آن راه مطمین را تنها برو! آن راهی که سالها در آن تفکر و جستجو کردی! احتیاج به پاسخگویی به اطرافیانت…
انتشار: 2026/08/19 20:59 UTCدریافت: 2026/08/23 03:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 03:00 UTC
آن راه مطمین را تنها برو! آن راهی که سالها در آن تفکر و جستجو کردی! احتیاج به پاسخگویی به اطرافیانت نداری.احساس نیاز به تایید شدن توسط سایرین را، در خود خاموش کن!@gottesheilung
پستهای تلگرام — مناجات
ای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینم؟@bemanbegoleyli
محبوبم!اسم شما را که میبرم، بوی جان از نفسم میآید...!محمد صالحعلاء💙🍃
کوششی برای نامیدنِ خداوندخداونداشکرگزاری به جای تورفتن در همین راه استو شکرِ دوستیِ توگام برداشتن در سایهٔ درختهای دنیاست▫️خداونداتو چون دوستی مرا در قلب خودجا دادهایولی من چون پریشانی سر به بیابان نهادهامخداونداتو چون نسیمیدر روح من روان هستیولی من چون ماتمزدهایدر خرابهها گام برمیدارمخداونداتو چون چراغیدر دل من میدرخشیو من چون نابیناییبه عصای غفلت و فراموشی تکیه کردهام▫️خداونداوقتی تو میرویشب میشود و قلب من پرپر میشودو ناامید میشومو حقیر میشومچون خاکی میشومکه بر آن نسیمی نمیوزدو بارانی نمیباردو در آن گلی نمیرویدو بر سرش ستارهای نمیدرخشدتو میرویو من تنهایِ تنها میمانمتو میرویو من در غم خود خاک میشوم▫️خداوندادیری است که دنیا به پایان رسیدهخورشید خوابیده است و گیاهان خفتهاندروزی نیست و شبی نیست و کسی نیستخداوندا دیری است که دنیا در تو به پایان رسیدهو ما عقبماندگانی هستیم در پی تودر تهی گام برمیداریم و وحشت قلبهای ما را فروگرفتهامید صخرهای شده است ناهموارو آرزومندی دیو زشتی شده استخداوندا از پایان دنیا بیرون آیتا گلها دوباره عطرآگین شوند تا یکروز دیگر آبها سرود شادی سر دهندو درختان در نسیم به جنبش درآیندو اشکهای ما بارور شوند▫️خدایاهر شب سفری است به ابدیتهر روزهر لحظه از روزسفری است به ابدیت▫️خداوندا دل منمحل برخوردِشفقت بیپایان توو شقاوت بیحد دنیاستخداوندا دل منمحل برخوردِابدیت توو زودگذری دنیاستخداوندا دل منمحل برخوردِهستی توو تهیِ دنیا استخداوندا دل منمحل برخوردِامید ازلیو ناامیدی ابدی است▫️خداونداشفقت خاکبینهایتِ خاکو تاریکیِ خاکمرا فرو میگیردخداوندا من چون جویبار صافی هستمکه به اعماق شفقت بینهایت و تاریکی خاکفرو میرومخداوندا من چون امیدی هستمکه ریشههای خود را به درون خاک میفرستمآیا قبل از پوسیدن ریشههاگلی خواهد شکفت؟آیا قبل از دوران سکوت و فراموشیصدای این جویباربا صدای برگ سپیدارها خواهد آمیخت؟آیا قبل از اینکه خاکدر سراشیبیِ بیکران واژگون شودلحظه ای در پیشگاه رحمت توچون ستارهایخواهد درخشید؟▫️خداوندا در این شب بزرگبه زبان ستارگان، دریاها و آسمان سخن میگوییبه زبان من نیز سخن بگویبه من بیاموز درخشیدن ستارگان رابه من بیاموز خروشیدن دریا رابه من بلندیِ آسمان را بیاموزخداوندا سخن تو از نسیم لطیفتر استخداوندا سخن تو از شب تواناتر استخداوندا سخن تو از سکوت عظیمتر استنام تو چون کودکی مرا در آغوش گرفتهتو را نام میبرمو ستارهها و دریاها و آسمان با من سخن میگویندخداونداتو به زبان خاک، آب و ستارگانبا من سخن میگوییو من سخنان تو را میشنومو به گوش میسپارمو سخنان تو سهمگین استو قلب من در ابدیتچون گلی میشکفد▫️خداوندا من در این جهان خواهم مُردولی تو در این جهان خواهی ماندمن در تو به سفر بیپایانی خواهم آمدولی تو در جهان هستی خواهی ماندمن با چشمان تو به این جهان خواهم نگریستو از شفقت و عشق بیانتهاگریه خواهم کرد▫️خداوندا اگر میتوانستماز عمر خودو از روح خودگُلی وحشی بسازمنظیر یکی از گلهای توبه مُنتهای سعادتدست مییافتمو جهانمال من میشد▫️خدایا من این دنیای تو را دیدمو این آشنایی را هرگزنه تو و نه منفراموش نخواهیم کرد▫️بگذار تا پیش از مرگتو را نامیده باشمو نام تو چون گلیبر خاک این دلرُسته باشد▫️آنقدر هستخداونداکه از تو نامی هستو همینمرا بس است▫️خداوندا شُکرهزاربارهزاران بارو صدهزاران بارکه روز دیگر آمدو تو آمدیو جهان آمدو من آمدمو دست در دست یکدیگرتو را ستایش میکنیم▫️آنگاه که دستیاین کتاب را بگشایدو دیدهایبر این کلمات افتدتو پیام خود رادر گوشی زمزمه کردهایو دلی از نور تو روشن شده است▫️(روزها، بیژن جلالی، انتشارات رَز، ۱۳۴۱)«روزها» نخستین کتاب شعر بیژن جلالی است که در ۱۳۴۱ شمسی منتشر شد. کتاب چهار بخش دارد:➖کوششی برای نامیدن خداوند➖کوششی برای نامیدن امید ➖کوششی برای نامیدن غم➖مجموعهای از قطعات مختلف شعرهای نیایشواری که در این فرسته آمده، گزیدهای است از بخش اول کتاب: کوششی برای نامیدن خداوند.در این شعرها، هنر و نیایش، یگانهاند.تارکوفسکی گفته است:«هنر گونهای نیایش است. این گفته همه چیز را بیان میکند. از طریق هنر است که انسان امید خود را بیان میکند. هر چیز که این امید را بیان نکند، هر چیز که بنیاد معنوی نداشته باشد، هیچ ارتباطی هم به هنر ندارد. در بهترین حالت چیزی بیش از یک تحلیل روشنفکرانهٔ خوب نخواهد بود.»@sedigh_63
مرزها…مرزها را خوب مشخص کنید!…عادت به نه گفتن های محترمانه را در خودتان پرورش بدهید…اما بدانید ایا مرز می گذارید و یا دیوار بتنی…گرچه که گاهی دیوار بتنی نیز لازم است.@gottesheilung
نگاهت چه مِی در سبو میکندکه روح مرا زیر و رو میکندکه آرامشم را به هم میزندتلنگر به خواب دلم میزندچه رازی است با آن نگاه غریبکه پرهیزش آمیخته با فریببرایم چه داری در آن چشمها؟چه با خود میاری در آن چشمها؟گُلی که به دفترچهی روزگاربه جای خزان مینویسد بهار؟و یا زَمْهَریری که در هر ستیزبه فرق بهاری زند تیغ تیز؟چراغی که در شُعلهاش میتوانامان یافت زین ظلمتِ بیامان؟و یا دوزخی که چو سر میکشدبه آتش همه خشک و تر میکشد؟دری که به آفاق وا میشود؟گشوده به بیانتها میشود؟و یا جادهای که در این ماجرابه بنبستها میکشاند مرا؟برایم چه داری در آن چشمها؟*#حسین_منزوی * مثنوی با یک تک مصرع تمام میشود و مصرع بعدی در کار نیست. به قول سینماییها: کات@chaameghazal ⛱️
