چرا تو اينقدر بدبخت هستى، وارنكا؟ فرشته كوچولوى من! من فكر مىكنم تو مهربان، دوستداشتنى، و باف…
انتشار: 2026/08/21 16:42 UTCدریافت: 2026/08/22 22:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 22:51 UTC
چرا تو اينقدر بدبخت هستى، وارنكا؟ فرشته كوچولوى من! من فكر مىكنم تو مهربان، دوستداشتنى، و بافرهنگ هستى؛ پس چرا بايد چنين سرنوشت بدى نصيبت شده باشد؟ چرا اصلاً هميشه بايد آدمهاى خوب در بدبختى به سر ببرند، درحالىكه خوشبختى ناخواسته به سراغ آدمهاى ديگر مىرود؟ مىدانم، مىدانم، مامكم، كه خوب نيست آدم اينطور فكر كند، و اينطور فكركردن كُفر است؛ امّا از صميم دل مىپرسم، صادقانه مىپرسم، چرا بايد كلاغِ سرنوشت براى بچهاى كه هنوز در شكم مادرش است قارقار خوشبختى سر بدهد، امّا بچهٔ ديگرى در يتيمخانه پا به دنياى خداوند بگذارد؟ انگار كسى هست كه مىگويد: «تو، ایوان، دستت را روى كيسههاى پول خانوادهات بگذار، بخور، بنوش، و شاد باش؛ امّا تو، اسمت هرچه هست، مىتوانى فقط دُور لبت را بليسى و نصيبت از اين دنيا همين است، بنده خدا!» گناه است مامكم، اينطور فكركردن گناه است، امّا در اينطور موارد گناه دزدانه به دل آدم راه پيدا مىكند و آدم كارى از دستش برنمىآيد. دلم مىخواست تو هم سوار يكى از همين كالسكهها مىشدى، عزيز دلم، گنجينهٔ من.از کتابِ «بیچارگان»فیودور داستایفسکیترجمهٔ خشایار دیهیمی



