نشر نی برگزار میکند:خوانش رمان فارسی مدرس: محمد راغبیکشنبهها (یک هفته در میان)، ساعت ۱۷ تا ۱۹چه…
انتشار: 2026/08/22 07:08 UTCدریافت: 2026/08/22 22:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 22:51 UTC
نشر نی برگزار میکند:خوانش رمان فارسی مدرس: محمد راغبیکشنبهها (یک هفته در میان)، ساعت ۱۷ تا ۱۹چهار جلسه، شروع ۲۲ شهریورماهمهلت ثبت نام تا ۱۷ شهریورماههزینهٔ دوره : ۶۰۰ هزار تومانبرنامهٔ جلسات:جلسهٔ اول (۱۴۰۵/۶/۲۲): جننامه (۱۳۷۶) هوشنگ گلشیریجلسهٔ دوم (۱۴۰۵/۷/۵): عمر نخستین (۱۳۷۳) کاظم رضاجلسهٔ سوم (۱۴۰۵/۷/۱۹): همنوایی شبانهٔ ارکستر چوبها (۱۳۷۵) رضا قاسمیجلسهٔ چهارم (۱۴۰۵/۸/۳) گنجشکها بهشت را میفهمند (۱۳۷۶) حسن بنی عامریثبت نام: @nashreney_pr
پستهای تلگرام — نشر نی
قطعنامۀ تقسیم سرزمین فلسطین در نوامبر ۱۹۴۷ جرقۀ خشونتهایی بود که وزارت امورخارجه و پنتاگون پیشبینی کرده بودند، خشونتهایی که صهیونیستها برای آن آمادگی داشتند. ۳۳ مورد قتلعام دهکدههای فلسطینی گزارش شده است که حداقل نیمی از آنها پیش از ورود کشورهای عربی به جنگ ۱۹۴۷ اتفاق افتاده بود. نیروهای صهیونیستی آمادگی بیشتر و برتری عددی واضحی بر طرف مقابل داشتند. در پایانِ «جنگ استقلال» بیش از ۷۵۰ هزار زن و مرد و کودک فلسطینی به نحو بیرحمانهای از سرزمینشان اخراج شده بودند. صهیونیستها به نیمی از اهداف خود نائل شده بودند و تشکیل دولت خودخواندۀ یهود به واقعیت پیوسته بود.براساس نوشتۀ مورخ اسرائیلی، تام سِگِف، «اسرائیل از خلال ترور، جنگ و شورش زاده شد، و شکلگیری آن نیازمند رویکردی توأم با افراطگرایی و قساوت بود».قتلعامها بهوسیلۀ نیروهای صهیونیست از جمله شبهنظامیانی صورت میگرفت که در سالهای پیش از قطعنامۀ تقسیم اقدام به عملیات تروریستی میکردند.بگین که رسماً مسئولیت عملیاتهای تروریستی بسیاری را در بیتالمقدس به عهده گرفت، بعدها طی مصاحبهای با تلویزیون آمریکا، با افتخار به نقش خود در عملیات تروریستی اعتراف کرد. هنگامی که مصاحبهکننده از وی پرسید «در سایۀ همۀ این وقایعی که اتفاق افتاده است چه احساسی دارید که پدر تروریسم خاورمیانه نامیده شوید؟»، بگین پاسخ داد: «در خاورمیانه؟ بگویید در سراسر دنیا!»از کتابِ «در برابر وجدان خویش»تاریخ پنهان چگونگی بهرهگیری از ایالات متحده در شکلگیری اسرائیلآلیسون ویرترجمهٔ منصور آسیم
فایل صوتی جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «شهرسازان و شهرسازی: رودررو با حرفه»نوشتهٔ مریم کهنسال نودهیبا حضور:کمال اطهارینفیسه آزادمحسن آزمودهو نویسنده
چرا تو اينقدر بدبخت هستى، وارنكا؟ فرشته كوچولوى من! من فكر مىكنم تو مهربان، دوستداشتنى، و بافرهنگ هستى؛ پس چرا بايد چنين سرنوشت بدى نصيبت شده باشد؟ چرا اصلاً هميشه بايد آدمهاى خوب در بدبختى به سر ببرند، درحالىكه خوشبختى ناخواسته به سراغ آدمهاى ديگر مىرود؟ مىدانم، مىدانم، مامكم، كه خوب نيست آدم اينطور فكر كند، و اينطور فكركردن كُفر است؛ امّا از صميم دل مىپرسم، صادقانه مىپرسم، چرا بايد كلاغِ سرنوشت براى بچهاى كه هنوز در شكم مادرش است قارقار خوشبختى سر بدهد، امّا بچهٔ ديگرى در يتيمخانه پا به دنياى خداوند بگذارد؟ انگار كسى هست كه مىگويد: «تو، ایوان، دستت را روى كيسههاى پول خانوادهات بگذار، بخور، بنوش، و شاد باش؛ امّا تو، اسمت هرچه هست، مىتوانى فقط دُور لبت را بليسى و نصيبت از اين دنيا همين است، بنده خدا!» گناه است مامكم، اينطور فكركردن گناه است، امّا در اينطور موارد گناه دزدانه به دل آدم راه پيدا مىكند و آدم كارى از دستش برنمىآيد. دلم مىخواست تو هم سوار يكى از همين كالسكهها مىشدى، عزيز دلم، گنجينهٔ من.از کتابِ «بیچارگان»فیودور داستایفسکیترجمهٔ خشایار دیهیمی
نشر نی برگزار میکند:جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «ماتریدی و گسترش کلام اهل سنت در سمرقند»اولریشرودلفترجمهٔ سید لطفالله جلالیبا حضور:نصرالله پورجوادیمهرناز باشیزاده مقدمناصرقلی سارلیلطفالله جلالیو فرزاد نعمتیزمان: سهشنبه ۳ شهریورماه، ساعت ۱۸مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
كمال مطلوب آن است كه محكوم همچون مايملكى سودآور تلقى شود: بردهاى در خدمت همه. چرا جامعه بايد زندگى و بدنى را نابود كند كه مىتواند به مالكيت خود در آورد؟ مفيدتر آن است كه او را «بسته به ماهيت جرماش براى مدت زمانى كوتاه يا بلند، بهصورت برده به خدمت كشور» در آورد؛ بسيارى از راههاى فرانسه صعبالعبورند و مانع از تجارت مىشوند؛ بايد از دزدان كه آنان نيز مانعى بر سر راه گردش آزادانهى كالاهايند، براى بازسازى جادهها استفاده كرد. گوياتر و رساتر از سرمشق دادن با مرگ، «سرمشقِ انسانى [است] كه همواره در پيش چشم است، انسانى كه آزادىاش سلب شده و مجبور است مابقى عمر را صرفِ جبران خسارتى كند كه به جامعه وارد آورده است».در نظام پيشين، بدنِ محكومان دارايى شاه بود كه شاه داغ و نشان خود را بر آن مىزد و اثرهاى قدرتاش را بر آن مىكوبيد. اما اكنون بدن محكوم بيشتر [دارايىِ]جامعه است، ابژهى يك مالكيت جمعى و مفيد. از همينرواست كه اصلاحگرايان تقريباً هميشه كارهاى عمومى را بهمنزلهى بهترين كيفرِ ممكن پيشنهاد مىكردند؛ عرضحالها نيز آنان را همراهى مىكردند: «بگذاريد [كسانى كه] به كيفرى خفيفتر از مرگ محكوم شدهاند براى مدت زمانى متناسب با جرمشان، به كارهاى عمومى گمارده شوند.» كارهاى عمومى بر دو چيز دلالت داشت: منفعت جمعى در كيفر دادنِ محكوم، و ويژگىِ قابل مشاهده و قابل كنترلِ مجازات. بدين ترتيب، مجرم دو بار تاوان مىداد: يكى با كار كردن، و ديگرى با نشانههايى كه توليد مىكرد. محكوم در بطن جامعه، در ميدانهاى عمومى يا بزرگراهها، كانون سودها و دلالتها بود. او به شيوهاى قابل مشاهده، در خدمت همه بود؛ اما در همان حال، نشانهى جرم مجازات را در ذهن همه مىلغزاند؛ اين فايدهاى ثانوى و صرفاً اخلاقى اما بهمراتب واقعىتر بود.از کتاب «مراقبت و تنبیه»میشل فوکوترجمهی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده
فرزندانی که پدرانشان جان خود را در مبارزات انقلابی به خطر انداخته بودند، اينک جهانی را به نظاره نشستهاند که قرار بود بر اساس آرمانهای انقلابی برپا شود، اما اينک شاهدند که اين جهان آکنده از ترس و تنگنا و تهیدستی شده است، با استبدادی ايدئولوژيک که بیوقفه خود را تکرار میکند و ديگر هيچکس نه به مسلک و مکتب مستبدان اعتقادی دارد و نه گوشی برای شنيدن شعارهای تکراری آنان. چه بر سر آنانی آمده است که پدرانشان جان خود را برای آرمانهای رهبری به خطر انداختند و در اين راه خونشان ريخته شد؟ از کتاب «رويارويی با پاسداران مطلقگرايی»جهان انديشگی لِشِک کولاکوفسکیتدوين و ترجمهی خسرو ناقد



