانگی و اقتدار بوده است و دهنده بودن نشان نامردی و انفعال. به همین دلیل آنچه ما در ایران شاهد آن بودهایم، بیشتر کونمرزی ولواط بوده است تا همجنسگرایی.برخی افراد مثل ایرج میرزا و شمیسا دلیل وفور همجنسگرایی در ایران را به دلیل دسترسی نداشتن به زنان دانستهاند، اما من نیز با فلور همعقیدهام که بعید است دلیل اصلی این مسئله به نبود زنان در اجتماع برگردد، چون اغلب کسانی که با مردان کونمرزی میکردند، به زن هم دسترسی داشتند و غالباً از هر دو جنس بهرهمند میشدند.از نظر فلور دلیل کاهش لواط و کونمرزی در ایرانِ اواخر قاجار، ورود مهمانان اروپایی به دربار شاهان ایران و انزجارشان از لواط و کونمرزی بوده است و شاهان ایرانی برای این که خودشان را در چشم اروپاییها موجه جلوه دهند، از این رفتار ناپسند پرهیز کردهاند.دادههای ما دربارۀ لزبیگری یا روابط همجنسگرایانۀ زنان در ایران بسیار کم است. بر اساس اسناد محدود دراینباره میتوان گفت که همجنسگرایی در بین زنان ایرانی رایج بوده است. زنان گاهی کیرکاشیهایی چرمینهپوش به نام مچاچنگ را به کمر میبستند و با هم سکس میکردند، به زنانی که از مچاچنگ بهره میبردند سعتری میگفتند. گاهی زنان برای پنهان کردن این روابط پیمان خواهرخواندگی میبستند، اگر مردی میفهمید که زنش خواهرخوانده دارد، طلاقش میداد.فلور در فصل پنجم و پایانی کتابش به بیماریهای آمیزشیای مانند سوزاک، سفیلیس و ایدز در ایران میپردازد. او عامل اصلی این بیماریها را روسپیان میشمارد و اغلب طبقات فقیر و فرودست را ـ به دلیل نبود امکانات بهداشتی ـ در معرض چنین بیماریهایی میداند. او معتقد است انکار و به پستو راندن این بیماریها چیزی را حل نمیکند و فقط به گسترش بیشتر آنها منجر میشود. همچنین او کاهش این بیماریها در سالهای اخیر را به دلیلی افزایش امکانات بهداشتی میداند، نه کاهش رفتارهای جنسی.(۱۴۰۵/۵/۱۷)📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi



